۴۷۴۵۷۵
۱۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۹:۴۹
مقدمه نوشتن بر گفت و گوی محمدرضا اصلانی از آن رو دشوار است که بین رشته های مورد فعالیت او در نیم قرن کار فرهنگی و هنری، نمی دانی اولویت را به کدامشان بدهی! شاعر، کارگردان سینما، مستندساز، فیلمنامه نویس، نقاش، استاد دانشگاه، نظریه پرداز هنر و ادبیات و... کدام یک؟
امتیاز خبر: 92 از 100 تعداد رای دهندگان 5885
کتاب هفته خبر - محمد بیات، بهنام ناصری: مقدمه نوشتن بر گفت و گوی محمدرضا اصلانی از آن رو دشوار است که بین رشته های مورد فعالیت او در نیم قرن کار فرهنگی و هنری، نمی دانی اولویت را به کدامشان بدهی! شاعر، کارگردان سینما، مستندساز، فیلمنامه نویس، نقاش، استاد دانشگاه، نظریه پرداز هنر و ادبیات و... کدام یک؟ اصلانی که 73 سال پیش در رشت متولد شد، فارغ التحصیل هنر و نقاشی از دانشکده هنرهای تزیینی است.
 
اصلانی چنان که خودش هم در گفت و گوی حاضر یادآور می شود، نخستین نشانه های سحرآمیز فرهنگ و هنر را قبل از گرایش به هنر سینما در سال های نوجوانی و جوانی اش در آثار ادبی و فلسفی و از روزنه کتاب های کتابخانه ملی شهر رشت دید. بعدها به شعر رو آورد و در دهه 40 خورشیدی خود را به عنوان یکی از شاعران جریان شعر حجم شناساند.
 
 محمدرضا اصلانی؛ هنرمندی همه فن حریف (2)
 
اگر بخواهیم یک جمع بندی از گفته های شما بکنیم قیصر تحول یک جریان اصلی سینمای ایران است؛ یعنی حاصل چند دهه سینمای ایران، می شود قیصر.گاو را برآیند یا نقطه تحول جریان تئاتر 25 شهریور می دانید و آن تئاتر با این فیلم بسته شد؛ یعنی سندی از آن دوره تئاتری است. «آرامش در حضور دیگران» هم درامای سینماتوگرافیک دارد. چه از نظر میزانسن چه از نظر درامای تصویری چه از نظر نورپردازی. ما برای اولین بار داستان گویی درست را در سینمای ایران داریم. گاو و آرامش را که دیدید فضا عوض شده بود پرویز دوایی هم می نوشت این ها را دنبال می کردید و تاثیری هم داشت؟

نقدها را زیاد دنبال نمی کردم. آن زمان مشکلات بزرگی داشتیم متن های فرمالیستی که در آمریکا چاپ شده بود را دنبال می کردم. من وضع استثنایی داشتم؛ تئوری و کار هنری من تنگاتنگ بود. اینجور نبود فقط کار هنری بکنم. حوزه تئوریک را شدیدا دنبال می کردم و نمی توانستم هر نقدی را بپذیرم. این ها گزارش یا مدح و ذم هایی نبود که گفته و نوشته می شد. تحلیل فیلم وجود نداشت تحلیل داستان فیلم بود.

فضا چطوری شد که شما با آقای نادری و آقای شیردل تیم شدید؟ این همکاری از کجا شکل گرفت؟

شیردل را از فرهنگ و هنر می شناختم. طیاب از معلم های فرهنگ و هنر بود. ما با هم فیلم می ساختیم. آن زمان شیردل «اون شب که باران اومد» و من و طیاب «آن سوی شهر خاموش» را به عنوان اولین فیلم داستانی مستند درباره دزفول می ساختیم که به کلی توقیف و نابود شد. ما داشتیم بنیان مستند دراماتیک را پایه گذاری می کردیم.

یک مجموعه شعر هم دارید که الهام گرفت از آن فیلم است، این طور نیست؟

من یک گفتار ادبی از آن فیلم نوشتم و دادم یک نفر به دزفولی این را بخواند. تجربه خیلی جالب شد. کاری ندارم از لحاظ فیلم برای خود من خیلی جالب بود. شیردل به خاطر توقیف فیلم اش در فرهنگ و هنر نماند، بعد یک دفتر تبلیغاتی روشنفکری زد. انور هم یک دفتر تبلیغاتی داشت که حتی فرزانه و بهارلو هم به آنجا می رفتند و با هم کار می کردند.

من شنیدم که علی حاتمی هم دفتر تبلیغاتی داشت.

بله، او هم دفتر تبلیغاتی داشت. ولی من حتی یک فیلم تبلیغاتی هم نساختم. ولی با همه این ها رفت و آمد داشتم. با انور، رهنما و شیردل ارتباط خیلی خوبی داشتیم. در حالی که این سه نفر با هم همسازی و همکاری نداشتند ولی من هر سه نفر را فهم می کردم و به وجه مثبت هر کدام توجه داشتم. همان طور که الان هم به وجه مثبت غفاری نظر دارم، با اینکه با من زیاد خوب نبود.
 
محمدرضا اصلانی؛ هنرمندی همه فن حریف (2)

بعد از انقلاب هم غفاری را ندیدید؟

نه، بعد از انقلاب از ایران رفت و من در سفری هم که به فرانسه داشتم او را ندیدم. بعد در دفتر شیردل، امیر نادری را دیدم یک پسر چاقِ بددهن و فوق العاده با استعداد و انرژیک بود. بحث ما با هم اصلاح سینمای تجاری بود و این موضوع برای من ریشه در بحثی داشت که خلیل ملکی طی مقالاتی به نام «انقلاب نه اصلاحات» در سال های سی در مجله «علم و زندگی» چاپ می کرد.

و خیلی ها به همین خاطر ملکی را از حزب توده جریان چپ کنار گذاشتند.

بله، حزب توده عنوان کرد که ملکی در حال سازش با شاه است در حالی که او مهم ترین حرف تئوری سیاسی جهان را طراحی کرد. اگر حرف او مورد توجه قرار می گرفت، اتفاقات خیلی مهم تری می افتاد. من تمام این مقالات را می خواندم. تمام مجلات روشنفکری را می خواندم. مثلا «کتاب هفته» را که هشترودی راه انداخته بود و به شاملو سپرد و به نوعی تداوم اندیشه هشترودی بود، می خواندم.

البته شک دارم که نادری به اندازه شما و آقای شیردل این مجلات را خوانده باشد و تحت تاثیر کسی قرار گرفته باشد.

نادری آدم بدوی عجیب و غریبی بود که این ژن بدوی اش قدرتمند بود. سینماگر خلاق لزومی ندارد حتما دانشمند باشد؛ او می تواند مثلا یک شاعر باشد و این شعر او را به یک امر مطلق برساند. حتی می تواند بی راهه رفتن های او راهی در زبان باز کند. شعر درواقع شورش علیه زبان است و ساخت و ساز و اصلاح زبان نیست.

در این نشست ها و جمع های سه نفره بحث شما اصلاح با ارجاع به نظرات خلیل ملکی بود؟

آن دو نفر دیگر نه؛ ولی برای من چنین اصلاحاتی مطرح بود. اصلاحات برای من همیشه امر پرکششی بوده و هنوز هم هست.

از همان جا شروع به رصدِ سینمای جریان اصلی کردید که ببینید در چه محدوده ای حرکت می کند؟

نه احتیاجی به رصد نبود. معلوم بود چیست؛ یک کاباره، یک زن بدکاره و یک کلاه مخملی. زمان ساختِ «سمک عیار» در شوشتر، یک سینما در شوشتر بود با کل گروه می رفتیم و همه فیل فارسی ها را می دیدیم. مسخره بازی درمی آوردیم و قاه قاه می خندیدیدم تا صاحب سینما ما را بیرون می کرد و می گفت مردم به سینما نمی آیند. من آنجا کمی از این فیلم فارسی ها را دیدم.

سمک عیار قبل از تجربه «صبح روز چهارم» بود؟

نه، بعد از آن بود.

هر دو فیلم «تنگنا» و «صبح روز چهارم» خیلی شخصیت محورند و هر دو هم یک جوری منبع اقتباس دارند. تنگنا کمی به «بیلیاردباز» رابرت راسل نزدیک تر است و شخصیت این دو داستان شما، دو کاراکتر حاشیه شهری و به اصطلاح لمپن هستند که با بقیه کارهای شما متفاوتند.

چون من از همان جوانی این کاراکترها را می شناختم. هم در رشت و هم در تهران خیلی پرسه گردی می کردم، البته در رشت خیلی کمتر چون فقط تا دیپلم در رشت بودم و محیط زندگی من محدود می شد به خانه ما که ته یک کوچه بود و یک مدرسه ابتدایی که سر خیابان نزدیک خانه ما بود و بعد همان مدرسه ابتدایی به یک متوسطه اول و بعد از سه سال به یک دبیرستان ادبی تبدیل شد و من هم که به ادبیات خیلی علاقه داشتم، در همان مدرسه ثبت نام کردم. پس زندگی من در رشت فقط یک خانه، یک کوچه و یک مدرسه بود. ولی در جنوب شهر تهران پرسه گردی های زیادی داشتم.
 
همه چیز را در کوچه، خیابان و قهوه خانه می دیدیم و جدای از این ها چخوف را زیاد خوانده بودم و نویسنده محبوبم بود و هنوز هم هست و کاراکترسازی را بلد بودم. از خواندن آن لذت می بردم. همچنین از خواندن هملت. حتی آن زمان هفت مقاله آرتور و قسمتی از آثار برسون را ترجمه کرده بودم.
 
محمدرضا اصلانی؛ هنرمندی همه فن حریف (2)

آن دو شخصیت از تجربه زیسته، مطالعه و تمرکز شما روی داستان های چخوف شکل گرفتند؟

بله. امیر نادری که بچه تپل و خواستنی بود می آمد خانه ما و داستان ها را شرح می داد و من هم که دست به قلم بودم، می نوشتم. شیردل می خواست الگوی سینمای نئورئالیسم ایتالیا را در ایران پیاده کند و امیر نادری می خواست کمی جلوتر از سینمای کیمیایی باشد و واسط تئوریک این دو نفر، من بودم.

طی نگارش آن دو داستان، فیلم قیصر یا رضا موتوری، صادق کُرده یا طوقی علی حاتمی را دیده بودید؟

نه اصلا آن ها را ندیده بودم. وقتی فیلم ساز هستی حق نداری فیلم دیگران را نقد کنی. هر کس حق دارد آن طور که می خواهد فیلم و رمان بنویسد، شعر بگوید و زندگی کند و من مشکلی با این نوع سینما و فیلم ندارم. چیزی که برای من جالب است کسانی هستند که به این نوع فیلم و با این نوع سخن می پیوندند؛ وگرنه گوینده یا نویسنده حق دارد هرجور که می خواهد بنویسد.

شیردل و نادری کارگردان اثر بودند شما چطور می خواستید بخشی از این استراتژی باشید و یا وضعیت را اصلاح کنید؟

درواقع ما می خواستیم سینمای اصلاح گرانه ای را راه بیندازیم و شکل بدهیم. به این اعتقاد داشتیم ولی نه اینکه من این کار را بکنم، می خواستم در بخشی از این سینمای اصلاح گرایانه نقش داشته باشم؛ نقش دراماتیست کردن و درست دیالوگ کردن. چون در سینمای ایران دیالوگ درست به کار نمی رود. می خواستم مکالمه ابزورد را به کار ببرم. در ابزوردیزم، ناتورال بودن مهم است نه رئالیست بودن. البته با اینکه فیلم گدار را بازسازی ایرانی کنیم، موافق نبودم.

بعد از این دنبال داستانی که شخصیت آن پررنگ باشد، بودید؟

نه، این برای من مدرن نبود. می توانستم به اصلاحات کمک کنم. چون اصلاحات را می فهمیدم ولی نمی خواستم خودم کننده کار باشم.

پس درواقع این در کنار هدف و حرفه اصلی و زندگی شما بود؟

من قبل از این جام حسنلو را ساخته بودم که حتی غفاری هم نمی توانست با آن کنار بیاید.

در تیتراژ فیلم مغول ها که کاملا تیتری فرانسوی است، فیلمنامه نویس پرویز کیمیاوی و دیالوگ نویس ها آسیه میرزایی، عباس نعلبندیان، شما و مرحوم نادر ابراهیمی معرفی می شوید. دیالوگ این فیلم ها را با هم نوشتید؟

نه، ما به صورت جمعی این کار را انجام ندادیم. جدا کار کردیم و من آخرین تصحیحات و ویراستاری اصلی را انجام دادم و دوباره نویسی کردم.

نعلبندیان چه شد؟ این تنها جایی ست که در یک پروژه سینمایی او را می بینیم؟

یادم نمی آید! آن زمان به من نگفت که نعلبندیان هم در این پروژه کار کرده.

البته جایی خواندم که آقای کیمیاوی اولین کاری که در ایران کرده سوییچ کردن تئاتر «پژوهشی ژرف و سترگ» بوده و ظاهرا با نعلبندیان آن جا ارتباط داسته است.

حیف شد که آن سوییچ نمانده.

شما آن را دیدید؟

بله، دیدم. کاری خوبی هم بود.
 
محمدرضا اصلانی؛ هنرمندی همه فن حریف (2)

شما اجرای صحنه ای هم دیده بودید؟

بله.

ظاهرا شما آن دوره با کارگاه نمایش هم مراوداتی داشتید؟

بله، دیالوگ بعضی کارها را می نوشتم.

برای آربی اُوانسیان مثلا؟

بله.

با کیمیاوی چطور؟ در تلویزیون کار کردید یا تئاتر؟

اصلا با هم رفیق بودیم.

سر همان تجربه ای که در تلویزیون در شهرستان داشتید؟

بله، اصلا آنجا با هم آشنا شدیم. ما در دفتر رهنما با هم آشنا شده بودیم و دوستی خیلی خوبی داشتیم. این اواخر این دوستی کمی خدشه دار شد.

شنیدم آقای کیمیاوی خیلی تلخ و بی حوصله شده اند.

بله. با همین تلخی ها هم باعث شد فیلم «ایران سرای من» موفق نباشد و لطمه بخورد. من زمینه این جریان را در سال 75 فراهم کردم اما لج بازی های کیمیاوی لطمه شدیدی خورد.

فکر می کنید از آن اصلاحات، تاثیرات و فعالیت ها اثری مانده است یا اثرش را می شود امروز یا تا پیش از انقلاب جستجو کرد؟

این اصلاحات فقط آنجا نبوده و به نحوی در کانون پرورش و فکری کودکان و نوجوانان هم داشت اتفاق می افتاد. آنجا هم یک سری سینمای کوتاه خوش ساخت به وجود آمد. سینمای اول دهه شصت تاثیر بسیار زیادی هم از کانون هم از این مجموعه دارد.

این دو جریان یکی اش در بخش خصوصی و دیگری منسوب به حکومت بود؟

بله؛ به طوری که بعد از انقلاب امیر نادری و کیمیاوی به کانون می روند. همین طور تقوایی که قبلا با هم رفته بودیم.

خود شما هم «کودک و استثمار» را در کانون ساختید که ظاهرا الان در دسترس نیست.

بله، آنجا ساختم که اولین فیلم مستند بلند است.
 
محمدرضا اصلانی؛ هنرمندی همه فن حریف (2)

هیچ نسخه ای از آن موجود نیست؟

چرا یک نسخه خودم دارم که خیلی رنگ و رو رفته است. تاثیر شدیدی داشت و  جریان بعدش بسیار شبیه این هاست. من مرثیه نادر را هم کار کردم و این فیلم هم تاثیر بسیاری در جریان سینمای بدنه حتی ایدئولوژیک بعد از انقلاب داشت. به خصوص «تنگنا» تاثیر بیشتری داشت و این اصلاحات بی وجه نبودند. این قهرمان پروری و تک محوری و این نوع نگاه اجتماعی نوعی پرورش همان لمپنی هاست که من بعد از مطاله مقالات مارکس با آن ها مشکل پیدا کردم و نمی خواستم آن ها را ادامه بدهم. به هر حال مجموعه این اصلاحات که منهم جزئی از آن بودم، تاثیر به سزایی داشته است.

به عنوان سوال آخر، این روزها چه کتابی در دست خواندن دارید؟ اگر می شود کمی درباره کتاب توضیح هم بدهید.

بیشتر این روزها کتاب هایی که به کار تحقیقاتی خودم مربوط است را می خوانم. مطلب عمومی نمی خوانم. دارم درباره هرمنوتیک تحقیق می کنم و همچنین روی کارهای «عبدالکریم شهرستانی». شهرستانی به نظرم یکی از مهم ترین آدم های ناشناخته این مملکت است. او در قرن ششم  کار درخشانی کرده، یک کار هرمنوتیک خلاق روی اسطوره خضر و موسی. همچنین آخرین رمانی که خوانده ام رمان «صداع» سودابه فضائلی است.
 
این رماناز چندوجه قابلیت بررسی دارد؛ یکی از جهت نثر، به نظرم از درخشان ترین نثرهای پیش رو و مدرن امروز زبان فارسی است. رمان صداع گاهی به کارهای ویرجینیا وولف و گاهی به کارهای جیمز جویس نزدیک می شود. به لحاظ درآوردن شخصیت ها از دل نثر و دیگر، خود شخصیت پردازی قربتی با وولف دارد. کاراکترهایی ساختارمند و جذاب دارد که دائم در متن به هم تبدیل می شوند. 
برچسب ها:
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
19:09 - 1396/01/02
ایشان همه فن حریف و استاد و کار بلدند.کاش در تربیت فرزندشان هم کوشش می کردند تا امین اصلانی هم یک محصول هنری قابل قبول تولید کند. متاسفانه فرزند جناب اصلانی ذره ای استعداد از پدر و مادر به ارث نبرده و با اینکه در همه شاخه های هنری وارد شده،حتی یک بار نیز موفق نبوده.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج