کد خبر: ۴۸۶۵۹۷
تاریخ انتشار:
۳۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۶:۳۲
خدمت شما عرض کنم که قبلا کتاب هایی در بازار دیده می شد که نوعی گرته برداری از نسخه های خارجی بود. این کتاب ها را فوتبالی های هم نسل من بر می داشتند و به اسم خودشان چاپ می کردند.
امتیاز خبر: 36 از 100 تعداد رای دهندگان 1548
روزنامه هفت صبح:
 
چرا کتاب های فوتبالی در ایران کم است؟ به خصوص در تاریخ فوتبال ایران اوضاع واقعا خوب نیست. البته بنده قطعا به اندازه شما نمی دانم و برای همین هم تماس گرفتم تا نظرات صائب تری بشنوم. این کمبود از کجا نشات می گیرد؟

خدمت شما عرض کنم که قبلا کتاب هایی در بازار دیده می شد که نوعی گرته برداری از نسخه های خارجی بود. این کتاب ها را فوتبالی های هم نسل من بر می داشتند و به اسم خودشان چاپ می کردند.
 
امید رستگاری نیست؟

مقصودتان دقیقا از گرته برداری چیست؟ کپی کاری؟

مقصود این است که کتاب های خارجی را دست می گرفتند که طبیعتا مولف آن فرد یا افراد دیگری بودند. بعد بخش هایی را ترجمه می کردند، کلاژهایی تشکیل می دادند و با به هم پیوستن تکه هایی از این کتاب و تکه هایی از آن کتاب، کار را به اسم خودشان چاپ می کردند. تازه در همین شرایط هم کتاب خوبی از آب در نمی آمد.

عناوینی نظیر «روش های مربی گری» و «تکنیک های فوتبال» همراه با تصاویری گرافیکی که فرض بفرمایید مثلا دو نفر در حال تمرین بغل پا هستند یا یکی که دارد رویایی می زند.

من در همان زمان جوانی هم اصلا این کتاب ها را دوست نداشتم. هم فوتبال بازی می کردم هم روی نیمکت تجربه داشتم و می دیدم که این نوع کتاب ها نه می توانند کمکی به مربی بکنند نه با بازیکن. ولی بعدها به ویژه در دهه اخیر، چند تن از دوستان همت کردند و کتاب هایی را ترجمه یا تالیف کردند که به نظر من آثار درخوری بودند.
 
مثلا کتاب «فوتبال علیه دشمن» از نظر من کتاب جذابی بود. تقریبا نوعی سفرنامه بود که ما همراه سایمون کوپر به 22 کشور جهان سفر می کردیم و فوتبال را از دریچه این نویسنده و شرایط اقلیمی کشور مربوطه می دیدیم. یا کتاب هایی که آقای صدر همت کردند و تالیف کردند. این اواخر هم دوست جوانی به نام آقای نمازی کتاب «دیوانه های فوتبال» را منتشر کردند.

مدت زیادی نیست چاپ شده و کتاب بسیار جذابی هم هست. وحید نمازی.

بله. نشر چشمه آن را به تازگی چاپ کرده. اتفاقا من در رونمایی کتاب هم حضور داشتم که متاسفانه استقبال چندانی نشد و آن طور که باید و شاید زحمات ایشان و زحمات ناشر دیده نشد. البته در کل خودتان سرانه مطالعه و تیراژ پایین کتاب در ایران را می دانید و استقبال زیادی از کتاب نمی شود. دلایلی هم در این باره می شود مطرح کرد که شاید مورد بحث من و شما نباشد اما عده ای هستند که پیشرفت های تکنولوژی را در این جریان دخیل می دانند. در حالی که باید بدانیم تکنولوژی هرگز در تقابل با کتاب نبوده و نیست.
 
امید رستگاری نیست؟

برای من عجیب اینجاست که فوتبال خودش جذاب است و طرفداران زیادی هم دارد اما چرا همین طرفدارها دنبال کتاب های فوتبالی نمی روند؟ شاید ما نمی توانیم جذابیت های فوتبال را در کتاب ها به خوبی ارائه بدهیم.

فوتبال فوق العاده جذاب است اما اغلب ترجیح می دهند از طریق چشم این جذابیت را دنبال کنند نه از طریق مطالعه. من اطلاع دقیق دارم از حوزه ای که با آن زندگی کرده ام، جوانی کرده ام و پیر شده ام. جامعه خودم، یعنی جامعه فوتبال، نسبت به کتاب های فوتبال بداستقبال است. به عنوان مثال عادل فردوسی پور یک کتاب دیگری هم با دو دوست دیگر ترجمه کرد با عنوان «هنر شفاف اندیشیدن». این کتاب به چاپ سی ام رسید ولی کتاب «فوتبال علیه دشمن» که متعلق به حوزه فوتبال است، کمتر استقبال داشت.  البته «فوتبال علیه دشمن» خاص فوتبالی ها نیست و هر گروهی به جهت رویکردهای سیاسی و جامعه شناسی این کتاب، می تواند از آن استفاده کند ولی می خواهم بگویم این کتاب که فوتبالی ها بیشتر می توانستند از آن استقبال کنند، در همان چاپ ششم و هفتم متوقف ماند.

درست می فرمایید. نکته ای است که کمتر به آن توجه شد. «هنر شفاف اندیشیدن» را خیلی ها خریدند اما «فوتبال علیه دشمن» با اینکه قبل تر منتشر شده، خیلی کمتر بین خوانندگان اقبال داشتند.

اما اگر بخواهید به بحث شما برگردیم، باید بگویم بنده تحقیقی نکرده ام که دقیق بدانم چرا کتاب های فوتبال مورد توجه قرار نمی گیرد. حوصله جامعه فوتبال کم است یا حوصله کل جامعه کم است؟ واقعا چرا؟ کتاب خوانی چرا در روزگار بدی به سر می برد؟ تنگناهای زندگی در این موضوع موثر بوده یا زندگی اجتماعی دارد به این سمت می رود؟ اما هرچه هست تاثیرات بسیار عمیقی در حوزه کتاب خوانی گذاشته است ولی می خواهم خاطره ای نقل کنم که به نظرم بد نیست شما هم در صفحات تان این جریان را پی گیری کنید.

شما همکاری دارید به نام آقای افشار که من نثر و قلم ایشان را بسیار دوست دارم. ایشان سال ها پیش در کیهان ورزشی صفحه این داشتند و ستونی با عنوان «اتاقی در حومه خاطره» که من از همانجا شیفته قلم ایشان شدم. یک باری که سالگرد انتشار کیهان ورزشی بود، آقای افشار با ورزشکارهای مختلف تماس گرفتند و سوالاتی خارج از ورزشی پرسیدند و همان پشت تلفن از آن ها خواستند که پاسخ بدهند. باور می کنید چه نتیجه فاجعه باری به دست آمد؟

چطور؟

مثلا از کشتی گیی که مدال های جهانی داشت پرسیده بودند که «نیما یوشیج کیست؟» و او هم گفته بود «دست از سر من بردار! این سوالات چیه که می پرسید؟» از یکی دیگر پرسیده بودند «گابریل گارسیا مارکز چه کسی هست؟» که طرف پاسخ داده بود «مارکز همان کسی بود که به اتفاق انگلس...» درواقع گابریل گارسیا مارکز را با کارل مارکس اشتباه رفته بود و جالب است بدانید تا تازه این آدم  جزو تحصیل کرده ها بود.
 
گاهی به بعضی دوستان جزو تحصیل کرده ها بود. گاهی به بعضی دوستان مطبوعاتی می گویم که بد نیست بعد از چند دهه همین پرسش و پاسخ را امتحان کنید. تازه این ماجرا مربوط به آن دوره بود که احتمالا مطالعه در جامعه ورزشی بالاتر بوده. ولی من فکر می کنم  گفت و گوی بنده با شما می تواند از دلش یک بحث دیگری مطرح شود و آن این است که اگر توانستید یک بار دیگر این کار را تکرار کنید.
 
امید رستگاری نیست؟

در بهترین حالت احتمالا وضعیتی مشابه با آن سال ها خواهیم داشت. به هر حال خودتان بهتر می دانید شخصیت های چندوجهی هم در این حوزه کم هستند چه برسد به اهل مطالعه.

بله. شخصیت های چندوجهی در فوتبال آنقدر اندک هستند که شاید به تعداد انگشتان یک دست هم نرسند. البته ممکن است کسانی هم باشند که بنده نشناسم اما مطمئنم تعدادشان بسیار کم است. مثلا از جمله همین تعداد اندک می شود به آقای صدر اشاره کرد یا حمید علیدوستی که اهل مطالعه است، اهل موسیقی است و طبیعتا به خاطر دخترشان در جریان سینما هم هستند. ولی تعداد این چهره ها واقعا محدود است. در فوتبال نسل امروز متاسفانه غالبا مادی گرا هستند و توجهی به نیازهای روحی یک انسان ندارد.

بحث دیگر راجع به تاریخ شفاهی است. من احساس می کنم مخاطب فوتبال در هر سطحی دست کم به خاطرات فوتبالیست ها به خواندن زندگی شان علاقه مند باشد. شاید این جذابیت را هم ما نادیده گرفته ایم. دراقع کتاب های تاریخ شفاهی حداقل می تواند احساس نیاز مخاطب به حواشی زندگی و پستی و بلندی های زندگی یک فوتبالیست یا ورزشکار را رفع کند اما این نوع کتاب ها هم در ایران نیست یا اگر هست تعدادشان خیلی اندک است.

پاسخ شما نیاز به تحقیق دارد اما به عنوان مثال فرض بفرمایید خواننده می خواهد درباره زندگی یک چهره ورزشی بداند؛ اینکه در زندگی شخصی اش چه مشکلاتی داشته، چرا در ازدواجش ناموفق بوده یا چرا طلاق گرفته و این مسائل. درواقع کسانی همیشه هستند که دوست دارند به زندگی افراد مشهور و سلبریتی سرک بکشند. علاقه مند نیستند یک مطلب تحقیقی و تحلیلی درست بخوانند.

اولین بار که آقای رامین از روزنامه شما با من تماس گرفت، با خودم گفتم احتمالا این روزنامه هم دولت مستعجل باشد. به هر حال همه از مشکلات روزنامه های خصوصی در ایران باخبر هستیم و برای همین گمان نمی کردم روزنامه شما تداوم داشته باشد. اما الان بسیار خوشحالم که این روزنامه توانسته چندین سال پیاپی منتشر شود. مطالب مختلفی هم برای سلایق مختلف دارد؛ از مطالب جدی گرفته تا صفحاتی که می تواند نیاز مخاطبان مختلف را تامین کند. در همه جای دنیا هم چنین روزنامه هایی وجود دارد. از روزنامه های جدی گرفته تا مطبوعات موسوم به «زرد».

من این مقدمه را گفتم تاب گویم که جامعه ایران اما متاسفانه جامعه بی حوصله ای شده است که به نظرم دلایل آن را فقط نمی توان در بحث میزان مطالعه و کتاب خوانی دنبال کرد این موضوع ریشه های جامعه شناسانه دارد. درواقع جامعه فوتبال جامعه ای کوچک است در دل یک جامعه بزرگ و دلیل این بی حوصلگی را باید بالاتر از این ها جست و جو کرد. بخش عظیمی از جامعه راحت طلب شده است.

من خاطرم هست زمانی آقای دکتر شریعتی سوالی در مجلسی که سخنرانی می کردند مطرح کردند. آقایی بلند شد و جواب داد، دکتر شریعتی گفت پاسخ این نیست. کسی دیگر جوابی گفت که باز آقای شریعتی گفت این هم نیست. خلاصه خانمی بلند شد گفت: «آقای دکتر! خودتان جواب بدهید راحت بشویم!» و مرحوم شریعتی گفتند: «من تریاک نیستم که شما را راحت کنم!» البته این موضوع را نمی خواهم به کل جامعه تعمیم بدهم اما به هر حال باید در نظر داشت بخشی از جامعه هم دغدغه مسائل اقتصادی دارند ولی جالب اینجاست در جامعه فوتبال اکثرا نه دغدغه نان دارند، نه اجاره خانه و نه مسائل اقتصادی این چنین.

نسل ما بهره مادی از این حوزه نبرد اما این نسل الحمدالله و شکر خدا از اقتصاد فوتبال خوب بهره مند شد. اینجاست که تاسف ما دوچندان می شود. اما من در پایان باز هم تاکید دارم روی کاری که آقای افشار چندین سال پیش انجام دادند. امیدوارم شما و دوستان تان این کار را در هفت صبح ادامه دهید. خوب است که با دوستان ورزشکار تماس گرفته شود و از آن ها بخواهیم آخرین کتابی را که خوانده اند بگویند، تا وقتی نتیجه آن را چاپ کردید، منی که جزو جامعه فوتبالی هستم، از این موضوع شرمنده شوم بلکه تحرکی به وجود بیاید.

اخیرا مهمانی شکل گرفت با حضور بازیکنان دو تیم معروف قبل از دربی. مثل این است که آرسنال و چلسی را ببرند در یکی از کافه های لندن کتاب هم بنشینند و دست در گردن هم بیندازند مبادا که روز بازی از گل نازک تر به هم بگویند! حاصل آن چه بود؟ دیدیم که چه اتفاقی افتاد و چه فحاشی هایی که در زمین انجام شد و به ضرب و شتم انجامید. البته احتمال دارد بخشی از کسانی که در این مهمانی شرکت کردند، ناخواسته حضور پیدا کرده باشند اما می خواهم بگویم جریان فکری که بر فوتبالی ما غالب است، ناخودآگاه به سمت جریانات ضدفرهنگی حرکت می کند و من به این جریان فکری که فوتبال ما را اداره می کند امیدی ندارم.
 
امید رستگاری نیست؟

پی نوشت:
تیتر گفت و گو اشاره دارد به یکی از اشعار مهدی اخوان ثالث. زمانی که «شهریار شهر سنگستان»، رو به تاریکی غار می پرسد: «بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟» و پژواک صدای خود را در بیت پایانی این طور می شنود که: «آری، نیست!»

نکته:

•    یک باری که سالگرد انتشار کیهان ورزشی بود، آقای افشار با ورزشکارهای مختلف تماس گرفتند و سوالاتی خارج از ورزش پرسیدند و همان پشت تلفن از آن ها خواستند که پاسخ بدهند. باور می کنید چه نتیجه فاجعه باری به دست آمد؟

•    عادل فردوسی پوی یک کتاب دیگری هم با دو دوست دیگر ترجمه کرد با عنوان «هنر شفاف اندیشیدن». این کتاب به چاپ سی ام رسید ولی کتاب «فوتبال علیه دشمن» که متعلق به حوزه فوتبال است، کمتر استقبال داشت.

•    جریان فکری که بر فوتبال ما غالب است، ناخودآگاه به سمت جریانات ضدفرهنگی حرکت می کند و من به این جریان فکری که فوتبال ما را اداره می کند امیدی ندارم.
برچسب ها:
نام:
ایمیل:
* نظر:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج