۴۹۸۸۱۹
۲۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۶:۲۳
دیدار و گفتگو با استاد داریوش اسدزاده
استاد داریوش اسدزاده در سال اول این قرن متولد شده است، سال 1301. اول آذرماه. یعنی اول آذرماه سال 96 که بیاید استاد به سلامتی 95 سالگی را تمام می کند و وارد 96 سالگی می شود.
امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 22173
ماهنامه دیده بان - آرش نصیری: استاد داریوش اسدزاده در سال اول این قرن متولد شده است، سال 1301. اول آذرماه. یعنی اول آذرماه سال 96 که بیاید استاد به سلامتی 95 سالگی را تمام می کند و وارد 96 سالگی می شود. دستمایه و بهانه اصلی این مصاحبه هم همین تقارن فوق العاده است و نکته مهم دیگر این که این ماجرا و از این مصاحبه ها در سال های آینده هم می تواند اتفاق بیفتد.
 
یعنی این هنرمند بلندبالای جذاب ما انشاءالله سال 97 وارد 97 سالگی می شود و سال بعد هم به همین منوال. آرزو می کنیم 120 سالگی استاد را هم جشن بگیریم. هر چند در همین مصاحبه می گوید خسته است از عمر اما یادآوری کردیم که مردم چقدر دوست شان دارند و گفتیم که چه بهتر 120 ساله و بلکه بیشتر این عشق را به ایشان عرضه کنند. این گفتگوی کوتاهی درباره سابقه دراز بازیگری و هنر یک هنرمند پیشکسوت.
 
در سال 96 وارد 96 سالگی می شود

*** وارد هیچ دسته و حزبی نشدم

اولین روزی که به عنوان بازیگر تئاتر روی صحنه آمدید یادتان هست؟

- بله یادم هست. نمایشنامه ای بود از معزالدیوان فکری. خدا رحمتش کند. نمایشنامه لیلی و مجنون که خودش کارگردانی و نویسندگی می کرد. این اولین نمایشنامه ای بود که روی صحنه بازی کردم. اولین فیلمی هم که بازی کردم «همسر مزاحم» بود.

شما با عبدالحسین خان نوشین هم کار کردید؟

- در مدرسه استادم بود منتها ایشان وارد تشکیلات حزبی شدند و یک عده از دوستان ما هم توده ای شدند و من چون نمی خواستم در آن تشکیلات باشم با ایشان کار نکردم.

چون کارمند بودید نمی خواستید وارد این تشکیلات شوید؟

- من علاقه ای نداشتم و اساسا وارد هیچ دسته و حزبی نشدم. خیلی علاقه مند بودم با ایشان کار کنم اما چون در آن تشکیلات بودند نرفتم با ایشان کار کنم.

یعنی کسانی که با عبدالحسین خان کار می کردند حتما باید سمپات آن حزب می شدند؟

- بله. او با گروه خودش کار می کرد و همه آنها که با نوشین کار می کردند چپی و عضو حزب توده بودند.

کسانی که عضو دسته ایشان نبودند، عضو کدام دسته بودند؟

- خیلی بیرون از این مجموعه بودند و در تئاتر سعدی و فردوسی یا فرهنگ کار می کردند.
 
در سال 96 وارد 96 سالگی می شود

*** وقتی که بچه بودم

نظرتان راجع به دوستی های الان و دوستی های آن زمان چیست؟

- اصلا قابل قیاس نیست. مردم شصت هفتاد سال پیش با مردم الان خیلی با هم فرق می کنند. آن زمان مردم همه پرهیزگار، همه متقی و همه صادق بودند. اصلا چک و سفته و این بازی ها نبود. الان ببین چک و سفته و اینها چکار می کند. آن زمان اگر کسی از دیگری پول می گرفت نیازی به چک و سفته و این حرف ها نبود. مردم خیلی ساده بودند و الان آن صداقت ها و محبت ها از بین رفته است.

آیا کارهای بازیگران جوان الان را می بینید؟ از بین بازیگران کار چه کسی را بیشتر از همه دوست دارید؟

- من همه کسانی که شخصیت خوبی دارند و خوب هم بازی می کنند را دوست دارم اما نمی توانم اسم ببرم. همه رفقای ما هستند.

حالا اسم چند نفر را بگویید.

- همه خوبند. چه کسی را بگویم؟ همه خوب هستند مخصوصا بازیگران قدیمی تر. جدیدی ها که تازه آمدن توی کار که هنوز فولاد آبدیده نشدند و حالا حالاها باید کار کنند تا برای خودشان جایی پیدا کنند.

اسم بازیگران ایرانی را که نگفتید، از بازیگران قدیمی چطور؟ بازیگرانی که آن زمان مورد علاقه تان بودند چه کسانی بودند؟

- از من بپرس دیشب چه خوردی می گویم یادم نیست. هفتاد سال پیش را چگونه به یاد بیاورم؟ (خنده) اگر بخواهم مارلون براندو را بیاورم هم بازیگر جدید محسوب می شود. باید هنوز قدیم تر را اسم ببرم.

آن اوایل که کار بازیگری را شروع کردید الگوهای بازیگری تان چه کسانی بودند؟

- آن زمان که ما بچه بودیم فیلم های زیادی را نمایش می دادند. نمایش فیلم از سال 1308 و در زمان اوگانیانس که آمد در این مملکت فیلم ساخت شروع شده بود و بعد در سال 1312 فیلم دختر لر ساخته شد و خود من هم که در سال 1327 جلوی دوربین بودم. فیلم های ایرانی و خارجی بود منتها در هر حالت کسی که جلوی دوربین می رود باید از درون و با داشته های خودش نقش را بسازد نه اینکه از دیگران تقلید کند.

*** خاطرات خانه سبز

شما خودتان از کی کارگردانی را شروع کردید؟

- سال 1326 و اولین نمایشنامه ای هم که کار کردم کاری بود نوشته عزیز نسین. عزیز نسین یک نویسنده ترک است که تند و نقد می نویسد و نمایشنامه ایشان را آوردم روی صحنه. خودم هم خیلی نمایشنامه نوشتم و روی صحنه آوردم. همه این نمایشنامه ها را هم دارم.

خودتان چندتا نمایشنامه نوشتید؟

- در حدود 10 تا نمایشنامه را خودم نوشتم و حدود 20 نمایشنامه را هم کارگردانی کردم.

خیلی از مردم شما را با نقشی که در سریال خانه سبز بازی کردید می شناسند، یکی از سریال های ماندگار تلویزیون...

- بله. این خاصیت تلویزیون است. من تازه از آمریکا برگشته بودم. 10 سال ایران نبودم و وقتی برگشتم اول خانه سمندون را بازی کردم و بعد هم در این سریال بازی کردم.

سریالی که یک کادر خیلی خوب کارگردانی و بازیگر داشت. نسل جوان آن رامبد جوان و از بازیگران باتجربه هم که زنده یاد خسرو شکیبایی و دیگران. چه خاطره خاص و خوبی از آن سریال به یاد دارید؟

- مجموعه ای از بازیگران خوب در آن کار در کنار هم جمع شده بودند و همه در کارشان فهیم بودند و با صمیمیت کار می کردند. در ضمن اینها داستان خوب و مورد پسند مردم بود، بچه ها هم خوب و با جان و دل بازی کردند و مورد پسند مردم هم قرار گرفت.
 
در سال 96 وارد 96 سالگی می شود

و البته فضای رمانتیک نوشته های بیژن بیرنگ...

- بله. واقعا نوشته خیلی در کار بازیگر مهم است.

چه خاطره خاص و جالبی از خانه سبز دارید؟

- گفتم که کار همه بچه ها خوب بود و همه در کارشان ورزیده بودند و همه صمیمی بودند و صمیمی کار می کردند. داستان هم خوب و در واقع درخشان بود و داستان خوب، بازیگر را با خودش می برد.

یادتان هست که چه سالی بود؟

- باید همان سال حدود 65 باشد که من برگشتم ایران. یک جوان خیلی پر انرژی و فعال بود. الانش را ببینید و فکر کنید آن موقع چطوری بود. خیلی خوب بود اما خیلی ها توی کار سینما می آیند و یکی دو کار هم بازی می کنند اما خیلی کم می شود که موفقیت کسب کنند. بسیاری هستند که خسته می شوند و می روند و بعضی ها هم آن گوشه کنارها خودشان را می کشانند و کسانی موفق می شوند که زحمت بکشند و در دراز مدت خوب باشند. رامبد از آنها بود که زحمت کشید و موفق شد.

آنقدر آن جد بزرگوار که می گفت باحال بود که هنوز توی ذهن ما مانده است. آخرین بار کی رامبد را دیدید؟

- خیلی وقت است که ندیدمش. آخرین باری که دیدمش اوایل راه افتادن برنامه خندوانه بود که از گروه خانه سبز دعوت کردند و ما رفتیم. گروهی رفتیم؛ من بودم، خانم مهین ترابی و بقیه بچه ها.

*** عاشق موسیقی هستم

آخرین فیلم هایی که دیدید؟

- آخرین فیلم ها یتیم خانه ایران و پنجاه کیلو آلبالو بود که خودم توی آنها بازی کردم و در اکران خصوصی دعوت شدم و دیدم.

یتیم خانه ایران را دوست داشتید؟

- بله دوست داشتم که بازی کردم. در سال 1902 و 1903 که جنگ جهانی شروع می شود و می ریزند توی این مملکت، قحطی اتفاق می افتد که مردم گرسنه و بدبخت 9-8 میلیون کشته می شوند و در آن سال ها مملکت وضع اسفناکی داشته. آقای طالبی چند سال زحمت کشیدند تا این فیلم را ساختند. باز هم علاقه مندم که اگر وقت کنم دوباره این فیلم را ببینم.

علاقه مند و اهل موسیقی هم هستید؟

- من اول وارد مدرسه موسیقی شدم و بعد آمدم سمت بازیگری. خودم پیانو می زدم بعد ول کردم و رفتم سمت تئاتر. با استاد مصطفی کمال پورتراب همدوره بودم. همین چند وقت پیش توی یک جشنواره با هم رفتیم روی صحنه و آنجا و بعد از چند دهه همدیگر را دیدیم. استاد بود و مرد شریفی بود. خدا رحمت شان کند.
 
در سال 96 وارد 96 سالگی می شود

موسیقی چه کسانی را دوست دارید؟

- من همه نوع موسیقی ایرانی را دوست دارم. از ویولن تا تار تا همه سازهای دیگر.

با استاد گلپا هم انگار خیلی دوست هستید.

- بله. یک دنیا خاطرات با او دارم. با ایرج هم همین طور. با همه خواننده ها و آهنگسازان بزرگ از جمله استادان پرویز یاحقی، تجویدی، عطاءالله خرم، مهندس همایون خرم، جلیل شهناز، حسن کسایی و ... موسیقی دستگاهی ایران را دوست دارم و به نظرم بهترین موسیقی جهان است. با خیلی از این بزرگان حشر و نشر و رفت و آمد داشتم و خانم دلکش تا اواخر زندگی شان اینجا می آمد و همانجایی می نشست که تو الان نشسته ای. اساتید گذشته موسیقی ایران هر کدام در کارشان بی نظیرند و سال ها باید بگردیم تا مثل آنها را پیدا کنیم.

استاد دل تان برای چه چیزی تنگ شده است؟

- (آه بلندی می کشد) برای مرگ.

دور از جان...

- خسته شده ام.

*** خسته ام

چرا؟ اینقدر مردم شما را دوست دارند و ...

- بله، مردم خیلی محبت دارند و من کوچک همه آنها هستم. مردم خوب و باصفایی داریم که هر چه راجع به آنها بگویم کم است. رفته بودم اصفهان و آنجا برایم تجلیل گرفته بودند. آنقدر محبت کردند که شرمنده شان هستم. شیراز هم همین طور. ساعت 10 از سالن آمدیم بیرون و از ساعت 10 تا 2:30 بعد از نصفه شب مرا نگه داشتند. البته خیلی خسته شده بودم از بس این مردم با محبت و خوبند. من هفتاد سال است که دارم کار می کنم و از یک آدم هشتاد ساله مرا می شناسد تا یک جوان هجده ساله.

با این همه انرژی و محبت مردم، دلیل خستگی تان را متوجه نشدم. چرا خسته اید؟

- من 94 سال دارم. دیگر طاقت ندارم. فکر می کنید خستگی یعنی چه؟ من همین الان گاهی اوقات تا ساعت چهار و پنج بعد از نصفه شب بیدارم و مطالعه می کنم. از یازده شب که تلویزیون را تمام می کنم می روم سراغ کتاب خواندن. اینجا پر از کتاب است و آنقدر می خوانم که می بینم سپیده زده و تازه می خوابم و تا می خوابم تلفن زنگ زده.

یک ماجرایی در ارتباط با پسرتان بود که برای مردم هم سوال است. چرا پسرتان سال هاست که سراغ شما را نگرفته؟

- چیز خاصی نیست. در خارج اوضاع همین است. بچه هایم هفت، هشت سال شان بود که بردم شان آمریکا و آنها آمریکایی شده اند. باید در آمریکا باشید تا بدانید آمریکا یعنی چه؟

چند سال شان است؟

- یکی شان پنجاه سال دارد و آن یکی چهل و خردهای سال. درگیر زن و زندگی و خانواده هستند. کار و زندگی خوبی دارند و مدل زندگی شان کلا متفاوت است. آنجا آدم ها ماشینی می شوند و آنها هم این گونه شده اند. این سنت ما ایرانی هاست که اینقدر به پدر و مادر اهمیت می دهند و آنجا دختره می رود سراغ زندگی اش. سنت ما با غربی ها فرق می کند.

نظرتان راجع به عشق چیست؟

- از نظر من در هیچ کاری عشق اصلا وجود ندارد. آن عشق ها که می گویند در قصه هاست و در واقعیت وجود ندارد. آنها که می گویند همه اش قصه است. آنها که می گویند و فکر می کنند عاشق هستند، فقط علاقه است.

* وقتی من بازی می کردم خسرو بچه بود و هنوز تئاتر ندیده بود. من از سال 1320 شروع کردم و او 10 سال بعد از من. بنابراین طبیعی بود که چیزی یادش نباشد. ضمن این که من سال 1356 از ایران رفته بودم و در سال 1365 برگشتم و این اوج سال هایی بود که می توانستیم با هم تلاقی داشته باشیم. سال های قبل از این هم خسرو اول وارد کار دوبله شده بود.
 
در سال 96 وارد 96 سالگی می شود

* رامبد خیلی خوب بود. اما به هر حال آن وقت هنوز معلوم نمی شد. می دانی که رامبد اولین کارش در سینما را هم با من شروع کرد. یک فیلم بود به نام «صدثانیه» که در جشنواره های خارج هم شرکت کرد. اولین بار رامبد آنجا دیده شد که با من کار می کرد. فیلمی بود به کارگردانی آقای پرویز کیمیاوی که الان در فرانسه است.

* من از دیدن بازیگران تئاتر جذب بازیگری شدم. خیلی ها بودند که بازی شان را دیدم از جمله مرحوم حالتی و مرحوم معزالدیوان فکری و منزوی و افرادی که جزو تاریخ هستند و بزرگان اولیه تئاتر بودند. ما نوجوان بودیم و می رفتیم تماشا و آنقدر هم با علاقه و انرژی کار می کردند که ما هم آلوده این کار شدیم و الان 75 سال است که دارم توی این زمینه کار می کنم. فقط عشق و علاقه است که ما را تا الان آلوده است. هنوز می خوانم و می نویسم و کار بچه هایی که دعوتم می کنند را می بینم و تشویق شان می کنم. آنها هم عشق این کار هستند، مثل من که عاشق بودم.

* جدای از سعدی و حافظ و مولانا که روی دست آنها پیدا نمی شود، از معاصرین هم شعرایی هستند که خیلی دوست دارم از جمله فریدون مشیری. با شاعران و ترانه سرایان نامدار معاصر هم دوست بودم مثل بیژن ترقی. یک کتاب هم نوشته و به من هدیه داده. مدتی در سال 1336 در رادیو کار می کردم و آن دوستی ها مال آن دوران است.

* یک شعر هست که مال کلیم کاشانی است که همیشه با خودم زمزمه می کنم: «بدنامی حیات دو روزی نبود بیش/ آنهم کلیم با تو بگویم چسان گذشت/ یک روز صرف بستن دل شد به این و آن/ روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت.»
برچسب ها:
انتشار یافته: 3
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
13:25 - 1395/12/29
من شمارو خیلی دوست دارم یاد پدر بزرگم میندازید صدو بیست سال زنده باشین با دل خوش
Iran, Islamic Republic of
19:18 - 1395/12/29
هزار ماشاالله
هزار ماشاالله
یکی از مردان دوست داشتنی سینما و تلویزیون
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج