کد خبر: ۵۰۰۲۰۰
تاریخ انتشار:
۳۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۶:۲۹
«شرقی ها به طور کلی هر نوع نمایش چشم نواز را دوست دارند و برای ایرانیان، هیچ چیز خوش آیندتر از آتش بازی نیست... جمعیت، با لباس های عجیب و رنگارنگ که هر از گاهی روشنایی خیال انگیز آتشبازی ها روی آنها رنگ و نور می پاشید، نظامیان بی حرکت که در دو سوی پیاده روها صف بسته بودند، ساززن ها که روی زمین نشسته بودند، انبوهی زن که خود را در چادر پیچیده، و روی پشت بام های کوتاه و پست خانه ها به تماشا ایستاده بودند، منظره ای را تشکیل می دادند، که نظیر آن را تنها در شرق می توان یافت.»
امتیاز خبر: 92 از 100 تعداد رای دهندگان 5371
ماهنامه زنان و زندگی - آبان روزگار: «شرقی ها به طور کلی هر نوع نمایش چشم نواز را دوست دارند و برای ایرانیان، هیچ چیز خوش آیندتر از آتش بازی نیست... جمعیت، با لباس های عجیب و رنگارنگ که هر از گاهی روشنایی خیال انگیز آتشبازی ها روی آنها رنگ و نور می پاشید، نظامیان بی حرکت که در دو سوی پیاده روها صف بسته بودند، ساززن ها که روی زمین نشسته بودند، انبوهی زن که خود را در چادر پیچیده، و روی پشت بام های کوتاه و پست خانه ها به تماشا ایستاده بودند، منظره ای را تشکیل می دادند، که نظیر آن را تنها در شرق می توان یافت.»

این روایت کارلا سرنا، جهانگرد زن ونیزی که در دوره ناصرالدین شاه قاجار به ایران آمده است، از یک جشن نوروزی با فرارسیدن این آیین دیرینه در ایران، نه تنها ما را در میانه آن جشن ها به روزگار گذشته می برد، که، دریچه ای پیش رویمان می گشاید تا از آن راه با حضور زنان در آیین های نوروزی رو به رو شویم. بررسی منابع تاریخ اجتماعی ایران به ویژه در دوسده اخیر، یافته هایی تازه از پیوند میان جشن های نوروزی با حوزه زنان به ما وا می گذارد.

در این بررسی با شگفتی در می یابیم که که برخی از آیین ها و مناسبت های یادشده اساسا رنگ و لعابی زنانه داشته اند؛ به گونه ای که از آن به عنوان «زنانه های یک آیین دیرینه» می توان یاد کرد و رنگ حضور تاریخی زنان را در جشن های نوروز براساس منابع تاریخی جست.

واپسین چهارشنبه سال؛ پیش درآمدی زنانه

جشن های نوروزی در ایران، از واپسین چهارشنبه سال کهنه آغاز می شود و با جشن های ویِژه سیزدهمین روز سال نو پایان می یابد. ایرانیان در گذشته با تدارک فراوان، واپسین چهارشنبه سال را گرامی می داشتند. جشن هایی که چهارشنبه سوری نامیده می شد اما بیش از همه آیین های نوروزی، رنگ زنانه داشته اند. چرا؟ به روشنی نمی توان بیان  داشت. آنچه اما مشخص است منابع تاریخی از برنامه ها و جشن هایی در این میانه نام برده اند که تماما زنانه بوده اند.
 
 حضور تاریخی زنان در جشن های نوروز

عبدالله مستوفی، کارگزار خوش نام دولتی در دوره های قاجار و پهلوی اول و نگارنده کتاب «شرح زندگانی من» در این باره چنین می نویسد: «شب چهارشنبه آخر سال، در خانه ها آتش افروزی میکردند و زنها به این کار خیلی علاقه داشته، مقداری بوته در یک سمت حیاط کپه کپه می گذاشتند و آشت می زدند و از روی آنها می پریدند. این جست و خیز دو سه بار از سر تا ته تکرار می شد و این ذکر را هم در ضمن می گفتند: غم برو، شادی بیا! مخنت برو روزی بیا! در دفعه بعد این ذکر را که آشت مخطاب آن بود، باید بگویند: زردی من از تو، سرخی تو از من سرخی تو از من، زردی من از تو.»

جزییات بیشتر از حضور و بروز زنان در آیین های گوناگون چهارشنبه سوری را از دریچه توصیف های جعفر شهری، تاریخ نگار فرهنگ و زندگی مردم تهران قدیم می توان دریافت. او در کتاب «طهران قدیم» هنگام توصیف «آداب شب چهارشنبه سوری»، با اشاره به تخلیه و تعویض آب های حوض های خانه ها می نویسد: «قبلا زن ها ظروف دم دستی و سپس هر چیز کثیف شستنی خود، مانند البسه، علی الخصوص لباس های زیر را داخل هم شسته و آب کشیده به روی بند پهن می کردند و به نیت اتصال خانواده از بغل به همشان گیره می زدند.»

روایت این تاریخ نگار برجسته به گونه ای است که جویی در روزگار قدیم به ویژه در تهران عصر قاجار، چارشنبه سوری یک ایین زنانه بوده است او در این توصیف از آدابی چون «آب دباغخانه»، «حمام جهودها»، «چله بری»، «قلیاب سرکه»، «توپ مروارید»، «بزک شب»، «فال گوش» و«قاشق زنی» نام می برد که ویژه زنان بوده اند؛ در حالی که پیش از آن، تنها دو سنت «فال گوش» و «قاشق زنیم» را در دسته کارهای بر می شمردیم که زنان در گرامی داشت واپسین چهارشنبه سال انجام می داده اند، می تواند تصویری جذاب از آیین های زنانه نوروزی در تاریخ ایران به دست دهد؛ به ویژه آنکه بشخی از آداب یادشده، از آن دسته باورهای همگانی جامعه بر می آمده است که امروزه به دلیل رشد آگاهی ها برافتاده اند.

نخستین کار بعد از ظهر سه شنبه پایان سال، به روایت  جعفر شهری، آن بود که : «سحرزده ها و سیاه بخت ها و بخت بسته ها، مثل دختران و بیوه زنان خانه مانده روانه دباغخانه شده تا آب آن را به  دست آورند و رسوم این کار چنین بود که هر یک کوزه یا شیشه ای برداشته رخت و کفش کهنه پوشیده جلوتر را پوشیده در اطاقی که درش رو به جنوب باز شود جمع شده از آنجا با هم حرکت بکنند و سخنانشان تا دباغخانه همه از بریدن و دریدن و شکستن و ریشه کن کردن و پردادن و سوزاندن و بیرون کردن و مانند آن باشد تا به دباغخانه برسند، مانند «حاج میرآغا درخت عرعرش را انداخت.» «ربابه خانم پر چادرش به میخ در کوچه گرفت درید»... و آنقدر از این حرف ها بزنند تا به دباغخانه برسند.
 
 حضور تاریخی زنان در جشن های نوروز

در این اعتقاد که این سخنان در راه ابطال سحر و گرفتاری و بستگی موثر و خود مبطل سحر و جادو سبب رفع گیر و گره کار می باشد تا از در دباغخانه وارد شده بکار بپردازند» حمام جهودها از دیگر آداب چهارشنبه سوری در گذشته به شمار می آمده است: «برای ابطال سحر و کارگشایی و رفع بستگی بخت زنان بیوه و دختران به خانه مانده در بعد از ظهر این روز بود رفتن به حمام کلیمی ها و آب از چهار گوشه آن گرفتن و با آن غسل کردن و بدن را خشک نکرده لباس پوشیدن و متذکر به نام مادر موسی (یوخابه) شدن و به خانه بازگشتن که آخرین چاره کارشان معلوم شده بود.»

شهری در بیان جزییات سنت «چله بری» این گونه روایت می کند: «دیگر چله بری دخران و زنانی که به خانه ماندنشان به خطار چله ای بود که به سرشان افتاده بود و دیگر عروس شده هایی که حامله نمی شدند و زن هایی که نطفه در رحمشان قرار نگرفته یا بچه سقط کرده یا بچه مرده می زاییدند. علت اولی این است بود که در عروسی خانه بعد از برگزاری زفاف به حجله عروس و داماد داخل شده بودند و چله عروس به سرشان افتاده بود، و سبب آبستن نشدن دومی ها اینکه یا بچه مرده زائویی را بغل کرده یا کسی به دشمنی موش مرده یا مرغ سربریده به اطاقشان برده بود که باید چله بری بکنند.

به این شیوه که در چهار کنج «حمام البته همان حمام کلیمی ها» ایستاده کسی به دیوار آب پاشیده آنها سر و تنشان را زیر شتک، یعنی قطرات و ذرات از دیوار برگشته بگیرند و خشک نکرده لباس بپوشند و تا رسیدن به خانه اسم پدر موسی، یعنی (عمران) به زبانشان باشد.»
مهیا کردن قلیاب سرکه و پاشیدن آن در چهارگوشه اتاق همراه با خواندن برخی وردها و دعاها، دخیل بستن بر توپ مروارید رد میدان ارگ یا میدان نقاره خانه و سرانجام بزک شب چهارشنبه سوری با هفت قلم ارایش، از دیگر آداب زنانه این جشن هیجان انگیز و ریشه دار به شمار می آمد.ز نان با برآوردن این آداب و سنت ها آرام آرام خود را مهیای سال نو می کردند.

نوروز و زنانه هایی که رنگ و طعمی دیگر می دهند

«از شروط ساعات اول سال نو بود که... زن ها که برنج پاک کرده و یا آرد خمیر می کردند، به این حساب که تا آخر سال دستشان در نعمت و برکت بوده باشد و اولین رفت و آمدشان از اطاق به خارج به طرف مبال (مستراح) بود که آنجا را بهترین و خوش یمن ترین امکان می دانستند، چنانچه در خرید کفش و چادر نیز به همین طریق که اول باید با آنها به مبال بروند، در این اعتقاد که تا پاره شوند به عروسی و مهمانی و جشن و سرور می روند.»

با این توصیف جذاب نگارنده کتاب «طهران قدیم» فرارسیدن نخستین روز فروردین، جشن های نوروزی ایرانیان را به مرحله ای تازه وارد می کرد. با وجود حضور همه افراد جامعه از مردان و زنان وکودکان و تا  کهنسالان، اما باز می توان رنگی جذاب از حضور زنانه را در این میانه در تاریخ ایران جست. با روایت  یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار ناصرالدین شاه قاجار، در کتاب «سفرنامه پولاک؛ ایران و ایرانیان» با زنان ایرانی در جشن های آغازین روزهای سال همراه می شویم: «هر کس از دستش براید و بخصوص هر زنی در نوروز لباس نو ب[ه]بَر می کند. به همین دلیل کار تهیه و  فروش پارچه در این ایام به حداکثر قوت یم رسد... بخصوص شلوار پف کرده ابریشمی چیزی است که چشم همه زن ها به دنبال آن است وباعث خانه خرابی شوهرها می شود.»

توصیف منابع تاریخی در این میانه نیز باینگر تمایزی است که آداب زنانه نوروزی با دیگر سنت های همگانی نوروزی داشته اند. فرشته پناهی در کتاب «زن ایرانی در سفرنامه ها» در این باره چنین می نویسد: «زنان تمام روزهای اولین ماه سال را به مناسب همین جشن و سرور، به دید و بازدید آشنایان و  دوستان اختصاص می دهند... در دربار نیز، در یکی از روزهای اوایل سال نو، ملکه مادر مراسم «سلام زنانه»ای را در محدوده خود برپا می کند، که شاهزاده خانم ها و اطرافیانشان در آن شرکت می کنند و ضمن از خانم های سفرای اروپایی نیز، در این مراسم دعوت به عمل می آید.»
 
 حضور تاریخی زنان در جشن های نوروز

این سنت آخر، همانی است که کارلا سرنا، جهانگرد ونیزی به تفصیل جزییات آن را روایت کرده است. این بانون جهانگرد در «سفرنامه مادام کارلا سرنا؛ آدم ها و  آیین ها در ایران» درباره این دیدار ویژه نوروزی می نویسد: «در ایام نوروز، خانم های سرشناس از رفتن به دیدن ملکه انیس الدوله غفلت نمی کنند و این روزها را برای مطرح کردن درخواست هایی که از سوگلی شاه دارند مغتنم می شمارند.
 
ضمنا اهدای تحفه های سنتی از قبیل شیرینی، مربا، نقل و نبات که لای آنها با مهارت خاصی جواهران گرانبها، و کیسه های کوچک محتوی سکه های یک تومانی جاده داده می شود، نیز فراموش نمی گردد. خانم ها بعد از مبادله تعارفات معمولی، آزادانه با هم سخن می گویند. مثلا خانمی برای یکی از اعضای خانواده خود از مکله، مقام بهتری را درخواست دارد، و در عین حال هدیه ای را که برای گرفتن چنین مقامی به همراه آورده است، به او عرضه می کند.»

او سپس به دیگر دیدارهای نوروزی زنان اشاره کرده، یادآور می شود که زنان همه روزهای نخستین ماه سال را به دید و بازدید آشنایان و دوستان اختصاص می دهند. به نوشته کارلا سرنا، نخستین دیدارها ساعت ها به درازا می کشد به گونه ای که گاه پیش می آید تنها روزی یک نفر را ببینند.

نوروزی برای زنان، تنها با آن دیدارهای ویژه و عادی آغاز نمی شده؛ آنان پیش از نو شدن سال، نیز وظایفی اختصاصی بر عهده داشته اند. عبدالله مستوفی به مسئولیت خانم هر خانه در تهیه فاخرترین غذاها برای شب و روز عید اشاره کرده، می نویسد: «کمتر خانه ای بود که در این دو روزه تحویل و عید حتی شب قبل از عید دیگ پلو و ماهی و رشته و مرغ پلوش ببار نباشد.»

جعفر شهیدی نیز از «خانه تکانی» و «سبزه سبز کردن» به عنوان دو تدارک مهم زنانه، در میانه چهارشنبه سوری و آغاز سال نو نام می برد که هیچ گاه تعطیل بردار نبود: «بعد از آسوده شدن از رخت و لباس و کفش و کلاه خود و بچه ها نوبت به خانه تکانی می رسید و این سنتی بود که در خانه هیچ اعیان و  گدا تعطیل پذیر نمی گردید».

به اعتقاد وی «با همین خانه تکانی های عید هم بود که اشیا زاید یکساله بیرون ریخته شده دل ها به دریا زده شده حلبی زنگ زده ها و شکسته قراضه های طول زمان، مانند آفتابه حلبی، سماور حلبی ها که بیش از قیمت خود پول لحیم کاری برده برود و چراغ موشی های نشتی که به کلفتی خود به اطرافشان قره قروت چسبیده و به داخل شان گچ ریخته شده بود و شیشه پیه های شکسته بی مصرف مانند کاسه پیاله های ترک خورده و لب پریده که تا این هنگام دل به طرد و دور افکندشان راضی نمی گردید به بیرون افکنده شده یا برای فروش به دوره گردها کنار گذاشته می شدند.»

نویسنده کتاب «زهران قدیم» سپس تصویری از وضعیت یاشده را پیش روی خواننده نقش می کند: «در همین روزهای قبل از عید بود که زن ها ا زخانه ها به کوچه ها و کنار جوی ها می ریختند و گرد و خاک و غباری بود که از فرش تکانی های خود به هوا متصاعدی می ساختند و دو طرف جوی ها را که برای شستشو اشغال می کردند، و بد و بیراه و دشنام و ناسزاهای راهگذران و همسایگان بخاطر بلندکردن گرد و خاک نثارشان می گردید.»

دیگر سنت آیین های نوروزی که تنها به دست زنان انجام می گرفت، «سبزه سبز کردن» بود. زنان در هر خانواده به تفاوت، از ده تا بیست روز پیش از نوروز بدین ترتیب به کار یادشده مشغول می شدند: «زن خانه به تعداد جمعیت خانواده، مشت مشت گندم یا عدس و ماش... در ظرفی سفالین می ریخت و با هر مشت نیت سلامتی و تندرستی و خوشی و خوشبختی و مال و گشایش  و آنچه را که به هر یک از افراد مربوط می گردید کرده آب نیم گرم ریخته در جای گرم و اگر هوا زیاد سرد و جای گرم نبود در پای کرسی می گذاشت و هر روز آب خورد رفته اش را به او می رساند تا دانه ها در ظرف کجه (نیش) زده به سفید گراید.
 
آن گاه در دستمال ریخته سه روز نیز با رطوبت معتدل در دستمال نگاه می داشت تا کجه هایش نقره ای شده کاملا نیش های بالا آمده باشد. سپس در دوری مسی یا بشقاب و دورچینی و مانند آن و یا مطابق جمعیت خانه در ظروف کوچک و بزرگ پهن کرده رویش را دستمال می کشید و آب پاشیده روزها در معرض آفتاب و شب ها در گرم ترین اطاقی امکان می گذاشت تا سبزه ها رخ کشیده رو به سبزی بیاورند، آن گاه روبان قرمزی به دورش بسته پاپیون ماننده گره زده یا گل های پارچه ای زنگارنگ که به اطراف روبان می دوخت زینت کرده آماده می نمود.»

زنان بدین ترتیب، خود و خانواده را مهیای آغاز سال نو می کردند و آن گونه که نویسنده کتاب «زن ایرانی در سفرنامه ها» روایت می کند «مراسم فرش تکانی، خانه تکانی، تهیه و پخت شیرینی و دوخت لباس های نو توسط مادران و دختران برای همه افراد خانه» نیز از دیگر کارهای آنان در این  مناسبت کهن به شمار آمده، شرایطی فراهم می آمد که «همه خانه ها ازدورن و برون مثل ستاره» برق می زدند و «همه افراد، اعم از  مرد و زن و کودک، لباس های خوش نقش و نگار که حاصل هنرمندی زنان و دختران می باشد بر تن» می داشتند.

جشن های سیزده نوروز؛ نمود تاریخی شادی دختران

روزهای سال نو که سپری می شد؛ با پایان یافتن دیدها و بازدیدها، این آیین دیرینه در فرهنگ ایرانی، با جشنی دیگر پایان می یافت که آن هم بیش از دیگر آیین ها و جشن های ایرانی، رنگی زنانه بر خود می گرفت؛ تاریخ که اینگونه برایمان روایت می کند!
 
 حضور تاریخی زنان در جشن های نوروز

کلارا کولیور رایس، جهانگرد انگلیسی که همراه همسر خود، عضو هیات مذهبی و تبلیغی مسیحی در جلفای اصفهان در اواخر دوره قاجار به ایران آمده ست، در کتاب سفرنامه خود «زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنان»، چکیده تصویر زنانه این جشن پایانی نوروز را برایمان نقش می بندد: «همه می خواهند به بیرون شهر و باغ ها و مزارع اطراف بروند. بیرون شهر، در کنار قهوه خانه ها یا دشت و صحرا، مردان بسیاری را می توان دید که کنار هم نشسته اند و جشن گرفته اند؛ شماری از زنان قلیان و سماور بر می دارند و چند ساعتی را در زیارتگاهی، در گوشه کشتزاری، یا بهتر از همه در باغی می گذرانند. ایرانی طالب لذت و شادی است و هرچه هم این شادی ساده تر باشد از این لذت می برد. ویژگی های مردم به ندرت از دوران حکیم عمر خیام تغییر کرده است.»

بررسی منابع تاریخی به ویژه سفرنامه ها بیانگر وضعیتی ویژه برای زنان در این روز است. لیدی شیل، همسر وزیرمختار انگلیس در دوره ناصرالدین شاه از شرایطی ویژه سخن می راند که در این روز بر باغ های برخ سفارت خانه های اروپایی حاکم بوده است؛ به روایت فرشته پناهی در کتاب «زن ایرانی در سفرنامه ها»، بدین گونه که: «چند سالی هم رسم بر این بوده که باغ سفارتخانه ها در این روز، اختصاص به زن های طبقات گوناگون داشته باشد و مردان را در چنین روزی به باغ راه ندهند. در طول مدت روز، تمام محوطه باغ سفارت انگلیس، به اشغال 400- 300 زن که در میان آنها شاهزادگان، همسران رجال و زن های طبقات فقیر دیده می شود، در می آید و این عده خود را با دود کردن قلیان و خوردن نقل و شرینی و کاهو و تربچه سرگرم می کنند.»

دخترکان ایرانی، به تصریح منابع تاریخی، این روز را سرخوشانه بخود متعلق می دانستند و آدابی ویژه با انگیزه هایی گوناگون برای آن برگزار می کردند. آن گونه که عبدالله مستوفی روایت کرده است: «در این روز دخترهای دم بخت، برای پیدا کردن شوهر، به سبزه گره می زدند و معتقد بودند که تا سیزده آینده البته حاجت آنها روا خواهدشد، به شرط اینکه این ذکر را در حین انجام گره زنی گفته باشند: «سیزده بدر، سال دیگر، خانه شوهر، بچه به بر»  ولی گره زدن سبزه اختصاص به این حاجت نداشت، زنهار برای نیت های دیگر ول رفتن به زیارت کربلا و مشهد هم، این کار را می کردند.» او همچنین تصویری از باغ پدری اش در «سه راه خیابان برق» تهران ارائه داده است که در آن «خانم ها بداربست مو کنار دیوار باغ تاب می بستند و تاب می خوردند حتی الک دولک و توپ بازی هم می کردند.»

گره زدن سبزه در روز سیزده، گویا مرتبه ها و مرحله هایی بیش از آنچه مستوفی نوشته، داشته است. آن گونه که جعفر شهری در کتاب «طهران قدیم» توصیف کرده است، آرزوهای دختران و نزان با یکدیگر تفاوت داشته است.دخترکان در گره نخست اینگونه می گفتند: «سبزی تو از من زردی من از تو.» آن ها در گره دوم می خواندند: «سبزه و سبزه بختی یه شوور دس بنقدی.» آن ها سپس در گره سوم زیر لب چنین می گفتند: «سیزده بدر- سال دیگر خونه شوور- بچه ببغل» و درگره چهارم تا پایان، «همه که حوائجی را نیت کرده نگفتنی هایشان را آهسته و گفتنی هایشان را بلند بلند می گفتند.»

زنان اما براساس گرفتاری ها و آرزوهای خود، هنگام گره زدن، خواسته هایشان را چنین بیان می داشتند: «سزده بدر- سال دیگر مردم به بر- هومن دربدر»، «سزده بدر- سال دیگر- کنار شوور- همراه پسر- پهلوی دختر- دردم دوا- کامم را- هونم طلاق- دستش چلاق» و «مالم فراوون- کارم بسامون- خصمم پریشون- سالم به دلخواه- بختم بهمراه.» جعفر شهری از یک نگرانی جالب آگاهی می دهد که در آن هنگام پدید می آمده است: «حتما باید سبزه ها راه همراه نیت گره بزنند، و همین نیت و گره زدن بود که دلهره و تشویش با خود داشت مبادا پاره بشوند که در صورت پاره شدن حاجتشان روا نمی گردید.»

زنانه هایی پررنگ و معنادار

این اندازه حضور و بروز زنان در آیین های نوروزی، از واپسین چهارشنبه سال تا به درکردن سیزده، از اهمیت نشان دارد که زنان یارانی در برگزاری آیین های دیرینه و برآوردن آداب و سنت های آن ها داشته اند. تاکید منابع تاریخی بر اختصاص پاره ای مهم از سنت ها و آیین های نوروزی به زنان، از آن رو مهم می نمایاند که گویی این جشن ها و مناسبت ها سااس بر منبای حضور زنان در جامعه پدید آمده اند. از دریچه این همراهی و همنشینی شاید بتوان درکی از اهمیت اجتماعی زنان در گذر روزگاران ایران داشت؛ زنانی که اینگونه در میانه جشن ها و آیین ها مسئولیت و جایگاه می یافتند و از مسیر کارکردهای زنانه آنها در جامعه بود که این آیین ها پدید می آمد و در دیرینه روزگار ایران تا روزگار کنونی تداوم می یافت.
نام:
ایمیل:
* نظر:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج