کد خبر: ۵۱۶۲۷۱
تاریخ انتشار:
۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۶:۳۴
گفت و گو با فرشاد مومنی درباره بازار و تحولاتش در چند دهه اخیر رابطه اجتماع و بازار چیست و این دو چگونه از هم تاثیر می پذیرند؟
امتیاز خبر: 92 از 100 تعداد رای دهندگان 7566
هفته نامه کرگدن - علی نیلی: گفت و گو با فرشاد مومنی درباره بازار و تحولاتش در چند دهه اخیر رابطه اجتماع و بازار چیست و این دو چگونه از هم تاثیر می پذیرند؟

کسی نمی تواند ادعا کند که نگران سرنوشت توسعه ایران است یا به اقتصاد علاقه دارد، اما فرشاد مومنی را نمی شناسد.
 
او که متخصص توسعه است، در دو دهه اخیر دائم در حال هشدار و زنهار بوده، اما وضعیت امروز اقتصاد ایران در سطح خرد و کلان و توسعه، وضعیت معیشت مردم و نظام تولید و توزیع، حال و روز بازار و روزگار ناخوش تکنولوژی و... نشان می دهد که حرف هایش شنیده نشده است، نه در دولت سازندگی، نه در دولت اصلاحات، نه در دوره دم زدن از عدالت و نه در دوره صحبت از تدبیر و اعتدال. اما این سبب نشده سکوت کند. می گوید اول از باب انجام وظیفه هشدار می دهد و دوم برای ثبت در تاریخ و در دفاع از حیثیت کارشناسان. با او درباره بازار و تحولات مفهومی اش، بازاری ها و بازارگرایان ایرانی گفت و گو کرده ایم.
 
منافع پنهان در پس ایدئولوژی بازار

اولین پرسشی که درباره بازار به ذهن می رسد این است که آیا در عصر انقلاب، ارتباطات و تغییر بنیادین مفاهیم سنتی، بازار به مفهومی که اغلب می شناسیم یعنی مکان بزرگ داد و ستد با سابقه ای طولانی در مشرق زمین، هنوز جایگاهی در رشد و توسعه کشورها دارد یا تنها یک مفهوم تاریخی است؟

در سطح نظری، اقتصاددان های نهادگرا در بررسی های خود نشان داده اند که بازار در طول تاریخ یک مشترک لفظی بوده است و برحسب الگوی مسلط مبادله و پشتیبانی نهادی متفاوتی که از آن می شده، در کلی ترین حالت سه نوع بازار در طول تاریخ وجود داشته است؛ این یعنی آنچه امروز به عنوان بازار شناخته می شود، حداکثر عمری دویست و پنجاه ساله دارد.

پس ما در بخش اعظم تاریخ با بازارهایی به کلی متفاوت مواجهیم. نکته مهم این است که درباره همین مفهوم و تلقی موجود از بازار که در اولین آموزه های اقتصادی تدریس می شود، یعنی بازار رقابت کامل، نیز مطالعات درخشانی وجود دارد که نشان می دهد این بازار در طول تاریخ بشر ما به ازای عینی ندارد. بنابراین تا دویست و پنجاه سال قبل، بازار یک لفظ مشترک با مفاهیم و کارکردهای متفاوت بود و از دویست . پنجاه سال پیش نیز که مفهوم مدرن بازار مطرح شد، عملا وجود خارجی نداشت و باز هم یک لفظ مشترک بود که برای نام بردن از مفاهیم گوناگون به کار گرفته شد.

منظور من بازار در ایران بود.

درباره ایران باید بگویم همه آن مناسبات و ترتیب های نهادی پشتیبان بازار که در بررسی های نهادگراهای بزرگ تاریخ مثل داگلاس نورث توضیح داده شده و در عمل بازارهای متفاوتی را شکل داده، موضوعیت دارد، اما علاوه بر آن، به این اعتبار که از جنبه اقتصاد سیاسی، ایران یک کشور در حال توسعه رانتی محسوب می شود، ما شاهد یک تحول بزرگ و معنادار دیگری هم درباره مفهوم بازار در ایران هستیم که عبارت است از قلب این مفهوم.

یعنی چی؟

یعنی تا مدت های طولانی، وقتی در ایران لفظ بازار مورد استفاده قرار می گرفت، منظور جایی بود که در آن ابتدا تولید ملی بومی اتفاق می افتاد و بعد در همان مکان، این تولید ملی بومی در معرض عرضه به متقاضیان قرار می گرفت. اسناد و مشاهدات غیرقابل تردیدی وجود دارد که نشان می دهد به طور مشخص در نقطه عطف مشروطیت بود که دگردیسی در مفهوم بازار رخ داد. از این مقطع به بعد است که دائما و به شکل فزاینده، پیونده بازار با تولید قطع می شود و صرفا به امر توزیع اختصاص پیدا می کند.

حاج سیاح تعبیر دارد که می توان آن را موضع دردمندان توسعه خواهان ملی آن زمان دانست. او شکوه می کند که امروز تجارت چیزی جز دلالی امتعه خارجی نیست. بنابراین در ایران ما به طور تقریبا همزمان با دو قلب محتوایی مفهوم بازار مواجهیم؛ اولین قلب مفهوم، انقطاع از تولید در محل بازار است و دومین تغییر این است که آنچه توزیع می شود عمدتا محصول وارداتی است و نسبتی با اقتصاد ملی و توسعه ملی ندارد.
 
منافع پنهان در پس ایدئولوژی بازار
 
تا قبل از مشروطه ما تولید بزرگ و گسترده در سطح ملی نداشتیم و تولید عمدتا معیشتی بود. در این شرایط چرا بازارهای بزرگی در شهرهای مختلف ایران به وجود می آید که توجه سیاحان و مستشرقین را جلب می کند تا آن جا که در اغلب سفرنامه هاایشان ذکری از بازارهای ایرانی به میان آمده است؟ به نظر می رسد آن بازارهای بزرگ با این شیوه تولید معیشتی نمی خواند.

حد و حدود این قضیه کاملا روشن است. وقتی سیاحان از بازار پررونق ری یا قزوین یا کاشان و اصفهان حرف می زنند، این واقعیت است را بازتاب می دهند که در اندک شهرهایی به تدریج جمعیت بیشتری متمرکز شده اند و جمعیت بیشتر یعنی فزونی تولید و این افزایش مقیاس تولید در چارچوب همان ساخت تولید معیشتی، نیروی محرکه رونق گیری بازار می شده است، اما این جا یک نکته مهم و ظریف وجود دارد که باید به آن دقت شود.

نکته این است که تا سال های میانی قرن هجدهم میلادی، این قضیه مختص ایران نبوده و در تمام جهان بازارهای داد و ستد کالا بر نظام تولید معیشتی مبتنی بوده اند. مطالعات کسانی مانند دیوید لندز و جان فوران به وضوح نشان می دهد که تا قبل از موج اول انقلاب صنعتی، شکاف درآمد سرانه در قدرتمندترین کشورهای دنیا در مقایسه با ضعیف ترین اقتصادها، حداکثر سه به یک بوده است. این یعنی ساخت تولید معیشتی، ساخت مسلط در همه دنیا بوده و اصلا اختصاص به ایران نداشته است. فوران در محاسبه های بسیار قابل اعتنای خود نشان می داده که در سال های میانی عمر سلسله صفوی، تولید سرانه در ایران تنها حدود بیست تا بیست و پنج درصد کمتر از تولید سرانه در انگلستان و فرانسه بوده است.

قاعدتا باید بپرسم چه چیز باعث شد بازارهای ما از هر لحاظ افت کنند و آنان قدرتمند شوند؟

از موج اول انقلاب صنعتی به بعد، کشورهایی که تولید را به مثابه یک نظام حیات جمعی فهم کردند و محور اصلی ساختار نهادی خودشان را طوری سامان دادند که فعالیت های معطوف به توزیع مجدد و فعالیت های غیرمولدی که عایدات سهل و بیش از حد بزرگ دارد مهار شود، هم به لحاظ بنیه تولیدی و هم در سطح رفاه خانوارها جهش کردند و شکاف بزرگی بین این دسته از کشورها با کشورهایی که این بلوغ فکری را نداشتند، به وجود آمد.

در همین مقطع یک تحول دیگر در مفهوم بازار به وجود آمد. این تحول مفهومی بازار را نخست اقتصاددانان کلاسیک صورتبندی نظری کردند و بعدها اقتصاددانان نئوکلاسیک آن را بسط دادند. در تلقی جدید، بازار به عنوان یک ساز و کار هماهنگی در نظر گرفته شد و باز هم به طور کلی، دو گروه دیدگاه نظری درباره شیوه عمل این ساز و کار هماهنگی به وجود آمد؛ یک دیدگاه این هماهنگی را یک نظم خودجوش می داند و آن را با تکیه بر مفهوم دستکاری شده دست نامرئی که توسط اسمیت مطرح شده، صورتنبدی نظری می کند.

دیدگاه دیگر می گوید فقط یک نظم بازاری و تنها یک ساز و کار هماهنگی نداریم و بسته به پشتیبانی های متفاوتی که از بازار می شود، بازارهای به کلی متفاوتی هم به وجود می آید.
 
منافع پنهان در پس ایدئولوژی بازار

برمبنای همین دیدگاه دوم است که برخی از متخصصان توسعه برای بازار به ما هو بازار اصالتی قائل نیستند و می گویند باید براساس کارکردها درباره بازارها قضاوت کرد؟

بله، برای مثال آمارتیا سن در یکی از مقاله های درخشانش مفهومی به نام بازارهای فاجعه آفرین را وضع می کند و توضیح می دهد در شرایطی که دولت مبتنی بر قرارداد وجود ندارد، بازارها فاقد آن پشتیبانی های کارآمد خواهندبود و بنابراین نهادهایی به وجود می آیند که اجازه نمی دهند ساز و کار هماهنگی به درستی عمل کند و به این ترتیب برای جوامع انسانی فاجعه رخ می دهد.
 
او مانند اقتصاددانان نهادگرا نشان داده که بازار به مثابه نظم خوجوش، یک توهم و امری منحصرا ذهنی است. بعدها اقتصاددان های بزرگی مثل رونالد کوز و آلبرت  هیرشمن این ایده را مطرح کرده اند که برخی معتقدان به نظم خودجوش بازار با این مقوله، نه در استاندارد یک تئوری که به مثابه یک ایدئولوژی برخورده کرده اند. به گفته آنان در پس دلبستگی های ایدئولوژی زده به مفهوم بازار، منافعی را هم می توان شناسایی کرد.

بنا بر گفته های شما پررونق بودن بازارها لزوما به معنای اقتصاد توسعه یافته و کاهش فقر نست.

برای این که راه دوری نرویم، به وضعیت کنونی کشور نگاهی بیندازیم. در ده سال اخیر، پررونق ترین کسب و کارها در ایران عبارت بوده از تجارت پول که بیان محترمانه ای است برای شغل رباخواری در سطوح مختلف، رانتخواری مانند آنچه در پتروشیمی ها رخ داده و اخیرا صدای وزیر نفت را هم درآورده و به بیان ایشان، فقط از ناحیه یک تصمیم درباره خوراک پتروشیمی ها، شانزده میلیارد دلار از حقوق عمومی به جیب این افراد کانالیزه می شود.

وقتی شما این شانزده میلیارد دلار را در چهار هزار تومان ضرب کنید، متوجه می شوید کسانی که به دنبال این رانت هستند، از این ناحیه چه قدرت بزرگی برای جریان سازی پیدا می کنند، چه رسانه هایی را می توانند اجیر کنند و چگونه عده ای را به مثابه مزدور در خدمت بگیرند تا منافع آنان را تضمین کنند و... درواقع آنچه می بینیم یک شیوه پشتیبانی نهادی از بازار است، اما نتیجه آن گسترش رانتخواری و رانتخواهی است.

کسب و کار پررونق دیگر، خام فروشی است. جالب این است که این طیف، یعنی تاجران پول، خام فروش ها و رانتخواران در اقتصاد سیاسی ایران همواره طرفدار جدی افزایش قیمت ارز بوده اند. تحلیل این که از زاویه گران شدن ارز، تولیدکنندگان ما دچار چه مصائبی می شوند و چگونه عامه مردم به فلاکت می افتند یا توان رقابت ایران چطور با پس افتادگی بیشتر رو به رو می شود، می تواند موضوع یک بحث مفصل و مستقل باشد. ما می توانیم ساعت ها در این باره بحث کنیم که چرا عده ای دوست دارند به قیمت بحرانی شدن وضعیت اقتصادی کشور و فلاکت بیشتر مردم، پول های درشتی را به جیب های کسانی سرازیر کنند.
 
منافع پنهان در پس ایدئولوژی بازار

در سال های اخیر عبارت «بنیادگرایی بازار» را زیاد می شنویم. این مفهوم یعنی چی؟

بنیادگرایی بازار به معنای دلبستگی شدید و در حد پرستش به ایده نظم خودجوش بازار و دست نامرئی است که هم کوز و هم هیرشمن آن را نماد افراطی گری در سطح اندیشه ورزی می خوانند. کوز در نطق نوبلش، نماد این افراطی گری طرفداران بنیادگرایی بازار را اصرار آنان بر ایده تمرکززدایی و خصلت بازیگران بازار معرفی می کند. هیرشمن نیز افراط بنیادگرایی بازار را اصرار به رویکرد ایستای آنان به مزیت های رقابتی کشورها می داند.

این عبارات توضیح می دهند که وقتی الگوی خاصی از بازار به نفع گروه های اندک و به ضرر عامه مردم و کشور عمل می کند، بنیادگرایان بازار با دستاویز قرار دادن شعارهایی مانند آزادسازی تجاری یا ذره ای نگه داشتن بازیگران، عملا از منافع خاص عده ای حمایت می کنند. به عبارت دیگر در حالی که منافع خاص عده ای، رفاه و کیفیت عموم مردم را به مخاطره می اندازد، بنیادگرایان بازار با شعارهای جذاب به کمک آنان می آیند.

بنیادگرایی بازار یک وجه فرهنگی جالب هم دارد. یک اقتصاددان بزرگ معاصر به نام کنت ارو در یکی از مقاله های کتاب «علم اقتصاد در آینه تاریخ» که در سال 1988 نوشته شده، می گوید وقتی بنیادگرایان بازار با تجاهل، همچنان مبنای تحلیل های خود را فرض اطلاعات کامل و عقلانیت کامل بازیگران اقتصادی قرار می دهند، دچار این مشکل می شوند که نسبت به تصورات و باورهای ایدئولوژی زده خود تعصب غیرمتعارفی پیدا می کنند و در نتیجه رفتارهای ناهنجار از خود بروز می دهند.

تعبیر ارو به شکل ساده شده این است که چون بنیادگرایان بازار فرض می کنند انتخاب ها و داوری هایشان با اطلاعات کامل صورت گرفته؛ هرکسی را که به شکل دیگری بیندیشد یا مبانی نظری آنان را نقد کند، به بی سوادی یا بی اخلاقی متهم می کنند.

تحلیل ارو در مورد ایران هم صادق است؟

همان طور که پیش تر گفتیم، بنیادگرایان بازار در ایران اغلب از منافع رانتخواران، رباخوارها، دلالان و خام فروش ها حمایت می کنند و در مواجهه با منتقدین خود نیز، در عین این که با شکسته نفسی تمام خود را آزادیخواه معرفی می کنند، آنان را از هتاکی بی نصیب نمی گذارند، بارها شاهد بوده ایم که هر کس مبانی فکری بی بنیاد و ایدئولوژی زده و خسارت بار این طیف در ایران را نقد کرده به بی سوادی و بی اخلاقی و بی تقوایی متهم شده است.
 
منافع پنهان در پس ایدئولوژی بازار

در آثار شما به طور مشخص دو خط انتقادی را می توان ردگیری کرد؛ وقتی از رویکردهای اقتصادی دولت در دوره جنگ تحمیلی دفاع می کنید، نقدهایی را به «جناح بازار» وارد می دانید. در انتقاد از رویکردهای اقتصادی پس از جنگ هم بنیادگرایی بازار را عامل اصلی عقب افتادگی کشور می دانید در حالی که بازارگرایان دهه شصت، حداقل به لحاظ سیاسی با بازارگرایان دهه هفتاد به بعد متفاوت بودند. بنابراین اولین نتیجه ای که می شود گرفت، مخالفت شما با بازار است. چرا با بازار مخالفید؟

من شخصا هرگز به بازار به مفهوم اصطلاحی آن در علم اقتصاد حمله نکرده ام و نمی کنم. کانون اصلی انتقادات من به ترتیبات نهادی و پشتیبانی های سیاسی و اقتصادی از آن بازاری است که تولید را سرکوب می کند، به کیفیت زندگی مردم بی اعتناست و منافع مفت خواران و غیرمولدها را به مصالح ملی ترجیح می دهد.

نکته دوم این است که در دهه اول عمر جمهوری اسلامی، طیفی از بازاری های سنتی وجود داشتند که ژست های مدرن می گرفتند و مطالبه آزادسازی اقتصادی در کشور داشتند.

آن بحث هایی که در ولت مهندس موسوی پیش آمد، حول همین محور بود؛ عده ای از بازاری ها بر آزادسازی تجارت اصرار می کردند، اما استدلال نخست وزیر وقت و مشاوران اقتصادی شان از جمله استاد فقید عالی نسب این بود که در ساختارهای رانتی، نظام توزیع منافع درست عمل نمی کند و عایدات به شرت نابرابر توزیع می شود.

بحث ما این بود که در چننی ساختی، آزادسازی به معنای تحمیل فشارهای شدید به مردم است، در حالی که فقط منافع گروه اندکی را تامین می کند. از منظر مناسبات بین المللی هم چون ما یک پس افتادگی تاریخی دائما رو به افزایش با اقتصادهای قدرتمند دنیا داشته ایم، آزادسازی تجاری فقط به گسترش واردات منجر خواهدشد.

به عبارت دیگر بنیه ضعیف تولید سبب می شد که ما جز مواد خام چیز دیگری برای عرضه در بازارهای بین المللی نداشته باشیم و بنابراین از ناحیه افزاش صادرات، اقتصاد ایران طرف ی نمی بست. دولت در آن مقطع این هوشمندی را داشت که درک کند آزادسازی تجاری درواقعیت نام دیگری برای آزادسازی واردات است و به ضرر نظام ملی و مردم، وابستگی های خفت زا به خارج را تشدید می کند، آن هم در مقطعی که کشور درگیر یک جنگ بزرگ و تمام عیار بود.
 
لذا در برابر فشارهای شدید برای باز کردن بازار به روی کالاهای مصرفی و تجملی مقاومت کرد. در یک جمع بندی کوتاه باید گفت در دوره جنگ، دولت در برابر زیاده خواهی عده ای از بازاری ها تا جایی که می توانست مقاومت کرد، اما پس ازجنگ و با تغییر آن رویکردها، منطق بنیادگرایان بازار پذیرفته شد که نتیجه اش را امروز می بینیم.

وضعیت اقتصادی ناهنجار و ناگوار امروز را می توان یکسره به چیرگی منطق بنیادگرایان بازار نسبت داد؟

ببینید، من یک نمود عینی از این مسئله را برای شما و با هدف ثبت اعتراض خود در تاریخ تشریح می کنم. حدود دو ماه پیش، مشاور اقتصادی رییس جمهور تحلیلی را در اتاق بازرگانی تهران ارائه کردند. ایشان ادعا کردند این تحلیل حاصل یک کار پژوهشی است که به منظور آگاهی رییس جمهور و اعضای هیئت دولت تهیه شده، اما قبل از ارائه به آنان، برای اولین بار در اتاق تهران ارائه شده است.
 
منهای این مسئله که چرا تحلیل تهیه شده برای آقای رییس جمهور و اعضای دولت، نخست در اتاق بازرگانی مطرح می شود، مشاور اقتصادی رییس جمهور راهبردهای کلیدی مورد نظر برای دولت را حول سه محور معرفی کردند و گفتند می خواهیم به دولت توصیه کنیم نرخ ارز در اقتصاد ایران منحصرا براساس منافع صادرکنندگان تامین شود.
 
 منافع پنهان در پس ایدئولوژی بازار

معنای این حرف، تشویق رانتخواران و خام فروش ها است. درواقع مشاور اقتصادی رییس جمهور توجه ندارد که افزایش نرخ ارز به طور همزمان هم به شدت هزینه های تولید را افزایش می دهد و بحران بخش های مولد را تشدید می کند، هم رکود را عمق می بخشد، چون قیمت تمام شده برای مصرف کنندگان را بالا می برد و هم به مناسبات تورمی که عید اغنیا و عزای فقراست، دامن می زند.

در محور دوم، ایشان گفتند که آمارهای سال 94 نشان می دهد فروش خودرو در کشور افزایش پیدا کرده است. منطق گزارش این بود که چون خودرو یک کالای مصرفی بادوام است، بالارفتن فروش آن یعنی خانوارهای ایرانی از بحران در معیشت و فقر گسترده خارج شده و به سمت خرید کالاهای مصرفی بادوام سوق پیدا کرده اند. با این منطق گفته شده بود بحران تقاضای موثر تا حدود زیادی حل وف صل شده است.
 
اما آخرین گزارش از تحولات مقداری مصرف های اساسی خانوارهای ایرانی نشان می دهد مردم در مصرف مواد پروتیینی و مواد لبنی صرفه جویی کرده اند که به معنای یک فقر بیش از حد گسترده در کشور است. افزایش فروش خودرو ناشی از یک سیاست دوپینگی بود که بیشتر هم به کام واسطه های فروش خودرو شد و خانوارها به معنای دقیق کلمه چندان از آن بهره ای نبردند.

محور سوم صحبت های مشاور اقتصادی رییس جمهور هم این بود که ما به این نتیجه رسیده ایم که دولت ضعیف قادر به ایجاد بخش خصوصی قوی نیست. در اقتصاد سیاسی رانتی، معنای حرف مشاور رییس جمهور این است که دولت باید هزینه های خود را افزایش دهد. با بیان دیگر به دولتی که برای گذران امور جاری خودش با کسری رو به رو است و طی ماه های اخیر بارها برای پرداخت حقوق کارکنان خود با مشکل مواجه شده و همین امروز چیزی در حدودش ششصد و چهل هزار میلیارد تومان بدهی معوق و هشتصد هزار میلیارد تومان تعهدات عمرانی معوق دارد، توصیه شده هزینه های خودش را بیشتر کند.

من نمی دانم نسبت این توصیه با عقل سلیم چیست، اما برداشتم این است که این طرز تلقی از نظام بازار خود را به تامین منافع غیرمولدها متعهد می داند و به وضعیت عموم مردم بی اعتناست. توجه کنید که این شکل ارائه گزارش های کارشناسی در سطح ساخت قدرت سبب ایجاد یک آرامش خیال کاذب هم می شود و بنابراین کاملا طبیعی است که از دل این رویکرد به بنیادگرایی بازار از سطح پدیده هایی مانند حاشیه نشینی شهری و کارتن خوابی به سطح پدیده گورخوابی و امثال آن سقوط کنیم.
نام:
ایمیل:
* نظر:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج