۵۱۷۴۳۵
۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۲:۵۷
داستان هایی از تاریخ فوتبال ایتالیا(8)؛
خشونت و آشوب تماشاگران یکی از اتفاقات همیشگی در تاریخ فوتبال ایتالیا از بدو پیدایش بوده است.
امتیاز خبر: 54 از 100 تعداد رای دهندگان 2974
وبسایت نود: خشونت و آشوب تماشاگران یکی از اتفاقات همیشگی در تاریخ فوتبال ایتالیا از بدو پیدایش بوده است.

خشونت نه تنها بخشی از ذات فوتبال ایتالیایی محسوب می شود بلکه تماشاگران نیز از نخستین روزهای پیدایش کالچو در سرزمین چکمه، درگیری و آشوب را بر پا کردند. در نخستین دوره مسابقات قهرمانی ایتالیا که در سال ۱۸۹۸ به صورت یک روزه برگزار شد، گزارش هایی مبنی بر وقوع آشوب توسط افراد اطراف زمین مخابره گردید. هجوم تماشاگران به درون زمین در جریان مسابقه جنوا و یوونتوس در سال ۱۹۰۵ منجر به صدور حکم تکرار بازی شد. سنگ پرانی نیز یکی دیگر از معضلات فوتبال ایتالیا در همان روزهای نخست بود. پرتاب سنگ به سوی داور بازی تیم های آندریا دوریا و اینتر در سال ۱۹۱۲ یکی از نخستین حوادث از این نوع محسوب می شود. تماشاگران عصبانی نووارایی در سال ۱۹۱۳، داور نگون بخت را از زمین بازی فراری دادند و یا یک نمونه دیگر از این آشوب ها در ژوئن ۱۹۱۴ بود که هواداران دو تیم کاساله و اینتر داخل زمین با یکدیگر زد و خورد کردند. علل این درگیری ها متفاوت بوده و برخی به خاطر حوادث حین مسابقه رخ می دادند و برخی دیگر نیز به علت رقابت های قومی و یا مسائلی همانند شرط بندی.

هجوم به درون زمین یکی از رویدادهای تلخ ولی متداول در تاریخ فوتبال ایتالیا به ویژه در بدو پیدایش آن بود. در جدال دو تیم پایتخت در ژوئن ۱۹۱۴، تماشاگران به درون زمین ریخته و در دربی توسکان که ژانویه همان سال برگزار می شد، تماشاگران موجب بر هم ریختن بازی لیوورنو و پیزا شدند. دربی توسکان بیش از این که به فوتبال شباهت داشته باشد، با پرواز گلوله ها و سنگ ها، چیزی شبیه میدان جنگ بود!

روزهای سرخ کالچو
مسابقه لیوورنو-پیزا در سال ۱۹۱۴

پس از جنگ جهانی اول، میزان خشونت ها در فوتبال ایتالیا شدت بیشتری پیدا کرد. رینالدو بارلاسینا یکی از بهترین داورهای تاریخ فوتبال این کشور طی یک مسابقه در کاساله، قربانی همین خشونت و سنگ پرانی تماشاگران شد. وقتی که این داور از گرفتن یک پنالتی برای تیم میزبان امتناع کرد، شدت سنگ پرانی به قدری زیاد بود که وی مجبور به استفاده از چتر حین داوری بازی گردید تا از باران سنگ ها مصون بماند! گیرلی مورخ فوتبال ایتالیا نوشته که هنوز هیچ کس نمی داند که آیا بارلاسینا واقعاً از پرتاب سنگ ها در امان ماند یا این که درد اصابت سنگ ها را به روی خود نیاورد. در جریان مسابقه تیم های پرو ورچلی و جنوا در فوریه ۱۹۲۰، یکی از هافبک های ورچلی به نام گیدو آرا مورد غضب تماشاگران قرار گرفته و بازی به هم می خورد. تماشاگران عصبانی به سوی داور نگون بخت این بازی دویده و بازیکنان نیز فرار را بر قرار ترجیح دادند!

در سال ۱۹۲۱ نیز جنجال دیگری در یکی از مسابقات تیم پرو ورچلی به وقوع پیوست. در جریان نیمه اول دیدار تیم های اینتر و پرو ورچلی در میلان، یکی از یاران اینتر به علت برخورد با بازیکن حریف، به شدت آسیب دید. هواداران اینتر از این برخورد خشن بازیکن ورچلی عصبانی شده و جو سکوها را متشنج کردند. ادامه خشونت و «بازی کثیف» بازیکنان پرو ورچلی در نیمه دوم باعث گردید تا کاسه صبر تماشاگران لبریز شود. پس از اخراج کاپیتان تیم ورچلی و سپس یک درگیری که منجر به شکستگی پای بازیکن اینتر گردید، ابتدا بازیکنان دو تیم با یکدیگر درگیر و سپس تماشاگران به درون زمین هجوم بردند. داور نیز با مشاهده این بلبشو، در رختکن پناه گرفت. بازیکن ورچلی به دلیل این حوادث، مدت ۶ ماه محروم شد ولی این بازی نیمه تمام هرگز تکرار نگردید.

روزهای سرخ کالچو
رینالدو بارلاسینا (داور)

خشونت های پیرامون فوتبال صرفاً به این نوع موارد محدود نبود و گاهی نیز شکاف های سیاسی جامعه ایتالیا به ویژه در دوران حاکمیت فاشیست ها به درون زمین های فوتبال نیز رخنه می کرد. آلدو میلانو ۲۴ ساله یکی از بازیکنانی بود که به همراه سه برادر دیگر خود، پیش و پس از جنگ جهانی اول برای تیم پرو ورچلی بازی می کرد. او که از لحاظ سنی، برادر از خانواده میلانو محسوب می شد، یک فاشیست نظامی بود.

در یکی از شب های سرد زمستانی در ژانویه ۱۹۲۱، عده ای از فاشیست های شهر ورچلی تصمیم گرفته تا به شهر مجاور رفته و یکی از تابلوهای موجود در آنجا را از جا در بیاورند. آنها اعتقاد داشتند که این تابلو، نوعی توهین به کُشته های جنگ است. سوسیالیست ها این حرکت را جنگ افروزانه دانسته و آن را غیر قانونی اعلام کردند. سپس یک درگیری بین دو طرف به وقوع پیوست. ناسیونالیست ها و فاشیست ها با برافراشتن پرچم ایتالیا و درگیری در خندق های اطراف شهر، به برتری دست یافتند اما آلدو میلانو حین از جا کندن این تابلوها، مورد اصابت گلوله نگهبان شهر قرار گرفت. روایت های متفاوتی از این حادثه وجود دارد و برخی معتقدند که جسد وی تا صبح در کف خیابان باقی ماند در حالی که برخی می گویند که میلانو را همان شب به بیمارستان رساندند ولی او نتوانست جان سالم به در ببرد.

آلدو میلانو بیش از ۲۰ بازی برای پرو ورچلی انجام داد و مرگ وی باعث شد تا این باشگاه تهدید به کناره گیری از مسابقات فوتبال کند. البته پرو ورچلی هرگز این تهدید را عملی نکرد ولی فاشیست های شهر به سرعت از مرگ میلانو بهره برداری سیاسی نموده و شاخه سیاسی حزب فاشیست در شهر ورچلی را به افتخار وی، نام گذاری کردند. برگزاری مراسم یادبود وی در زمین های فوتبال، یکی دیگر از بهره برداری های سیاسی فاشیست ها از مرگ بازیکن تیم پرو ورچلی بود.

روزهای سرخ کالچو
آلدو میلانو بازیکن پرو ورچلی

اما خشونت آمیز ترین حادثه مرتبط با فوتبال پس از جنگ جهانی دوم، تحت عنوان «روزهای سرخ ویارجو ۱۹۲۰» نامیده شد. اگر چه فوتبال، ریشه وقوع این حادثه نبود ولی نمی توان کتمان کرد که «روزهای سرخ ویارجو» کاملاً با فوتبال ارتباط داشت. ویارجو یک شهر ساحلی آرام و زیبا در توسکانی بوده که کارناوال های فوریه، سواحل طولانی و معماری منحصر به فرد شهرت یافته است. این شهر کوچک دو بار در تاریخ نقش مهمی را ایفا کرد که یک بار نیز تأثیر شگرفی بر کالچو گذاشت.

در سال ۱۹۲۶، فدراسیون فوتبال ایتالیا با اساسنامه جدید در اختیار فاشیست ها قرار داشت. مسئولان فدراسیون ترتیب برگزاری یک تورنمنت ویژه بازیکنان رده سنی جوانان را در شهر ویارجو دادند که هنوز هم این تورنمنت در آنجا برگزار می شود. در آن روزهای پس از پایان جنگ، برگزاری چنین تورنمنت هایی می توانست موجب شور و نشاط در جامعه جنگ زده ایتالیا باشد به ویژه پس از سپری کردن دوره ای مشهور به «دو سال قرمز یا biennio rosso»، پدیده ای همچون برگزاری یک مسابقه فوتبال در ویارجو، به مثابه یک عامل انگیزشی برای برانگیختگی و حتی یک انقلاب محلی بود.

لوچا یک شهرک دیوارکشی شده ولی بسیار زیبا در داخل ویارجو است که در سال ۱۹۲۰، یک تیم محلی نیز در آنجا بازی می کرد. همه اتفاقات نیز از لوچا شروع شد. در یکی از روزهای بهاری در ماه آوریل، تیم محلی این شهرک به مصاف اسپورتینگ کلاب ویارجو رفت. گزارش ها حاکی است که تماشاگران تیم میهمان با خشونت و خصومت مورد پذیرایی قرار گرفتند و منتظر مسابقه برگشت مانده تا این اتفاقات را جبران کنند. مسابقه برگشت در ماه می برگزار و نیروهای امنیتی که پیش بینی انتقام گیری هواداران اسپورتینگ کلاب ویارجو را کرده بودند، از هواداران لوچا (تیم میهمان) خواستند تا به ورزشگاه نروند. به همین دلیل تنها عده قلیلی از این هواداران جرأت حضور در ورزشگاه محل برگزاری بازی برگشت را پیدا کردند. از قضا داور مسابقه نیز اهل لوچا بود و مطابق گزارش مطبوعات وقت، وی نتوانست بی طرفی خود را در این بازی حفظ نماید.

روزهای سرخ کالچو

برای ایجاد توازن در تیم داوری، یکی از قهرمانان جنگی اهل ویارجو به نام آگوستو مورگانتی به عنوان کمک داور این بازی انتخاب شد. تیم لوچا که ابتدا با ۲ گل از میزبان عقب افتاده بود، در نهایت به تساوی ۲-۲ دست پیدا کرد و تماشاگران نیز داور بازی را مقصر این ناکامی تیم ویارجو می دانستند. در دقایق انتهایی بازی، یک درگیری لفظی بین کمک داور و یکی از بازیکنان لوچا رخ داد. به همین دلیل، داور وسط تصمیم به توقف پیش از موعد این بازی گرفت در حالی که کمک داور با این تصمیم موافق نبود. بدین ترتیب، درون زمین به آشوب کشیده شده و تماشاگران نیز به سوی زمین هجوم آورده و یک زد و خورد بزرگ شکل گرفت. نیروی پلیس (carabinieri) معدود حاضر در محل، تماشاگران خشمگین ویارجو را از به سوی خیابان دور کردند تا جان بازیکنان تیم لوچا را نجات دهند.

نیروهای اضافی پلیس نیز خود را از پادگان مجاور به این صحنه رساندند ولی تماشاگران را در حال تلاش مجدد برای ورود به ورزشگاه مشاهده کردند. تماشاگران نیز با سوت و تهدید از این مأموران استقبال نموده و جو را به سمت و سوی تشنج بیشتر بردند. یکی از این مأموران پلیس مدعی گردید که از سوی مورگانتی کمک داور بازی تهدید و به همین دلیل، از فاصله نزدیک به گردن وی شلیک کرد که منجر به مرگ وی شد. این اتفاق خشم تماشاگران را بیشتر کرده و موجب تعقیب و گریز بین آنها و نیروهای پلیس گردید. بازیکنان و هواداران تیم لوچا نیز از در پشتی ورزشگاه خارج و تا رسیدن به ایستگاه بعد، ۲۰ کیلومتر پیاده روی کردند.

اگر چه بازیکنان لوچا از این مهلکه جان سالم به در برد اما درگیری ها در ویارجو ادامه یافت. ارتش توسط حداقل ۱۰۰ نفر معترض مسلح اشغال و راه آهن را مسدود کردند. معترضان با محاصره پادگان ها خواستار تحویل گرفتن آن فرد پلیس شدند که موجب مرگ کمک داور گردید. خطوط تلفن و برق ویارجو قطع و این شهر توسط عوامل معترض به اشغال در آمد و حتی عده دیگری از آشوب طلبان نیز، خود را از شهرهای مجاور به ویارجو رساندند. جو ویارجو به گونه ای بود که گویی یک انقلاب بزرگ در آن اتفاق افتاده باشد هر چند که پس از چند روز، نیروهای نظامی و ۲۰۰ سرباز از سایر نقاط ایتالیا به ویارجو رسیده و این اغتشاش ها خاتمه یافت. از این روزها تحت عنوان «روزهای سرخ ویارجو» در تاریخ ایتالیا نام برده شده و حتی افراد محلی این داستان را همچون یک افسانه برای جوانان روایت می کنند.

البته فوتبال ایتالیا در آن سال ها فقط عامل درگیری و نا به هنجاری نبوده و ندای صلح نیز از آن شنیده می شد. یک بازی نمادین تحت عنوان «مسابقه صلح» برای به فراموشی سپردن همین حوادث در ویارجو برگزار و بدن هیچ تشنجی به پایان رسید. در فصل ۲۲-۱۹۲۱ نیز تیم های ویارجو و لوچا در ورزشگاه محل حادثه برگزار و به پیروزی تیم میزبان ختم گردید. هواداران لوچا اعتقاد داشتند که جو نامطلوب ورزشگاه دوباره آنها را به یاد خاطرات دردناک درگیری های سال ۱۹۲۰ انداخته است. مسابقه برگشت در همان فصل با پیروزی ۲-۰ لوچا به پایان رسید در حالی که هواداران ویارجو با اسکورت پلیس به لوچا رفتند. طی آن سال ها، چنین تشنج هایی نه تنها در این دربی بلکه در یکی دیگر از دربی های توسکان یعنی پیزا و لیوورنو نیز جو نامطلوبی داشت و لقب احساسی ترین دربی در فوتبال ایتالیا را به خود اختصاص داد.

داستان کالچو، تاریخ فوتبال ایتالیا ادامه دارد...
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج