۵۲۴۶۸۹
۲۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۲
در سال های اخیر بیشتر از پنجاه درصد از بازیگران جوانی که تبدیل به ستاره شده اند الگویشان مارلون براندو بوده. حتی اگر در حرف هایشان مستقیم به این ماجرا اشاره نکرده باشند از شیوه بازی شان می توانید این نکته را متوجه شوید. نمونه هالیوودی اش تام هاردی است.
امتیاز خبر: 92 از 100 تعداد رای دهندگان 6218
ماهنامه همشهری 24 - صوفیا نصرالهی: در سال های اخیر بیشتر از پنجاه درصد از بازیگران جوانی که تبدیل به ستاره شده اند الگویشان مارلون براندو بوده. حتی اگر در حرف هایشان مستقیم به این ماجرا اشاره نکرده باشند از شیوه بازی شان می توانید این نکته را متوجه شوید. نمونه هالیوودی اش تام هاردی است.
 
حتی در فیلمی مثل «لاک» که نباید بازی برون گرایانه ای داشته باشد. در این فیلم تلاشی که برای بازی خوب دارد (و البته واقعا هم خوب است) کاملا نظر مخاطب را جلب می کند. در میان بازیگران اروپایی هم ماتیاس خونِراتس بهترین مثال است که اصلا لقبش مارلون براندوی بلژیک است. و البته وقتی صحبت از این گروه می شود نمی توان رایان گاسلینگ را از قلم انداخت.

گاسلینگ که بعد از نامزدی اسکار برای فیلم «لالاند» بیشتر در مرکز توجه قرار گرفته است برخلاف بقیه هم نسلانش چیزی از جنس بازیگران کلاسیک هالیوود در خودش دارد. در عین حال که نقش های متفاوت بازی می کند و توانایی اش  را در ژانرهای مختلف به رخ می کشد، شبیه ستاره های قدیمی یک جور راحتی و روانی در بازی اش دارد که تماشاگر را مجذوب می کند.
 
بازی اش گرم است، حتی وقتی در فیلم سردی مثل «رانندگی» نقش آفرینی می کند. در یکی- دو دهه اخیر احتمالا می شود از تام کروز به عنوان ستاره ای نام برد که این ویژگی را در بازی اش دارد. چه در «ماموریت: غیرممکن» باشد و چه در «چشمان تمام بسته» جوری جلوی دوربین می رود که انگار آسان ترین کار جهان را انجام می دهد. گاسلینگ هم به خصوص در فیلم های عاشقانه و کمدی رمانتیک ها بیشتر این ویژگی اش را نشان می دهد.
 
 دیوانه، احمق، عاشق

به عقب تر که برگردیم گاسلینگ همیشه رویای بازیگری داشته. خودش در یکی از گفت و گوهایش گفته بود که همیشه دلش می خواسته آدم سرگرم کننده ای باشد. همین باعث می شود به سوی بازیگری سوق پیدا کند. آن قدر که در دوازده سالگی آزمونی برای شرکت در یکی از برنامه های تلویزیونی دیزنی بدهد و اتفاقا در آزمون هم قبول شود. تمام نوجوانی اش به حضور جلوی دوربین برنامه های سرگرم کننده می گذرد. و نوزده ساله که می شود تصمیم می گیرد بازیگری را جدی تر دنبال کند. اما گاسلینگ بازیگر قرن بیست و یکم است.
 
به همین دلیل اولین نقش اصلی اش را در دومین فیلمش «مومن» بازی می کند. نقشی که به خاطر پیشینه مذهبی مورمون خانواده اش به او پیشنهاد می شود. از شانس خوب یا هوشمندی گاسلینگ در انتخاب فیلم است که «مومن» جایزه بزرگ هیئت داوران را از جشنواره ساندنس می گیرد و بازی گاسلینگ به چشم منتقدان می آید.
 
بازی اش در این فیلم شاید خیلی پخته نباشد اما به وضوح پتانسیل های او را نشان می دهد. رایان گاسلینگ این فیلم شبیه بمبی آماده انفجار است. گرچه انتخاب های بعدی اش به خوبی «مومن» از کار درنیامدند اما همان طور که لیزا شوارتزبام، منتقد اینترتینمنت ویکلی درباره این دوره از بازی اش نوشته بود: «او یک پدیده مستعد است که در هر فیلم سطح پایینی هم می تواند خودش را نشان بدهد».

گاسلینگ حتی در فیلم های متوسطش هم کاراکتر کاریزماتیک و حضور گرمی داشته. بازی اش در «دفترچه خاطرات» ساخته نیک کاساوتیس که برای طرفداران سینما یک کالت عاشقانه شد و گاسلینگ را به چهره ای آشنا برای مردم عادی تبدیل کرد. شاید از همین نوع باشد. این حضور، به خصوص از آن جهت شگفت انگیز بود که صحنه های دونفره او وریچل مک آدامز در فیلم کم اند و در بیشتر سکانس ها گاسلینگ باید به تنهایی چهره یک جوان عاشق را به تصویر بکشد.

بعد از این فیلم گاسلینگ طرفداران خودش را به خصوص میان نسل جوانتر پیدا کرد. «لارس و دختر گم شده» یکی از بهترین بازی های اوست. می شود گفت اولین بار در این فیلم است که این بازیگر درک عمیق روان شناختی اش را از کاراکتری که بازی می کند به رخ می کشد. گرچه بازی اش را با مارلون براندو مقایسه کردند اما خودش گفت که از جیمز استوارت فیلم «هاروی» الهام گرفته و واقعا هم شیوه بازی اش به استوارت نزدیک تر بود.
 
همان سادگی را روی پرده داشت که مخاطب را مجذوب می کرد اما اولین بار که واقعا از او در فیلمی ستایش شد سال 2010 بود. وقتی که درک سیانفرانس درام عاشقانه «ولنتاین غم انگیز» را با بازی او و میشل ویلیامز ساخت. این فیلم جمع و جور که معلوم بود با بودجه کمی هم ساخته شده بیش از هر عنصر دیگری بر بازی و ترکیب دو بازیگر اصلی اش استوار بود.
 
 دیوانه، احمق، عاشق

گاسلینگ در نقش مرد جوانی که در زندگی اش شکست خورده و در رابطه عاطفی اش هم به بن بست رسیده اما هنوز عاشق همسرش است، درخشان ظاهر می شود. آن روحیه شکننده و آسیب پذیر را آن قدر خوب تصویر می کند که بعد از تمام شدن فیلم، مخاطب آرزو می کند کاش فیلم ادامه پیدا می کرد و سرانجام خوشی برای مرد جوانی می دیدیم که با سر زمین می خورد اما به خاطر زنی که دوستش دارد حاضر است از عشقش هم عبور کند.
 
آن صحنه محبوب خوره های فیلم را که گاسلینگ برای دختر جوان گیتار می زند و حال خوشی دارد کنار آن سکانس نهایی بگذارید که ناامید و خسته و متلاشی از خانواده اش دور می شود. گاسلینگ در این پروسه که با فلاش بک روایت می شود، و همین کارش را سخت تر می کرده، خردشدن تدریجی کاراکترش را تصویر می کند. آن قدر باورپذیر و ملموس و احساس برانگیز که اشک مخاطب را درمی آورد؛ بدون آن که روی پرده دست و پا بزند یا حرکت اضافی انجام بدهد.
 
همه چیز در اوج آرامش فیزیکی (حتی در سکانس دعوا در بیمارستان) و در چهره اش اتفاق می افتد؛ صورتی که از عشق ویران می شود. و این ناامیدی آنقدر خوب در صورتش نقش می بندد که تماشاگر با هر آنچه بر او گذشته همراه می شود و اندوهش را باور می کند.

گاسلینگ با «ولنتاین غم انگیز» توانست جایگاهش را در نقش جوان عاشق پیشه شکست خورده غمگین تثبیت کند. در فیلم محبوب نیکلاس ویندینگ رفن، «رانندگی»، به نوعی همان نقش اما این بار به شکلی درونی تر تکرار می شود. بسیاری از مخاطبان جدی سینما «رانندگی» را بهترین نقش آفرینی گاسلینگ می دانند.
 
به خصوص در ایران بازی در نقش مردهای مرموز ساکت تبهکار که البته  یک پاشنه آشیل احساساتی هم دارند از زمان «حرفه ای: لئون» به این طرف و حتی قبل تر طرفدار دارد. نقشی که گاسلینگ در «رانندگی» دارد نشان می دهد او از پس نقش های غیراحساسی و خشک و خشن هم بر می آید و می تواند به صورتش که معمولا ساده و دوست داشتنی و گرم است خشونت و سردی هم بدهد و با این حال درک و دریافت رمانتیکی در بازی اش نمایان باشد.
 
 دیوانه، احمق، عاشق

البته کسانی هم هستند که بازی شوخ و شنگ او را در کمدی «عشق دیوانه وار احمقانه» ترجیح می دهند. گاسلینگ زمانی گفته بود: «بیشتر نقش هایی را بازی می کنم که به خودم نزدیک اند چون هنوز آن قدر بازیگر خوبی نشده ام». حس شوخ طبعی و گرمای کاراکتر «عشق دیوانه وار احمقانه» به گاسلینگ نزدیک است. فیلمی که سویه دیگری از توانایی های آقای بازیگر را نشانمان می دهد. بازیگری که اگر بخواهد می تواند از کاریزمایش شوخ طبعانه استفاده کند.

و بیراه نیست اگر بگوییم همه این ویژگی ها در «لالالند» دمی ین شزل به بهترین شکل بروز پیدا کرده اند. این بهترین بازی فقط مربوط به صحنه های رقص و آواز نیست که اگر نگوییم در حد سلطان موزیکال های کلاسیک، فرد آستر است، از بسیاری ستارگان آن دوره کم ندارد. اما ویژگی بارزتری که باعث می شود بازی اش تحسین برانگیز بشود، از پیچیدگی کاراکتر سباستین می آید که گاسلینگ کاملا آن را درک کرده.
 
سباستین هم حزن دارد، هم شادی، هم رویا، هم ناامیدی، و گاسلینگ همه اینها را که چکیده کارنامه بازیگری اش در طول این سال بوده توانست در یک فیلم تمام و کمال به نمایش بگذارد. حضورش به وضوح حتی روی بازی اما استون هم سایه می اندازد. از آن بازی هایی است که کاراکتر را برایمان آشنا و دوست داشتنی می کند.

حالا با اطمینان بیشتری می توان گفت که به بازیگران درجه یک سینما یک نفر دیگر هم اضافه شده؛ بازیگری که گستره توانایی اش از درام خانوادگی تا فیلم گنگستری و موزیکال را در بر می گیرد و در همه آنها آن قدر باورپذیر است که می توانیم دوستش داشته باشیم، با او همذات پنداری کنیم و لحظه به لحظه احساساتش را باور کنیم.

The Notebook; 2004
 
دفترچه خاطرات
 
 دیوانه، احمق، عاشق

در «دفترچه خاطرات» رایان گاسلینگ 24 ساله بود. بعد از شش سال تجربه بازی در سریال های تلویزیونی و چهار سال کار در سینما و هم بازی شدن با بازیگرانی مانند دنزل واشنگتن، حالا وقت آن بود که سینماگران او را به عنوان یک بازیگر حرفه ای بشناسند. این اتفاق برای گاسلینگ در «دفترچه خاطرات» افتاد. فیلمی به کارگردانی نیک کاساوتیس که اقتباسی از یکی از رمان های عاشقانه و پرفروش عامه پسند در آمریکا بود. گاسلینگ در این فیلم پسر عاشق پیشه ای بود که تماشاگران را حسابی مجذوب خودش کرد. نقشی که او را به شهرت رساند و تا نزدیکی دریافت مجسمه اسکار برد.
 


Half Nelson; 2006
 
نیمه نلسون
 
 دیوانه، احمق، عاشق

گاسلینگ در اولین فیلم بند رایان فلک در نقش معلمی مرموز با زندگی پنهانی خوش درخشید. او در نقش «دن وان» هیچ وقت توضیح نمی دهد به چه دلیل مشخصی این حجم عظیم درد و رنج خودخواسته را برای زندگی پنهانش انتخاب کرده است و در طول تماشای فیلم شاید بیننده هم از خودش درباره این چرایی نپرسد. یکی از دلایلش هم می تواند بازی خوب گاسلینگ در باورپذیرکردن اتفاق ها باشد. گاسلینگ ابعادی به شخصیت وان داده که او را برای بیننده بسیار ملموس می کند. گاسلینگ برای «نیمه نلسون» نامزد بهترین بازیگر نقش اول مرد در چندین جایزه و جشنواره مهم از جمله اسکار شد.
 


Lars & The Real Girl; 2007
 
لارس و دختر واقعی
 
 دیوانه، احمق، عاشق

ده سال قبل وقتی کریگ گیلسپی «لارس و دختر واقعی» را می ساخت، کمتر کسی فکر می کرد روزی برسد که ایده فیلم او و دوستی پسری با یک دختر مجازی باورپذیر باشد. به همین دلیل ایده رابطه پسری با یک عروسک بزرگ را به یک کمدی رمانتیک تبدیل کرد. بازی گاسلینگ در «لارس و دختر واقعی» این قدر طرفدار داشت که او را برای اولین بار نامزد دریافت جایزه بهترین نقش اول مرد گلدن گلوب کرد. اما رقابت را به جانی دپ به خاطر بازی در فیلم «سویینی تاد: آرایشگر شیطان صفت خیابان فلیت» باخت.
 


Blue Valentine; 2010
 
ولنتاین غم انگیز
 
 دیوانه، احمق، عاشق

«ولنتاین غم انگیز» رایان گاسلینگ را در نقش مرد عاشق پیشه هالیوود تثبیت کرد. او در «ولنتاین غم انگیز» عاشق غم زده ای بود که همه تلاشش را کرد تا یک ازدواج رو به پایان را نجات دهد. اما از آنجایی که ظاهرا در همه دنیا هیچ راه نجاتی برای ازدواج های روبه پایان وجود ندارد، کاری از دستش بر نمی آید. گاسلینگ برای بازی در این فیلم شانزده بار نامزد دریافت جایزه، از جمله گلدن گلوب، شد.
 


Crazy, Stupid, Love; 2011
 
عشق دیوانه وار احمقانه
 
 دیوانه، احمق، عاشق

رایان گاسلینگ «عشق دیوانه وار احمقانه» را یک سال بعد از «ولنتاین غم انگیز» بازی کرد. درون مایه این فیلم هم مانند «ولنتاین غم انگیز» درباره رابطه زوج ها بعد از ازدواج، البته با حال و هوای کمدی است. گاسلینگ دقیقا سیری شبیه نام تحت اللفظی فیلم یعنی «دیوانه»، «احمق» و بعد «عشق» را طی می کند. مردی که راه و روش معاشرت با آدم ها را خوب می داند ولی چندان به عشاق شدن اعتقادی ندارد. اما بعد از ملاقات با هانا «اما استون» همه معادلات زندگی اش تغییر می کند. رایان گاسلینگ برای بازی در این فیلم هم نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب شد، اما در نهایت این جایزه را به رقیبش جرج کلونی واگذارکرد.
 


Drive; 2011
 
رانندگی
 
 دیوانه، احمق، عاشق

گاسلینگ در «رانندگی» کم دیالوگ ترین فیلم کارنامه اش را بازی کرده است. او در نقش راننده ای افسرده حال فقط در صورت لزوم حرف می زند. راننده ای که صبح ها به عنوان بدل کار سر صحنه فیلم می رود و شب ها به راننده تاکسی ای در کوچه پس کوچه های لس آنجلس تبدیل می شود. «رانندگی» هشتمین فیلم بلند نیکلاس ویندینگ رفن دانمارکی است. رفن خودش می گوید این فیلم را برای ادای دین به «راننده تاکسی» اسکورسیزی ساخته. با این که گاسلینگ در این فیلم از نقش هایی که تا آن زمان بازی کرده بود، فاصله زیادی داشت، اما منتقدان بیشتر تحت تاثیر خود فیلم قرار گرفتند تا بازی متفاوت گاسلینگ.
 


The Ides of March; 2011
 
نیمه ماه مارس
 
 دیوانه، احمق، عاشق

جرج کلونی برای نقش استفان میرز در چهارمین فیلم بلندش سراغ رایان گاسلینگ رفت. گاسلینگ در «نیمه ماه مارس» مانند «رانندگی» شخصیت متفاوتی را بازی می کند. او حالا جوان سیاستمداری است که از زد و بندهای پشت پرده سر در می آورد، می داند از چه کسانی برای روز مبادا سند و مدکر جمع کند و قبل از این که دخلش بیاید، چطور فاتحه آدم های ناخوشایند دور و برش را بخواند. «نیمه ماه مارس» در چندین رشته اصلی مانند بهترین فیلمنامه و کارگردانی نامزد اسکار شد و گاسلینگ هم برای سومین بار نامزد گلدن گلوب، که در نهایت در صاحب همه این جایزه ها ناکام ماند.
 


The Big Short; 2015
 
رکود بزرگ
 
 دیوانه، احمق، عاشق

«رکود بزرگ» اقتباسی از یکی از کتاب های پرفروش غیرداستانی درباره بحران مالی امریکا در سال 2008 است. آدم مک کی برای نشان دادن این بحران اقتصادی مانند اسکورسیزی در «گرگ وال استری» قصه اش را با کمدی پیوند زده است. گاسلینگ در نقش جرد ونت، سرمایه گذار تازه کاری است که حاضر است برای منافعش آدم هم بکشد. «رکود بزرگ» اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را از آن خود کرد.
 


The Nice Guys; 2016
 
مردان خوب
 
 دیوانه، احمق، عاشق

می شود این طور گفت که کندی «مردان خوب» هجویه ای بر «محرمانه لس آنجلس» است. راسل کرو در این فیلم، کارآگاهی خصوصی است که در طول پیگیری پرونده قتل یک بازیگر زن به یک کارآگاه دست و پا چلفتی (رایان گاسلینگ» بر می خرود. آنها برای حل این پرونده مجبور می شوند یک تیم دونفره تشکیل دهند و با هم در موقعیت های مختلف قرار بگیرند.

«مردان خوب» در ابتدا قرار بود یک سریال تلویزیونی باشد، اما در نهایت به یک فیلم  کمدی جمع و جور تبدیل شد که چندان در گیشه موفق نبود.
 


LaLa Land; 2016
 
لالالند
 
 دیوانه، احمق، عاشق

هیچ کس انتظارش را نداشت فیلم موزیکالی به سبک و سیاق کلاسیک این قدر اقبال تماشاگران و منتقدان را داشته باشد. همه جایزه های مهم سال را درو کند و احتمالا تا سال ها بعد به یکی از پدیده ای تاریخ سینمای جهان تبدیل شود. گاسلینگ در نقش مردی آوازخوان نامزد جایزه اسکار شد و بالاخره بعد از سه بار نامزدی جایزه گلدن گلوب این جایزه را به خانه برد. گاسلینگ که تجربه خوانندگی دارد و به سازهای پیانو و گیتار مسلط است، در «لالالند» به مرد عاشق پیشه سال های قبلش بر می گردد. مردی که موسیقی و آواز زندگی اش را از این رو به آن رو می کند.
برچسب ها:
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج