۶۳۶۳۱۴
۱۴ آذر ۱۳۹۶ - ۰۷:۵۵
نام محمدرضا شجریان برای بسیاری از مردم ایران زمین هم‌تراز با موسیقی ایرانی است. حتی مخاطبان ژانرهای دیگر موسیقی وقتی صحبت از موسیقی اصیل ایرانی به میان می آید، ناخودآگاه تصویر شجریان را در ذهن تصور می کنند، شاید بی آن که حتی یک آلبوم از او را به صورت کامل گوش داده باشند.
ماهنامه تجربه: نام محمدرضا شجریان برای بسیاری از مردم ایران زمین هم‌تراز با موسیقی ایرانی است. حتی مخاطبان ژانرهای دیگر موسیقی وقتی صحبت از موسیقی اصیل ایرانی به میان می آید، ناخودآگاه تصویر شجریان را در ذهن تصور می کنند، شاید بی آن که حتی یک آلبوم از او را به صورت کامل گوش داده باشند. میان خوانندگان نسل جوانی که پس از شجریان سعی در حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی داشتند، سالار عقیلی جزو آواخوانانی است که توانسته آثار ماندگاری را خلق و نام خود را در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت کند.

نخستین روز فصل پاییز سالروز تولد خسرو آواز ایران بود؛ به بهانه هفتاد و ششمین بهاری که محمدرضا شجریان پشت سر گذاشته به سراغ سالار عقیلی رفتیم تا زندگی هنری پربار شجریان را ورقی بزنیم بلکه شاید پی ببریم که چگونه یک جوان مشهدی توانست خود را به قله آواز این سرزمین برساند. گفت و گوی ما با سالار عقیلی از پیوند نام محمدرضا شجریان با موسیقی ایرانی آغاز شد و به جاودانه هایی مانند «مرغ سحر» رسید. ماحصل این گفت و گو را در ادامه می خوانید.
 
سالار عقیلی از «خسرو آواز ایران» می گوید 

امروزه وقتی از موسیقی سنتی ایرانی صحبت می کنیم، بخش زیادی از مردم نام محمدرضا شجریان در ذهن شان متبادر می شود. گاهی هم برخی از دوستان چه طرفداران ایشان و چه کسانی که با نام ایشان مشغول به فعالیت هستند، ایشان را منتهای همه هنرمندان این موسقی می دانند. نظر شما در ابتدای امر در این باره چیست؟

به زعم عده ای نام آقای شجریان برابر با تک ستونی است که موسیقی ایرانی دارد. در صورتی که وقتی با تعدادی از شاگردان ایشان صحبت می کنیم، آنها معتقد هستند که آقای شجریان خودش اصلا چنین عقیده ای ندارد و همیشه در گفت و گوهایش عنوان کرده که «من خودم را استاد محمدرضا شجریان نمی دانم و فقط محمدرضا شجریان هستم.»

به نظر شما آقای شجریان چه تلاش هایی انجام داد و از حضور چه استادانی بهره برد تا به این درجه رسید؟

سال هایی که استاد شجریان فعالیت می کرد، به دو دوره تقسیم می شود؛ دوره قبل و بعد از انقلاب. زمانی که ارکستر «گل ها» فعالیت می کرد اساتید بزرگی کنار استادش جریان بودند که به هر حال استاد از وجود آنها تاثیر می گرفت و درواقع کارهای بسیار بزرگی را با این اساتید خلق کرد. به خصوص استاد هوشنگ ابتهاج (سایه) همیشه کنار استاد شجریان بودند.

در ارکستر رادیو کارهای فاخری در آن دوره ساخته شد. سپس به انقلاب اسلامی می رسیم. بعد از انقلاب کارهایی با چاووش و... صورت گرفت که اگر پای صحبت این عریزان بنشینید، می بینید که از یک زیرزمین شروع کردند. در یک زیرزمینی تمرین کرده و این کارهای بزرگ را خلق می کردند؛ به هر حال استاد شجریان یک مجموعه است.

اگر بخواهیم بررسی کنیم، محمدرضا شجریان تنها آواز نیست، تنها ردیف نیست، تنها کنسرت نیست، تنها صدا نیست و تنها کاست، سی دی و نوار نیست؛ استاد شجریان یک مجموعه در رفتار، منش، اخلاق و معلومات است. صدا تنها یک بخش از وجود اوست. شخصیت هم بخش دیگری از وجود ایشان را تشکیل می دهد. تمام این موارد را که کنار هم بگذارید می شود استاد محمدرضا شجریان.

اگر شجریان می دانست شخصی مثلا در ابرقو وجود دارد و گوشه ای را بلد است که ایشان نمی داند، می رفت و خانه آن شخص را پیدا می کرد. این حرف گفته خودشان است که به خانه آن شخص می رفتند و آن گوشه را یاد می گرفتند و تلمذ می کردند. ایشان به شدت پیگیر بودند.

در حال حاضر کسی را داریم که این چنین پیگیر علم اندوزی در موسیقی ایرانی باشد؟

آدم باید برای معلومات گدایی کند. باید گدای این کار باشید و بروید خاک این راه را بخورید. نمی شود یک شبه به همه جا رسید. من بعضی از هنرجویان را می بینم که می گویند «چقدر زمان می برد تا بتوانیم راه بیفتیم و کنسرت بدهیم؟!» هنوز به کلاس آواز نیامده، می خواهد کنسرت بدهد! و دو هزار نفر هم بیایند و سالن پر شود! در حالی که این گونه نیست. هنرمند باید خاک بخورد و گدایی در خانه اساتید را بکند.

وقتی به آثار اولیه محمدرضا شجریان نگاه می کنیم، می بینیم آثاری بوده که در حضور اساتید آهنگسازی و نوازندگی قدیم ما شکل گرفته است. منظور ما قبل از انقلاب و پیش از همکاری با هوشنگ ابتهاج در رادیو است. ایشان به عنوان یک خواننده جوان در آن زمان با نام سیاوش آغاز به فعالیت کرده اما پس از مدتی متاثر از همان تفکری که در مرکز حفظ و اشاعه شکل گرفت، پیش رفت...

آقای شجریان که آن زمان هم خیلی مسن نبود و در اواسط جوانی به سر می برد کنار دیگرانی همچون محمدرضا لطفی و حسین علیزاده شروع به کار کرد که پس از انقلاب هم با ماجرای چاووش ادامه پیدا کرد اما ماقبل از انقلاب هم یک تغییر را احساس کردیم.

ما پیش از شجریان هم بزرگانی در آوازمان داشتیم که می خواندند و مردم هم لذت می بردند. مثلا از برزگانی مانند اکبر گلپایگانی، تحریرها و در جایی از تکنیک های ایشان نام بردند، از آقای ایرج هم به همین سبیل نام برده شد ولی انگار آقای شجریان صدای تازه ای بود...

بله، این صدای تازه نگاهی به گذشته تاریخ هنر ما داشت و از سوی دیگر داشت ارائه ای به مردم آن زمان می داد که قبل از آن سراغ نداشتیم. منظور ما دوران پیش از انقلاب است. یعنی مرکب خوانی ها، گردش در دستگاه ها و گوشه های مختلف و حتی تکنیک های تحریری مختص خود ایشان بود. چون دوران پیش از انقلاب و پس از انقلاب با همدیگر یکسری تفاوت دارد.

تفاوت این دو نوع کار به زعم شما چگونه شکل گرفت؟ از یک سو همکاری با نوازندگان و آهنگسازانی که با دیگر خوانندگان هم کار کرده بودند و از طرف دیگر کار کنار جوانان با استعداد و توانمند آن زمان مثل آقای محمدرضا لطفی و دیگران...

این همکاری ها پیش از انقلاب هم آثاری را شکل داد که در رادیو شاهدش بودیم. این آثار با همکاری آقای ابتهاج و دیگرانی که بعدا در گروه های شیدا و عارف حضور داشتند، صورت گرفت. هنرمندان دیگری هم بودند که در گذشته به صورت تخصصی کار می کردند ولی خیلی عجیب بود که استاد شجریان به این جایگاه و به این منزلت رسیدند. فکر می کنم که یکی از دلایلش نشست و برخاست با اساتید قدیمی بود. درواقع یک دوره نو و نگرش تازه ای در موسیقی آوازی ما بعد از انقلاب آوردند. درواقع این دو نسل شدن یک تقارن جالب را ایجاد کرد. مردم هم بالاخره عطش داشتند و دنبال چنین چیزی بودند.

این مسئله در شجریان اتفاق افتاد و ایجاد شد. یک اتفاق خوب بود که از قدیم به دوره جدید آمدیم و با یک نگرش قدیمی به اضافه یک نوآوری که خود استاد در صدا و تحریرهایشان ارائه دادند، رو به رو شدیم. باید توجه داشت که سبک استاد شجریان متعلق به خودش است. در گذشته نمی توانید کسی را پیدا کنید که اینگونه بخواند. این سبک را خود ایشان آوردند.

این اتفاق به تعبیر بعضی از دوستان بازگشت به دوره قجر بود یعنی این گروه جوان در آن دوره تصمیم گرفتند الگوهای موسیقایی قدیمی خودمان را زنده کنند. آنها کنار هم جمع شدند و یکسری آثار شکل گرفت.

بعد از انقلاب می بینیم موسیقی در سال های ابتدایی بنا به شرایط مشخص هر انقلابی، آنچنان مجالی برای بروز و ظهور نداشت. این مسئله هم تا حدی و تا زمان خاصی طبیعی به نظر می رسد. این جوان ها که حالا دیگر پخته تر شده و تا حدی به یک ثبات در کار خود و در اصطلاح به یک امضا رسیده بودند، شروع به ساخت یک سری سرودهای انقلابی کردند. همان ماجرای چاووش اتفاق افتاد و تا چاووش 8 و 9 نیز ادامه پیداکرد. بعد هم قصه ربنا پیش می آید...
 
سالار عقیلی از «خسرو آواز ایران» می گوید 

به نظر می رسد نام آقای شجریان تقریبا از آن دوره به بعد به عنوان جدی ترین خواننده فعال آن دوره معرفی شد، اگر موافق باشید به این سال ها بپردازیم و به نوع کارهایی که در همکاری با افراد مختلف اتفاق افتاد...

سوالات شما نیازمند جواب های طولانی است.

می خواهیم به طور ویژه به دوران فعالیت محمدرضا شجریان پس از انقلاب و همکاری با جوان هایی بپردازیم که دیگر به پختگی رسیده بودند. لطفا در این باره توضیح دهید. این همکاری چگونه توانست به یک ثبات رسید؟

در دهه 60 همه این افراد به عنوان استادان و بزرگان موسیقی ایرانی شناخته شدند. از آقای لطفی گرفته تا محمدرضا شجریان اوج گرفتند چون این بزرگان در دهه 60 تواستند تثبیت شوند. قبل از انقلاب همان طور که گفتیم آقای شجریان با نام سیاوش بیدگانی فعالیت می کرد. ایشان یک چهره جوان بود که بزرگان از او تمجید کردند.

استاد ایرج می گفت «من صدای محمدرضا شجریان را شنیدم و اعتقاد داشتم کار بسیار قشنگی ارائه داده است.» ولی بعد از انقلاب بود که ایشان دیگر توانست به عنوان یک استاد بزرگ، نام خود را ثبت کند؛ به هر حال اتفاقاتی در این سال ها افتاده که او را به چهره ای ویژه تبدیل کرده است...

ما در آن دوره نبودیم. بنابراین شاید نتوانیم به طور دقیق درباره تاریخ شفاهی آن دوران سخن بگوییم. فکر می کنم در این زمینه اگر با کسی که در آن دوره زندگی کرده و هم دوره استاد شجریان بوده صحبت کنید، بیشتر بتواند شما را راهنمایی کند. ما بیشتر از سال 70 به این سو استاد را می شناسیم. از سال 1370 تا سال 1396 من پیگیر کارهای استاد بوده ام. درواقع ما الان 26 سال است که با استاد شجریان آشنایی داریم. یعنی با حدود 30 سال قبل آشنایی نداریم. به نظرم شما باید با کسانی مثل استاد حسین علیزاده صحبت کنید. ایشان بیشتر می تواند در این قسمت صحبت کند.

کسی مثل شجریان چه می کند که ماندگار می شود؟ چون شهرت را با تبلیغات هم می شود به دست آورد...

جواب این سوال زیاد نیست و درواقع یک کلمه است چون راه و مسیر را درست رفتند. استاد شجریان با کم کنسرت دادن، کم نوا دادن، در دید نبودن و در دسترس نبودن باعث شدند که این ماندگاری زیاد شود.

یعنی آن تشنگی وجود داشت؟
 
بله، از طرف دیگر خود آقای شجریان نیز وسواس هایی در مورد کارها به خرج می داد. ایشان هر کاری را نمی خواند، در هر جایی کنسرت نمی داد و هر برنامه ای را قبول نمی کرد. دقیقا به خاطر رعایت نکردن همین موارد است که ماندگاری هنرمندان ما کم است. شما نگاه کنید استاد فرهاد فخرالدینی با آقای شجریان کار می کرده و الان با من هم کار می کند یا آقای فریدون حافظی با من کار کرده است. در همکاری با خیلی از آهنگسازان قدیمی دیگر که با آنها کار کرده ام همین حالت برای من هم به وجود آمده است.

به هر حال کار استاد شجریان خوب بوده است. آهنگسازان بزرگ هم دیده اند و خوششان آمده و با ایشان کار کرده اند. استاد محمدرضا شجریان قدر هنرشان، کارشان، صدایشان و آوازشان را دانستند و مدیریت کردند و به همین دلیل نزدیک به 60 سال خواندند. مردم هم عاشقانه او را همراهی کردند.

ایشان نزدیک به نیم قرن است که در اوج هستند. اگر آدم همیشه در دسترس باشد ماندگاری اش کم می شود. من یادم هست که آقای شجریان هر 4، 5 سال یک بار و گاهی اوقات حتی با فاصله زمانی بیشتر در تهران کنسرت برگزار می کردند. طوری بود که مردم عطش داشتند و وقتی که کنسرت می گذاشتند همه به سالن ها حمله می کردند. حتی شب داخل صف مقابل سالن کنسرت می خوابیدند.

شما خاطره این چنینی دارید؟

اگر اشتباه نکنم کنسرت «راز تو» بود و من به اتفاق یکسری از دوستان به کنسرت رفتم. مقابل سالن اسم می نوشتند و ما ساعت پنج و نیم صبح مقابل تالار وحدت رفتیم. این را می گویم که جوان ها بدانند و کسانی که فضا را ندیده اند با شرایط آن زمان آشنا شوند. فکر کنید ساعت پنج و نیم صبح در تاریکی اسم می نوشتند. آقایی آنجا بود که الان خودش از نوازنده هاست و شاید دوست نداشته باشد اسمش را ببریم؛ ایشان اسم می نوشت. به خاطر دارم که هوا هم خیلی سرد بود.

چیزی که به طور کلی شما در این بخش به آن اشاره کردید قصه انتخاب است. می خواهیم در مورد شعر به طور خاص صحبت کنیم چون یکی از وجوهی که ظاهرا برای کاندیداتوری ایشان در جایزه گرمی بیان شد، این بود که ادبیاتش، مشرق زمین را در دوره ایشان با کنسرت ها و کارهایش به گوش مردم اروپا و آمریکا رساند...

بله، مثلا بزرگانی همچون حافظ، سعدی و مولانا، نه اینکه پیش از آن به آنها پرداخته نشده بود اما در آثار آقای شجریان با توجهی ظاهرا عمیق و با یک دقت نظر پرداخته شدند و مورد توجه قرار گرفتند. ایشان به گونه ای شعر را بیان می کرد که خیلی از مردم حتی برخی از اشعار را از زبان ایشان حفظ کردند. یکسری اشعار که توسط شعرا گفته شده بود و مردم آنها را نمی دانستند، توسط استاد شجریان زنده شده و باعث شدند شاعرهایشان هم زنده شوند.
 
فکر می کنم گذشته از حافظ، سعدی و مولانا که به هر حال شاعران کلاسیک ما هستند و جزو شاعران قدیم ما به حساب می آیند، شعرای معاصر ما مثل بسیاری از عزیزان مانند مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فریدون مشیری و غیره آثار خیلی خوبی را داشتند ولی دیده نشده بودند که استاد شجریان با کارهایی که انجام دادند و آوازهایی که خواندند، کارها را زنده کردند. کارهای آقای هوشنگ ابتهاج هم چنین وضعیتی را دارد. این اشعار نزد مردم دیده شد و حرکتی به سمت کارهای استاد ابتهاج ایجاد شد. حتی کارهای استاد شجریان درواقع آغاز یک حرکت برای کارهای فریدون مشیری بود.
 
 سالار عقیلی از «خسرو آواز ایران» می گوید (اسلایدشو)

بسیاری از دوستانی که با ما صحبت کردند از یک نکته به عنوان یکی از وجوه نامداری آقای شجریان یاد کردند، آن هم توجه به وضعیت اجتماعی و نگاه به جامعه بود.ایشان در آغاز انقلاب با مردم همراهی کردند و سرودهای انقلابی خواندند...

بله. یک نمونه کنسرت همنوا با بم بود که به آنجا رفتند و اجرایی با کیهان کلهر داشتند که طی آن بنا شد باغ موسیقی بم هم تاسیس شود. نمونه هایی از این دست کارها را می توان در دوران زندگی ایشان به وفور یافت. مثلا یکی از تورهای کنسرت های خارج از کشور را به نفع زلزله بم برگزار کردند.

استاد شجریان در این زمینه ها خیلی فعالیت می کردند. همین که اتفاقی می افتاد ایشان یک حرکت مثبت در زمینه آن اتفاق انجام می دادند، مثل زلزله بم که کمک هایی صورت گرفت. به یاد دارم که برای ساخت یک مدرسه در ساری تلاش زیادی انجام دادند.

من در سال 1371 یا 1372 وارد هنرستان موسیقی شده بودم و به خاطر دارم که استاد در ساری کنسرت داشتند. ایشان گفته بودند که «پول این کنسرت را برای ساخت مدرسه در ساری هزینه کنید.» ایشان در کارهایی از این قبیل و کمک های خیرخواهانه حضور خیلی پررنگی داشتند. همین موضوع در وجهه عمومی ایشان میان عامه مردم تثایر خیلی زیادی می گذاشت.
 
در مدت اخیر، ملاقاتی هم با محمدرضا شجریان داشته اید؟

بله، یک شب من در خدمت استاد بودم. به ایشان گفتم «استاد یک نصیحت به من بکنید.» این موضوع به یک و نیم سال پیش بر می گردد. استاد شجریان به من گفت «فقط با مردم باشید چون این مردم هستند که ما را بالا می برند.» به من گفتند «اگر می خواهی موفق باشی، سعی کن فقط با مردم باشی و به سمت و سوی مردم حرکت کنی.» این حرف برای من خیلی جالب بود و سعی کردم این حرف را در کارم پیش بگیرم. البته ان شاءالله این اتفاق بیفتد.

می خواهیم به بخش موسیقایی کار محمدرضا شجریان برگردیم. آنچنان که ما شنیده ایم در دوره ای حتی پیش و پس از انقلاب در کتابفروشی های خیابان انقلاب یک تب اتفاق می افتاد...

بله، زمانی که آلبوم جدید استاد شجریان به بازار می آمد و منتشر می شد مردم هجوم می بردند برای اینکه این کار را تهیه کنند چون خیلی علاقه مند بودند. خاطرات این هنرمند همچنان باقی مانده و باقی هم خواهدماند.

در کارنامه آقای شجریان آثاری وجود دارند که فارغ از سطح هنری در دل و جان مردم ماندگار شده اند، بعضی از کارهای شما هم درست همین وضع را دارند. در طول این سال ها شما هم آثار زیادی را برای علاقه مندانتان روانه بازار موسیقی کرده اید اما هنوز که هنوز است ممکن است مردم تعدادی از آثار خوانده شده با صدای شما را بیش از بقیه دوست داشته باشند و با آن خاطره بسازند...
 
این موضوع به شرایط اجتماعی هم بر می گردد و ماجرای ملی بودن کار هم هست که در مورد خودم روی آن صحه می گذارم. مردم ما کارهای ملی- میهنی را خیلی دوست دارند. البته مردم کارهای عاشقانه را نیز دوست دارند اما برخی کارها برای یک خواننده ماندگار می شوند. ممکن است در طول سالیان هم فراز و فرودهایی در کار هر هنرمندی باشد که به نظر من هم هست ولی مردم همیشه به یاد آن کارهای خوب می افتند.

حتی در کنسرت هایی که از شما دیده ایم، ممکن است آثار جدید خیلی  جالب و جذابی هم در رپراتوار باشد ولی در پایان اجرا هیچ وقت ندیده ایم که مردم کار وطنی مثل «ایران» یا «خوشه چین» را نخواهند...

هنوز هم مردم خیلی این کارها را دوست دارند و مطمئنا بارها و بارهای دیگر هم این کارها را درخواست خواهندکرد.
 
سالار عقیلی از «خسرو آواز ایران» می گوید (اسلایدشو)
 
اگر موافق باشید راجع به وجه خاطره سازی حرف بزنیم...

ما کارهای زیادی را از ایشان سراغ داریم که در ذهن مردم مانده است. جوان های امروز هم اگر آن زمان نبوده اند الان در اینترنت جست و جو می کنند و کارها را می شنوند چون دیگر در دسترس است. در کنسرت ها همیشه کار جدید آماده می شود و آدم کلی تمرین می کند و وقت زیادی می گذارد.

ما تمرین می کنیم تا وقتی به روی صحنه می رویم، یک کار جدید در کنسرت به مردم ارائه دهیم اما اگر به فرض «وطن» و «ایران» را نخوانم، مردم اعتراض می کنند که چرا این دو قطعه را نخواندید. واقعا همین طور است. اگر به استاد شجریان هم نگاه کنید، می بینید که همیشه «مرغ سحر» را باید در کنسرت ها بخوانند وگرنه آن کنسرت برای مردم ناتمام تلقی می شود. هنوز هم مردم انتظار دارند که این اتفاق بیفتد.

این اتفاق خوب است یا بد؟

این اتفاق هم خوب است و هم روی دیگری دارد. بخش خوب کار این است که ما با آثارمان برای مردم خاطره سازی کرده ایم ولی روی دیگرش این است که ما دوست داریم کارهای جدید به مردم ارائه دهیم. خودم کارهای جدید زیادی دارم اما چون می دانم شاید مردم در کنسرت به دنبال کارهای دیگر من باشند، کارهای جدید را اصلا اجرا نمی کنم.

به هر حال این مسئله از دیرباز وجود داشته است. براساس یک سری اتفاقات که در جامعه می افتد و بالا و پایین هایی که در جامعه وجود دارد، برخی آثار به خاطر یک سری موقعیت ها ماندگار می شوند. مثلا شما می بینید که یک اثر ممکن است در حماسه انتخابات به یکباره بولد شود. به طور مثال اتفاق بزرگی می افتد، مثل همان اتفاقی که در ساختمان پلاسکو افتاد. یک آهنگ در آن زمان ساخته می شود و دیگر در ذهن مردم می ماند. ممکن است اتفاقات دیگری هم رخ دهد. البته در مثل مناقشه نیست و من فقط مثال زدم.

مقصود شما این است که به صورت خواسته یا ناخواسته وقتی تبلیغی روی کاری اتفاق می افتد، برجسته می شود، حالا چه یک حادثه طبیعی مثل زلزله، سیل یا آتش سوزی باشد یا یک مناسبت که یک ارگان چه دولتی و چه غیردولتی روی آن کار تبلیغاتی انجام می دهد. به هر حال چون مردم آن کارها را با آن تصویرها می بینند؛ احتمالا با آن خاطره هم می سازند...

البته فقط آن نیست چون ممکن است کار خوب نباشد و فراموش شود. به شرطی اثر ماندگار می شود که خود کار هم توانمند بوده و خمیرمایه را هم داشته باشد. مثلا شما «مرغ سحر» را وقتی می شنوید، شعر زیبای آقای ملک الشعرای بهار را می بینید که در آن دوران و با آن شرایط سرود شد. به همین خاطر هم در اذهان ماند. در همان دوره هم مردم این شعر را زمزمه می کردند و الان هم مردم این شعر را زمزمه می کنند چون یک سری از آثار هستند که  تاریخ مصرف ندارند و شما هر زمان که اثر را گوش دهید مصداق دارد. شما «مرغ سحر» را صد سال دیگر هم که بخوانید مصداق دارد.

البته آهنگ زیبای آقای مرتضی نی داوود هم این کار را به شکل وصف ناپذیری زیبا کرد...

اگر درست بگوییم، آقای شجریان برای اولین بار این اثر را در سن خوزه آمریکا برای وداع با آقای نی داوود اجرا کردند و از آن زمان به بعد این اثر تبدیل به اثری شد که مردم می خواستند استاد در تمامی کنسرت هایشان چه داخل و چه خارج از کشور آن را اجرا کنند.

صحبت نهایی شما را می شنویم...

به هر صورت پس از 5، 6 دهه فعالیت و تلاش، نام ایشان بر آسمان موسیقی ایران حک شده است. ایشان محقق بودند و همان طور که پیشتر اشاره کردم، وجه تحقیقی شخصیت ایشان خیلی برجسته بود. ابتدای صحبت هایم عرض کردم که ایشان فردی محقق و اهل مطالعه بودند. از خداوند برای ایشان آرزوی سلامتی و توفیق داریم و امیدواریم دوباره سلامتی خود را بازیابند و به جامعه موسیقی برگردند و بتوانند برای ما آن آثار زیبا و ماندگار را اجرا کنند.
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
08:07 - 1396/09/14
انقد بدم میاد از این سالار عقیلی, تو استادی پس, حسودی از همه جمله هاش معلومه
Iran, Islamic Republic of
19:05 - 1396/09/16
سالار مشهدیه ؟؟؟؟؟فکر کردم تبریزی ست !!!!
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج