۶۴۱۰۳۷
۱۴ آذر ۱۳۹۶ - ۰۷:۵۸
اولین فیلم کاوه صباغ زاده، یکی از مهم ترین فیلم های اکران نیمه اول پاییز بود؛ فیلمی که نه تلخ بود و نه شباهتی به کمدی های سطح پایین داشت. حرف های کاوه صباغ زاده و سارا بهرامی، کار گردان و بازیگر این فیلم را درباره آن بخوانید.
روزنامه هفت صبح - مرجان فاطمی: اولین فیلم کاوه صباغ زاده، یکی از مهم ترین فیلم های اکران نیمه اول پاییز بود؛ فیلمی که نه تلخ بود و نه شباهتی به کمدی های سطح پایین داشت. حرف های کاوه صباغ زاده و سارا بهرامی، کار گردان و بازیگر این فیلم را درباره آن بخوانید.

در میان مجموعه ای از فیلم های تلخ و کمدی های به نسبت سطح پایین اکران نیمه اول پاییز، «ایتالیا ایتالیا» را می توان جزو معدود فیلم های سرگرم کننده به حساب آورد که حال مخاطبانش را زمان تماشا خوب می کرد. کاوه صباغ زاده، پسر مهدی صباغ زاده، کارگردان شناخته شده سینماست که حالا در این فیلم، اولین تجربه کارگردانی اش را به نمایش گذاشته است. او در اولین تجربه، دست روی سارا بهرامی و حامد کمیلی گذاشت؛ بازیگرانی که پیش تر تجربه همکاری در سریال «پروانه» و «پرده نشین» را همراه هم داشتند. درباره فیلمنامه اقتباسی ایتالیا ایتالیا، نوع روایت و... با کاوه صباغ زاده و سارا بهرامی، کارگردانی و بازیگر این فیلم گپ زده ایم.
 
یک عاشقانه هندی- ایتالیایی 
 
تغییر تدریجی روایت فیلم
 
داستان فیلم با یک روایت جذاب و فانتزی از علاقه نادر به ایتالیا و استحاله شخصیتی او در زندگی و نمادهای ایتالیایی شروع می شود. این علاقه روی شیوه لباس پوشیدن، فکر کردن، تفریح، غذاخوردن و خلاصه تمام جزییات زندگی نادر اثر گذاشته و مخاطب انتظار دارد قصه ای دقیقا مرتبط با همین بستر ببیند. اما داستان از یک جایی به بعد سمت و سوی دیگری پیدا می کند و عنصر ایتالیا کاملا کمرنگ می شود. چرا از علاقه شدید نادر به ایتالیا در روند داستان استفاده دراماتیکی نکردید؟
 
صباغ زاده: مطالعات ایتالیا و ترجمه ایتالیایی صرفا شغل نادر است و فقط برای شخصیت پردازی و نشان دادن زندگی ایده آل و آرزوهای نادر است. نادر از زمان آشنایی با برفا، او را جایگزین بخش بزرگی از آرزوهایش می کند. بعد از ازدواج اولویت های مهم تری نسبت به آرزوها و خیال پردازی های نادر وجود دارند.


داستان از یک فضای شاد و موزیکال شروع می شود و بعد از رسیدن به یک نقطه فرضی در اوج، به سراشیبی می رسد. بنابراین ما باید سارا بهرامی را در وضعیت شخصیتی کاملا متضاد می دیدیم.
 
بهرامی: روزهای اول کار، خیلی شاد بودم اما هرچه جلوتر می رفتم از میزان این شادی کمتر می شد و روزهای آخر کار واقعا حالم بد بود. اولین چیزی که پذیرفتم این بود که برفای نیمه دوم، زیر چشم هایش گود افتاده... باید با غم بزرگی که در زندگی اش وجود دارد مواجه می شدم و او را غمگین می دیدم. قبل ترها یک تئاتری بازی می کردم به اسم «اگر» که خیلی ماجرایش به این فیلم شباهت داشت، در آنجا نقش یک دختر شاد و شنگول را داشتم که استاد دانشگاه بود و عاشق مردی می شد و زندگی بسیار شادابی داشت اما یک مرتبه متوجه می شد که مبتلا به سرطان است.
 
درگیری با بیماری به جایی می رسید که آخر نمایش، من باید با لکنت حرف می زدم و توان درست صحبت کردن نداشتم. خب این مسئله در تئاتر خیلی سخت است که بخواهی خودت را برای این تغییر تدریجی آماده کنی. در سینما این شانس را داری که بعد از گرفتن یک سکانس، می توانی از آن خارج شوی و از بالا به کل نقش نگاه کنی. در این صورت خیلی راحت تر می توانی ریتم کارت را حفظ کنی و روی آن تمرکز داشته باشی.

گریم چقدر به نمایش این تغییرات تدریجی احساسات کمک کرد؟
 
بهرامی: خیلی زیاد. گریم یا لباس باعث می شود. بپذیری که دیگر آدم قبل نیستی. باید لاغرتر به نظر برسی و صورت به هم ریخته ای داشته باشی. اینجا بود که آشنایی قبلی با برفا و مطالعه ای که در دوره پیش تولید از او داشتم به کمکم آمد. یاد گرفته بودم برفا را با تمام جزییات و احساسات متضادی که دارد ببینم. همه وجوه زندگی او را بلد شده بودم.
 
یک عاشقانه هندی- ایتالیایی
 
از جنس زندگی
 
یکی از ویژگی های مهم ایتالیا ایتالیا، شباهتش به زندگی واقعی است. برفا افسرده شده اما حتی در همین مسیر افسردگی هم روی یک خط سیر یکسان حرکت نمی کند. با وجود تم ثابت افسردگی، یک جاهایی هم می خندد. یک جاهایی زیاد حرف می زند یا مهربانی می کند... ما با یک بیمار تک بعدی مواجه نبودیم. برای همین می توانستیم او را درک کنیم.
 
صباغ زاده: فیلم ما درباره زندگی است تغییر سمت و سوی زندگی جزیی تغییر ناپذیر است. هیچ وقت نمی دانید بعدش چه می شود. پیش می روید تا کم کم با اتفاق ها مواجه شوید.

بهرامی: دقیقا مثل زندگی عادی است. از این منظر باید بگویم دست کاوه صباغ زاده برای نوشتن این متن درد نکند. تمام این حرکات، جزیی از زندگی است. دیدی وقتی یک عزیزی از دست می رود شب اول که همه دور هم جمع می شوند یک مرتبه بدون اینکه بخواهند خنده شان می گیرد؟ این واقعیت زندگی است. بارها برای همه مان اتفاق افتاده که حتی وقتی خیلی مشکل داریم و حالمان بد است، یک چیز خنده دار می بینیم و نمی توانیم خودمان را کنترل کنیم و نخندیم اما مشکلمان سر جایش باقی می ماند. بعد از آن خنده، دوباره بر می گردیم سر همان مشکل. آدم های غمگین مدام که غم ندارند. این ها چیزهایی است که نباید در بازیگری فراموش شود. یک روز خانمی در خیابان بهم گفت ایتالیا ایتالیا را خیلی دوست داشته چون حس کرده دوربین را در یک خانه واقعی روشن کرده اند و یک زن و مرد دارند جلوی دوربین زندگی می کنند و خب این برای ما بُرد است.

اقتباس از داستان جومپا لاهیری
 
در بخشی از فیلم که با اقتباس از داستان جومپا لاهیری ساخته شده، واقعی، دیالوگ ها، مشکلات و همه چیز عینا مطابق داستان پیش رفته. در واقع شما داستان جومپا لاهیری را به طور کامل وسط داستان خودتان گذاشته اید. بهتر نبود این بخش را با توجه به فضایی که از ابتدا ترسیم کرده بودید، همسان می کردید و درواقع به جای یک اقتباس صرف، دست روی یک برداشت آزاد از این داستان می گذاشتید؟
 
صباغ زاده: برخلاف گفته شما باید بگویم همه فیلم با اقتباس از داستان «یک مسئله موقتی» شکل گرفته. خط داستانی متعلق به آن داستان است. فقط گذشته و شغل شخصیت ها در فیلمنامه پررنگ تر شده. من بخش هایی از داستان را که مناسب سینما نبود، حذف کردم ولی از بقیه آن استفاده کردم. دلیلی که برای تغییر جزییات زیبای داستان خانم لاهیری ندیدم.
 
یک عاشقانه هندی- ایتالیایی 
 
اما فیلم در ابتدا فضایی فانتزی و موزیکال دارد و از یک جایی به بعد؛ یعنی از جایی که بحث اقتباس از داستان «یک مسئله موقتی» جومپا لاهیری به میان می آید. تقریبا دوپاره می شود. بار کمدی موزیکال و شادابی اثر کم می شود و همه چیز جنبه تلخ و تاریک پیدا می کند. این مسئله را قبول دارید؟
 
صباغ زاده: این کاملا عامدانه بوده است. داستان جومپا لاهیری بیشتر درباره پایان رابطه است ولی اگر صرفا روی همان دست می گذاشتم، فیلم خیلی تلخی می شد. رابطه نیاز به یک شروع هم داشت. شروع هر رابطه ای معمولا شاد و سرخوشانه است. هرچه جلوتر می رویم روزمرگی قالب می شود. اگر از کمی عقب تر به روابط نگاه کنید، این دوپارگی را تشخیص می دهید. هیچ رابطه ای یکدست پیش نمی رود. می خواستم یک زندگی قابل لمس و واقعی را با همه بالا و پایین هایش نشان بدهم. مخاطب در لحظات شاد فیلم همراه با حال کاراکترها شاد می شود و در لحظات غمگین زندگی آن ها هم به همان شکل شرکت می کند. از اول می دانستم که قرار نیست یک زندگی دور از ذهن و سراسر شاد را نشان بیننده بدهم.

درست است که برفای ایتالیا ایتالیا شباهتی به شوبای داستان جومپا لاهیری ندارد و برخلاف او کاملا برون گراست اما طبیعتا می توانست الگوی خوبی برای شکل گیری این شخصیت باشد. چقدر از وجوه شخصیتی کاراکتر برفا را از شوبا گرفتید؟
 
بهرامی: فیلم یک اثر اقتباسی است اما ما فقط از قصه مسئله موقتی استفاده کردیم؛ این قصه که چند روز برق ها می رود و یک زن و شوهر، در تاریکی اعتراف می کنند. من شخصیت برفا را در ابتدا یک دستیار کارگردان دیدم و به نظرم کاراکتر دستیار کارگردان خیلی جذاب تر بود. یک سری حرفه ها روی شخصیت آدم ها اثر می گذارند. من دخترهای نازنین زیادی را در سینمای ایران می شناسم که دستیار کارگردان هستند و یک سری مشخصات شبیه به هم دارند. برفا برای من اول از همه با حرفه اش شناخته می شد.
 
می دانستم راه رفتن، نشستن، حرف زدن و حتی فکر برفا با سارا بهرامی فرق دارد. من هرگز نمی توانم مثل برفا زندگی کنم. دنبال این بودم تا بفهمم دخترانی که دستیار کارگردان هستند. چطور زندگی می کنند. ناخودآگاه وقتی سعی می کنی مثل آنها به زندگی نگاه کنی. همه چیز خودش اتفاق می افتد. باید به برفایی می رسیدم که سینما خوانده است، دستیار کارگردان است، دلش می خواهد فیلم خودش را بسازد و حالا با این وضعیت، عاشق یک مرد می شود، حالا همین برفا با تمام این خصوصیات، با مشکل از دست دادن فرزند مواجه می شود و...

چرا در تیتراژ فیلم، اسم داستان یعنی «یک مسئله موقتی» را نیاورده اید و صرفا به عبارت «براساس داستانی از جومپا لاهیری» اکتفا کردید؟
 
صباغ زاده: به دلیل این که در خیلی از فیلم های روز دنیا هم همین کار را می کنند. اصولا نام اثر را زمانی می نویسند که منبع اقتباس اثری کلاسیک و بسیار مشهور باشد.
 
یک عاشقانه هندی- ایتالیایی
 
سرگرم کننده یا روانشناسانه؟
 
ما نمی دانیم با یک اثر شاد و کمدی- موزیکال که قرار است قشر به نسبت فرهنگی تر جامعه را سرگرم کند، رو به رو هستیم یا داریم قصه یک عشق رو به اضمحلال را می بینیم یا مخاطب یک درام روانشناسانه درباره سردی روباز زوجین هستیم. شما چه تعریفی از فیلم دارید؟
 
صباغ زاده: هدف همان سرگرم کننده بودن است. می خواستم زیر سایه سرگرمی چند سال از زندگی دو نفر را نشان بیننده بدهیم. دو سال از زندگی قطعا نمی تواند درباره موضوعی خاص باشد. دو سال زندگی سرشار از لحظات و احساسات متنوع و متفاوت است.
ما قصه یک رابطه را از ابتدا تا انتهای فرضی و شروع دوباره از آن نقطه را می بینیم. حالا نوع روایت و ساختار و لحن فیلم شاید برای طبقه متوسط و قشر نسبتا فرهنگی تر و فیلم‌بین‌تر باب میل باشد.

طبیعتا باید روی مشکلات روانی و افسردگی برفا هم تحقیق زیادی کرده باشید. این مسئله برای خیلی از مخاطبان حل نشده که واقعا مشکل برفا چیست؟ یک زن شاداب و مردن که فعالیت اجتماعی گسترده دارد چرا در مواجه با افسردگی اقدامی انجام نمی دهد و حتی برای رفع مشکلش به روانشناس هم مراجعه نمی کند.
 
بهرامی: خیلی از آدم های اجتماعی هم سراغ روانشناس نمی روند. برفایی که من می شناسم آدم بی اخلاقی نیست اما خیلی خودخواه است. کاملا حق به جانب رفتار می کند. من هیچ وقت نمی توانم اینطوری زندگی کنم. آخرش به نادر می گوید، تو خسته نشدی من اینقدر بلا سرت آوردم و تحمل کردی؟ او با خودش هم لجبازی می کند.

استفاده از هامون
 
خیلی ها معتقدند قصد ایتالیا ایتالیا، بازنمایی فیلم «هامون» در بستری مدرن بوده و برفا یک جورهایی مهشید جامعه امروز است. واقعا چنین قصدی داشتید یا صرفا در بعضی بخش ها از یک سری نشانه ها وام گرفتید تا ذهن مخاطب را برای حرفی که می خواستید بزنید آماده کنید؟
 
صباغ زاده: قصدم روایت داستانی با زاویه دید خودم بود. خیال تقلید یا کپی از هامون را نداشتیم. این کار شدنی نیست اما نوع و فرمول روایت داستان ما، با شیوه روایت فیلم هامون تقریبا یکی است. جاهایی از فیلم هم به هامون ادای دین  کردیم. ضمن اینکه دو کاراکتر هامون‌باز داشتیم که می خواستم گاهی به طور ناخودآگاه و یا آگاهانه در زندگی شان لحظاتی از فیلم مورد علاقه شان را تجربه کنند.
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج