بررسی چشم‌انداز سیاسی سینمای آمریکا؛ خاورمیانه شکلاتی
۶۶۲۱۰۶
۱۵ آذر ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۹
۱۷۸۹ 
«میلیونر زاغه نشین»، «مهلکه»، «آرگو»، «12 سال بردگی»، «اسپات لایت» و «مهتاب» نام هایی هستند که یک چیز را با قاطعیت بیان می کنند: سینمای آمریکا شدیدا تحت تاثیر فضای سیاسی است. از 10 جایزه بهترین فیلم جشن اسکار، شش جایزه به فیلم های فوق تعلق گرفته و این یک سوال را برای ما پیش می کشد: آینده سینمای هالیوود در دوره ترامپ به چه شکل خواهدبود؟
هفته نامه چلچراغ - شقایق شفیعی: «میلیونر زاغه نشین»، «مهلکه»، «آرگو»، «12 سال بردگی»، «اسپات لایت» و «مهتاب» نام هایی هستند که یک چیز را با قاطعیت بیان می کنند: سینمای آمریکا شدیدا تحت تاثیر فضای سیاسی است. از 10 جایزه بهترین فیلم جشن اسکار، شش جایزه به فیلم های فوق تعلق گرفته و این یک سوال را برای ما پیش می کشد: آینده سینمای هالیوود در دوره ترامپ به چه شکل خواهدبود؟

سال های اخیر همراه با اتفاقات زیادی در ایالات متحده بود، اما قطعا هیچ یک از آن ها به اندازه برگزیده شدن دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رییس جمهور این کشور، چشم ها را به خود خیره نکرد. ترامپ جدای از ویژگی های فردی عجیب و غریبش برای اتخاذ مواضع تند و تیز، هم چنین با رابطه بسیار بد با هنرمندان هالیوودی شناخته می شود. در ادامه پنج حیطه سینمایی را معرفی خواهیم کرد که احتمالا تولیدات هالیوود در آن ها طی سال های آتی شدت پیدا کند.
 
 خاورمیانه شکلاتی

نژادی

قطعا طی سال 2018 و سال های آتی مسائل نژادی کماکان اهمیت زیادی خواهندداشت. طی سال های اخیر فیلم هایی بسیار با چنین مضمون و فضایی تولید شدند و در بین آن ها شاید تنها فیلمی که شکلی رادیکال از پرداختن به موضوع نژادی را مطرح می کرد، مستند «من کاکا سیاه تو نیستم» (2016) ساخته رائول پک بود. حجم بالا و کیفیت عموما پایین این فیلم ها در پرداختشان به موضوع بیان گر یک ویژگی بسیار مهم در این مورد است: مسائل نژادی دیگر خنثی شده اند. سال 2017 هم خالی از چنین فیلم هایی نبود و «بزن به چاک» ساخته جوردن پیل، در حالی که مماس بر یک تضاد عمیقا نژادی حرکت می کرد، یک فیلم هیجان انگیز بود که بعضی جاها کمیک و بعضی جاها ترسناک می شد.
 
شاید موفقیت اقتصادی چشم گیر «بزن به چاک» در عین حالی که نظر عموم منتقدان انگلیسی زبان را به خود جلب کرد، دعوت نامه ای باشد برای فیلم سازان دیگر که وارد این فضا شوند و از این به بعد در مورد مسائل نژادی فیلم های «باحال» هم بسازند. از آن جایی که انتخابات 2017 ایالات متحده و پیروزی دونالد ترامپ در آن، ترکیب نژادی- مدنی مدنظر دموکرات ها را بر هم زد و تبدیل به ترکیبی نژادی- اقتصادی کرد، شاید دموکرات ها که دست بالا را در هالیوود دارند، واکنششان به این موضوع را عوض کنند. تاکنون از دید دموکرات ها سیاه پوستان صرفا دارای تفاوتی مدنی با سفیدپوستان بودند و برای تکمیل کردن این ویترین نیاز به بازنمایی یک تفاوت اقتصادی در سینما نیز حس می شد.
 
به همین خاطر بسیاری از تولیدات هالیوود پیرامون تبعیض های اقتصادی علیه سیاه پوستان- برای مثال برده داری- شکل می گرفتند. حال که ترامپ دست خود را از اساس روی مسائل اقتصادی گذاشته و آن قدر که دموکرات ها به مسائل مدنی «وَر می رفتند» این کار را نمی کند، شاید هالیوود بیشتر تولید خود را روی مبارزات مدنی سیاه پوستان متمرکز کند تا جنسی را که در دکان ترامپ جور نیست، در مرکز ویترین خود قرار دهد. البته نکته بسیار مهم تر شاید پرداختن به نژادی دیگر در سینمای هالیوود باشد
 
که پیش از این یا کمتر به آن ها پرداخته می شد، یا به عنوان یک زائده طبیعی جامعه آمریکا مورد بررسی قرار می گرفتند؛ مکزیکی ها. دونالد ترامپ با جنجال های بسیاری که در مورد مکزیکی ها به راه انداخت- مخصوصا داستانِ دیوار بین آمریکا و مکزیک- بهترین هدف را برای سینماگران هالیوود ایجاد کرد. تنها کافی است هالیوودی که بیشتر متمرکز در کالیفرنیاست، یک بار برای همیشه تکلیف وجدان خود را با مکزیکی ها که عمدتا کارگر صفر و کلفت و نوکرِ این ایالت هستند، روشن کند.
 
خاورمیانه شکلاتی
مستند من کاکا سیاه تو نیستم
مدنی

شاید مسائلی مانند «حقوق زنان» دیگر آن قدر حضور چشم گیری در هالیوود نداشته باشد، اما به هیچ وجه نمی شود آن را یک مسئله «از مد افتاده» تلقی کرد. از «میلک» (2008) ساخته گاس ون سنت گرفته تا همین «مهتاب» (2016) که اسکار بهترین فیلم سال گذشته را گرفت، همه و همه حول چنین مسئله ای حرکت می کردند. دونالد ترامپ هم در دوران کارزار انتخاباتی خود و هم پس از پیروزی در انتخابات، چه به لحاظ حرفه ای و چه به لحاظ شخصی برخوردی نامناسب و عموما توهین آمیز نسبت به زنان- و البته بسیاری از اقشار- داشته است، که این می تواند دستاویز مناسبی برای فیلم سازان هالیوود باشد تا وارد این فضا شوند.

نکته بسیار مهم طی یک سال و نیم اخیر موضع گیری ترامپ و مطبوعات- در صدر آن ها واشنگتن پست و نیویورک تایمز- علیه یکدیگر بوده است که این هم می تواند محمل خوبی برای ورود فیلم سازان باشد. البته «اسپات لایت» (2015) ساخته تام مک کارتی پیش تر در رابطه با رسالت مطبوعات ساخته شده بود و اخیرا هم فیلم جدید استیون اسپیلبرگ («پُست») به درگیری های مطبوعات و نیکسون، رییس جمهور مستعفی آمریکا، پرداخته است، که این قضیه قطعا از این به بعد هم شدت خواهدگرفت.
 
خاورمیانه شکلاتی 
مهتاب (Moonlight)

مذهبی

گرچه دو مورد بالا در سال های قدیم تر هالیوود هم تقریبا دائما حضوری پررنگ داشته اند، اما این مورد شاید دستاورد و سوغات جدید دونالد ترامپ باشد. پس از حادثه 11 سپتامبر از آن جایی که فضای عمومی ایالات متحده ضد اقلیت های دینی- و به طور مشخص مسلمانان- بود، اما پرداختن به موضوع آن ها و دفاع نسبی از آن جرئتی می خواست که سالیان سال است فیلم سازان هالیوود ندارند. پس از ممنوعیت ورود به ایالات متحده برای کشورهایی که عمدتا مسلمان هستند به فرمان ترامپ، پرداختن به افراد و جوامعی که به ادیانی جز مسیحیت ایمان و اعتقاد دارند، می تواند برای فیلم سازان آمریکایی جذابیت بالایی داشته باشد.
 
البته این جذابیت لزوما منجر به عملکرد روشن و بُرنده نخواهدشد، زیرا هالیوود- شاید بیش از هر جای دیگری- تحت حاکمیت لابی هایی، مانند صهیونیسم، قرار دارد که نه سر سازگاری با پرداخت سیاسی به تبعیض دینی ایالات متحده دارد و نه انعطافی از خود نشان می دهند. باید منتظر ماند و دید که آیا باز هم فیلم سازی مانند الیور استون پیدا می شود که- حتی کوتاه مدت و لحظه ای- توان ایجاد بُرش در سیطره بلامنازع یهودیان بر سینمای آمریکا را داشته باشد یا خیر، اما نتیجه هر چه باشد، از همین الان می توان حکم داد که جای خالی پرداختن به چنین موضوعی شدیدا در هالیوود حس می شود.

اقتصادی

مسائل اقتصادی و مخصوصا بازار مالی پس از فروپاشی اقتصادی 2008 به موضوعی هیجان انگیز برای فیلم سازان هالیوود بدل شده است. در سینمای داستانی آمریکا، از «گرگ وال استریت» (2013) اسکورسیزی گرفته تا «بیگ شُرت» (2015) ساخته آدام مک کی و فیلم بسیار بد و مشمئزکننده «هیولای پول» (2016) ساخته جودی فاستر، همه و همه در این دایره گام بر می دارند. بالاتر از مسائل اقتصادی به عنوان موضوعی «هیجان انگیز» برای سینمای آمریکا نام بردیم و شاید همین امر پاشنه آشیل این مضمون در سینمای هالیوود باشد. این که نگون بختی و بی خانمانی افرادی برای یک فیلم ساز بدل به مری «هیجان انگیز» شود- البته به استثنای آدام مک کی که دغدغه عدالت برایش امری تازه نیست- انعطاف پذیری او را پایین می آورد.
 
خاورمیانه شکلاتی 
هیولای پول (Money Monster)

هالیوود جای ساختن فیلم هایی مانند «تونی ادرمان» (2016) ساخته مارن آده، که پس زمینه ای با ساختار کاملا اقتصادی را خُرد و له می کند و حتی «اینجانب، دنیل بلیک» (2016) ساخته فیلم ساز شریف سینمای انگلستان، کِن لوچ، نیست. از سوی دیگر ترامپ تمام آن نقدهای سطحی و آبکی را که هالیوود متوجه ساختار تبعیض آمیز و فاسد اقتصادی این کشور می کرد، نقش بر آب کرده و سطح بازی را با شعارهای اقتصادی اش و این که برخی انسان ها «برنده و پرانرژی» هستند و برخی دیگر «بازنده و بی عرضه»، یک گام بالاتر برده و فیلم سازان هالیوود برای مقابله با آن باید یک گام بسیار بلند رو به جلو بردارند. البته می دانیم که در این مورد هم مانند تمامی موارد- مثلا جنگ جهانی دوم- میتوان دهه های متمادی فیلم تکراری ساخت بدون آن که به کسی بربخورد.

سال 2017 اما یک شگفتی ظریف به همراه داشت و آن هم فیلم «پروژه فلوریدا» ساخته شان بِیکر بود. این فیلم به حاشیه نشینان امروزی آمریکا می پردازد و مسائل مختلفی که با آن رو به رو هستند. اگر فیلم سازان آمریکایی یک بار هم که شده وال استریت را- که حکم مامن آتراکسیون برای آن ها دارد- کنار بگذارند و دیگ متعفن بازار مالی را مدام «هَم نزنند»، شاید این شکل از پرداختن به مسائل اقتصادی راهی را که پیش تر هم در آمریکا وجود داشت، مجددا احیا کند. البته که این مسیر در حال حاضر در باقی جاهای دنیا با قوت حضور و وجود دارد.

کشورهای خارجی

آخرین مورد هنوز هم برای خود من جای سوال است؛ کشورهایی غیر از ایالات متحده. هالیوود ها با این یک مقوله چه می خواهند بکنند؟ سیاست های بین المللی دونالد ترامپ او را در وضعیتی منزوی حتی نسبت به اروپا قرار داده است و از طرفی بیش از پیش به اسراییل نزدیک کرده. بازتاب این جهان نوین برای آمریکایی ها در هالیوود چگونه خواهدبود؟ روی کاغذ مسیرهای بسیاری را می توان برای این پرسش متصور شد، اما پیش بینی من این است که متاسفانه باز هم فیلم هایی جنگی ساخته خواهندشد که در آن آمریکایی ها با دیگر ملت های جهان «برادر و برابر» خواهندبود و علیه دشمن مشترک- ترجیحا چیزی شبیه آدم فضایی ها- خواهندجنگید.
 
این طوری دیگر نه سیخ می سوزد و نه کباب و باز به دنیا و به داخل آمریکا یادآوری می شود که «گویا» آمریکا با همه رفیق و دوست است. نسخه بسیار ساده شده این رویکرد هم همین «دانکرک» نولان است که البته پس زمینه انگلیسی دارد و نه آمریکایی، اما قطعا کا را راه می اندازد. در این مسیر پیش بینی شده گرچه نه سیخ خواهدسوخت و نه کباب، اما قطعا اثری عقیم و عقب افتاده تولید خواهدشد که نهایت تحلیلی که بتوان از آن ارائه داد، مربوط به مسائل «مارکتینگ» و «فروش» فیلم است، نه جایی خالی را که آن فیلم می تواند پُر کند.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج