بچهها بو میکشند، هر چند گوشیتان را از آنها قایم کنید!
در شرایط بحرانهای سیاسی و اجتماعی، سلامت روان کودکان به شدت آسیبپذیر میشود. کودکان توان تحلیل اخبار و تنشهای سیاسی را ندارند و شنیدن یا دیدن این اطلاعات میتواند باعث اضطراب، ترس، بیخوابی، پرخاشگری یا گوشهگیری در آنها شود.
غزل حضرتی در روزنامه اعتماد نوشت: «در شرایط بحرانهای سیاسی و اجتماعی، سلامت روان کودکان به شدت آسیبپذیر میشود. کودکان توان تحلیل اخبار و تنشهای سیاسی را ندارند و شنیدن یا دیدن این اطلاعات میتواند باعث اضطراب، ترس، بیخوابی، پرخاشگری یا گوشهگیری در آنها شود. نقش والدین در این شرایط، کلیدی و تعیینکننده است.» این پیام را غروب یکشنبه در کانال مدرسه گذاشتند، درست همان لحظهای که پسرم داشت از من میپرسید: «چرا شوهر دوستت رو گرفتن؟»

غروب آخرین روز تعطیلی بود و من در حال کار پشت سیستم نشسته بودم در خانه. پسرم هم داشت برای خودش نقاشی میکشید. دوستم تماس گرفت و گفت: «با شوهرم در خیابان انقلاب راه میرفتیم که یکهو ریختند و ما فرار کردیم و همسرم را گم کردم. نمیدانم چه کنم.» و ناگهان زد زیر گریه. استیصالش از آن سوی خط کاملا مشخص بود و من این سوی خط دایما دلداریش میدادم که کمی صبر کن و همان حوالی بچرخ، حتما پیدایش میشود. دوستم اما حال خوبی نداشت و دایم میگفت اگر گرفته باشندش چه کنم؟ سعی کردم کمی آرامش کنم و به او اطمینان دادم اگر تا یکی، دو ساعت دیگر خبری نشد به من بگو تا بتوانم از چند نفر برایت پیگیری کنم.
همه این مکالمه را پسرم میشنید. ناگزیر بودم از اینکه جلوی او حرف بزنم. تلفنم که تمام شد، گفت: «چه اتفاقی برای «ن» افتاده؟ چرا گریه میکرد؟» گفتم: «همسرش را گم کرده.» او که برایش عجیب بود این جوابم، گفت: «مگه مردهای بزرگ هم گم میشن؟ کجا و چه جوری گم کرده؟» گفتم: «رفته بودند بیرون، مامورها ریختند و اینها فرار کردند و همدیگر را گم کردند.» تعجبش بیشتر شد. «مامورها یعنی کیا؟ چرا ریختند؟ میخواستند اینها را دستگیر کنند؟» گفتم: «نمیدانم میخواستند اینها را دستگیر کنند یا نه، اما خب قطعا میخواستند یا عدهای را دستگیر کنند یا مردم را پخش کنند.» سوالاتش بیشتر میشد و من افتاده بودم در دور حساسی که باید جواب میدادم و یکسری مسائل را برایش روشن میکردم. با وجود اینکه علاقهای نداشتم پسرم در ۷ سالگی اینها را بداند، گفتم: «مردم بعضی اوقات نسبت به یکسری چیزها اعتراض دارند، عصبانی میشوند. میآیند در خیابان. شعار میدهند، داد میزنند، میگویند صدای ما را بشنوید، ما شکایت داریم.» گفت: «خب، بعد پلیس میگیردشان؟» گفتم: «نه همیشه، ولی وقتی تعدادشان خیلی زیاد میشود و شعارهای زیادی میدهند پلیس سعی میکند پخششان کند و از جمع شدنشان جلوگیری کند.» گفت: «خب، چرا؟» گفتم: «برای اینکه تعدادشان بیشتر نشود.» خودم میدانستم جوابهایم گنگ و کلی است و اصلا قانعکننده نیستند. اما هر چه میخواستم کمترین اطلاعات و در عین حال درستترین اطلاعات را بدهم، نمیشد انگار. مکالمه اینجا با تلفنی دیگر قطع شد. دوستم بود که میخواست خبر پیدا شدن همسرش را بدهد و من یک نفس راحت کشیدم. پسرم باز پیدایش شد و گفت: «همسر «ن» پیدا شد؟» گفتم: «آره.» گفت: «پس نگرفته بودنش.» گفتم: «بله، خدارو شکر نگرفته بودنش.» گفت: «اینهایی که میگیرن رو میبرن زندان؟» گفتم: «بعضی اوقات بله، بعضی اوقات هم رهاشون میکنند.» گفت: «مثل اون دوستت که چند سال پیش رفت زندان و به خاطرش خیلی ناراحت بودین؟» گفتم: «بله، مثل همون دوستم که خدارو شکر بعد از چند وقت آزاد شد.» رفت سر بازیاش و کارتونش را روشن کرد. میدیدمش از گوشه چشم که دارد همزمان کارتون میبیند و فکر میکند. برای ذهن کودکانه او این اطلاعات خیلی زود بود. اما ناچار بودم در این حد به او بگویم که چه شده. گرچه نمیدانستم چه میشود. او نمیدانست مردم برای چه در خیابانند. باز سرش را انداخت پایین و ادامه کارتونش را دید. مغزم داشت داغ میکرد از اینکه چرا نمیتوانم به او بگویم واقعیت داستان چیست. اما آرامشم را حفظ و سعی کردم روی گزارشم تمرکز کنم. داشت دیر میشد.
ساعت ۷ شب بود و من باید همان شب تمامش میکردم
چند دقیقه بعد اینستاگرام را باز کردم تا از اطلاعات پستی که ذخیره کرده بودم، استفاده کنم. صدای داد و فغان مردم در یکی از پستهای یک صفحه خبری خانه را پر کرد. پسرم پرید کنارم و گفت: «ببینم چی شده؟» گفتم: «هیچی، صدای درگیری بود.» گفت: «بذار ببینم دیگه، تورو خدا.» گفتم: «رفت پایین دیگه پیداش نمیکنم.» دمغ برگشت سرجایش و من صدای گوشیام را بستم.
همان موقع پیامی را در کانال مدرسه دیدم که حواستان به بچهها باشد. با خودم گفتم حواسمان چطور به بچهها باشد. در جنگ اسراییل، بچهها را برداشتم و بردم شمال. جلویشان حرفی از کلمات جنگ و حمله و اسراییل و اینها نمیزدیم. با اشاره با هم صحبت میکردیم. روز سوم پسرم به بقیه بچههای خانه گفت: «بچهها این ایرانه، این اسراییل. دارن بمب میندازن سمت هم.» و خودش را از روی متکاها پرت کرد پایین.
بچهها میشنوند هر چند شما با صدای آرام حرف بزنید. آنها میبینند هر چند شما گوشیتان را از آنها قایم کنید. آنها بو میکشند همه چیز را. میفهمند بحران را. هر قدر تلاش کنیم بچهها را دور نگه داریم از فضایی که درونش داریم زندگی میکنیم، آنها بحران را میبینند و حس میکنند.
تبلیغات متنی
-
حضور زینب سلیمانی در راهپیمایی امروز ۲۲ بهمن
-
پزشکیان: اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی غم بزرگی برای کشور ایجاد کرد
-
ونزوئلا ارسال نفت به اسرائیل را «جعلی» خواند
-
گنج «قلّکهای باستانی» با ۴۰ هزار سکۀ رومی از زیر خاک بیرون آمد
-
مسافران شمال، چالوس و هراز را قفل کردند
-
دیگر نمیخواهم بازیهای استقلال را ببینم!
-
لاریجانی: مذاکره با آمریکا نسبتا خوب بود
-
حضور فرمانده کل سپاه با لباس شخصی در مراسم ۲۲ بهمن
-
در حال و هوای ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
-
عراقچی پاسخ تهدید امروز ترامپ را داد
-
احتمال اعزام دومین ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه
-
تاریخ ورود سامانه بارشی قوی به کشور مشخص شد
-
حضور چهره خبرسازی تلوزیون در راهپیمایی ۲۲ بهمن
-
این گیاه میتواند کلید رشد مجدد مو باشد
-
رفتار جالبتوجه محافظان موسوی و اژهای در مراسم ۲۲ بهمن
-
مسافران شمال، چالوس و هراز را قفل کردند
-
لاریجانی: مذاکره با آمریکا نسبتا خوب بود
-
در حال و هوای ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
-
عراقچی پاسخ تهدید امروز ترامپ را داد
-
احتمال اعزام دومین ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه
-
تاریخ ورود سامانه بارشی قوی به کشور مشخص شد
-
رفتار جالبتوجه محافظان موسوی و اژهای در مراسم ۲۲ بهمن
-
درخشش همسایههای ایران در جدول سرعت اینترنت
-
طرح فوق سری آمریکاییها در افغانستان چه بود؟
-
تصویر زنانی با پوشش متفاوت در مراسم امروز
-
حضور جنتی ۹۸ ساله در راهپیمایی امروز تهران
-
عضو ارشد موتلفه: حضرت عباس با شمر مذاکره کرد
-
رویت مجدد بالگرد تهاجمی روسیه در آسمان تهران
-
پاسخ ایرانسل به مشکل یکطرفه شدن سیمکارتها
-
گردشگران ایرانی، ترکیه را بایکوت کردند!
-
صابرین نیوز: سورپرایز جدید نظامی در راه است
-
امیرحسین فتحی: قسمتی از من برای همیشه مُرد
-
گلزار، سینا مهراد و هادی حجازیفر ماموران صداوسیما شدند
-
اهدای ماکت جنگنده J-۲۰ به فرمانده ارشد ایرانی
-
گزارش شبکه الجزیرة از موشک خرمشهر-۴
-
پرویز پرستویی: پیکر برادرم را تکه تکه تحویل گرفتم
-
آمریکا به دو کشور همسایه ایران سلاح نظامی داد
-
خانم بازیگر سریال گاندو در جشنواره فجر رخنمایی کرد
-
حضور بازیگر پدر سالار در جشنواره فجر به چشم آمد
-
خبر فوری معاون ترامپ درباره مذاکره با ایران
-
سپاه از پیغام ترامپ درباره جنگ خبر داد
-
تیپ و چهره غزاله اکرمی در تمرین تیم بولینگ هنرمندان
-
سروش رفیعی از ایران خارج شد
-
همزمان با سفر لاریجانی، یک هواپیمای آمریکایی در راه مسقط
-
زبان بدن عارف در جشنواره فجر جلبتوجه کرد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر