خشایار اعتمادی: همه‌چيز مخاطب نيست
۲۲۳۹۰۶
۲۴ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۶:۴۱
۸۱۴۹ 
خشايار اعتمادي از آغازكنندگان موج نو موسيقي پاپ ايران در اوايل دهه هفتاد است. خواننده‌اي كه در كارنامه كاري‌اش سابقه همكاري با بسياري از بزرگان عرصه موسيقي و ادبيات به چشم مي‌خورد. او نگاه خاص و متفاوتي به موسيقي پاپ ايران دارد.
روزنامه آرمان - نيما باقري، عليرضا آقايي‌راد: خشايار اعتمادي از آغازكنندگان موج نو موسيقي پاپ ايران در اوايل دهه هفتاد است. خواننده‌اي كه در كارنامه كاري‌اش سابقه همكاري با بسياري از بزرگان عرصه موسيقي و ادبيات به چشم مي‌خورد. او نگاه خاص و متفاوتي به موسيقي پاپ ايران دارد. وي معتقد است بيش از آنكه فردمحور باشد، جريان‌محور است و شايد براي همين است كه در تمام اين سال‌ها هيچ‌گاه به شكل كامل از موسيقي پاپ جدا نشده است. آنچه مي‌خوانيد گفت‌وگويي با اين خواننده پاپ كشورمان است كه در ادامه مي‌آيد:

 به عنوان يكي از پيشگامان حركت مجدد موسيقي پاپ در اواسط دهه هفتاد بگوييد پروسه شكل‌گيري دوباره موسيقي پاپ در آن دوران چگونه شكل گرفت و پيش رفت؟ اصلا چه شد كه شما وارد موسيقي پاپ شديد؟

 البته شروع كار حرفه‌اي من به قبل از آن مقطع اواسط دهه هفتاد برمي‌گردد. سال 72 و 73. اما به‌طور كلي واقعيت اين است كه من معتقد بودم موسيقي پاپ بر اثر يك سوءتفاهم كاملا در سكوت مطلق بود. البته به صورت تلفيقي عزيزاني مثل آقاي همايونفر، خاوري، كاظمي، بهادري و... كار مي‌كردند. ولي موسيقي پاپ به صورت مشخص نبود. در موسيقي و شعر به واسطه همين تلفيقي بودن، كارها با آن ماهیت پاپيولار و مردم‌پسندي فاصله داشت.

 تا سال 73 كه عده‌اي مثل من و فواد حجازي حركتي را آغاز كرديم چون فكر مي‌كرديم بايد تلاش كرد تا سوءتفاهم روي موسيقي پاپ از بين برود. البته كار خيلي سخت بود. از سال 72 رايزني‌ها را شروع كرديم. تا سال 73 كه كار مشتركي را با فواد حجازي ساختيم كه البته آن هم بر روي يك غزل از حافظ ساخته شد.

 پس در شروع كار محافظه‌كارانه سعي كرديد جلو برويد...

 طبيعتا در آن مقطع بايد محافظه‌كار پيش مي‌رفتيم. من خودم البته معتقدم براي شروع هر فعاليتي بايد محافظه‌كار بود، تعامل داشت و از هنجارشكني‌هاي بي‌مورد جلوگيري كرد. اگر ما مي‌خواستيم در آن مقطع حركتي كنيم كه با سياست‌هاي ارشاد يا واحد موسيقي صدا و سيما همخواني نداشت، قطعا مشكلاتي پيش مي‌آمد و همانجا جلوي كار گرفته مي‌شد. به همين دليل ما مبنا را بر تعامل گذاشتيم.

همه‌چيز مخاطب نيست

  بعد از اين مقطع چه شد؟

 سال 74 قرارداد آلبوم «دلشوره» را با مرحوم بابك بيات بستم. رفتم وزارت ارشاد و تست خوانندگي دادم. البته آن موقع مثل حالا نبود. آن زمان ملودي را جدا ارائه مي‌دادي، پارتيتور را جدا، بعد تست صدا مي‌دادي و اگر پذيرفته مي‌شدي، مجوز برايت صادر مي‌شد. بعد از اخذ مجوز پروسه ضبط آلبوم را آغاز كرديم. به همراه زنده‌ياد بابك بيات و فواد حجازي. شايد جالب باشد بگويم سال 74 ما حدود هفت ميليون تومان هزينه آن آلبوم كرديم. چون مي‌خواستيم به مخاطب احترام بگذاريم.

براي همين تمام سازهاي كار را زنده گرفتيم. همان آلبوم يك جنب و جوشي در بين نوازندگان انداخت. آنها در تمام سال‌هاي قبل به موسيقي فيلم عادت كرده بودند. حالا كه براي نخستين بار در فضاي يك كار پاپ قرار مي‌گرفتند، خب جنب و جوش خوبي بين‌شان افتاده بود. آن آلبوم ضبط شد و سال 75 به ارشاد ارائه شد، اما تا سال 77 آلبوم «دلشوره» در ارشاد ماند.

  دليل اين توقف آلبوم در ارشاد چه بود؟

 خب نگران بودند. نگران برخوردهاي مختلف از طرف برخی نگرش‌ها و جريان‌هاي مختلف. در همين مقطعي كه كار در گير و‌ دار ارشاد بود، يك اتفاقي در صدا و سيما رخ داد. آن اين بود كه استاد علي معلم دامغاني، مسئوليت واحد موسيقي را گرفته بودند. من را دعوت كردند و به من گفتند كارت را شروع كن و از آن زمان من دوباره وارد همكاري با صدا و سيما شدم. در همان سال 77 آلبوم «دلشوره» مجوز گرفت.

صدا و سيما در آن مقطع يك حمايت عالي از موسيقي پاپ كرد. اين حمايت بر چهار اصل حمايت، هدايت، راهنمايي و مميزي استوار بود. البته حضور فريدون شهبازيان، دكتر محمد سرير و... در اين نگرش بي‌تاثير نبود. اين حمايت صدا و سيما باعث شد كه وزارت ارشاد هم جرات پيدا كند و به آلبوم‌ها مجوز بدهد. همزمان با اين آلبوم «مثل هيچكس» و آلبوم مشترك «فصل آشنايي» را كار كرديم كه تمام اين كارها به فروش يك ميليون نسخه رسيد.

  بسياري معتقدند از آن جايي كه براي شروع مجدد موسيقي پاپ در آن دوران كار اصولي و ريشه‌اي انجام نشد، موسيقي پاپ از همان ابتدا محكوم به شكست بود. آيا شما موسيقي پاپ را شكست خورده مي‌دانيد؟ اگر بله دليل اين شكست چيست؟
 تا سال 80 موسيقي پاپ خيلي خوب حركت كرد. همه اركان اين موسيقي درست و اصولي پيش رفتند. مسئولان خوب حمايت كردند، مردم هم همينطور، خود هنرمندان هم در بخش‌هاي مختلف، دقت و وسواس زيادي براي هر كار به خرج مي‌دادند كه جميع اينها پايه‌هاي قوي‌اي درست كردند.

 اگر اين حمايت اينقدر خوب بود، چرا شاهد خروج يكي از مطرح‌ترين چهره‌هاي موسيقي پاپ از ايران بوديم؟

 من راجع به افراد ديگر نمي‌توانم اظهارنظر كنم. اما من معتقدم اگر هم مشكلاتی باشد بايد داخل همين مملكت حل شود. شما ببينيد نخستين كسي در تاريخ موسيقي پاپ بعد از انقلاب كه با خواندنش مخالفت شد من بودم. پس من بايد از ايران مي‌رفتم؟ من اينطور نگرشي نداشتم. من معتقد بودم و هستم كه بايد ماند و مشكل را حل كرد. البته درباره آن فرد، من فكر مي‌كنم كمي در آن مقطع حمايت از سبكي كه او به سراغش رفت، مشكل بود. اما اين به آن معنا نبود كه اصلا حمايت نشود. آخرين آلبوم آن خواننده در ايران مجوز گرفت و اتفاقا بسيار آلبوم موفقي هم شد. پس حمايتي بوده كه آن اثر مجوز گرفته، پخش شده و به گوش مخاطب رسيده است.

  همانطور كه اشاره كرديد، صدا و سيما در آن دوران يكي از عوامل اصلي معرفي موسيقي پاپ به جامعه بود. اما اين نقش طي ساليان بعد كمرنگ شد. دليل را در چه مي‌بينيد؟

 از سال 80 ناگهان نمي‌دانم به چه دليلي صدا و سيما حمايت خودش از موسيقي پاپ را به حداقل رساند. به قول معروف ولوم موسيقي پاپ را پايين كشيد. اين دوران كم شدن حمايت، همزمان شد با هجمه و ورود شبكه‌هاي ماهواره‌اي به ايران. نسل سوم مخاطبان موسيقي هم در اثر همين عوامل، سليقه‌شان رفت به سمت موسيقي‌هايي كه از آن ور آب مي‌رسيد. حتما مسئولان دلايل مشخص و روشني براي اين تصميم خود داشتند. البته ارشاد همچنان مسيرش را ادامه داد. كما اينكه نخستين كنسرت پاپ را هم من برگزار كردم. در شهر ساري و در سالني با يازده هزار نفر گنجايش ما اين كنسرت را اجرا كرديم.

 تاثير اين هجمه از طريق شبكه‌هاي ماهواره‌اي بر موسيقي پاپ داخلي چه بود؟

 بازار موسيقي بازار عرضه و تقاضاست. اين يك امر طبيعي در عرصه موسيقي است. وقتي سليقه مخاطب بنا به دلايلي كه گفتم، به سمت موسيقي‌هاي آن ور آبي گرايش پيدا كرد، برخی هنرمندان داخلي هم رفتند به سمت توليد آثاري با شكل و شمايل موسيقي‌هاي پخش شده از ماهواره. اين مساله باعث شد محتوا و نگرش هنرمندان موسيقي فرق كند. حتي اين تغيير نگرش را در نگاه مطبوعات و جرايد به موسيقي هم مي‌شد ديد. آنها هم همسو با اين جريان، تغيير فرم دادند. در واقع در آن مقطع همه‌چيز به قول شما مطبوعاتي‌ها به سمت زرد شدن حركت كرد. اين روند تا سال 88 ادامه پيدا كرد.

 بعد از آن سال‌هاي اوليه، بازار موسيقي پاپ دچار يك آشفتگي بدي شد. تعداد آلبوم‌هاي ضعيف در بازار بسيار زياد شد. و رفته‌رفته مخاطب اعتمادش را به موسيقي پاپ از دست داد. چرا موسيقي پاپ ما به اين سمت رفت؟

 البته ما آلبوم‌ها و هنرمندان قوي هم داشتيم كه پا به عرصه گذاشتند. رضا صادقي، احسان خواجه‌اميري، فريدون آسرايي و خيلي‌هاي ديگر در همان دوران وارد عرصه شدند و اتفاقا موفق هم بودند.

همه‌چيز مخاطب نيست

 در همان دوران شما و ساير همكاران‌تان كه به نوعي شناسنامه موسيقي پاپ پس از انقلاب بوديد، كم‌كار شديد. شما، عليرضا عصار، محمد اصفهاني و... دليل اين كم‌كار شدن چه بود؟ خودتان كنار رفتيد يا شرايط شما را كنار گذاشت؟

 من معتقدم هنرمند هيچ‌وقت نبايد خودش را تحميل كند. در آن شرايط وقتي من احساس كردم ذوق و سليقه مخاطب به يك سمت ديگري رفته، يك هجومي هم از سوي جوانان براي ورود به بازار شاهد بوديم. در اين شرايط من ديدم كه گرد و غباري به پا شده و بايد كمي صبر كنم تا اين گرد و خاك بخوابد. من كلا هيچ‌گاه به جريان‌هاي فردي معتقد نبودم. من به جريان كلي موسيقي پاپ معتقد بودم و در آن مقطع ديدم كه اين جريان از مسير اصولي‌اش خارج شده است. البته طبيعي هم هست. بعد از يك دوران طولاني بسته بودن يك مسيري، وقتي آن مسير باز مي‌شود، فراز و نشيب‌هايي اتفاق مي‌افتد. بايد دست به دست هم بدهيم تا اين فراز و نشيب‌ها كم شود و دوباره موسيقي خوب ساخته شود.

 شما از جمله خوانندگاني هستيد كه وسواس زيادي روي آهنگ و ترانه داريد. همكاري‌تان با مرحوم بابك بيات يا استفاده از اشعار شاعري مانند شاملو مويد اين نكته است. نقش آهنگساز و ترانه سرا را بيرون از تعارفات كليشه‌اي در موفقيت يك اثر در چه حد مي‌بينيد؟

 يك خواننده فقط يك صداي خوب نيست. خواننده يك انتخاب خوب است. انتخاب محتوي كلام، انتخاب ملودي‌ساز خوب، حتي انتخاب زمان حضور يا حضور نداشتن، همه اينها در اثر تاثير دارد. من وقتي امروز به كارنامه‌ام نگاه مي‌كنم مي‌بينم كه من از بسياري از بزرگان آهنگسازي خوانده‌ام. در شعر و ترانه هم همين است. من از مولانا، شاملو، دكتر شفيعي كدكني، محمد صالح علا و بسياري از بزرگان ديگر خوانده‌ام. اينها نشان مي‌دهد كه من دنبال شخص نبوده‌ام. من دنبال چه كسي مي‌گويد نبوده و نيستم. من دنبال چه مي‌گويد هستم. اين اصل من در خوانندگي است. من حتي در سبك‌هاي مختلف هم خوانده‌ام.

كه البته انتقادهايي هم به اين موضوع شده است. منتهي هر خواننده‌اي بايد سبك‌هاي مختلف را براي رسيدن به سبك خودش تجربه كند. چون خواننده كه صاحب سبك نيست. اين آهنگساز است كه به خواننده سبك مي‌دهد. خواننده شخصيت صدايش مثل يك بازيگر است. اين آهنگساز است كه آن شخصيت صدايي را كارگرداني مي‌كند.

  رابطه‌تان با نسل جديد خوانندگان چگونه است؟

 من خودم را جداي از موسيقي پاپ نمي‌بينم. هرجا نام موسيقي پاپ باشد، مطمئن باشيد من يك گوشه‌اش هستم. من بارها شده با نسل جديد نشسته‌ام، تشويق‌شان كرده‌ام. حتي در كنسرت‌هاي‌شان شركت كرده‌ام. چون معتقدم اين صحنه‌اي كه باز شده، با مشقات زياد به اينجا رسيده است. با خون دل‌هاي زياد محيا شده است. براي همين هم هست وقتي نابساماني‌هايي مي‌بينم گاهي دلم مي‌سوزد. چون از ابتدا در جريان روند كار بوده‌ام و ديده‌ام كه با چه سختي‌هايي موسيقي پاپ دوباره متولد شد. براي همين با بسياري از هنرمندان نسل جديد ارتباط دارم. با گروه سون، با رضا صادقي عزيز و...

  كار با مرحوم بيات چگونه بود؟ برخي معتقدند كه ايشان توي كار دست خواننده را باز نمي‌گذاشتند. نظر شما در اين باره چيست؟

 من نخستين كسي بودم كه بعد از انقلاب با ايشان كار كردم. براي همين به شما مي‌گويم اصلا ايشان اين طور نبودند. من در زمان شروع همكاري‌ام با ايشان، بيست و پنج سال از ايشان كوچك‌تر بودم. اما ايشان زنگ مي‌زد به من و مي‌پرسيد كه ملودي چطور است؟‌و نظر مرا درباره كاري كه ساخته بود برايم مي‌پرسيد. براي همين من معتقد نيستم كه ايشان نگاه خودمحورانه‌ای به موسيقي‌اش داشته است.

  وضعيت امروز موسيقي پاپ داخلي را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

 به نظر من در حال حاضر در موسيقي پاپ به يك عده‌اي خيلي خوش مي‌گذرد و به يك عده‌اي برعكس اصلا خوش نمي‌گذرد. از آن جايي هم كه من يك فرد جريان محورم، خودم را نه در آن دسته مي‌بينم و نه در اين دسته، در عين حال خودم را در هر دو دسته نيز مي‌بينم. براي همين نگرشم اين است كه يك‌گذاري درست شده و يك ميداني باز شده در سال‌هاي اخير، كه يك عده اجازه ورود به آن را ندارند و اين اتفاق خوبي نيست. چه در حيطه تهيه‌كنندگي موسيقي، كه البته اين حرفم را با احترام به تهيه‌كنندگان محترم مي‌زنم. چون مي‌دانم چه مشقاتي مي‌كشند در اين راه. آن هم وقتی كه كپي‌رايت معنا ندارد، مي‌آيند و سرمايه‌شان را در اين راه خرج مي‌كنند.

 اما واقعيت اين است كه امروز ميداني باز شده كه همه به آن راه ندارند. برای مثال در خود صدا و سيما، الان ما شاهد يك سري صداي ثابت در تيتراژهاي پاياني سريال‌ها هستيم. شما ببينيد يك سريال نود قسمتي كه با بازپخشش مي‌شود صد و هشتاد قسمت، چه ميزان بيننده عظيمي دارد. يعني ظاهرا فضا صرفا در اختيار يك عده خاص است. يا شما توي كنسرت‌ها هم كه دقت مي‌كنيد مي‌بينيد كه باز راه براي اين عده بازتر است و سختگيري‌ها كمتر.

  خب مگر اينها بازتاب سليقه‌هاي مردم در موسيقي نيستند؟

 به هيچ‌وجه من با اين نگاه موافق نيستم. اينها كه از روز اول سليقه مردم نبودند. تكرار باعث شده اينها تبديل به سليقه شوند. وگرنه من معتقدم كه سليقه‌هايي وجود دارد كه بايد امروز كشف شود. وقتي كه مثلا فقط ده تهيه‌كننده، ده خواننده را زير پوشش مي‌گيرند، بازار مي‌شود اين تعداد محدود. در واقع اقبال مخاطب از اين افراد نشانه سليقه مخاطب نيست. بلكه نشانه تاثيرگذاري تكرار بر سليقه مخاطب است. خب اينكه نمي‌شود ما ده تا خواننده داشته باشيم كه همه‌چيز در اختيارشان باشد. از تيتراژ و تبليغ و كنسرت و حمايت و همه‌چيز. من سنگ خودم را به سينه نمي‌زنم. من كارهايم را كرده‌ام و حقيقتش را بخواهيد ديگر تمايل و انگيزه‌اي هم براي ادامه كار موسيقي در شكل امروزي‌اش ندارم. من دغدغه‌ام آن جوان بيست و سه ساله است كه پشت خط مانده. چون خودم اين چيزها را تجربه كرده‌ام.

سال 75 من سراغ يك تهيه‌كننده‌اي رفتم تا با او كار كنم. ايشان مرا نپذيرفت و گفت من فقط با افراد معروف كار مي‌كنم. اين گذشت تا دو سال بعد كه آلبوم «دلشوره» مجوز گرفت، آن فرد آمد سراغ من و گفت آلبوم را بيست ميليون مي‌خرم. آن زمان يك آپارتمان در محله‌اي مثل جردن، چهارده ميليون تومان بود. من به ايشان گفتم كاش همان دو سال پيش روي من سرمايه‌گذاري مي‌كرديد. حالا هم موضوع همين است. امروز هم جوان‌هايي هستند كه توانايي دارند. اينها بايد هدايت و حمايت شوند كه موسيقي اينقدر در انحصار يك عده نباشد.

همه‌چيز مخاطب نيست

  خود شما مدت‌هاست كه كم‌كار شده‌ايد. نه كنسرتي، نه آلبوم جديدي، اين سكوت و گوشه‌گيري چه دليلي دارد؟

 اتفاقا اين نشان مي‌دهد كه من و همكاران هم نسل من چقدر بي‌عقده هستيم كه كنار كشيده‌ايم تا فضا براي جوانان باز شود. اين را مي‌گويم چون اگر نقدي مي‌كنم نگويند دارد سنگ خودش را به سينه مي‌زند. من امروز امورات زندگي‌ام از راه موسيقي نمي‌گذرد كه بخواهم براي به دست آوردنش متوسل به هر كاري بشوم. ما كارهايمان را كرديم و وقتي ديديم جوان‌ترها آمدند، بي‌هيچ جنجالي كنار كشيديم تا فضا براي آنها باز شود.

  حرف شما درست است. اما در همين فضايي كه شما مي‌گوييد باز مردم يك خواننده را انتخاب مي‌كنند و يكي ديگر را نه. اين مردم هستند كه انتخاب مي‌كنند.

 يادتان باشد در تمام دنيا موسيقي تين‌ايج، موسيقي مخصوص گروه سني سيزده سال تا نوزده يا بيست سال، يك موسيقي پر طرفدار است. وقتي سن مخاطب از اين رنج رد مي‌شود، ديگر مخاطب آن سبك موسيقي نيست. يعني وقتي آن مخاطب آن دوره را رد كرد، موسيقي مناسب با سن خودش را مي‌خواهد. پس ضمن احترام عرض مي‌كنم كه به موسيقي تين‌ايج، به خواننده تين‌ايج و مخاطب اين سبك موسيقي، نبايد آنقدر بها داده شود كه عرصه را براي موسيقي جدي‌تر تنگ كند.

 در دوران قديم هم اينگونه بود. مثلا مرحوم آغاسي از فرهاد مهراد خيلي پرطرفدارتر بود. اما اين پرطرفدار بودن باعث نمي‌شد عرصه براي فرهاد و موسيقي‌اش تنگ شود. عرصه براي كارهاي جدي تنگ شده. همه‌چيز خلاصه شده در فروش و كسب درآمد. بپذيريم كه همه‌چيز مخاطب نيست. به مخاطب هم بايد خط داد. هميشه اين نيست كه مخاطب به هنرمند خط بدهد. مخاطب بايد خط درست بگيرد.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج