رستاک؛ موسیقی بومی محبوب
۲۲۷۲
۱۶ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۴:۴۱
۲۲۰۲۹ 
11 + 4 + موسيقي سنتي + آوازهاي بومي = رستاك
پرونده اختصاصی: شاید تا چند سال پیش تصور همه از موسيقي سنتي، يك موسيقي كسالت‌آور درون‌گرايانه بود و يك تعريف خاص داشت اما موسيقي كه امروز رستاك اجرا مي‌كند، تمام اين پيش‌فرض‌ها را از بين برده است. پرطرفدارترين گروه اين‌ روزهاي موسيقي ايران را بیشتر بشناسید
برترین مجله اینترنتی ایران



يادتان هست‌ قول داده بوديم حضوري كاملا متفاوت از پرطرفدارترين گروه اين‌روزهاي موسيقي ايران را در ايده‌آل ببينيد؟
 بالاخره همه كارها جفت‌وجور شد تا با بچه‌هاي پرشور و انرژي رستاك، به يك مسافرت خارج ‌از شهر (‌البته از نوع كوتاهش) برويم تا هر آنچه دوست داريد راجع‌به اين گروه بدانيد را براي‌تان بنويسيم. در بهشتي‌ترين ماه خدا، وقتي آفتاب هنوز به وسط آسمان نرسيده بود و نسيم خوش بهار در حال وزيدن بود،  مهمان بچه‌هاي گروه رستاك بوديم تا حسابي از اين‌كه در كنارشان باشيم، لذت ببريم؛ جوان‌هايي شاداب، بگو و بخند، مهربان، با معرفت و...  باور كنيد هيچ‌كدام از اين صفات را بي‌خود به كسي نسبت نمي‌دهيم اما هر چه از بچه‌هاي رستاك تعريف كنيم و بگوييم، كم است است! گزارش اختصاصي زندگي ايده‌آل از دور هم جمع‌شدن رستاكي‌ها در كنار هم، خواندن دارد، شك نكنيد.



‌از آن روزهايي بود كه هيچ‌وقت فراموش نمي‌شود، يعني نمي‌تواني فراموشش كني. اينكه يكسري جوان خوش‌ذوق، خوش‌مشرب، ‌خوش‌صحبت و ‌از همه مهم‌تر خوش‌تيپ و دوست‌داشتني و اين‌روزها محبوب، دور هم ‌‌‌ جمع شده باشند، آنقدر هيجان‌انگيز بود كه نتوانيم گزارشش را آن هم از نوع اختصاصي‌‌ براي شما ننويسيم. جاي‌ همه‌تان‌ خالي.؛ هر از گاهي صداي سازهاي سنتي بود كه در فضامي‌پيچيد و زمزمه‌ ترانه‌هاي رستاكي توسط خود بچه‌هاي رستاك كه‌ هر از گاهي با صداي گرم و دلچسب‌شان، ياد خاطرات قديمي‌ و مشترك‌شان كرده و ما را هم با خود هم‌مسير مي‌كردند. بعد از كلي گپ‌وگفت صميمي و گرم با رستاكي‌ها كه در صفحات بعدي خواهيد خواند، وقت ناهار شد و ما هم كه از آن مهمان‌هاي پررو‌(!)، رفتيم و در كنار دوستان، چشم انتظار آماده‌شدن جوجه كباب با دست‌پخت بچه‌هاي رستاك شديم! خلاصه اينكه جاي‌ همه‌تان را خالي كرديم. تازه ما را باش كه به ناهار رضايت نداديم چون آنقدر دوستان رستاكي‌ مهربان بودند كه تا ميوه و چاي و آجيل بعد از ناهارمان را نخورديم، اجازه ندادند ابيرون برويم



نيما نيك‌طبع: تصور همه از موسيقي سنتي، يك موسيقي كسالت‌آور درون‌گرايانه بود و يك تعريف خاص داشت اما موسيقي كه امروز رستاك اجرا مي‌كند، تمام اين پيش‌فرض‌ها را از بين برده است.

اكبر اسماعيلي‌پور:بچه‌هاي رستاك با تحقيقاتي كه براي اداي صحيح گويش‌هاي مختلف انجام دادند و از طرفي تمرين و ممارست زياد، موفق شدند شيوه صحيح تلفظ لهجه‌هاي گوناگون را پيدا كنند.

پيران مهاجري: هنوز زمان كنسرت بعدي‌مان را نمي‌دانيم، چون فعلا درگير تنظيم و ساخت آلبوم جديدمان هستيم كه اميدوارم پاييز روانه بازار شود. البته هنوز تعداد قطعه‌هاي آن مشخص نيست.

رضا عابديان: مهم‌ترين ‌چيزي كه از روز اول بين همه بچه‌ها وجود داشت، همدلي و رفاقت بود كه باعث پيدايش رستاك شد.

صبا جمالي : پدرم ‌در حوزه ادبيات فعاليت مي‌كرد و با فضاهاي شعر و ادب آشنايي كامل داشت، بنابراين هيچ‌وقت از سمت خانواده با مشكلي روبه‌رو نشدم.

سارا نادري: بي‌اغراق مي‌گويم بارها به‌خود من گفته‌اند ‌اگر يك روز موسيقي رستاك را گوش ندهيم، خواب‌مان نمي‌برد!

نگار اعزازي:به‌نظرم حضور خانم‌ها در گروه‌هاي موسيقي ايراني، اهميت زيادي به آن گروه مي‌بخشد.

به نظرم فرقي نمي‌كند در موسيقي مرد باشي يا زن. آنچه اهميت دارد كيفيت كار است.

فرزاد مرادي: سعي كرد‌ه‌ايم پلي باشيم بين مردماني كه در زندگي‌هاي مدرن امروزي در حال گذران عمر هستند با موسيقي كه ريشه در تمدن كشورشان دارد.

بهزاد مرادي: تمام تلاش‌مان اين است كه ما را با المان رستاك بشناسند و بعضي جاها نيز با اسم «آقاي رستاك» صداي‌مان بزنند.

سيامك سپهري:ايده اصلي رستاك زماني شكل گرفت كه با يكي از بهترين دوستانم به نام «بهزاد پورنقي» در سربازي آشنا شدم و بعد از آن با اضافه شدن «رضا عابديان»، «فرزاد مرادي» و ‌«پيران مهاجري» رستاك شكل گرفت.

ياور احمدي فر: در رستاك از ترك و كرد و مازندراني بگيريد تا خودم كه اهل خوزستان هستم، نماينده وجود دارد.

به تازگي يك دوست بوشهري پيدا كردم كه چون قرار است يك قطعه بوشهري بسازيم مي‌خواهم براي اداي صحيح لهجه از او كمك بگيرم.

محمد مظهري: اگر بخواهم يك جواب مختصر و مفيد براي مدت زمان آماده‌سازي يك قطعه بدهم، ‌بايد بگويم «خيلي!»

كاوه سروريان: اينكه مثلا در يك كنسرت 2 هزار نفر بيايند، تشويق كنند و...، سال‌ها بود فقط براي موسيقي پاپ رخ مي‌داد اما چنين اتفاقي خوشبختانه براي رستاك هم افتاد.



سيامك سپهري، سرپرست گروه رستاك

دانه رستاك را در سربازي كاشتيم

مصاحبه با خبرنگاري كه براي ما دردسر شد!

ابتدا بايد گله كنم از يكسري دوستان مطبوعاتي‌مان كه با برخوردهاي غيرمسئولانه‌شان در ارتباطات و مصاحبه‌هاي‌شان، باعث به‌وجود آمدن سو‌ءتفاهماتي مي‌شوند! درباره شايعات و شائبه‌هايي كه بعد از پخش سريال‌هاي نوروزي براي رستاك به‌وجود آمد، بايد بگويم يكي از خبرنگاران خبرگزاري‌ها با من تماس گرفت و گفت: «‌آيا شما در جريان هستيد يكي از ترانه‌هاي‌ گروه‌تان براي تيتراژ پاياني يكي از سريال‌هاي نوروزي (سريال پايتخت) استفاده شده؟» كه در جواب‌شان گفتم: «‌بله، در جريان هستم اما نه به شكل خيلي خاص و موردي بلكه ما مدير برنامه داريم كه در جريان‌ برنامه‌هاي ما هست.»
دوست خبرنگارمان از من پرسيد: «‌آيا كار را ديديد؟» كه گفتم: «‌چون در شهر رشت اجرا داشتيم، موفق نشدم آن را ببينم و زماني هم كه برگشتيم، تعطيلات تمام شده بود.» ايشان گفت: «‌با توجه به اين‌كه مضمون و ماهيت كار درباره زندگي افراد مازندراني است، به‌نظر شما آيا استفاده از يك قطعه لُري براي تيتراژ پاياني آن درست است؟» كه من هم گفتم: «‌اگر اين اتفاق افتاده باشد، تا حدودي عجيب است اما نهايتا اين كارگردان و سازندگان آن اثر هستند كه بُعد زيبايي‌شناسانه كار را در نظر مي‌گيرند و احتمالا صلاح دانستند چنين كاري انجام دهند.» فرداي آن روز اين خبرنگار دوباره با من تماس گرفت و جالب اين‌كه كسي كه به‌عنوان منتقد درباره يك موضوع اظهارنظر كرده بود، گفت من اشتباه كردم و كار گروه شما براي تيتراژ پاياني يك سريال ديگر (راه دررو) به كار رفته! من هم در جواب گفتم، خب اين كار را نديده‌ام و نمي‌دانم براي چه سريالي ترانه ما را استفاده كرده‌اند، لطفا خودتان تصحيح كنيد. فردا صبح يكسري دوستانم به من زنگ زدند و گفتند از جانب من صحبت‌هايي در چند خبرگزاري آمده! وقتي به سايت آن خبرگزاري سر زدم، ديدم چه حرف‌هايي كه از جانب من گفته نشده! اين قضيه تا آن‌جا ادامه پيدا كرد كه مجبور شدم با مديرمسئول آن خبرگزاري صحبت كنم كه ايشان هم در جواب من گفت، يك نوشته بنويس و اشتباهت را تصحيح كن! گفتم من اشتباه نكردم كه بخواهم چنين كاري انجام دهم، اين خبرنگار شما بوده كه بدون داشتن اطلاعات كافي اين سؤال را پرسيده و منجر به چنين اتفاقاتي شده. به‌دليل همين اتفاقات است كه يكسري دوستانم كه در موسيقي فعاليت مي‌كنند، ترجيح مي‌دهند اصلا مصاحبه‌اي انجام ندهند و وارد اين فضاها نشوند تا عواقب اينچنيني را تجربه نكنند. اتفاقات اينچنيني باعث ايجاد فاصله بين هنرمندان و مطبوعات و در نهايت مخاطبان مي‌شود.





اگر او پيانو مي‌زد...

وقتي با فرزاد مرادي آشنا شدم، او جدا از خوانندگي، به‌صورت حرفه‌اي ساز تنبور مي‌نواخت‌، منظورم اين است كه اگر فرزاد پيانو مي‌‌نواخت، شايد موسيقي امروز گروه‌ ما هم موسيقي بود كه در آن پيانو وجود داشت، در واقع موسيقي ما بر مبناي افراد گروه شكل گرفت، نه افراد به‌دليل نوع موسيقي. ولي امروز با توجه به اين‌كه هسته اصلي رستاك شكل گرفته و ژانر كاري‌اش مشخص شده، دوستاني كه جذب ما مي‌شوند براساس نيازي است كه احساس مي‌شود. در رشته زمين‌شناسي تحصيل مي‌كردم كه سال سوم انصراف دادم و طبعا براساس قانون بايد به سربازي مي‌رفتم. ايده اصلي رستاك زماني شكل گرفت كه با يكي از بهترين دوستانم به نام «بهزاد پورنقي» در سربازي آشنا شدم و بعد از آن با اضافه شدن «رضا عابديان»، «فرزاد مرادي» و ‌«پيران مهاجري» رستاك شكل گرفت و بعد از آن با پيوستن «ياور احمدي‌فر»، «اكبر اسماعيلي‌پور»، «سارا نادري» و...، رستاك راهش را ادامه داد.



كارهايم را تقديم مي‌كنم به روح برادرم

درباره «افرا» بايد بگويم، او برادرم بود و جدا از اين موضوع، بهترين دوست زندگي‌ام بود و هست، البته يك سال از من كوچك‌تر بود اما چون به‌صورت جهشي امتحان داده بود، با من هم‌كلاس بود. شايد آن‌قدر كه من عاشق فضاي موسيقي هستم، افرا عاشق علم و دانش بود؛ تا آن‌جا كه در كنكور رشته مكانيك، به‌عنوان رتبه اول به دانشگاه ‌راه يافت و سپس با كسب رتبه اول در مقطع فوق‌ليسانس دانشگاه صنعتي شريف ادامه تحصيل داد. در آن‌جا هم با به دست آوردن رتبه اول رشته مهندسي پزشكي، سعي داشت مدارج بالاي علم را طي كند. به دليل كسب رتبه اول در فوق‌ليسانس نيز مستقيم ‌به دانشگاه پلي‌تكنيك راه يافت و درست روزي كه براي تحصيل در رشته مهندسي پزشكي مقطع دكترا به اين دانشگاه رفت، دچار يك ضايعه مغزي شد و چند سالي با آن كنار آمد، اما نماند و رفت‌.‌.. همواره به اين جمله كه «به دنيايي ديگر سفر كرده‌ام و در وجود تويي كه به من فكر مي‌كني، زنده‌ام» معتقدم و به همين‌ دليل تمام كارهايي كه تا امروز انجام داده‌ام را به روح افراي عزيز تقديم كرده‌ام.





به‌نظر من اگر رستاك امروز 15 ساله شده، به اين دليل است كه هر كسي در آن تصور مي‌كند نفر اول است؛ برخلاف آن‌كه خيلي‌ها تصور مي‌كنند بايد برعكس اين موضوع باشد اما معتقدم بايد هر كسي فكر كند در رستاك نفر اول است، چراكه رستاك متعلق به اوست و هر اتفاقي در آن بيفتد، نتيجه‌اش مستقيم به آن فرد برمي‌گردد كه اميدوارم همواره اتفاقات‌ و بازخوردهاي خوبي در رستاك به وقوع بپيوندد. خيلي در جريان اتفاقات گروه آريان نيستم اما آنچه طي اين 15 سال آموخته‌ايم كه بيشترش را مديون پدرم هستيم، اين بوده كه ياد گرفته‌ايم روابط گروهي و انساني بين اعضاي رستاك هميشه برقرار باشد و به قول پدرم اگر روزي به دلايل مختلف نتوانستيم ديگر در زمينه موسيقي با هم كار كنيم، حداقل بتوانيم به‌عنوان چند دوست صميمي، از زندگي در كنار هم لذت ببريم. فكر مي‌كنم اين‌كه اين تعداد آدم با سليقه‌ها و‌ علايق‌ زندگي شخصي، لذت‌هاي مخصوص خود و... در كنار هم كار مي‌كنند و با يكديگر تعامل كامل دارند، نتيجه‌ كاري كه بيرون مي‌آيد، خيلي قشنگ‌تر و دلچسب‌تر از زماني است كه يك نفر به تنهايي بخواهد كاري انجام دهد.



اكبر اسماعيلي‌پور (نوازنده تار)

بعضي اوقات به كارم ايراد  مي‌گيرند!

بچه‌هاي رستاك با تحقيقاتي كه براي اداي صحيح گويش‌هاي مختلف انجام دادند و از طرفي تمرين و ممارست زياد، موفق شدند شيوه صحيح تلفظ لهجه‌هاي گوناگون را پيدا كنند. البته براي رسيدن به اين جايگاه، از منابع زيادي كمك گرفتيم. مسلما اطرافيان‌مان كارهاي‌مان را نقد مي‌كنند و بعضي اوقات اشكالاتي نيز به آن مي‌گيرند!



‌قوانين رستاكي

غير از كاري كه در بخش نوازندگي گروه دارم، يكي از وظايف ديگر من كه چند سال است به‌عهده خودم است، جمع كردن اعضاي گروه دور يكديگر است. البته اين كار نه‌تنها در گروه رستاك كه در همه گروه‌ها، از جمله سخت‌ترين كارهاست اما چون بچه‌هاي گروه به اين كار به‌صورت حرفه‌اي نگاه مي‌كنند، تا حدودي از سختي‌هاي كار من كم شده، البته اوايل مشكلا‌ت‌مان براي اين كار خيلي زياد بود اما اخيرا شرايط خيلي بهتر شده چون بچه‌ها شرايط را درك كرده‌اند و همكاري‌شان با گروه بسيار خوب است. مسلما با توجه به ترافيكي كه تهران دارد، بعضي اوقات تاخيرهايي در حضور بچه‌ها سر كنسرت‌ها يا تمرين‌ها اتفاق مي‌افتد اما خوشحاليم كه اعضا به قوانين رستاك احترام مي‌گذارند و آن را رعايت مي‌كنند.



كاوه سروريان (نوازنده فلوت)

خودم هم تصور اين استقبال را نمي‌كردم!

در تاريخ موسيقي دنيا، گروه‌ها يا اشخاصي بوده‌اند كه در يك برهه مشخص زماني طرفداران زيادي‌داشته‌اند، الان هم اين اتفاق براي رستاك افتاده و هيچ‌ شكي در آن نيست. حتي وقتي با چند تن از اهالي موسيقي كشورمان هم در رابطه با رستاك حرف زدم، از ظهور رستاك و اينكه در ترانه‌هايش سازهاي ملي و سنتي ايران استفاده مي‌شود بسيار خرسند بودند. اينكه مثلا در يك كنسرت 2 هزار نفر بيايند، تشويق كنند و...، سال‌ها بود فقط براي موسيقي پاپ رخ مي‌داد اما چنين اتفاقي خوشبختانه براي رستاك هم افتاد.



رضا عابديان (نوازنده)

 زبان مشترك همه دنيا

خاطرم هست زماني كه در فستيوال‌هاي خارجي و در حضور ملل مختلف موسيقي‌مان را اجرا مي‌كرديم، آدم‌هايي كه آن‌جا بودند خيلي خوب با موسيقي رستاك ارتباط برقرار مي‌كردند، به همين دليل به‌نظرم لازم نيست حتما زبان‌مان مشترك باشد بلكه زبان موسيقي نقطه مشترك‌مان است. فعلا تصور نمي‌كنم قصد خاصي براي اجراي موسيقي بين‌المللي داشته باشيم و بخواهيم به زبان‌هاي ديگر جهان آهنگسازي كنيم اما مطمئنم اگر روزي بخواهيم چنين كاري را انجام دهيم، فرزاد و بهزاد مرادي (خوانندگان گروه) توانايي انجام چنين كاري را دارند.
هنگام انتخاب قطعات، با توجه به اصالت بچه‌هاي گروه و همچنين علاقه‌اي كه مثلا يك فرد به منطقه‌اي خاص از كشورمان دارد، بعد از انجام يكسري تحقيقات ميداني و استفاده از آرشيوهاي قديمي، قطعه‌هايي براي ساخت انتخاب مي‌شوند و در جلسه‌اي كه خود بچه‌ها حضور دارند، با همفكري سيامك سپهري (سرپرست گروه)، قطعه‌اي كه قابليت كار كردن داشته باشد و از نظر ذهني به روحيات‌ گروه نزديك‌تر باشد را انتخاب مي‌كنيم.



همه راه‌ها به او ختم مي‌شود

در رستاك همفكران زيادي داريم كه خيلي كمك‌حال‌مان هستند و بايد از همه‌شان تشكر كنم اما فكر مي‌كنم نخستين كسي كه خيلي چيزها را به او مديونيم، آقاي «منوچهر سپهري» (پدر سيامك سپهري) است و البته خيلي‌هاي ديگر. با اين‌كه در رابطه با كارهاي رستاك با افراد زيادي در ارتباطيم اما تصميم‌گيرنده اصلي همه كارها، در نهايت خود سيامك سپهري است و همه راه‌ها به او ختم مي‌شود. به‌نظرم مديريت گروهي به بزرگي رستاك، كار چندان راحتي نيست كه سيامك با شايستگي تمام از عهده آن برمي‌آيد.



رستاك بعد از ما هم زنده‌ است

مهم‌ترين ‌چيزي كه از روز اول بين همه بچه‌ها وجود داشت، همدلي و رفاقت بود كه باعث پيدايش رستاك شد. اين درست  است كه حدود 15 سال از تولد رستاك مي‌گذرد اما در چند سال اخير بستر فعاليت بيشتر گروه فراهم شده است. تصور مي‌كنم عامل اصلي موفقيت رستاك، همين مدت زمان طولاني كنار هم بودن بچه‌ها با يكديگر باشد. فكر مي‌كنم رستاك بعد از ما هم به حياتش ادامه خواهد داد، زيرا استعدادي كه از بچه‌ها مي‌بينم و اي‌ميل‌هايي كه از پدر و مادرهاي بچه‌هاي يك‌ساله به ما مي‌شود با اين مضمون كه بچه ما نسبت به موسيقي شما واكنش مثبت نشان مي‌دهد، اطمينانم به اين موضوع را بيشتر كرده است.





سارا نادري (نوازنده)

جوانان را با موسيقي سنتي آشنا كرديم

به‌نظرم رستاك در برقراري ارتباط نسل جوان با موسيقي اصيل ايراني خيلي تاثير داشته. از آن‌جا كه غيراز فعاليت‌ در رستاك، كارهاي ديگري همچون تدريس نيز انجام مي‌دهم، به همين دليل بيشتر در بطن جامعه قرار دارم و برخوردهاي مختلفي مي‌بينم. بعد از اينكه نخستين CD ما روانه بازار شد،‌ با دخترها و پسرهاي 17-16 ساله‌اي مواجه مي‌شدم كه مي‌گفتند: «خانم نادري، قبل از ديدن اين CD، هيچ‌گونه ارتباطي با سازهاي سنتي و اصيل ايراني نداشتيم، چه برسد به موسيقي نواحي ايران!» حتي خيلي‌ها به من گفته‌اند قبل از ديدن كارتان نمي‌دانستيم چه سازهايي در ايران وجود دارد اما بعد از آن، ‌سازهاي ملي و نواحي ايران را شناختيم. موسيقي ايران فقط به موسيقي سنتي و كلاسيك و پاپ ختم نمي‌شود، موسيقي نواحي هم وجود دارد.
از آن‌جا كه در تمام ترانه‌هاي رستاك، احساس موج مي‌زند و زبانش روان است و قابل فهم، به همين دليل جوانان برخلاف تصور، استقبال خيلي خوبي از گروه و CD داشتند. به‌نظرم ظهور رستاك در موسيقي سنتي، يك انقلاب در فضاي موسيقي سنتي و نواحي ايران بود.



طرفداران ما خواب‌شان نمي‌برد!

اين موضوع براي خودم هم خيلي جالب بود كه شاگردان 4-3 ساله‌ام ترانه‌هاي‌ رستاك را از حفظ مي‌خواندند و اشتياق زيادي نشان مي‌دادند يا بچه‌هاي آشنايان اعضاي گروه با وجود اين‌كه به دليل سن كم حتي قادر به حرف زدن هم نبودند اما تك‌تك اعضاي گروه را مي‌شناختند و مي‌دانستند مثلا خاله سارا يا عمو فرزاد چه‌سازي‌ مي‌زنند و...! يا بارها ديده‌ام پدر و مادرها براي خواباندن بچه‌هاي‌شان از نواهاي رستاك استفاده مي‌كنند. يكي از مهم‌ترين دلايل چنين اتفاقاتي، اين بود كه خيلي‌ها اصلا نمي‌دانستند موسيقي نواحي تا اين حد مي‌تواند پرانرژي اجرا شود، به همين دليل تمام رده‌هاي سني كه با توجه به فضاي حاكم بر ‌موسيقي كشور به اجبار تنها خوراك‌شان موسيقي پاپ بود، با يك موسيقي جديد مواجه شدند و طوري از آن استقبال كردند كه بي‌اغراق مي‌گويم بارها به‌خود من گفته‌اند ‌اگر يك روز موسيقي رستاك را گوش ندهيم، خواب‌مان نمي‌برد!





نيما نيك‌طبع (نوازنده)

ما با پاپ رقابتي نداريم

فكر نمي‌كنم بين موسيقي محلي، سنتي و پاپ رقابتي وجود داشته باشد كه بخواهيم برنده‌اي براي آن تعيين كنيم! شايد بين خود بچه‌هاي رستاك هم علاقه‌مندي به ژانرهاي مختلف موسيقي وجود داشته باشد و بچه‌ها همه نوع موسيقي‌اي گوش كنند اما نكته‌اي كه براي همه ما جالب بود، اين بود كه خوا‌ه‌ناخواه نسل جوان ما به‌دليل سايه موسيقي پاپ بر موسيقي كشور، علاقه بيشتري به آن دارند اما همين‌ كه بعد از ظهور رستاك جذب نوع موسيقي آن مي‌شوند، مي‌تواند نويدي باشد براي همه كساني كه مانند رستاك موسيقي محلي و سنتي را دنبال مي‌كنند. در واقع رستاك به‌خاطر ترانه‌ها و تنظيم‌هايي كه داشت، طرفداران زيادي پيدا كرد كه باعث افتخار ما بود. در اجراهاي‌مان هيچ‌وقت دنبال اين نبوده‌ايم كه با موسيقي پاپ رقابت كرده و بهتر و بدتر را كشف كنيم، هر ژانري طرفداران مخصوص خودش را دارد و ما هم با وجود تازگي‌ موسيقي‌مان، موفق شديم مخاطبان زيادي جلب كنيم.
موسيقي رستاك، موسيقي روز ايران
اشكالي كه هميشه وجود داشت، اين بود كه تصور همه از موسيقي سنتي، يك موسيقي كسالت‌آور درون‌گرايانه بود و يك تعريف خاص داشت اما موسيقي كه امروز رستاك اجرا مي‌كند، تمام اين پيش‌فرض‌ها را از بين برده و نشان داده موسيقي سنتي فقط براي چنين حالت‌هايي نيست و مي‌تواند از هر رده سني مخاطب داشته باشد. به‌نظرم نامي كه مي‌توانيم روي موسيقي رستاك بگذاريم، موسيقي امروز و معاصر ايران است، زيرا غير از آن، نه مي‌توانيم بگوييم موسيقي صرفا سنتي است، نه موسيقي غربي است، چراكه هيچ‌گونه ساز غربي در آن استفاده نمي‌شود و نه از نظر موسيقايي مي‌توان نام ديگري روي آن گذاشت.



صبا جمالي (نوازنده)

تمام ترانه‌هايي كه اجرا مي‌كنيم، براي همه اعضاي گروه خاطره‌انگيزند و نمي‌توان قطعه خاصي را مشخص كرد اما هميشه هنگام اجراي قطعه «سوزله» كه كردي است، انرژي زيادي بين اعضاي گروه ردوبدل مي‌شود و خاطرات مشترك زيادي هنگام اجراي آن داريم. اگر دقت كرده باشيد، براي ساخت تمام قطعات انرژي زيادي صرف شده اما نوع انرژي در قطعات، مثلا كردي، بختياري و بوشهري متفاوت است. هنگام ساز زدن، همه بچه‌هاي رستاك با يكديگر همدل‌ هستند، به همين دليل است كه نتيجه كار اين‌قدر مطلوب مي‌شود.



خانواده‌ام با كارم مشكل ندارند

از آن‌جا كه از دوران كودكي ‌با ‌فضاهاي‌ موسيقايي و اينچنيني آشنايي داشتم، اطرافيانم به حضورم در گروه‌هاي موسيقي خرده نمي‌گيرند، چراكه پدرم ‌در حوزه ادبيات فعاليت مي‌كرد و با فضاهاي شعر و ادب آشنايي كامل داشت، بنابراين هيچ‌وقت از سمت خانواده با مشكلي روبه‌رو نشدم.



بهزاد مرادي

من و فرزاد كه مفتخريم خواننده‌هاي گروه رستاك باشيم، اصالتا كرد هستيم، بنابراين خودمان يك لهجه را بلديم، ولي هنگام اجراي قطعات مختلف نواحي ايران، براي درآوردن و اداي صحيح لهجه‌هاي ‌اقوام مختلف ايران، خيلي تلاش مي‌كنيم، زيرا براي هر قومي تلفظ صحيح لهجه و لغات مخصوص آن ناحيه، اهميت فراواني دارد، ما هم در حد توان‌مان تلاش كرديم هنگام اداي لهجه‌هاي مختلف، نزديك‌ترين حالت ممكن آن را اجرا كنيم. از آن‌جا كه خودمان كرد هستيم و مي‌دانيم اگر يك غيركرد بخواهد به لهجه ما صحبت كند و درصورت اشتباه كردن چه احساسي پيدا مي‌كنيم، وسواس زيادي به خرج مي‌دهيم تا خدايي ناكرده باعث ناراحتي گروه يا قوم خاصي نشويم. البته چند سال است در حال گوش كردن به موسيقي نواحي مختلف ايران هستيم كه يك بخش از آن پژوهش‌هاي ميداني بوده و بخش ديگرش مربوط به منابعي مي‌شود كه در اختيار داشته‌ايم، به همين دليل تكنيك‌ها و تحريرهاي خوانندگان مختلف، در اداي صحيح لهجه‌هاي گوناگون كمك فراواني به ما كرده است. بعد از گوش‌كردن به اين موسيقي‌ها، استادان و خوانندگان هر منطقه نيز كمك‌هاي فراواني به ما كردند تا لحن صحيح اداي كلمات‌شان را ياد بگيريم. مثلا براي قطعه آذري‌مان، علاوه بر استاداني كه به ما كمك كردند، يك دوست خيلي خوب در كنارمان بود كه هم كردي را خوب صحبت مي‌كرد و هم بر آذري تسلط كامل داشت، به همين دليل از راهنمايي‌هاي او در قطعه آذري‌مان بسيار استفاده كرديم، به‌نظرم خوب هم از آب درآمد.



همه اقوام من

نكته جالبي كه درباره رستاك بايد بدانيد، اين است كه تمام اعضاي گروه از يك منطقه ايران هستند، مثلا اميد كه تمبك مي‌زند آذري است، نيما اهل كرمان است، سيامك سپهري پدرش مازندراني است و مادرش شيرازي، ياور احمدفر بختياري است و اهل جنوب كشور و... ؛ به همين دليل هنگام انتخاب قطعات، به تنها چيزي كه فكر مي‌كنيم زيبا اجرا شدن آن قطعه است، وگرنه اين‌كه قطعه موردنظر براي كدام منطقه جغرافيايي سرزمين‌مان باشد، اهميتي ندارد.





اطرافيان فعلا تعريف مي‌كنند

مسلما هر چه زمان بگذرد، همه ما در كارمان پخته‌تر خواهيم شد، مثلا ممكن است يك سال ديگر خوانندگي ‌من و فرزاد بهتر از امروزمان باشد، حتي ديگر اعضاي گروه هم‌چنين شرايطي را دارند. مثلا قطعه «رعنا» كه گيلاني بود يا قطعه «گَل‌ گَل» كه آذري بود، به نسبت قطعه «ليلا» كه به زبان فارسي نزديك‌تر است، زمان بيشتري بردند تا اداي كلمات‌شان صحيح انجام شود. هنوز هم وقتي اجراي قطعه‌اي به پايان مي‌رسد، از دوستان نزديكم مي‌‌پرسم چطور بود؟ همواره‌ هم سعي مي‌كنم با تمرين‌ بيشتر، خودم را به آنچه مدنظرم است نزديك‌تر كنم. خوشبختانه تا امروز نظر اطرافيان خودم و ديگران نسبت به كارهايي كه انجام داده‌ايم مثبت بوده است.



به ما مي‌گويند آقاي رستاك!

تلاش من و فرزاد فقط مربوط به خوانندگي نمي‌شود، ما همان‌قدر كه به خوانندگي اهميت مي‌دهيم، يادگيري و نواختن سازهاي مختلف را هم سرلوحه كارمان قرار داده‌ايم و سعي مي‌كنيم هر 2 را در كنار هم انجام دهيم. اين درست است كه هميشه كار خواننده بيشتر از بقيه عوامل گروه به چشم مي‌آيد اما تمام تلاش‌مان اين است كه ما را مثل امروز كه با نماد رستاك مي‌شناسند و بعضي جاها نيز با اسم «آقاي رستاك» صدايمان مي‌زنند، بشناسند.



ترانه‌هاي ما يك‌شبه متولد نمي‌شوند

همان‌طور كه گفتم از آن‌جا كه‌ بچه‌هاي گروه هر كدام براي منطقه خاصي از ايران هستند، هنگام انتخاب قطعات شناخت كافي از استادان و موسيقي آن منطقه دارند‌ و با استفاده از صحبت‌ها و راهنمايي‌هاي پدر و پدربزرگ‌هاي‌شان، مسير صحيح انتخاب قطعه را جلوي پاي گروه مي‌گذارند. از طرفي منابع شنيداري و پژوهش‌هاي ميداني كه مثلا به آن منطقه خاص سفر مي‌كنيم تا با ادوات موسيقي و نوع ترانه‌سرايي‌شان آشنا شويم، ازجمله كارهاي ديگري است كه هنگام انتخاب قطعات مختلف انجام مي‌دهيم. بعد از آن‌كه قطعه مورد نظرمان را پيدا كرديم، به محضر چند استاد آن منطقه مي‌رسيم كه ممكن است شامل اديب، شاعر، موزيسين و... شود، در واقع پيش هر كسي كه احساس كنيم مي‌تواند در ساخت هر چه بهتر آن قطعه كمك‌مان كند.



نگار اعزازي

از يكديگر انرژي مي‌گيريم

در كنسرت‌هاي‌مان، سعي مي‌كنيم يك رابطه متقابل بين ما و تماشاچياني كه در سالن حضور دارند برقرار كنيم، بالاخره تماشاچي آمده يك كنسرت خوب ببيند و لذت ببرد، بنابراين جوي كه بين نوازنده‌هاي گروه وجود دارد و آن حسي كه بين اعضاي گروه و تماشاگر برقرار مي‌شود، خيلي اهميت دارد. ‌براي ما كه نوازنده هستيم هر عكس‌العمل و انرژي كه تماشاگر حين كنسرت به ما منتقل مي‌كند خيلي مهم است و در هرچه بهتر اجرا كردن‌مان تاثير دارد.



اولين اجرا

اولين كنسرتي كه با رستاك اجرا كردم، 7 فروردين 89 بود، جالب است بدانيد هيچ استرسي نداشتم‌! خيلي براي خودم هم عجيب بود كه حتي يك‌ذره‌ احساس غريبي نمي‌كردم و هيچ استرسي نداشتم! چون خيلي سعي كردم در بچه‌ها حل شوم.



حضور خانم‌ها در رستاك

در رستاك، 3 خانم حضور دارند كه بعضي وقت‌ها 2 خانم ديگر براي كُر به ما اضافه مي‌شوند.‌ به‌نظرم حضور خانم‌ها در گروه‌هاي موسيقي ايراني، اهميتي به آن گروه مي‌بخشد. خود من وقتي روي صحنه در حال نواختن ساز هستم، به تنها چيزي كه فكر نمي‌كنم جنسيت است و فقط به اجراي زيبا و لذت بردن‌ از موسيقي فكر مي‌كنم.





محمد مظهري(نوازنده)

 نمادهاي فرهنگي هر منطقه

هر منطقه‌اي در ايران، ساز مخصوص خودش را دارد كه به نوعي مي‌توان گفت، يكي از نمادهاي فرهنگي آن منطقه به حساب مي‌آيد. مثلا در سيستان و بلوچستان ساز «رُباب» و «دهلك» ساز اصلي‌‌ بوشهر ساز‌ «ني انبان»‌ يا براي آذربايجان «قپوز» و «ناقاره» نماد موسيقي‌‌شان است كه موسيقي اين شهرها را با آن‌ها مي‌شناسند. وقتي در قطعه‌هاي رستاك از اين سازها كه هر كدام نمادي از يك شهر هستند استفاده مي‌شود، مهر تائيدي است بر آن قطعه كه نشان مي‌دهد براي كدام منطقه از ايران ساخته شده. سعي مي‌كنيم در كارهاي‌مان در هر صورت از يك ساز نمادين منطقه استفاده كنيم، البته نه فقط به‌صورت ظاهري و بصري بلكه واقعي.



ساخت يك قطعه 5 ماه زمان مي‌برد

اگر بخواهم يك جواب مختصر و مفيد براي مدت زمان آماده‌سازي يك قطعه بدهم، ‌بايد بگويم «خيلي!» اينكه با موسيقي يك ناحيه آشنا شويم و بين ترانه‌هاي آن شهر بگرديم و بعد از مدتي يك ترانه را انتخاب كنيم كه همه جذابيت‌هاي لازم را داشته باشد و بعد مراحل بعدي ساخت را طي كنيم تا به نتيجه ايده‌آل برسيم، زمان زيادي بعضا حدود 5-4 ماه براي ساخت يك قطعه طول مي‌كشد.





ياور احمدي‌فر (نوازنده)

قطعات يك پازليم

هر كدام از ما، اهل منطقه جغرافيايي ايران هستيم و درست مانند قطعه‌هاي يك پازل دور هم جمع شديم و آن را كامل كرديم تا نتيجه كارمان بشود رستاك و موسيقي‌‌ كه از آن مي‌‌شنويد. اين‌كه هر كدام از ما اهل يك گوشه از ايران هستيم، خيلي كمك كرد تا در شناخت بيشتر و بهتر موسيقي نواحي پيشرفت كنيم. در رستاك از ترك و كرد و مازندراني بگيريد تا خودم كه اهل خوزستان هستم، نماينده وجود دارد.



همدلي از هم‌زبوني بهتره

اين‌كه هر كدام از ما اصالتا براي نقطه‌اي از ايران هستيم، هيچ تاثيري بر اين موضوع كه دوست داشته باشيم قطعه‌اي از شهر خودمان بسازيم، ندارد بلكه وقتي با هم تصميم مي‌گيريم يك قطعه را بسازيم، همه همدل و يك هدف مي‌شويم تا بهترين و ايده‌آل‌ترين نتيجه ممكن حاصل شود.



حاضرم حتي روي زمين بنشينم

در كنسرت‌هاي ما بعضي اوقات برخلاف ميل باطني‌مان اتفاق مي‌افتد كه به‌علت پر شدن صندلي‌هاي سالن، يكسري دوستان به دليل لطفي كه به ما دارند، حاضرند حتي روي زمين بنشينند تا كار ما را ببينند، واقعا اگر روزي چنين اتفاقي براي خودم بيفتد و مجبور باشم براي شخص يا گروهي كه علاقه زيادي به آن دارم روي زمين بنشينم، اين كار را مي‌كنم، چراكه احتمالا آن شخص يا گروه آن‌قدر اهميت دارد كه حاضر باشم به خاطرش چنين كاري انجام دهم.

نكته: ياور احمدي‌فر، فرزند مريم بوباني، بازيگر قديمي و ارزشمند سينماي ايران است. گويا علاقه زياد ياور‌ احمدي‌فر ‌به بازيگري، سختي‌هايي هم براي خودش و هم رستاك ايجاد كرده، چراكه مجبور بوده براي حضور در كار «روز رستاخيز» ‌احمدرضا درويش‌، حدود 9 ماهي در بم زندگي كند و از رستاك دور باشد.





پيران مهاجري (نوازنده)

سازهاي‌مان را اينگونه تهيه مي‌كنيم

همان‌طور كه مي‌دانيد، در ترانه‌هاي رستاك سازهاي مختلفي استفاده مي‌شود كه براي تهيه آن‌ها به نوازندگان‌ يا سازندگانش مراجعه مي‌كنيم و درصورتي كه از هيچ‌كدام اين منابع نتوانيم استفاده كنيم يا كمك بگيريم، به سازندگان حرفه‌اي سازها مراجعه مي‌كنيم تا براي‌مان آن را بسازند. براي نواختن سازها هم اكثرا از راهنمايي بزرگان اين عرصه كمك مي‌گيريم و‌ با توجه به نيازي كه به آن ساز در ساخت يك قطعه احساس مي‌شود، زمان‌هاي متفاوتي براي يادگيري‌اش در نظر مي‌گيريم.



نبايد به اصل قطعه آسيبي برسد

بهترين نمونه براي برداشت از يك قطعه، اصل همان قطعه است و  سعي و تلاش‌مان در اين است كه در تنظيم مجدد قطعات در 2 حوزه كلام و ملودي اصلي تغييري ايجاد نكنيم، چون در اين صورت آن اثر مسلما اصالتش را از دست خواهد داد.



آلبوم جديد رستاك

هنوز زمان كنسرت بعدي‌مان را نمي‌دانيم، چراكه فعلا درگير تنظيم و ساخت آلبوم جديدمان هستيم كه اميدوارم پاييز روانه بازار شود. البته هنوز تعداد قطعه‌هاي آن مشخص نيست اما مانند آلبوم «همه اقوام من» از مناطق مختلف ايران قطعاتي در آن وجود دارد و اميدوارم مانند آلبوم قبلي‌مان مورد توجه مخاطبان قرار بگيرد.



فرزاد مرادي (نوازنده)

هر منطقه، يك دنياي تازه

 اصليت ما كرد است اما اين موضوع هيچ‌وقت باعث نشده دوست داشته باشيم تمام قطعاتي كه اجرا مي‌كنيم كردي باشند! خود من علاقه بسيار زيادي به موسيقي تمامي نواحي ايران به‌خصوص سيستان و بلوچستان، گيلان و خراسان دارم؛ مثلا هر زمان موسيقي خراسان را گوش مي‌كنم، واقعا منقلب مي‌شوم. اين حس در  وجود ديگر اعضاي رستاك هم هست، چراكه وارد هر منطقه موسيقايي كه مي‌شويم، انگار وارد يك دنياي تازه شده‌ايم. در كل تمام مناطق جغرافيايي ايران براي رستاك اهميت دارد و اين‌طور نيست كه فقط به يك منطقه علاقه‌مند باشيم.

خواننده‌محوري تعطيل

از سال‌ها پيش كه رستاك شكل گرفت، يكي از اهداف اصلي‌اش اين بود كه موضوع خواننده‌محوري كه امروز در اغلب گروه‌هاي موسيقي ديده مي‌شود، اين‌بار تكرار نشود، چراكه خوانندگي مانند بازيگري به استعداد و توانايي خود فرد مربوط مي‌شود، وگرنه كار اصلي يك گروه موسيقي را نوازندگان و آهنگسازانش انجام مي‌دهند. در واقع خوانندگي مانند يك رنگ تازه است به اركستر كه هر جا لازم بود، بتوان با صدا، رنگ تازه‌اي به آن بخشيد. موضوعي كه درباره كار رستاك بايد بگويم، اين است كه چون موسيقي‌اش متعلق به تمام مناطق ايران مي‌شود، بنابراين همه نمي‌توانند معناي كلمات ترانه‌ها را متوجه شوند، مثلا يك بلوچي، وقتي ترانه‌اي آذري گوش مي‌كند، فقط يكسري آواهاست كه او را ترغيب به ادامه گوش دادن ترانه مي‌كند، وگرنه شايد معناي خيلي از كلمات را متوجه نشود، به همين دليل صداي خواننده در رستاك، مانند يك رنگ‌آميزي زيباست تا رنگي دلچسب را به ترانه ببخشد.



همه خواننده‌اند!

ويژگي اصلي ترانه‌ها و قطعات رستاك طوري است كه سعي شده يك بالانس بين صداي سازها و خواننده برقرار شود تا كسي به‌عنوان نفر اول از اين گروه بيرون نيايد بلكه يك كار تيمي و يكدست نتيجه تلاش‌مان باشد. اگر دقت كرده باشيد، در بعضي قطعات ممكن است تاثير سازها مانند سورنا، عود، سه‌تار، دف و...، خيلي بيشتر از تاثير صداي خوانندگان گروه باشد. اتفاق خوبي كه براي ما افتاده، اين است كه مردم، اسم تك‌تك ما را نمي‌دانند و ما را با «رستاك» مي‌شناسند كه اين، موفقيت ما در كار گروهي را نشان مي‌دهد.



رستاك، ريشه در موسيقي ايران

اولين كاري كه سال‌ها پيش رستاك انجام داد، انتخاب نام گروه بود. همان‌طور كه مي‌دانيد، «رستاك» به معني شاخه نورسته‌اي است كه از بُن درخت مي‌رويد. موجوديت و اصالت يك درخت، به ريشه‌اش برمي‌گردد، ريشه‌اي كه هيچ‌وقت ديده‌ نمي‌شود اما اگر نباشد، آن گل و برگ و درختي كه ديده مي‌شود هم نخواهند بود. رستاك هم به همين ترتيب است، چراكه موسيقي كه سرلوحه كارش قرار داده، ريشه در خاك، تمدن و گذشته ايران دارد كه مردم آن را نمي‌بينند! ما سعي كرد‌ه‌ايم پلي باشيم بين مردماني كه در زندگي‌هاي مدرن امروزي در حال گذران عمر هستند با موسيقي كه ريشه در تمدن كشورشان دارد. البته هدف رستاك نشان دادن عين آن نوع موسيقي نيست بلكه نگه‌داشتن آن ريشه برايش اهميت دارد.
انتشار یافته: 4
در انتظار بررسی:1
Iran, Islamic Republic of
09:36 - 1391/12/26
عالي بود من كه هيچي نفهميدم
United Kingdom
19:29 - 1392/01/30
عاشق کاراشون هستم ... اهنگ قومیت ما رو هم خوندن .... کردی
Iran, Islamic Republic of
22:59 - 1394/05/30
خیلی خوب بود
Iran, Islamic Republic of
17:20 - 1395/11/25
عالی بود از گنبد کاووس
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج