احمد نجفی: یک موی «فردین» در تن بازیگرها نیست! (2)
۲۲۸۳۰۵
۱۷ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۸:۵۲
۱۸۱۴۰ 
یادداشت زیاد دارم. من چیزی که زیاد دارم حافظه است. سانت به سانت را می توانم بگویم. من نوع آب خوردن امام را در نوفل لوشاتو می توانم به شما بگویم.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه تماشاگران امروز - سیامک رحمانی، فرهاد عشوندی  فاطمه پاقلعه نژاد: چشم آبی، قد بلند و چهارشانه. وقتی احمد نجفی پا به سینمای ایران گذاشت و با دو فیلم مسعود کیمیایی چهره شد کم نبودند کسانی که گمان می کردند یک ستاره دیگر در این وادی طلوع کرده است اما سرنوشت او را به مسیر دیگری برد و پس از نزدیک به سه دهه، حالا بیشتر او را با حضورش در کنار محمود احمدی نژاد در سال 88 و پس از آن به یاد می آورند.

پررنگ شدن او در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود و تبدیل شدنش به یکی از اعضای فعال شورای عالی سینما از خاطر سینمایی ها نخواهد رفت. نجفی خودش می گوید رابطه اش با احمدی نژاد هم به خاطر تکاپوی سینمایی اش بوده است. اگرچه ابایی ندارد از اینکه بگوید در سیاست، منش و شخصیت احمدی نژاد را می پسندد.

احمد نجفی همیشه در صحبت هایش نشان داده که ادبیاتی رسمی نزدیک به مسئولان اصولگرای نظام دارد و مدام با طعنه از اصلاح طلبان یا به قول خودش سبزها حرف می زند. اگرچه خودش ترجیح می دهد بگوید که هیچ طرفی نیست.

با این سینماگر درباره سیاست و سینما و خاطراتش از گوزن ها تا امروز صحبت کرده ایم؛ خاطراتی بسیار خواندنی از چهره های مشهور که بخشی از تاریخ سینمای ایران است. خاطراتی که خودش می گوید روزی آنها را در کتاب زندگی نامه اش خواهد نوشت. نزدیک به سه ساعت مصاحبه که بخشی از آن را در این مطلب می خوانید.

مطلب مرتبط:

احمد نجفی: یک موی «فردین» در تن بازیگرها نیست! (1)


یک موی «فردین» در تن هیچ کدام از بازیگرها نیست! (2)

بگذریم، در برنامه صندلی داغ کسی از شما دلگیر نشد؟

- خیلی!

مصاحبه آقای قالیباف هم با شما بود؟

- بله.

حسین رضازاده چطور؟

- نه با آقای کاردان بود.

چه کسانی دلگیر شدند؟

- خیلی ها! آقای دانش جعفری، آقای وزیری هامانه.

از سوال ها دلگیر شدند؟

- نه، از نحوه سوال کردن. یک روزی انشاءالله کتاب خاطرتم را می نویسم، منتها باید 6 ماه بعد از انتشار آن بمیرم!

الان دارید می نویسید؟

- یادداشت زیاد دارم. من چیزی که زیاد دارم حافظه است. سانت به سانت را می توانم بگویم. من نوع آب خوردن امام را در نوفل لوشاتو می توانم به شما بگویم.

شما آنجا بودید؟

- بله با ایشان 20 دقیقه هم دیدار داشتم. شانسی آقای عراقی من را از میان 40 نفر دید. حالا یا قدم بلند بود یا چشمم سبز بود، گفت می خواهی امام را ببینی؟ گفتم بله. گفت بیا برو ببین.

از این دانشجوهایی بودید که...

- من هیچ وقت جزو هیچ گروهی نبودم. پدرم گفته بود وارد کار سیاسی نشود. من رییس امور دانشجوهای دانشگاه بودم اما اینکه چریک باشم یا مجاهد فدایی ابدا، عضو هیچ دار و دسته ای نبودم.

یک موی «فردین» در تن هیچ کدام از بازیگرها نیست! (2)

پس نوفل لوشاتو چه می کردید؟

- کنجکاوی. من امام را از سال 42 به واسطه عمویم می شناختم اما می خواستم قبل از آمدن به ایران ایشان را ببینم و دو سه سوال هم داشتم.

چه سوال هایی؟

- شخصی بود. می خواستم ببینم ایشان چی جواب می دهند. اگر می دیدم در ایشان خدشه یا خودخواهی است.

مگر ایشان سوال شخصی هم جواب می داد؟

- شدید! من حتی یک چیزی بگویم تا حالا هیچ جا نگفته ام. من در اتاق نشسته بودم، یک لامپ 60 روشن بود. ایشان آن گوشه روی یک پوستین نشسته بود. یک لیوان آب، یک کاغذ هم دستش بود. من تازه پدرم یک ماه و نیم بود مرحوم شده بود و از من قول گرفته بود، چون می دانست سرم هم درد می کند. گفت قول بده! دو هفته هم مانده بود لیسانسم را بگیرم. پدرم گفت درس را ول نکنی بروی شلوغ بازی و در تظاهرات و ... شهریور 57 بود و تظاهرات ها تازه شروع شده بود. به من گفت قول بده. گفتم حالا تو خوب شو چشم! همین را از امام پرسیدم گفتم برگردم به ایران برای انقلاب یا نه.

امام چه گفت؟

- بسیار جواب عجیب و غریبی به من داد. من از همانجا فهمیدم این آدم درست است. آنجا شوکه شدم، گفت من نمی توانم بگویم برو یا نه، من را آن دنیا با یک سید دیگر روبرو نکن، خودت تصمیم بگیر.

همان موقع به تهران برگشتید؟

- بلافاصله بعد که آدم بیرون، خبرنگارها ریختند دور من، چون تسلطم به انگلیسی هم خوب بود، جواب همه را هم دادم. قطب زاده و یزدی آمدند گفتند ما اینجا کار ترجمه زیاد داریم بمان، گفتم نه من باید بروم ببینم در ایران چه خبر است.

آن زمان با هنرمندها ارتباط داشتید؟

- بله، از سال 54 با کیمیایی در سینما هستم. یادتان نرود آن زمان خیلی از اینها کسی نبودند، بعدا کسی شدند. من کسی را آنجا (نوفل لوشاتو) دیدم که داد می زد. گفتم تو اینجا چه می کنی؟ داد می زد آمده ام حجت بگیرم. اسم ببرم با سر زمین می خورید عکسش را هم دارم.

شما یک بار گفتید دنیا را به قبل و بعد از کیمیایی تقسیم می کنید. واقعا به او ارادت دارید یا شوخی کردید؟

- کیمیایی یک پدیده است. من بارها گفته ام و آدم ناسپاسی هم نیستم. من کارم را در سینما با فیلم غزل کیمیایی شروع کردم.

خیلی هم جوان بودید.

- جوان بودم ولی بی فکر و بینش نبودم. حتی آن سال طراحی کلبه غزل را آنجا انجام دادم. اولین بار اصلا یک سناریو را از دست کیمیایی گرفتم و خواندم، قبل از آن در استودیوی میثاقیه بودم ولی مسئول پخش بودم. کیمیایی من را به زور برده بود ولی گفت آمدی اینجا برای چی؟ دستیار منی 20 روز است این کلبه فقط 4 تا چوب بالا رفته، گفتم من باید درست کنم؟ گفت بله. گفتم پس شما برو پایین. گفت بله؟؟ گفتم کلبه می خواهی شما برو بقیه اش با من. خلاصه گفت ده روز دیگر گروه می آید. خانه لوکیشن اصلی ماست هنوز آماده نشده. یک باره هم جدی می شد و من می شدم «آقای نجفی»! بماند که قبلش تخته و شطرنج بازی می کردیم و ... گفت آقای نجفی من سه روز دیگر می آیم. گفتم من را می ترسانی؟ من که نمی خواستم بیایم. تو من را به زور آوردی. ولی برو! آنجا اولین بار فهمیدم سناریو چیست.

سناریو را خواندم و کلبه را ساختم و دیدم کلبه نو است. پوست درخت هایی که سبزه داشت را می کنم و کلبه را با آن پوشاندم. سه روز بعد کیمیایی آمد. عادت داشت وقتی خوشش می آمد می دوید می گفت بگیر منو، می پرید بغل من. پرید بغلم و گفت... موندی تو سینما! قرار هم نبود بازیگر شوم. ته راش ها بود. من داشتم شنا می کردم. نعمت حقیقی 30 ثانیه از من گرفته بود آمده بودند تهران دیده بودند گفته بودند انگار جواب می دهد. بعد از آن کیمیایی برگشت گفت باید فیلم بعدی من را بازی کنی.

با آن شرایط قبل از انقلاب، پدرم من را با تیر می زد. تازه خوشم هم نمی آمد. دوست داشتم تهیه و کارگردانی کنم ولی بازی نه. نعمت می گفت ما چهره اینجوری کم داریم. همه از جاهل ها خسته شده اند. من گفتم اصلا علاقه ندارم. سر دندان مار هم به خاطر اینکه خرمشهری بودم بازی کردم. قبل از آن دو سال با کیمیایی قهر بودم و آمدند و من را از در خانه بردند.

یک موی «فردین» در تن هیچ کدام از بازیگرها نیست! (2)

دوتا فیلم پشت هم برای آقای کیمیایی بازی کردید، دیگر بازی نکردید. دندان مار تجربه خوبی نبود؟

- ما خرمشهری و یک مقدار احساساتی هستیم. بارها گفتم من و کیمیایی هیچ اختلافی نداریم. مختلف هستیم. نمی خواهم هم بگویم در این مختلف بودن چه کسی حق دارد.

در خود ساخت فیلم ها مشکلی پیش نیامد؟

- حاشیه هایی بعد فیلم ها پیدا شد. سر آهنگ فیلم گروهبان من و کیمیایی به آلمان رفتیم، بعد از برگشت دیگر از فرودگاه آنجا نرفتم و با وجودی که موسیقی گروهبان را ضبط کرده بودیم و تازه باید میکس می شد و ... ولی من دیگر سر فیلم هم نرفتم.

بعد آن دیگر تا کی ایشان را ندیدید؟

- هفت هشت سالی شد.

پس یک جورهایی قهر بود.

- نه، اگر جایی هم همدیگر را می دیدم ادای احترام هم می کردیم و سلام و علیک هم داشتیم. ما اختلاف سلیقه داشتیم.

با آقای ملاقلی پور اختلاف سلیقه نداشتید؟

- تا دلت بخواهد! ولی رسول خدابیامرز گوش می کرد.

ملاقلی پور هم خیلی احساساتی بود.

- سینما یک چیزهایی دارد، باید بلد باشی. بهروز استاد این کارها بود. مثلا اگر الان اینجا بود سر میز می نشست.

که بگوید من متفاوتم؟

- اصلا سینما قاعده خاص خودش را دارد. مثلا پیشنهاد کار به او می دادی، بهترین دستمزد را هم می دادی و بهترین فیلم جهان هم بود ولی می گفت باید فکر کنم. دیسیپلاین خاص خودش را داشت. خدابیامرز فردین اما خیلی خوب بود. به آقای انوار هم گفتم یک موی فردین در تن هیچکدام از بازیگرها نیست. من دیدیم او چقدر به مردم کمک می کرد. پاکت های پول داشت. ورزشکارها و بازیگرهایی که نداشتند می آمدند سهمیه می گرفتند.

یعنی همان «فردین بازی» معروف؟

- بدون اینکه به کسی بگوید. من هم یواشکی دیدم. یک روز یک نفر آمد در گوشش چیزی گفت، رفتم ببینم چه خبر است. دیدم یک بدبختی آمد و یک پاکت به او داد. دو ساعت دیگر یکی دیگر آمد یک پاکت دیگر گرفت. قسمش دادم که نگویی دیگر نمی آیم. بالاخره گفت. از کارگرش هم پرسیدم گفت روزی هفت هشت نفر می آیند پاکت می گیرند.

در بازیگرهای نسل بعد چنین روحیه ای نداریم؟

- با صدای بلند گفتم و از گفتن آن هیچ ابایی ندارم؛ یک موی فردین در تن هیچکدام از اینها نیست.

در بازیگری چطور؟

- بازی اش درخشان بود منتها در یک مسیر افتاده بود که عمومی بود. گنج قارون یک مدتی او را به شهرت رساند اما همان باعث شد سال ها از حضور استعداد واقعی او استفاده نشد.

یک موی «فردین» در تن هیچ کدام از بازیگرها نیست! (2)

شما سال ها در سینما بودید. فیلم گاو را هنری می دانستید و قیصر را می گفتید بیشتر عمومی است. کارگردان هایی که یک مقدار جدی تر کار می کردند مثل مهرجویی یا بعدها کیمیایی یا حاتمی یا خسرو هریتاش، اینها چطور هیچ وقت نخواستند با فردین کار کنند؟

- این فردینیسم، برای این آقا شخصیتی ساخته شد که فقط می زند و می رقصد و همین باعث شد اصلا به سراغش نمی رفتند. کیمیایی هم سر لج بهروز به سراغ او رفت. برای رو کم کنی. و غزل به نظر من یکی از درخشان ترین بازی های سینمایی تاریخ ایران است. بعد از 40 سال هم می گویم والله اگر کسی بتواند بگوید از این بهتر بازی در ایران داشته ایم.

از بهروز بهتر بود؟

- به نظر من بی نظیر بود.

این ممکن است یک اتفاق باشد اما تاریخ و تصور ما که کمتر دیدیم این نیست.

- چهار پنج نفر بودند که می توانستند آن زمان فیلم بسازند، مسعود هم برای رو کم کنی بهروز سراغ فردین رفت.

چه اتفاقی افتاده بود که بعد از گوزن ها آقای کیمیایی نخواستند با بهروز کار کنند؟

- یک مسائلی بین خودشان بود.

مثل همان اتفاقی که بین شما افتاد؟

- یک مقدار. البته نه زیاد! یک چیزهایی در زندگی آدم اتفاق می افتد بعدا در این سن و سال می فهمد چه اشتباهاتی کردیم و چه کارهایی درست بوده، منتها باید زمان بگذرد.

گفتید یک بار به آقای انوار درباره فردین گفتید. چرا نخواستید به دیگران هم در این مورد بگویید؟

- اصلا نمی خواستند اسم فردین را بشنوند. قرار بود فردین در دندان مار اولیه نه این دندان مار که ساخته شد بازی کند. قرار بود فردین و سعید راد بازی کنند. هر دو هم ممنوع الکار بودند. سعید بعد از انقلاب بازی کرد اما برای فردین رفتند از یک آیت الله اجازه بگیرند، ایشان هم نوشت اگر بعد از انقلاب کاری نکرده، حرفی نزده و اشتباهی نکرده اشکالی ندارد اما یکی از مسئولین نامه را گرفت و به زیر میز انداخت و گفت به شما چه ربطی دارد که رفتید استفتا کردید؟ الان هم همان شخص زنده است و مثلا آزادیخواه هم هست.

چه کسی بود؟

- نمی گویم! بگذارید کتاب من هم چاپ شود یک چیزی هم گیر ما بیاید.

یک موی «فردین» در تن هیچ کدام از بازیگرها نیست! (2)

باید حرف هایتان سندیت داشته باشد.

- همین که گفتم. رفتند استفتا کردند و حکم گرفتند که بازی ایشان بلامانع است ولی نگذاشتند.

در آن نسل اینها خود ایرج قادری چطوری بود؟

- من تا قبل از انقلاب هیچ برخورد رو در رو با ایشان نداشتم. یکسری اطلاعات داشتم، چون رفیقم در پخش بود و ایشان را دورادور می دیدم. آخرین بار که ساواک گفته بود آخر گوزن ها عوض شود و بعد اکران شود، در یک جلسه ای کیمیایی و منفردزاده و نعمت حقیقی و میثاقیه و شاید بهروز بودند، معتقد بودند این فیلم فقط در سینما کاپری (بهمن) اکران شود چون نزدیک دانشگاه است و کلاس دارد. میثاقیه من را صدا کرد گفت آقای نجفی این فیلم را چه کنیم.

یک سینما یا چهارده تا؟ گفتم 14 تا. اینها همه چپ چپ من را نگاه کردند. گفت چرا؟ گفتم یک سینما باشد دوباره شلوغ می شود، شیشه می شکنند و دوباره سانسورش می کنند. شما می خواهید فیلم دیده شود و مردم ببینند، پخشش کن. همه شان دلخور شدند چون می خواستند خیلی روشنفکرانه با فیلم برخورد کنند. خیلی هم حالشان بد شد و گفتند اصلا شما کی هستی و ...

این روزها حضور شما در سینما کمرنگ تر شده.

- چند دلیل دارد که بعضی خودخواهانه است که بگویم و بعضی ها واقعی است. اینها چه فیلم هایی هستند یک پسر عاشق و یک طلاق و ... بروید در خانه من آنقدر سناریو هست. از صفحه پنجم بیرون می اندازمشان!

فضای فیلمنامه ها را دوست ندارید؟

- اصلا خودشان را هم دوست ندارم.

تلویزیون چی؟

- فقط اخبار. معتاد به اخبارم! همین الان بزن بازار بورس آمریکا را بهت می گویم. یعنی من از هیچ چیز نمی گذرم. از هوا، آتش سوزی، اخبار بورس و ... از درون اینها پیدا می کنم دنیا چه خبر است.

شما تلویزیون هم چند سال است کار نکرده اید سریال.

- آن که دیگر فیلمنامه نیست. اصلا شوخی است!

سری دو کارآگاه علوی هم در موردش همین را می گفتند.

- مزخرف بود! چرا دیگران بگویند، خودم می گویم.

چرا آن حس نوستالژیک را خراب کردید؟

- خیلی ساده است، وقتی کارگردان گرفتاری مالی دارد، فیلم نمی تواند بسازد.

یک موی «فردین» در تن هیچ کدام از بازیگرها نیست! (2)

برای چی شما همکاری کردید؟

- برای اینکه وقتی وسط های فیلم فهمیدم با اصرار و دعوا گفتم دارید رفع تکلیف می کنید. این سریال و این دیدگاه غلط است. گفتند تو نگو کارگردان دارد.

الان اگر دوباره احمدی نژاد یا تفکری مثل ایشان بیاید، شما به او اعتقاد دارید و رأی می دهید؟

- یک سفیری یک بار مثل این سوال را از من پرسید و یک متلک هم به من انداخت یک جوابی دادم به همه می گویم. همان کسی که طبق قانون اساسی آقای روحانی رییس دولت اصلاحات و هاشمی را تنفیذ یا تحلیف کرد احمدی نژاد را هم تحلیف کرد.

ایشان در یک جایگاهی هستند که هر کس رأی بیاورد، تنفیذ می کنند.

- کسی که نه یک دوره، دو دوره ایشان را تنفیذ کردند و مراسم تحلیف گرفتند و عین همان را برای آقای روحانی و رییس جمهور دولت اصلاحات هم گرفتند، تا زمانی که تنفیذ ایشان پشت ریاست جمهوری فرد می شود، من اطاعت می کنم. هر وقت قانون را عوض کردید نظرم را می دهم.

یعنی الان نظر و احساس شما به روحانی همان است که به احمدی نژاد بود؟

- معلوم است. البته من ممکن است با بعضی مسائل اقتصادی ایشان مشکل داشته باشم اما...

احساس شخص و علاقه شما را می گویم.

- من از دیروز تا حالا دعا می کنم ایشان و گروه شان سالم باشند. بسیار هم به ایشان ارادت پیدا کرده ام و می گویم روش درست بوده و نتیجه گرفته اما من در مورد سینما در این دوره چیزی ندیده ام.

یک موی «فردین» در تن هیچ کدام از بازیگرها نیست! (2)

اگر دوره بعد احمدی نژاد بخواهد با روحانی رقابت کند، انتخاب شما کدام است؟

- رأی من که قرار نیست گفته شود.

ولی پای احمدی نژاد ایستاده اید.

- من پای کاری که احمدی نژاد برای این سینما کرد ایستاده ام.

دور بعد در ایران چه کسی انتخاب می شود؟

- من تصورم این است که فعلا آقای روحانی هستند مگر اینکه اتفاقات عجیب غریبی بیفتد. بعد از ایشان هم آقای ظریف است. اگر خرابش نکنند یا گاف ندهد. ما آدمی می خواهیم بیاید کار کند. این مملکت کار دارد. بعد هم اینقدر آدم ها را شاخ نکنید. مجموع را ببینید. همه یک محاسنی دارند یک معایبی.
برچسب ها:
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
02:59 - 1394/05/18
به این عکس ها هنوز افتخار میکنه! همشون متهم یا دادگاهی شدن !
Iran, Islamic Republic of
03:05 - 1394/05/18
جالبه این تیپ آدم ها حافظه تاریخی ضعیفی دارن افکار عجیب همین آدم های تو عکس که یادگاری گرفتی و خندانی فردین رو از عشقش سینما دور کرد
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج