معروف ترین بازگشت ها از دیار مردگان
۲۶۳۳۱۵
۱۸ آبان ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۹
۱۷۵۱۵ 
زندگی بعد از مرگ فقط یک روایت داستانی نیست. در دنیای واقعی هم گاهی انسان ها بعد از چند ساعت یا چند روز مردن، دوباره به زندگی برمی گردند.
مجله سرنخ - اشکان خسروپور: زندگی بعد از مرگ فقط یک روایت داستانی نیست. در دنیای واقعی هم گاهی انسان ها بعد از چند ساعت یا چند روز مردن، دوباره به زندگی برمی گردند. این گزارش درباره کسانی است که پزشکان مرگ شان را تایید کرده بودند اما بعد از مدتی و بدون این که دلیل قانع کننده ای از نظر پزشکی وجود داشته باشد، دوباره به زندگی برگشته اند.

می گویند مرگ «بی خبر» می آید اما برای بعضی از آدم ها اگرچه مرگ «بی خبر» به سراغ شان می آید اما بازگشت دوباره شان به زندگی حسابی خبرساز و جنجالی می شود.

زنده شدن مرده ها بعد از مرگ، اتفاق نادری است که تنها برای عده انگشت شماری از مردم جهان رخ داده است. آنها انسان هایی بوده اند که گمان می رفته مرده اند اما بعد از چند ساعت یا حتی چند روز، دوباره به زندگی بازگشته اند.

بعضی از این مرگ ها بر اثر ناآگاهی مردمی پیش آمده که بیهوشی یا کما را با مرگ یکسان انگاشته اند اما در بسیاری از موارد حتی پس از صدور گواهی فوت توسط پزشکان بیمارستان، اجساد دوباره زنده شده اند.

زنده شدن قبل از سوزانده شدن

زن 95 ساله چینی که همه فکر می کردند فوت شده، در هنگام اجرای مراسم از تابوت بیرون آمد تا حاضران در جایشان میخکوب شوند.

خانم «زیفنگ» که سال هاست به تنهایی در خانه اش در ایالت گوانچی چین زندگی می کند، یک روز پیش از مرگ، زمین خورد و سرش ضربه دید. به خاطر همین بی حالی او در خانه ماند و همسایگانش رسیدگی به کارها و مراقبت از پیرزن تنها را بر عهده گرفتند.

آقای «کینگ وانگ»، یکی از همسایه ها که هر روز وظیفه صبحانه دادن به پیرزن را بر عهده داشت، صبح روز بعد با صحنه دردناکی در خانه پیرزن روبرو شد. همسایه شان در حالی که نفس نم یکشید، بی حرکت در گوشه از از خانه کوچکش افتاده بود و به نظر می رسید مرده باشد.

او درباره روز مرگ خانم «زیفنگ» به «تایمز آو ایندیا» می گوید: «هر چقدر او را هل داده یا صدایش می کردم، هیچ پاسخی نمی داد و واکنشی نداشت. سعی کردم به او تنفس مصنوعی بدهم اما فایده ای نداشت. بدنش هنوز گرم بود اما نفس نمی کشید.»

بازگشت از دیار مردگان (ناقص)

کار به بیمارستان هم نکشید. وقتی اهل یک استان دور افتاده در کشور بزرگ چین باشی و خانواده ای هم نداشته باشی، صدور جواز مرگت هم برای بازماندگان مهم نیست، به همین دلیل کسی به فکر معاینه بیشتر نیفتاد و قرار شد چند روز بعد پیرزن را بنا بر آداب و رسوم اجدادی در چین بسوزانند ولی ماجرا به این سادگی ها که همه فکرش را می کردند پیش نرفت و او به طرز شگفت آوری 6 روز بعد از مرگش، آن هم در روزی که باید سوزانده می شد، سر از تابوت بیرون آورد و مشغول گشت و گذار در اطراف شد.

آقای «کینگ وانگ» اولین کسی بود که با تابوت بدون جسد روبرو شد و این اتفاق را به دیگران هم خبر داد. همه کسانی که برای اجرای مراسم به قبرستان آمده بودند وحشت زده و متعجب اطراف را به دنبال جسد گشتند اما چیزی که پیدا کردند یک جسد نبود.

زن 95 ساله، انگار نه انگار که از مرگ برگشته باشد، در آشپزخانه خودش – که کنار محل برگزاری مراسم سوزاندن بود – ایستاده بود و آشپزی می کرد. خانم «زیفنگ» درباره آن روز می گوید: «باورم نمی شد که مرده باشم. فکر می کردم بعد از پیاده روی روزانه، مدت زیادی خوابیده ام، گرسنه ام شده بود. خواستم به آشپزخانه بروم تا چیزی بخورم. از جایی که در آن خوابیده بودم تعجب کرده بودم. مدت زیادی طول کشید تا بتوانم در تابوت را باز کنم.»

اطرافیان پیرزن که نمی توانستند چنین اتفاق نادری را باور کنند، او را به بیمارستان بردند تا دلیل این اتفاق برای شان روشن شود. نتیجه معاینه های مسئولان بیمارستان جالب بود. آنها گفتند: «اتفاقی که برای زن 95 ساله افتاده، یک مرگ واقعی نبوده بلکه مشکلی به نام «مرگ مصنوعی» گریان او را گرفته بود. در این نوع از مرگ با وجود این که شخص نفس نمی کشد اما بدنش گرم است.»

او می گوید: «بنا بر رسوم محلی، مردگان باید چند روزی در فضای باز قرار داده شوند و همین رسم قدیمی چینی، جان او را نجات داد. اگر قرار بود او را همان لحظه اول بسوزانند، زنده نمی ماند.»

با وجود خوش شانس بودن خانم «زیفنگ» اما او با یک بدبیاری اساسی روبرو شده است. بنا بر رسوم چینی، تمام وسایلی که متعلق به این پیرزن بوده، پیش تر سوزانده شده بودند و حالا همسایه ها باید به دنبال تهیه وسایل زندگی برای پیرزن باشند، دردسری که شاید با یک معاینه ساده پزشکی می توانستند از آن پیشگیری کنند.



شکایت از پزشک بی مبالات

زن 92 ساله آلمانی که گمان می رفت مرده باشد، پزشکش را هم به دردسر انداخت.

ماجرا از این قرار بود که زن 92 ساله بعد از سکته ای قلبی به بیمارستان منتقل شد اما بوق ممتدی که از دستگاه های دیجیتالی سنجش ضربان قلب و تنفس به گوش رسید، نشان می داد که لحظه مرگ پیرزن فرا رسیده است. برای اطمینان بیشتر پزشک 53 ساله بیمارستان در اتاق بیمار حاضر شد و بعد از چک کردن علایم حیاتی مثل ضربان قلب و عکس العمل مردمک چشم، مرگ بریجیت» توسط او تایید شد.

بازگشت از دیار مردگان (ناقص)

مرحله بعدی انتقال جسد پیرزن به سردخانه بیمارستان و اطلاع دادن به خانواده اش بود که توسط پرسنل بیمارستان انجام شد. جسد بریجیت هم مثل تمام بیماران فوت شده، به سردخانه منتقل شد تا برای مراسم تدفین آماده شود اما دو روز بعد اتفاق هایی افتاد که هیچ کس فکرش را هم نمی کرد.

دو روز بعد از فوت پیرزون 92 ساله، یکی از کارگران بیمارستان که برای شستشو و انجام وظایف روزانه اش سری به سردخانه زده و می خواست پیرزن را برای اجرای مراسم تدفین آماده کند، صداهای مبهمی را شنید.

او درباره آن لحظات به روزنامه های محلی می گوید: «صدای وحشت زده اما بسیار ضعیفی در اتاق پیچیده بود. صدا را دنبال کردم و فهمیدم که صدای جیغ از داخل سردخانه می آید. باورش سخت بود اما انگار صدای زنی را از داخل یکی از کابین های سردخانه می شنیدم. چشم هایم را بستم و در کابین را باز کردم. صورت یک پیرزن زنده و چشمان وحشت زده داشت روبرویم بود.»

پیرزن که به طرز معجزه آسایی به زندگی برگشته بود، بعد از این اتفاق به طبقه های بالا منتقل شد تا بعد از گذراندن دوره نقاهت به محل زندگی اش برگردد. او بعد از بهبودی اش به پلیس گفت: «از پزشک 53 ساله ای که مرگ مرا تایید کرده بود، شکایت می کنم.»



زنده شدن در مراسم تدفین

«زاخار کاساگا»، مرد جوان آفریقایی یکی دیگر از کسانی است که از مرگ جان به در برده است. این ماهیگیر 38 ساله اوگاندایی که همه فکر می کردند فوت شده، چند روز پس از مرگ و ساعتی مانده به آغاز مراسم تدفین از خواب بیدار شد و همه را شگفت زده کرد.

داستان از ساعت 10 صبح روز جمعه آغاز شد، زمانی که «زاخار» بعد از گذراندن یک دوره بیماری سخت و طولانی به خواب ابدی رفت. دوستانش جسد او را در میان کفن و پارچه های سفید پیچیدند و راهی «راکایی» - روستای محل زندگی دوست شان – شدند تا به خانواده اش مرگ او را خبر بدهند. آنها که فکر می کردند دوست شان فوت شده قرار بود بعد از رساندن خبر مرگ مرد جوان به خانواده اش، همراه آنها و اهالی روستا به محل قبلی برگشته و مراسم تدفین را انجام دهند اما ماجرا طور دیگری رقم خورد.

زمان اجرای مراسم تدفین، دو روز بعد، یعنی یکشنبه انتخاب شد که گمان می رفت به خاطر تعطیلی، عده بیشتری از دوستان متوفی با خیال راحت بتوانند در مراسم شرکت کنند.

در تمام این مدت – یعنی از روز جمعه تا یکشنبه – جسد در خانه ساحلی، یعنی همانجایی که مرگ اتفاق افتاد، تنها مانده بود تا در روز مراسم او را با موتورسیکلت به محل اجرای مراسم منتقل کنند. «بودابودا»، مرد موتورسواری که قرار بود جسد را به محل تدفین ببرد، اولین کسی است که زنده شدن مرد ماهیگیر را به چشم دیده است.

بازگشت از دیار مردگان (ناقص)

او به خبرنگاران محلی می گوید: «وقتی به محل اجرای مراسم رسیدیم احساس کردم چیزی در اطرافم به طرز غیرعادی تکان می خورد اما اینطور نبود. کمی که گذشت صدای سرفه پی در پی به تکان ها اضافه شدند. به اطرافم نگاه کردم. خشکم زد. جسد دوست مان تکان می خورد و سرفه می کرد. وحشت کردم. از موتور پیاده شدم و تمام راه را دویدم. حتی جرأت نکردم به پشت سرم نگاه کنم.»

کمی بعد وقتی تشییع کنندگان به محل اجرای مراسم رسیدند، صحنه عجیبی جلوی چشم شان بود. جسد نیمه جان مرد ماهیگیر و موتورسیکلت دوست شان خارج از جاده افتاده بود. هیچ کسی جرأت تکان خوردن نداشت و تا 20 دقیقه همه مات شان برده بود.

مدتی بعد که کمی حس و حال تکان خوردن پیدا کرده و توانستند به جسد دوست شان نگاهی بیندازند متوجه شدند او زنده است. بعد از این اتفاق شگفت انگیز، مراسم تدفین لغو شد و جسد زنده شده ماهیگیر روی تختی که برای اجرای مراسم آماده شده بود، قرار داده شد تا توسط یک خودروی پاترول به بیمارستانی در همان حوالی برده شود.

«ایزاک موگرا»، افسر پلیسی که در زمان این رویداد در ایستگاه پلیس مستقر بوده می گوید: «نزدیک ظهر، عده ای از مردم به سمت ایستگاه پلیس آمدند. ناباورانه می گفتند که دوست شان زنده شده و باید او را به بیمارستان برسانند. گروهی سوار بر پاترول، بیمار یا جسدی که می گفتند زنده شده را به بیمارستان بردند. دیگران هم پیاده شدند تا ماموران پلیس را درباره زنده شدن دوست شان قانع کنند.»

«لوانیا تباسولوا» مادر ماهیگیر که از این اتفاق شگفت زده و خوشحال است به خبرنگاران گفت: «پسرم لاغرتر از چند روز پیش به نظر می رسید و نفس کشیدن رایش سخت شده بود.»

او دنباله حرفش را اینطور می گیرد: «ما در گورستان قبری برای فرزندم کنده بودیم. حتی خوراکی هایی که برای مراسم خاکسپاری نیاز بود را هم آماده کرده بودیم تا این که خبر زنده شدن پسر زحمتکشم به ما رسید و همه مان را سر ذوق آورد.

چند روز حال مان خوب نبود و مدام گریه می کردیم ولی الان وضع کاملا فرق کرده است. ما خوراکی هایی که برای مراسم تدفین آماده کرده بودیم را این بار برای جشن زنده شدن او می خوریم.»

«گرشام کالیمیرا» یکی از ریش سفیدان اوگاندایی که سال ها در روستای این ماهیگیر زندگی کرده، می گوید: «زنده ماندن او معجزه خداوند است. خانواده ماهیگیر بلافاصله بعد از این که خبر مرگ فرزندشان را شنیدند، دست به دعا شدند و این پاداش آنهاست.»

یکی دیگر از اهالی کهنسال روستا می گوید: «یک رمس محلی قدیمی می گوید زمانی که مرده ای زنده شد یا شفا پیدا کرد، باید در جایی که قبر او کنده شده بود، درخت موز کاشته شود. قرار است به زودی خانواده ماهیگیر در محلی که قبلا قبر او کنده شده بود، درخت بکارند.»

«استیون کابوبی» یک یاز نزدیکترین دوستان ماهیگیر هم زنده شدن دوستش را یک معجزه می داند و می گوید: «این که کسی سه روز مرده باشد و بعد از کفن شدن زنده بماند، یک اتفاق نادر است و نمی تواند چیزی غیر از معجزه باشد.»

پزشک بیمارستان «کالیسی زو» که مرد ماهیگیر در آن بستری شده، می گوید: «او به خاطر بیماری سختی که داشته به یک کمای طولانی مدت رفته بود و به همین خاطر مردم فکر می کردند مرده است.»



بازگشت از نیمه راه مرگ

خبر بازگشت به زندگی مادربزرگ 61 ساله، بعد از سه روز نگهداری در سردخانه، خبری باورنکردنی بود که روزنامه های روسیه سال گذشته منتشر کردند و ماجرای آن را با جزییات کامل نوشتند.

با این که پزشکان روسی، مرگ «هاردی لیومیلا استبینسکی» را تایید کرده بودند اما او با سرسختی از سردخانه به زندگی برگشت. جسد پیرزن را بعد از مرگ، سه روز در سردخانه نگه داشتند. در این زمان، خانواده اش مشغول آماده شدن برای مراسم تدفین این آشپز بازنشسته بودند که درست در روز اجرای مراسم، متوجه شدند که مادرشان زنده است.

اینطور که «سیبرین تایمز» گزارش کرده، نوامبر سال گذشته، این زن روس با زنده شدنش خانواده، دوستان و حتی پزشکان را شوک زده کرد.

او در یک روز زمستانی، به خاطر وضعیت نامساعد جسمی اش به کلینیکی محلی در نزدیکی خانه شان رفت، چند روز بعد از بستری شدن «اناستازیا» دختر 29 ساله پیرزن به کلینیک تلفن کرد تا از اوضاع مادرش باخبر شود اما پزشکان خبر ناراحت کننده ای برای او داشتند، این که مادرش فوت کرده است. خبر تلخی بود اما مثل هر اتفاق تلخ دیگری، دختر جوان باید آن را می پذیرفت. «آناستازیا» شروع کرد به تماس گرفتن با اقوام و دوستان تا آنها را برای شرکت در مراسم تدفین دعوت کند.

او حدود 60 هزار روبل (1200 پوند) هم بابت خرید گل و بقیه ملزومات مراسم هزینه کرد. زن جوان حتی کلیسای محل را برای اجرای مراسم رزرو کرد تا مراسم تدفین باشکوهی را برای مادرش برگزار کند اما آنچه که روی داد همه را متعجب کرد. زن جوان در روز تدفین مادرش به کلینیک رفت تا جسد مادرش را تحویل گرفته و به خاک بسپارد اما در آنجا بود که او متوجه شد بنا بر قانون بیمارستان، جسد قبل از تحویل به خانواده متوفی، باید کالبدشکافی شود تا علت مرگ دقیقا مشخص شود. این یک یاز قوانین مهم بیمارستان بود و او باید برای اجرای این قانون چند ساعتی صبر می کرد.

بازگشت از دیار مردگان (ناقص)

او درباره آن لحظاتی که خبر زنده بودن مادرش را شنید، می گوید: «یکی از پزشکان به سمتم آمد و گفت مادرت نمرده، روی تختش دراز کشیده، نفس می کشد و زنده است. خشکم زده بود. تا به حال نشنیده بودم کسی از سردخانه به زندگی برگردد. به سمت اتاق مادرم رفتم و صدایش زدم. البته «صدا زدن» واژه درستی برای توصیف آن زمان نیست؛ در واقع «جیغ» می کشیدم.»

او که به نظر می رسد انگار در زمان مصاحبه هم هنوز آنچه را تعریف می کند، باور نکرده، می گوید: «وقتی خبر را شنیدم، مغزم سوت کشید. فکرش را هم نمی کردم که چطور باید به آن اتاق بروم، اتاقی که می گفتند جسد مادرت را داخلش گذاشته ایم و حالا زنده شده بود. چند قدم جلو رفتم اما در آن لحظات جرأت دیدن مادرم را نداشتم، به جای رفتن به داخل اتاق، تلفن همراه را دستم گرفتم و به هر کسی که می شناختم تلفن زدم. مکالمه ام با دیگران کوتاه بود. در این حد صحبت کردم که بگویم مراسم خاکسپاری لغو شده و مادرم زنده است. توانایی صحبت کردن بیشتر از این را نداشتم، اطلاعات خودم هم چندان زیاد نبود.»

آناستازیا امیدوار بود بتواند شرح اتفاقات را از مادرش بگیرد اما او هم چیزی یادش نمی آمد. آخرین چیزهایی که مادر 61 ساله به یاد می آورد این بود که روز جمعه در کلینیک بستری شده و بعد از آن در سردخانه از خواب بیدار شده است، تنها چیزی که او به یاد می آورد این بود که پوست دست هایش بر اثر شدت سرما پوست پوست شده بود.

پزشکان بیمارستان بعد از این اتفاق، شورای ویژه ای تشکیل دادند تا دلیل تشخیص اشتباه پزشکان بیمارستان مشخص شود. این موضوع آنقدر مهم بود که پای خبر را به خبرگزاری های داخلی روسیه هم باز کرد و حتی یک نشست مطبوعاتی درباره آن برگزار شد.

پزشکی که مرگ پیرزن را تایید کرده بود، درباره دلیل تایید مرگ پیرزن می گوید: «تمام دستگاه های دیجیتالی سنجش ضربان، مرگ را تایید می کردند. معاینه واکنش چشم های بیمار یکی از مهمترین معاینه هایی است که بعد از چک کردن ضربان و تنفس، برای اطمینان از مرگ بیمار از آن استفاده می کنیم. در مورد این بیمار کوچکترین واکنشی وجود نداشت.»



شوکه از زنده ماندن بیمار 90 ساله

زنده شدن بعد از تایید مرگ، علاوه بر بیماران و خانواده هایشان، پزشکان را هم شوکه می کند.

پزشک لهستانی بیمارستانی در شهر «ورشو» که مرگ یک پیرزن 90 ساله در بیمارستان محل کارش را تایید کرده، می گوید: «از این که پیرزن چند ساعت بعد از مرگش دوباره زنده شده، به طور عجیبی شوکه شدم.»

دکتر «ویسلاواسی» که خودش در زمان مرگ بیمار بر بالین او حاضر بوده می گوید: «خودم آنجا بودم و رمگ بیمار را تایید کردم. نبض و تمام علایم حیاتی او را چک کردم. وقتی تمام آنها برای مدتی روی عدد صفر ثابت مانده بودند، مرگ بیمار را تایید کردم ولی نتیجه عملی نشان داد که واقعیت چیز دیگری بوده است.»

او که چند ساعت بعد از شنیدن خبر زنده شدن پیرزن، هنوز از شوک بیرون نیامده، می گوید: «طبق معمول ضربان گردن و ساعد بیمار را چک کردم. با استفاده از گوشی به صدای قلب بیمار و تنفس او هم گوش دادم که نشان می داد بیمار فوت شده است. حتی برای اطمینان بیشتر، مردمک چشم هایش را با چراغ قوه دیدم تا مطمئن شوم هیچ واکنشی ندارد اما چشم ها بی حالت و مرده بودند.»

بازگشت از دیار مردگان (ناقص)

دکتر «ویسلاواسی» می گوید: «اگر حتی یک درصد به زنده ماندن بیمار امیدوار بودم یا علائم غیرعادی می دیدم، از دستگاه ضربان سنج دیجیتالی آمبولانس کمک می گرفتم ولی واقعیت این است که حتی یک درصد هم امیدوار نبودم.»

ماجرا چه بود؟

داستان مرگ پیرزن لهستانی در نگاه اول مثل تمام مرگ ها بود. دو ساعت بعد از تشخیص مرگ بیمار لهستانی، جسد او را در کاور سیاه رنگ پیچیدند تا به سردخانه منتقل کنند اما اتفاقی که افتاد همه پرسنل بیمارستان، از کارگر سردخانه گرفته تا پزشک معالج را متعجب کرد.

کارگری که جسد پیرزن را برای انتقال به سردخانه آماده می کرد، می گوید: «کمی قبل از نیمه شب، مشغول کار در سردخانه بودم که صحنه عجیبی را دیدم. به نظرم رسید یکی از کاورهای سیاه رنگ سردخانه که متعلق به خانم «کلکیویتز» بود، مدام تکان می خورد. اول فکر کردم چشم هایم اشتباه می بینند یا دست هایم به جایی خورده اما کمی که دقت کردم متوجه شدم جسد واقعا تکان می خورد.

کاور جسد را باز کردم و با عجیب ترین درخواست عمرم روبرو شدم. زنی که از مرگ به زندگی برگشته بود، خیلی ساکت و آرام نگاهم کرد و گفت «می توانید یک لیوان چای به من بدهید»! بعد از این که متوجه شدم بیمار زنده شده، از تلفن سردخانه با خانواده بیمار تماس گرفتم، اول از این که نیمه شب مزاحم شان شده بودم، ناراحت شدند ولی وقتی به آنها گفتم که او زنده شده، شوکه شدند.»

واکنش دادستانی به زنده شدن پیرزن

زنده شدن این پیرزن 90 ساله آنقدر مهم و عجیب بود که کار را به دادستانی هم کشاند و سخنگوی شعبه محلی دادستانی مجبور به واکنش شد. «تیبا سیک جان کوسکلا» به خبرگزاری آسوشیتدپرس می گوید: «دادستانی در حال تحقیق و بررسی درباره این موضوع است تا مطمئن شود زندگی و تندرستی پیرزن 90 ساله به خاطر تشخیص اشتباه پزشکان به خطر نیفتاده باشد.»

پیرزن 90 ساله هیچ گاه ازدواج نکرده و هیچ فرزندی هم ندارد و همراه با خواهرزاده اش در ورشو زندگی می کند. خواهرزاده پیرزن به یکی از رسانه های محلی می گوید: «خاله ام مدت هاست به بیماری زوال عقل مبتلا شده و به همین دلیل هیچ تصوری از آنچه برایش اتفاق افتاده، ندارد. او صرفا به خاطر این که در سردخانه احساس سرما کرده بود، چای می خواست اما نمی دانست جان به در بردن از مرگ چه معنایی دارد.»

با این که پیرزن بعد از خوردن چای داغ، زنده و سرحال به خانه اش برگشت اما او از نظر قانونی هنوز یک مرده محسوب می شود و اگر خانواده اش کارهای او را پیگیری نکنند، پیرزن بسیاری از مزایای قانونی اش به عنوان یک انسان زنده را از دست خواهد داد.

سخنگوی دادستانی در این باره می گوید: «دنبال راه هایی هستیم تا بتوانیم از مسیر قانونی، جواز مرگ پیرزن را باطل کنیم چون در غیر این صورت، بسیاری از مزایای قانونی او مثل حقوق بازنشستگی قطع می شود. او بر اساس قانون و بنا بر آنچه روی کاغذ نوشته شده، یک مرده به حساب می آید، هر چند در اصل زنده مانده و در خانه اش مشغول نوشیدن چای باشد.»
مطالب مرتبط
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج