دقیقه 90؛ شاه در فکر انحلال انقلابیون
۳۸۹۵۰۹
۱۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۴
۱۵۱۱۳ 
37 سال پیش انقلاب ایران در گفتگو با حسین شاه حسینی
حسین شاه حسینی معاون نخست وزیری و رییس سازمان تربیت بدنی دولت مهندس بازرگان از معدود بازماندگان جبهه ملی ایران است که در 88 سالگی هنوز خاطرات روشنی نه فقط از انقلاب 57 که از وقایع نهضت ملی در دهه 1320 دارد.
مجله ایران فردا - محسن آزموده: حسین شاه حسینی معاون نخست وزیری و رییس سازمان تربیت بدنی دولت مهندس بازرگان از معدود بازماندگان جبهه ملی ایران است که در 88 سالگی هنوز خاطرات روشنی نه فقط از انقلاب 57 که از وقایع نهضت ملی در دهه 1320 دارد.
 
او به خوبی به یاد می آورد که در سال های منتهی به انقلاب چگونه نیروهای جبهه ملی به آرایش نیروهای خود پرداختند و به چانه زنی با رژیم در حال سقوط پهلوی مشغول شدند، مذاکراتی که در نهایت به نتیجه ای نرسید، در حالی که در میان مخالفان به اتحاد نیروها پرداختند و پایان سلطنت پهلوی را تسریع کردند.

نکته مهم آن است که در دقایق 90 نیز شاه دنبال تحقق پیاده کردن استراتژی انحلال گروه های مبارز در سیستم بود. گفتگو با شاه حسینی عصر یک روز سرد زمستانی در خانه گرم و قدیمی ایشان انجام گرفت. در میان پذیرایی صمیمانه و مهرآمیز این فعال سیاسی قدیمی که وقتی اسم مهندس سحابی را بر زبانه می آورد، بی اختیار متاثر می شد و از تنهایی و غربت سال های پایانی آن بزرگوار سخن می گفت.

دقیقه 90؛ شاه در فکر انحلال انقلابیون
 
نخست بفرمایید از نگاه شما انقلاب ایران را در چه چارچوبی باید ارزیابی کرد و نقطه شروع آن کجاست؟

- انقلاب سال 1357 را باید به عنوان یکی از نتایج تحولات ایران و اقدامات رزیم شاه بعد از کودتای 28 مرداد ارزیابی کرد و باید تحولات و پویش هایی را که در این فاصله 25 سال رخ داده در نظر گرفت و آن حرکتی را که در سال 1356 آغاز شد، باید در تداوم این تحولات بازخوانی کرد. نهضت روحانیت از سال 1341 آغاز شد.
 
البته شخص آیت الله خمینی در این میان نقش موثری داشت، ضمن آن که باید بر نقش مرحوم آیت الله طالقانی نیز در شکل گیری این نهضت تاکید کرد. ما در جبهه ملی بر اهمیت نقش مذهب تاکید داشتیم اما دیدگاه ما این بود که در اجرا باید همه گروه ها نقش داشته باشند. نظر ما این بود که مردم مسلمان در مقابل ظلم و جور و استبداد و بیدادگری قیام کرده اند اما این الزاما به معنای حکومت دینی نبود.

شما در سال 1342 چه فعالیتی داشتید؟

- من در سال 1342 در جبهه ملی ایران فعال بودم. در آن زمان شاه جبهه ملی را به عناوین مختلف به شدت سرکوب و افکار جامعه را علیه جبهه ملی تحریک می کرد اما سازمان جبهه ملی به طور منظم کار می کرد و جناب آقای اللهیار صالح و بخشی از هیئت اجرایی جبهه ملی معتقد بودند که باید زمان را در نظر گرفت و با درک این موضوع و فشار حاکمیت باید فعالیت کرد.

در این زمان اعضای اصلی جبهه ملی در زندان بودند. من هم در سال 1342 در زندان بودم. در سال 1342 که حاکمیت متزلزل شد، نمایندگانی به زندان فرستاد. نماینده حاکمیت در این زمان آقای همایون صنعتی زاده بود که به زندان آمد و با هیئت رهبری جبهه ملی مذاکره کرد. در آن زمان در رأس هیئت رهبری جبهه ملی جناب آقای اللهیار صالح بود. این مذاکرات در قزل قلعه صورت گرفت. آقای صالح گفته بود که حتما باید بقیه اعضای جبهه ملی نیز در جریان باشند.

در آن زمان آقایان طالقانی و بازرگان هم که خودشان رهبری نهضت آزادی را بر عهده داشتند نیز در زندان بودند. آقای بازرگان در زندان قصر و آقای طالقانی در زندان قزل قلعه بود. دکتر سحابی نیز در زندان قصر بود. ایشان از کنگره جبهه ملی به عنوان عضو انتخاب شده بودند. هیئت اجرایی جبهه ملی در آن زمان در زندان قصر بود. حدود 19 نفر از 35 نفر از اعضای جبهه ملی در زندان قصر و بقیه در زندان قزل قلعه بودند.

شما در کدام زندان بودید؟

- من هم در آن زمان در زندان قزل قلعه بودم. مرحوم داریوش فروهر، اصغر پارسا، ابراهیم کریم آبادی، حسن میرمحمد صادقی و ... نیز آنجا بودند. چند نفر دیگر نیز بودند که عضو شورای مرکزی جبهه ملی نبودند اما از اعضای سازمان های جبهه ملی بودند؛ مثل مهندس خلیلی. آقایان صالح، سنجابی، صدیقی، کشاورز، صدر، زیرک زاده، بختیار و کاظمی در زندان قصر بودند. در زندان قصر مذاکراتی شده بود و در آن مذاکرات، شاه از طریق همایون صنعتی زاده با اعضای جبهه ملی پیشنهادهایی مطرح کرد.

در نتیجه این مذاکرات تصمیم گرفته شد که پیشنهاد شاه با تمام اعضای جبهه ملی که در زندان هستند، مطرح شود.

اصلا چرا شاه حاضر به انجام مذاکرات شده بود؟

- شاه گفته بود الان وضع مملکت بحرانی است و مسائل سیاسی و اقتصادی پدید آمده است و دولت های موجود نیز قادر نیستند این مسائل را حل کنند. به همین دلیل از جبهه ملی خواست حالا که داعیه آزادیخواهی و حمایت مردمی را دارند و می خواهند به نفع مردم فعالیت کنند، بیایند و زمام امور اجرایی را در دست بگیرند و مشکلات را حل کنند. در واقع شاه به این اعضا گفته بود که به شما اجازه داشتن کلوپ و انتشار روزنامه می دهم. در خیابان ولیعصر (پهلوی سابق) کوچه ای به اسم مشتاق بود. گفته بود که در این کوچه به شما فضا می دهیم تا در آنجا تشکیلات سازمانی تان را داشته باشید.
 
علاوه بر این شاه در این مذاکرات گفته بود که مجلس فعلی را منحل می کنیم و فرمان انتخابات می دهیم و شما می توانید 30 نفر وکیل در مجلس داشته باشید. این 30 نفر را خودتان انتخاب کنید و ما در انتخاب آنها دخالت نمی کنیم. بعد به پارلمان بیایید و به عنوان یک اقلیت پارلمانی 30 نفره دولت های انتخابی را وادار کنید که اصلاحات را پیش ببرند.

این پیشنهاد به این معنا بود که در مجلسی که 240 نماینده دارد، تنها 30 کرسی را مردم انتخاب کنند و بقیه توسط شخص اعلیحضرت انتخاب شوند! روزنامه ای را هم که خودشان می دادند، خودشان هر وقت اراده کنند، می توانند مانع از انتشار آن شوند. این در مورد کلوپ هم صدق می کرد.
 
دقیقه 90؛ شاه در فکر انحلال انقلابیون
 
آیا در میان اعضای جبهه ملی موافقتی با این مذاکرات صورت پذیرفت؟

- خیر. ابتدا مذاکرات رهبران جبهه ملی در زندان قصر به نتیجه نرسید. قرار شد ادامه مذاکرات در زندان قزل قلعه صورت بگیرد. یک روز ما را به اتاق بزرگی که دفتر زندان قزل قلعه بود دعوت کردند و آنجا با رهبران جبهه ملی یعنی آقایان صالح، صدیقی و سنجابی دیدار کردیم. تا آن زمان از چند و چون ماجرا خبری نداشتیم. خلاصه در این زندان سه روز متوالی مذاکرات جریان داشت. نماینده شاه یعنی آقای صنعتی زاده با دو سه نفر دیگر که ما جوان ترها نمی شناختیم می آمدند.

در نهایت مذاکرات درونی اعضای جبهه ملی به چه نتیجه ای رسید؟

- در نهایت مذاکرات به اینجا رسید که ما همه این مطالبی را که شما (نماینده شاه) می گویید، می پذیریم اما نیازی به کمک شاه و دستگاه نیست. یعنی خودمان در انتخابات شرکت می کنیم. کلوپ هم نمی خواهیم و خودمان امکاناتش را داریم. روزنامه را نیز خودمان می توانیم منتشر کنیم و شما فقط آن را توقف نکنید. بعد از انجام مذاکرات، نتایج را به شاه گفتند و این مطلب در روزنامه ها نیز منتشر شد و بحث در جامعه در گرفت که امکانش هست باز جبهه ملی و نهضت آزادی به عرصه عمومی بازگردند و به راحتی فعالیت کنند.

دربار هم این پیشنهاد جبهه ملی را پذیرفت؟

- یک روز همایون صنعتی زاده به زندان آمد و گفت اعلیحضرت با نظر اخیر شما موافق است اما یک شرط کلی گذاشته و آن این است که آقایان هر کار خواستند بکنند اما باید لیدرشیپی من را بپذیرند و اگر بخواهند در مورد من اقدام دیگر صورت دهند، من نمی پذیرم. سه روز فرصت دارند تا اعضا و رهبر جبهه ملی روی این حرف شاه مطالعه کنند. نتیجه مذاکرات درونی اعضای جبهه ملی این شد که ما به هیچ وجه آمادگی پذیرش این کار را نداریم.
 
همین نکته را نیز به شاه منتقل کردند. بحث ماندن اعضای جبهه ملی در زندان نیز مطرح بود. زیرا در آن زمان فضای بین المللی به نحوی بود که ایجاب می کرد حکومت در ایران عوض شود. در نهایت شاه نیز با آزادی اعضای جبهه ملی موافقت کرد اما به آنها اجازه فعالیت نداد. به همین خاطر تک تک اعضای اصلی جبهه ملی مثل اللهیار صالح و دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر سنجابی را آزاد کردند.
 
البته عده ای هم ماندند مثل من و حاج محمود مانیان و کریم آبادی و دکتر جلالی و ... یعنی افراد متعلق به نسل دوم شورای جبهه ملی که قدمت و سابقه صالح و صدیقی و سنجابی را نداشتند، در زندان ماندند. در نهایت نیز من و حسین میرمحمد صادقی و دکتر جلالی آزاد نشدیم.

چرا؟

- دلیلش آن بود که ماموران ساواک گزارش دقیقی از وقایع زندان داشتند و می دانستند که ما شدیدا با پیشنهادهای شاه مخالف بودیم. این همزمان با نخستین حرکت های روحانیون بیرون از زندان علیه رژیم بود.

موضع نهضت آزادی ایران در این میان چه بود؟

- اعضای نهضت آزادی بر مبنای برنامه هایی که داشتند فعالیت و البته با علی امینی مذاکره می کردند. ایشان تا حدی علی امینی را قبول داشتند. در جبهه ملی اما در این زمینه توافق نظر کامل نبود. چند نفر از افراد کادر بالا مذاکره با امینی را قبول داشتند اما بقیه افراد جبهه علی امینی را قبول نداشتند.
 
در میان اعضای نهضت آزادی هم مخالفت هایی با علی امینی بود. حتی عباس رادنیا که از بنیانگذاران نهضت آزادی بود، صریحا با این کار مخالفت کرد و به تنهایی یک اعلامیه داد و نوشت ما با آنها که قرارداد کنسرسیوم را بعد از کودتای 28 مرداد 1332 امضا کرده اند، حاضر به مذاکره نیستیم. اما این نظر شخص عباس رادنیا بود، نه نظر اعضای دیگر نهضت آزادی.

حتی برخی از اعضای نهضت آزادی با علی امینی رفت و آمد داشتند، مثلا عروسی آقای بسته نگار در باغ امینی برگزار شد و امینی خودش در این عروسی شرکت کرده بود. امینی از طریق میرزا خلیل کمره ای که املاح خانم فخرالدوله را نمایندگی می کرد با آقای طالقانی ارتباط گرفت.
 
در میان اعضای نهضت آزادی یک خوشبینی بود که امینی آزادی عمل نسبی می دهد. حتی در تظاهرات بزرگی در جلالیه بالای دانشگاه تهران اجازه داده شده بود که نام و عکس مصدق مطرح شود؛ بنابراین نهضت آزادی نسبت به جبهه ملی آزادی عمل بیشتری داشت.
 
دقیقه 90؛ شاه در فکر انحلال انقلابیون
 
بعد از آزادی اعضای جبهه ملی آیا میدان عمل این افراد بیشتر شد؟

- وقتی این افراد آزاد شدند، به تدریج دستگیری ها بیشتر شد زیرا همزمان با این دستگیری ها ناآرامی هایی در جنوب کشور در میان عشایر شیراز مثل حیات داودی ها و محمدخان ضرغام و شاخه ای از ممسنی ها پدید آمد که به حرکت جنوب معروف شد. روسای این عشایر را نیز گرفتند. با بالا گرفتن بحران، هرگونه فعالیت جبهه ملی نیز ممنوع شد و حتی به ایشان اجازه کنفرانس مطبوعاتی ندادند. این امر باعث فاصله افتادن میان تحصیلکردگان جبهه ملی و بازار تهران و کادرهای فعال شد.

واکنش جبهه ملی به دستگیری ها چگونه بود؟

- بعد از دستگیری ها باز فعالیت ها در زندان آغاز شد. یک دسته در زندان قصر و گروهی نیز در زندان قزل قلعه بودند. قصری ها با مرحوم عزت الله سحابی و آقای علی بابایی توافق کردند که در قبال مسائل عشایر جنوب از یکسو و سرکوب طرفداران آیت الله خمینی در میدان توپخانه بیانیه ای صادر بکنند.
 
این مسائل قرار شد به تایید رهبران نهضت آزادی هم برسد که در این زمان در قزل قلعه بودند. قزل قلعه دوشنبه ها ملاقات داشت و نامه هم به زندان قزل قلعه آمده بود. نامه دست دکتر سحابی بود. ایشان نامه را در جوراب شان پنهان کرده بود. قزل قلعه حیاط بزرگی داشت که وسط آن یک حوض و یک درخت بید بود.

دکتر سحابی که فرد بسیار متشرعی بود، برای تجدید وضو به کنار این حوض آمده بود. وقتی جورابش را در آورده بود، بدون این که متوجه شود نامه روی زمین افتاده بود. او متوجه نشده بود اما استوار زمانی از زندانبانان، کاغذ اعلامیه را پیدا کرد و آن را به اطلاع مقامات بالاتر رساند.
 
من و کریم آبادی هم در این شرایط در زندان بودیم. ما به سبب مبارزات پیشین بارها به زندان افتاده بودیم و به همین خاطر استوار ساقی از زندانبان ها به خوبی ما را می شناخت و برایمان حریم و حرمتی قائل بود. بعد از آن ماجرا پیش کریم آبادی آمده بود و به او گفته بود برو سراغ شه حسینی و او را با خودت بیاور. کریم آبادی هم پیش من آمد و دو نفری به دفتر زندان رفتیم.
 
آنجا ساقی نامه را به ا نشان داد و گفت این چیست؟ ما گفتیم نمی دانیم چیست. اما او گفت این کار بد شد و من نمی توانم کاری بکنم و بعد ماجرای نامه را برای ما شرح داد. او گفت استوار زمانی به مقامات بالا گزارش داده است. بعد به ما گفت که به آقایان نهضت آزادی بگویید کاری که می کنند اشتباه است.

استوار ساقی معروف به ملایمت بود. خلاصه بعد از این ماجرا جای دکتر سحابی و مهندس بازرگان را تغییر دادند. بعد از آن باز اعضای نهضت آزادی در زندان ماندند اما اعضای جبهه ملی را به تدریج آزاد کردند اما محاکمه تندی علیه مهندس بازرگان برگزار کردند.

وقتی از زندان آزاد شدید چه تصمیمی گرفتید؟

- بعد از مدتی که ما از زندان آزاد شدیم شاه به آمریکا رفت و با آنها قول و قرارهایی بست. باز فشارها زیادتر شد. بعد از آن قرار شد هر کدام از آقایان مطابق آیین نامه فعالیت کنند. در آن زمان سازمان ادارات جبهه ملی را آقای علی اردلان اداره می کرد.
 
همچنین بازار را حاج محمود مانیان و قاسم لباسچی اداره می کردند. سازمان اصناف را نیز که در تهران دوازده شبکه داشت، من اداره می کردم. همچنین یک سازمان دانشجویان نیز بود که دانشجویان دو دسته بودند. یک دسته در ارتباط با آقای مسعود حجازی بودند و دسته ای دیگر نیز تحت نظر جبهه ملی با آقای فروهر همکاری می کردند.
 
البته نه به این معنا که عضو گروه ناسیونالیستی فروهر شوند بلکه به اندیشه آنها احترام می گذاشتند. مثلا حسن حبیبی و آقای بنی صدر همچنان که با جبهه ملی بودند، با داریوش فروهر نیز بودند اما از سوی دیگر امثال آقای قنادیان و سلامتیان با حجازی فعالیت می کردند و کاری با آقای فروهر نداشتند.

رابطه شما با سایر گروه های مبارز و مردم چگونه بود؟

- شورای مرکزی جبهه ملی به ما که سازمان ها را اداره می کردیم گفت که خودتان وضعیت را اداره کنید. ما هم عضو شورا بودیم، جلسات رسمی ماهانه برگزار می کردیم. در این دوره به تحلیل مسائل سیاسی روز می پرداختیم و به ما اجازه داده شد که با گروه های دیگر و مردم ارتباط داشته باشیم.
 
من و کریم آبادی که در سازمان اصناف بودیم، بیشتر با توده های مردم ارتباط داشتیم و با فعالیت های بخش مذهبی نهضت آزادی و بخش نیروهای مذهبی که تازه به صحنه آمده بودند، همراهی می کردیم. این ارتباط با نیروهای مذهبی هم ناشی از آن بود که ما از قدیم با فداییان اسلام ارتباطاتی داشتیم و آنها هم با بازاری ها مراوده داشتند.

در میان روحانیون هم شاخص ترین چهره ای که ما با او ارتباط داشتیم، آقای طالقانی بود. البته در میان خود روحانیون هم برخی با آیت الله طالقانی مخالف بودند اما در کل نظرات ایشان مورد وثوق عموم بود. از میان روحانیون متجدد دیگری که فعال بودند، مثل آقایان شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت الله مطهری، دکتر بهشتی و دکتر مفتح، گلزاده غفوری و مناقبی نیز با جبهه ملی ارتباط داشتند؛ تحصیلکرده هایی که تمایلات سیاسی و ملی نیز داشتند.
 
دقیقه 90؛ شاه در فکر انحلال انقلابیون

این ارتباطات چه نتیجه ای دربر داشت؟

- این ارتباط با عناصر روحانیون به تدریج به تشکیل «اتحاد نیروها» در سال 1356 منجر شد. یعنی روحانیون از طرف آیت الله خمینی با ما اعضای جبهه ملی در ارتباط بوده و نیز اعلامیه هایی منتشر می کردیم.
 
در آن اعلامیه ها از جبهه ملی من، حاج محمود مانیان و سه نفر دیگر حضور داشتند. البته باید تاکید شود که برخی از نیروهای مذهبی می ترسیدند با جبهه ملی همکاری کنند. هم به این دلیل که از نظر اعتقادی اختلاف نظرهایی بود و هم به این خاطر که می دانستند قدرت های خارجی به هیچ وجه حاضر به همکاری با جبهه ملی نیستند.

از اعضای اصلی جبهه ملی چه کسانی در «اتحاد نیروها» حضور داشتند؟

- در اتحاد نیروها دکتر سنجابی و دکتر بختیار حضور داشتند اما اللهیار صالح و دکتر صدیقی همکاری نکردند. اتحاد نیروها را داریوش فروهر به راه انداخت. در این اتحاد نیروها غیر از افرادی که گفتم علاوه بر من، آقایان علی اردلان، حاج محمود مانیان، قاسم لباسچی، ابوالقاسم قاسمی و علی اشرف خان منوچهری حضور داشتند. البته از حزب ایران در این «اتحاد نیروها» کسی شرکت نکرد.

چرا اعضای حزب ایران نیامدند؟

- دلیل این که نیامدند این بود که ایشان بیشتر با طبقات روشنفکر ارتباط داشتند. خود تشکیلات حزب ایران هم چندان گسترش یافته نبود. اعضای ایشان ملی بودند اما اهل مبارزات خیابانی و مخفی نبودند. به قول معروف تکنوکرات های تحصیل کرده سیاسی بودند، مثل مهندسی حسیبی یا مهندس حق شناس یا مهندس زیرک زاده.
 
این افراد بیشتر کار حزبی می توانستند بکنند و نمی توانستند کار انقلابی بکنند اما چند نفر از ایشان که جزو بدنه حزب ایران بودند، مثل قاسم لباسچی و ابوالفضل قاسمی و آقای صناعی کارهای انقلابی تر می کردند و اعلامیه هایی ولو ملایم به اسم حزب ایران منتشر می کردند.

در اتحاد نیروها دیگر بحث از جبهه ملی و روحانیت و ... نبود و به اسم اتحاد نیروها اعلامیه منتشر می شد و اگر هم قرار بود در جایی حاضر شویم، به اسم اتحاد نیروها بود اما به آنجا که می رفتیم، همه می دانستند که ما از جبهه ملی هستیم. بنابراین، این واحدهای ملی که با روحانیت سنخیت بیشتری داشتند، با ایشان همکاری می کردند. این ارتباط ادامه داشت تا این که مسئله کاندیدا شدن جبهه ملی مطرح شد.

معمولا یکی از بحث های مهمی که در مورد وقایع منتهی به انقلاب می شود موضوع مذاکرات شاه و دکتر صدیقی و نپذیرفتن سمت نخست وزیری از جانب ایشان است. اگر ممکن است در این مورد هم توضیح دهید.

- زمانی که شاه برای لیدرشیپی پیام داده بود، دکتر غلامحسین صدیقی در زندان بود. در آنجا بحث هایی میان اعضای جبهه ملی رخ داد. دکتر صدیقی اعتقاد عجیبی داشت که باید حتما با قدرت در برابر شاه ظاهر شویم و هر جا احساس کردیم که با او مخالف هستیم، نظرمان را صریحا بیان کنیم.
 
اللهیار صالح کار حزبی کرده بود اما دکتر صدیقی کار فرهنگی کرده بود و مثل اللهیار صالح اهل سیاست نبود. به همین خاطر میان شان اختلاف نظر پیش آمد. در این شرایط دکتر آذر که وزیر فرهنگ دکتر مصدق و عضو شورای عالی جبهه ملی و در نبود آقای صالح رییس این شورا بود، در این بحث طرف آقای صالح را گرفت؛ علت، قدمت سیاسی آقای صالح بود.
 
دکتر صدیقی هم می گفت این رویه صحیح نبوده است و ما می توانستیم لیدرشیپی شاه را مهار کنیم اما کسانی که کار سیاسی کرده بودند به این حرف اعتقادی نداشتند. بنابراین یک اختلاف سلیقه به وجود آمد و موجب شد که دکتر صدیقی در اتحادیه نیروها حضور پیدا نکند اما اللهیار صالح با این که خودش دخالتی نمی کرد، دکتر سنجابی را فرستاد.

 دکتر صدیقی فرد تحصیل کرده آرام، محترم و متشخصی بود و از نظر فرهنگی بسیار مورد احترام و وثوق بود و اهل دروغ و تزویر و ریا نبود. به خاطر همین ویژگی های مثبت بدنه جبهه ملی و بخش تحصیلکرده آن، او را قبول داشتم. ما بخش های خرده پای جبهه، او را قبول نداشتیم زیرا تاریخ و سابقه نداشتند.
 
به هر حال اختلاف میان بخش های مختلف جبهه ملی باعث شده بود که دکتر صدیقی در اتحاد نیروها نیامد اما به دلیل وجاهت ملی برایش احترام قائل بودند. این احترام سبب شد که دستگاه حاکمیت شاه در شرایط بحرانی تصمیم بگیرد از دکتر صدیقی استفاده کند. دکتر صدیقی نیز معتقد بود که شاه نباید برود.

ایشان به من خیلی علاقه داشت و وقتی نزد شاه رفت، خیلی دلم سوخت که چرا پیش شاه رفت. اما دکتر صدیقی به این طریق می خواست شاه را متقاعد کند که آن قضیه لیدرشیپی از بین برود و معتقد بود اگر این شرط برقرار باشد و شاه در کشور بماند، می توان شرایط را کنترل کرد چون احساس می کرد طبقه تحصیلکرده، طبقه دانشگاهی و طبقه نظامی از او حمایت می کنند.

آیا این تصور دکتر صدیقی را درست ارزیابی می کنید؟

- بله. به نظرم درست فکر می کرد چون انسان بسیار تحصیلکرده و معتبری بود. زمانی که ایشان بعد از کودتای 1332 در زندان شاه بود، در تهران کنگره بوعلی سینا برگزار می شد. جالب است که رییس کنگره خود دکتر صدیقی بود و مهمان های کنگره نیز به اعتبار ایشان آمده بودند. یکی از دانشمندان روس روز اول سراغ دکتر صدیقی را گرفت. در ابتدا علی اصغر حکمت نقش دکتر صدیقی را بازی کرد اما اما بعدا وقتی فهمیدند که دکتر صدیقی زندان است، دیگر در جلسه شرکت نکرده بودند!
 
ایشان فرد بسیار منضبطی بود. در سال 1357 شاه پیشنهاد دکتر صدیقی را نپذیرفت. دکتر صدیقی هم عصبانی شده بود و می گفت مردک فکر می کند هنوز می تواند شرایط را اداره کند. به او گفته ام حتی اگر نمی خواهی در تهران بمانی، در ایران باش. حالا جزیره کیش یا هر جای دیگری امان نپذیرفته بود.
 
دقیقه 90؛ شاه در فکر انحلال انقلابیون
 
چرا دکتر صدیقی اصرار داشت که شاه باید در کشور بماند؟

- معتقد بود اگر شاه برود، ارتش تمکین نمی کند و کودتا می کند.

به هر حال می دانیم که شاه پیشنهاد دکتر صدیقی را نپذیرفت و مذاکرات با دکتر صدیقی به نتیجه نرسید و در نهایت شاه پیشنهادش را به بختیار داد؟

- بله. بختیار پیشنهاد شاه را پذیرفت اما جبهه ملی از بختیار حمایت نکرد زیرا به دکتر صدیقی اعتماد داشت اما به دکتر بختیار آن اعتماد را نداشت. دلیل این هم که او را نپذیرفت این بود که می گفتند خلاف تشکیلات عمل کرده است. بختیار بدون اطلاع ما که عضو سازمانش بودیم این تصمیم را گرفته بود و خودسری کرده بود. من شخصا معتقدم که دکتر بختیار عامل خیانت نبود و قصد خیانت نیز نداشت. خودخواهی و شکست هایی که در طول زندگی خورده بود و همچنین در دوران زندان که با ما بود، باعث شده بود که چنین کند.

چرا جبهه ملی با بختیار همکاری نکرد؟

- دیگر نمی شد با بختیار همکاری کرد. او برخلاف تشکیلات عمل کرده بود. این در همان زمانی بود که داریوش فروهر و سنجابی به پاریس رفته بودند و با آیت الله خمینی مذاکره کرده بودند. دکتر صدیقی وقتی از پیش شاه برگشته بود، خیلی صریح به مهندس بازرگان گفته بود که شاه پیشنهادهایی داده است و از ایشان خواسته بود که در کابینه احتمالی که می خواهد تشکیل دهد، از ایشان دعوت کند اما مهندس بازرگان هم خیلی صریح گفته بود که من و آقای دکتر سنجابی به آیت الله خمینی قول داده ایم در هیچ کابینه ای شرکت نکنیم.

دکتر صدیقی هم نمی توانست از این نیروها استفاده کند بنابراین پشت پرده مذاکراتی میان اعضا شده بود و نمی شد با بختیار کار کرد. اگر این کار را می کردیم، جامعه از ما می گذشت. وقایع به سمتی پیش رفته بود که دیگر نمی شد کاری کرد. ضمن آن که پشتوانه خارجی هم نداشت.
 
این خیلی ساده انگارانه است که فکر کنیم بختیار می توانست موفق شود. بختیار آدم سالمی بود. دزد و حقه باز و شارلاتان نبود اما مدیریت سیاسی نداشت. اگر مدیریت سیاسی داشت در آن زمان اصلا مسئولیت را قبول نمی کرد. اگر یک سال پیش از آن بود، شاید می شد کاری کند اما در آن شرایط نمی شد.

به نظر شما آیا اصلا امکان جلوگیری از انقلاب بود یا اصلا شاه چنین چیزی را می خواست؟

- خیر، این را هم توجه کنید که شاه در شرایط بحرانی چنین پیشنهادهایی داده بود و اصولا به تقسیم قدرت اعتقادی نداشت. در سال 1342 هم در جلساتی که در منزل امیر اسدالله اعلم تشکیل می شد و از اعضای تشکیلات شورای جبهه ملی دکتر صدیقی و دکتر آذر حضور داشتند، دکتر صدیقی به علم گفته بود که شاه الان در بحران است که این حرف ها را می زند. در سال 57 هم باز می گوید من می خواهم رییس ستاد ارتش انتخاب کنم. یعنی حاضر نبود نیروی نظامی را در اختیار نخست وزیر بگذارد. این همان مشکلی است که دکتر مصدق نیز با آن مواجه بود.
 
بنابراین جبهه ملی از اول هم تاکید داشت که باید شاه غیرمسئول باشد و باید سلطنت بکند نه حکومت. از این جهت بختیار هم نمی توانست کاری از پیش ببرد. او بعد از پذیرش این مقام قدرتی را که در حزب ایران داشت نیز از دست داد. او وقتی در خانه آقای حق شناس به مذاکرات اشاره کرده بود، همه به او حمله کردند و گفتند پذیرش این کار دیر است.

به خصوص که آیت الله خمینی در پاریس مذاکراتش را با همه نیروها کرده بود و دیگر راهی برای بختیار نمانده بود. همچنین باید تاکید کرد که جامعه خارجی به نتیجه رسیده بود که در ایران باید کسی بر سر کار باشد که جلوی کمونیسم بایستد. به همین خاطر با نیروهای مذهبی تعامل بهتری داشتند. این کاری نبود که از عهده دکتر بختیار و دکتر صدیقی و دکتر سنجابی برآید.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج