قبح طلاق ریخته اما ارزش نشده
۴۶۸۱۰۴
۰۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۸:۵۹
۴۷۹۹ 
با تاکید بر اینکه طلاق عاطفی در بین تحصیل کرده‌ها سه برابر خانواده‌های عادی است، گفت: جدایی عاطفی میان زن و شوهر به شکل زندگی در یک خانه بدون هیچ ارتباطی به غیر از مکالمات ضروری، طلاق عاطفی نامیده می‌شود.
روزنامه آرمان: با تاکید بر اینکه طلاق عاطفی در بین تحصیل کرده‌ها سه برابر خانواده‌های عادی است، گفت: جدایی عاطفی میان زن و شوهر به شکل زندگی در یک خانه بدون هیچ ارتباطی به غیر از مکالمات ضروری، طلاق عاطفی نامیده می‌شود.
 
مجید ابهری اظهار کرد: ۷۰درصد از موارد طلاق عاطفی به صورت روابط فراخانوادگی و فرازناشویی ادامه می‌یابد که خطر جدی برای پاکی خانواده و صداقت اجتماعی دارد و ۳۰ درصد از موارد به جدایی و طلاق تن می‌دهند. این رفتارشناس و آسیب‌شناس اجتماعی بهترین روش برای پیشگیری از طلاق عاطفی و مشکلات ناشی از آن را مراجعه به مشاوره‌های خانوادگی و کمک گرفتن از افراد با تجربه دانست و گفت: پیش از طلاق عاطفی، طلاق روانی یعنی دلخوری و ناراحتی‌های مختلف زوج‌ها از یکدیگر به دلایل مختلف اتفاق می‌افتد. ابهری افزود: کاهش توقعات، تغییر سبک زندگی به الگوی اسلامی-ایرانی، گفت‌وگو و تبادل نظر از جمله کارآمدترین روش‌های پیشگیری از طلاق عاطفی است.
 
  او با تاکید بر اینکه غرور کاذب و عدم قبول نظریات منطقی زن و شوهر در میان افراد تحصیل کرده از علل افزایش طلاق عاطفی است، افزود: عدم پذیرش راهنمایی و کمک بزرگ‌ترها از جانب افراد تحصیل کرده، عدم اعتقاد به مشاوره، اشتغال زوج‌ها، مشکلات جنسی و اختلافات مالی ریشه‌هآرمان- رامین علیزاده: به عقیده برخی، تفکری در جامعه شکل گرفته است که طلاق و زندگی مجردی را به عنوان یک ارزش می‌داند. مشاهده افراد طلاق گرفته یا دارای زندگی مجردی نیز می‌تواند به الگوبرداری در این زمینه منجر شود. براساس آمارها، طلاق توافقی نیز در حال افزایش است که برخی آن را ناشی از تبلیغات وکلا در این زمینه می‌پندارند.
 
محمد زاهدی اصل، استاد دانشگاه و مددکار اجتماعی، می‌گوید: «اگر ویژگی‌های ارزش را با بحثی مثل طلاق یا تجرد مقایسه کنیم، می‌بینیم طلاق و زندگی مجردی نمی‌توانند به عنوان یک ارزش تلقی شوند. تاثیرپذیری در مورد طلاق و تجرد وجود دارد و زمانی که از حد متعارف خود در جامعه بگذرد، به سایر افراد نیز سرایت می‌کند. تبلیغات می‌تواند از سوی یک وکیل هم باشد که ادعا دارد با کمترین زمان و هزینه، طلاق را رقم می‌زند. این نوع تبلیغات فضایی را ایجاد می‌کند که واقعا خوشایند جامعه ما نیست.»
 
برخی معتقدند طلاق و زندگی مجردی در حال تبدیل شدن به یک ارزش در جامعه است. نظر شما در این باره چیست؟
 
زمانی که ما از ارزش صحبت می‌کنیم، این موضوع تعریف خاص خود را دارد. اگر ویژگی‌های ارزش را با بحثی مثل طلاق یا تجرد مقایسه کنیم، می‌بینیم طلاق و زندگی مجردی نمی‌توانند به عنوان یک ارزش تلقی شوند، اما اگر بگوییم پدیده طلاق و زندگی مجردی در حال عادی شدن در جامعه است، این مساله جای بحث دارد، چون این حرف مقبول و منطقی است. ارزش پنداشتن طلاق در جامعه با ویژگی‌های ارزش مغایرت دارد، چون طلاق به عنوان یک مساله اجتماعی مطرح است. هیچ صاحب‌نظری نمی‌تواند این مساله را مطرح کند که یک مساله اجتماعی در حال تبدیل شدن به ارزش است.
 
این مساله زمانی می‌تواند صورت بگیرد که ارزش‌‌های اجتماعی به قدری دچار تخریب و دگرگونی شوند که ما شاهد سقوط ارزش‌ها شویم و طلاق به عنوان ارزش در جامعه تلقی شود. در جوامعی با سطح پایین هم طلاق نمی‌تواند ارزش تلقی شود. یکی از نکاتی که در رابطه با ارزش مطرح می‌شود، این است که فرد دارای آن صفت، به خود مفتخر باشد. من تردید دارم چنین چیزی در جامعه ما وجود داشته باشد؛ ممکن است در یک گوشه از کلانشهری مثل تهران، این احساس به خانواده خاصی دست بدهد اما اصولا این مساله نمی‌تواند تبدیل به ارزش در کل جامعه شود، چون با ارزش‌های حاکم بر جامعه مغایرت دارد. شاید ۱۰۰ سال بعد که کل ارزش‌ها دچار تغییرات اساسی و به نوعی مخالف با خود شوند، بتوان از طلاق و زندگی مجردی به عنوان ارزش صحبت کرد، اما در جامعه امروز ایران چنین چیزی صدق نمی‌کند.
 
مشاهده افراد طلاق گرفته و نوعی الگوبرداری از آنها، چقدر روی افزایش نرخ طلاق در جامعه نقش دارد؟
 
الگوبرداری امری طبیعی است و وجود دارد. من از این زاویه به موضوع نگاه می‌کنم که ممکن است زمانی یک بیماری جسمانی به آدم‌های جامعه سرایت کند؛ در حوزه آسیب‌های اجتماعی این‌طور مطرح می‌شود که ممکن است چنین سرایتی در جنبه بیماری‌های اجتماعی نیز اتفاق بیفتد. اگر زندگی مجردی را یک آسیب و طلاق را یک مساله اجتماعی بدانیم، این مسائل زمانی که از حد متعارف خود در جامعه عبور کند، به تدریج عمومیت پیدا می‌یابند. بنابراین می‌توان از شکستن قبح در این باره نام برد. این مساله به نوعی با سوال اول نیز در ارتباط است؛ ریختن قبح یک پدیده ناخوشایند، به معنای تبدیل شدن‌ آن به یک ارزش نیست.
 
افرادی را فرض کنید که با هم دوست هستند و سال‌ها نشست و برخاست داشته‌اند. طبیعی است که این افراد از یکدیگر تاثیر بگیرند. این تاثیر می‌تواند در رابطه با زمینه‌های مثبت یا منفی باشد. زمانی که ۱۰ نفر از دوستان من زندگی مجردی دارند و دائما از آرامش و صفای این نوع زندگی در گوش من بخوانند، طبیعی است که از آنها تاثیر بگیرم و بخواهم مانند آنها از مسئولیت فارغ باشم. بنابراین تاثیر پذیری وجود دارد و زمانی که از حد متعارف خود در جامعه بگذرد، به سایر افراد نیز سرایت می‌کند؛ این سرایت با گذشتن از حد متعارف رابطه دارد. وضعیت جامعه ما در رابطه با طلاق و زندگی مجردی، وضعیتی بیمارگونه است و چون از حد متعارف خود گذشته است، نمی‌توان تاثیری را که بر اطراف می‌گذارد، انکار کرد.
 
برخی وکلا در ماه‌های اخیر تبلیغات زیادی روی طلاق توافقی کرده‌اند و براساس آمارها، طلاق توافقی رو به گسترش است. نقش این نوع تبلیغات درافزایش طلاق را چطور ارزیابی می‌کنید؟
 
تبلیغات هم می‌تواند به چیزی ارج ببخشد و هم آن را نابود کند. این مساله به محتوا و هدف تبلیغات برمی‌گردد. زمانی که همه چیز در جامعه اقتصادی شده و نگاه‌ به همه پدیده‌ها از دریچه اقتصاد است، کنترلی هم وجود ندارد. متاسفانه برخی مطبوعات بدون توجه به اینکه تبلیغ‌کننده کیست و محتوای تبلیغ چیست، به دلیل درآمد ناشی از آن، هر چیزی را چاپ می‌کنند، این تبلیغ می‌تواند از سوی یک وکیل هم باشد که ادعا دارد با کمترین زمان و هزینه، طلاق را رقم می‌زند. این نوع تبلیغات فضایی را ایجاد می‌کند که واقعا خوشایند جامعه ما نیست. این کانون وکلاست که باید این افراد را مواخذه کند و از آنها بخواهد بر چه اساسی این مساله را مطرح می‌کنند که مساله متعارفی در جامعه نیست. بنابراین چنین مسائلی بر افزایش طلاق اثرگذار است و می‌تواند به آن در جامعه دامن بزند.
 
آیا طلاق در هر صورت مذموم است یا گاهی اوقات تنها چاره یک زندگی است؟ مرز طلاق گرفتن یا نگرفتن کجاست؟
 
حوزه اصلی من مددکاری اجتماعی است. در این حوزه به عنوان یک مددکار اجتماعی، ممکن است با توجه به وضعیت یک خانواده طلاق را به عنوان یک راه حل و برای باز کردن یک گره تجویز کنیم. مباحث زیادی حول این مساله با دوستان داشته‌ایم که طلاق جزو مسائل اجتماعی است، اما لزوما یک آسیب اجتماعی نیست. برای مثال بیکاری یک مساله اجتماعی است، اما نمی‌توان از آن به عنوان یک آسیب یاد کرد. آیا می‌توان افراد بیکار را به عنوان یک بیمار اجتماعی در نظر گرفت؟ در مورد طلاق هم چنین مسائلی وجود دارد، به این معنا که نمی‌توان همه افراد طلاق گرفته را به عنوان بیمار اجتماعی در نظر بگیریم. در مواردی ممکن است دادگاه و مددکار اجتماعی به عنوان بازوی اجرایی دادگاه، به این تصمیم برسند که برای نجات یک خانواده، طلاق صورت بگیرد. بنابراین طلاق را نمی‌توان در هر صورت به عنوان یک امر ناخوشایند و مذموم تلقی کرد و ممکن است در جایی لازم هم باشد.
 
زمانی که مشکلی برای یک زوج که به صورت مدرن با یکدیگر آشنا شده و ازدواج کرده‌اند، پیش‌ می‌آید، خانواده به دلیل نداشتن نقش در پیوند آنها، نمی‌تواند مانند گذشته نقش سازشگرانه خود را ایفا کند. آیا چنین تغییری در نقش خانواده‌ها، می‌تواند از عوامل افزایش طلاق باشد؟
 
بله، زمانی که قرار است ازدواجی صورت بگیرد، اگر انتخاب همسر با میانجیگری خانواده، اقوام، دوستان نزدیک و... انجام شود، در صورت بروز مساله‌ای در زندگی زوج، خود فرد پیوند‌دهنده نقش میانجیگری را به عهده می‌گیرد و سازش را برقرار می‌کند، اما زمانی که این موضوع به فضای مجازی سپرده می‌شود، آیا می‌توان انتظار داشت که شبکه‌های اجتماعی بتوانند نقش سازشگرانه خانواده را به عهده بگیرند؟ در چنین شرایطی است که بدون هیچ‌گونه رودربایستی و تعارفات گذشته که خانواده‌ها رقم‌ می‌زدند، طلاق اتفاق می‌افتد؛ چه بسا شکل توافقی آن که سریع‌تر نیز انجام می‌شود.ای اصلی رفتاری در بروز طلاق عاطفی است.
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
10:03 - 1395/11/06
قبح طلاق ریخته اما ارزش نشده......خخخ.. خدا را شکر انگار هنوز وضعیتمون خیلی هم بد نیست!!!!!
Iran, Islamic Republic of
22:52 - 1395/11/06
افراد تحصیل کرده باید به این فرهنگ برسند که فقط چند کتاب بیشتر خوانده اند واز نظر شعوری تغییری نکرده اند چرا که شعور با کتاب خواندن حاصل نمیشه.وغرور وخودخواهی را بگذارند کنار وخیلی عادی مسولیت زندگی را به عهده بگیره وبفهمه که تحصیل الکی چجوری زندگی آینده شو نابود کرده!
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج