«فارغ التحصیلی»؛ چالش نسل شکست خورده
۵۲۱۷۶۲
۱۴ تير ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۲
۶۳۸۳ 
سرزمین قاچاق و معاملات مخفی و اقدامات غیرقانونی و فراقانونی، جایی که در آن اخلاق و و وجدان انسان ها معامله می شد و همه چیز را می شود خرید و فروش کرد؛ «فارغ التحصیلی»، فیلم جدید کریستین مونگیو، در چنین فضایی رخ می دهد.
هفته نامه جامعه پویا: سرزمین قاچاق و معاملات مخفی و اقدامات غیرقانونی و فراقانونی، جایی که در آن اخلاق و و وجدان انسان ها معامله می شد و همه چیز را می شود خرید و فروش کرد؛ «فارغ التحصیلی»، فیلم جدید کریستین مونگیو، در چنین فضایی رخ می دهد. این فیلم، داستانی از نسل هایی است که در یک کشور زندگی می کنند؛ اما با هم تفاوت های بسیاری دارند، به گونه ای که نسل قبل تر شبیه به دایناسورهایی به نظر می رسد که از آسمان سقوط می کنند تا به تنهایی به تماشای سرخوردگی عمومی و فساد ریشه دار تاثیرگذار بر همه ابعاد زندگی فرزندان خود بنشینند.

نزدیک به 30 سال پس از فروپاشی کمونیسم، بیشتر کشورهای اروپای شرقی در فضایی پر از حیله های سیاسی و اخلاقیات فرو ریخته و در فضایی پر از تردید و هراس و بدبینی روزگار می گذرانند. «مونگیو» که مشهورترین کارگردان رومانی و شاید مشهورترین کارگردان حال حاضر شرق اروپا باشد، داستانش را این بار روی شانه های دکتر رومئو آلدئا بنا می کند که باید برای خارج کردن دخترش از رومانی و فرستادن او به یک دانشگاه معتبر انگلیسی، همه چیزهایی را که به آنها باور دارد و اصولی که سال ها آنها را پاس داشته است، رها کند و حتی غرور خود را زیر پا بگذارد.
 
چالش نسل شکست خورده

این داستان افول و سقوط یک مرد است که روحش هزاران زخم دارد، روحی که در توجیه گناهان غیرقابل اغماض خود می گوید همه اینها به خاطر تنها فرزندش است. مونگیو ذهن سرراستی دارد و صحبت کردن را با یک سوال خیلی مهم شروع می کند: «آیا ممکن است فردی در کشوری که دیگر اخلاق گرا و قانونمند نیست و این واژه ها در آن کشور معنای خود را از دست داده است، اخلاق گرا و پیرو قانون باقی بماند؟ من که فکر نمی کنم چنین چیزی ممکن باشد.»

این فیلم از هفته گذشته در سینماهای آمریکا و کانادا اکران شده است: «به نظر من شیوه و نتیجه گیری آلدئا تنها راهی است که شما می توانید با احساس گناه غیرقابل اجتناب کنار بیایید، احساس گناه ناشی از این که با شرایط نمی جنگی و شرایط را تغییر نمی دهی و فقط فرزندان خود را برای فرار از این زنجیره فساد و همدستی از پله های پشتی خارج می کنی. به محض این که برای اولین بار از خط خارج شوید و تن به فساد بدهید یا با سیستم مصالحه کنید، کار شما ساخته است. هیچ راهی برای خروج و تغییر وجود ندارد.»

بیشتر جهانیان اولین بار نام مونگیو را با فیلم «چهار ماه، سه هفته و دو روز» شنیدند؛ فیلمی که داستانش به ظاهر درباره سقط جنین بود اما فضایی را به تصویر می کشید که بسیاری از تماشاگران تا قبل از دین این فیلم شناختی از آن نداشتند. این فیلم ساده و غافلگیر کننده، برنده نخل طلای جشنواره فیلم «کن» در سال 2007 شد و سپس در بسیاری از کشورهای جهان به نمایش درآمد.
 
برخی از نویسندگان و منتقدان رومانی معتقد بودند آن نخل طلا در واقع یکی از معدود مرهم ها و معدود نقاط مثبت تاریخ معاصر کشوری بود که پس از رهایی از حکومت دیکتاتوری نیکلای چائوشسکو به سمت حکومت به ظاهر مترقی تر و آزادتر و پر زرق و برق تر اما در عین حال دارای فساد عمیق و تعداد طبقاتی وحشتناک کاپیتالیسیت رفته است. البته مونگیو این گونه حرف ها را اغراق می داند و می گوید فیلمش صرفا تصویری از یک مقطع تاریخی از زندگی واقعی مردمی معمولی است.
 
 چالش نسل شکست خورده
 
مونگیو خودش را صرفا یک کارگردان منتقد می داند؛ اما به نظر می رسد سبک رئالیسم خاص او به همراه جزئی نگری اش چیزی بیش از انتقادهای اجتماعی یا سیاسی باشد، سبک خاص فیلم های او که ریتمی نه چندان سریع دارند و دارای عمق فراوان هستند، به نقاشی هایی می ماند که هم در نگاه اول زیبا به نظر می رسند و بیننده خود را تحت تاثیر قرار می دهند و هم با هر بار تعمق در آنها می توان نکات جدیدی کشف کرد.

مونگیو می گوید اغلب دستمایه های داستانی اش – او به ندرت در صحنه چیزی را تغییر می دهد یا موردی را ویرایش می کند – مثل آشکار شدن بخشی از زندگی یک کاراکتر هستند: «مثل دفتر خاطرات یک ناشناس که بر اثر اتفاق در اختیار شما قرار می گیرد و یک دوره بسیار کوتاه از زندگی این شخصیت را برای شما آشکار می کند.» پس از مکثی کوتاه برای یافتن واژه هایی مناسب، ادامه می دهد: «شما باید لحظات مرده ای را هم که در زندگی همه وجود دارد و بخش مهمی از زندگی همه ما هستند روایت کنید. باید همه این لحظات گفته شود و چیزی حذف نشود. نمی شود گفت کدام لحظات مهم تر هستند و کدام لحظات مهم نیستند، همه لحظات روی هم معنا پیدا می کنند.»

ظرافیت تحسین برانگیز و جزئی نگری او در کنار مینی مالیسم جالش – دو نقطه مقابل هم در کارهای او کنار هم قرار می گیرند – شبیه کارهای دیگر کارگردان رومانیایی است. برای نمونه «کریستی پویو» که فیلم امیرش «سیراواندا» روایتی اجتماعی از زندگی در دوران پس از کمونیست است؛ داستان این فیلم درباره حوادث خانوادگی پس از مرگ پدری تنها در یک آپارتمان کوچک است که به کاوش در ابعاد انسانی و البته اخلاقیات به مفهوم جدید آن می پردازد.

منتقدان این فیلم را سرسختانه، حتی آزاردهنده ارزیابی می کنند؛ فیلمی که در آن فیلمساز نه محکوم می کند و نه چشم پوشی. فیلم به بررسی نسل 40 و 50 ساله هایی می پردازد که برای آشتی کردن با گناهان گذشته خود و سازش با اشتباهات و گناهان حال خود و البته در هراس از اطمینان نداشتن از آینده خود می کوشند. می شود گفت آنها قهرمانان و خائنانی بزرگ یا ماورای انسانی نیستند، بلکه انسان هایی معمولی هستند، کسانی که مانند همسایگان و اعضای خانواده که هم آشنا هستند و هم چیزهایی درباره آنها وجود دارد که ما آنها را نمی دانیم.
 
چالش نسل شکست خورده

در بیشتر نقاط شرق اروپا، به ویژه در سال های پس از سقوط دیوار برلین، سوال های بسیاری درباره سیاست، هم پیمانان، فرصت طلبان و اخلاق و گناه و اتهامات متقابل مطرح شد. آرمان گرایی در آن زمان انگار مسابقه دادن برای رسیدن به غرب بود؛ اما پیامدهای این تغییر – و گذشته ای که در نهایت این تغییرات را اجباری کرد – باعث مطرح شدن بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و کارگردانانی شد که به دنبال توصیف و ریشه یابی و توضیح نظام سیاسی بودند که بیشتر زمان قرن بیستم را شکل داده بود.
 
در فیلم های مونگیو و نیز در سیراواندا می توان احساس ناراحتی را از شکست مطلق آرمان گرایی آن دوران حس کرد. در این فیلم یکی از وفاداران به کمونیست به نوه خودش می گوید: «متاسفم، اما تاریخ از پیش فرض ها شکل نمی گیرد.»

«فارغ التحصیلی» زمانی در ایالات متحده اکران می شود که تظاهرات ضد فساد عمومی گسترده بخارست، پایتخت رومانی را به شدت ملتهب کرده است. این کشور در سال های اخیر پیشرفت زیادی برای مبارزه با فساد و مشکلات اقتصادی داشته؛ اما واقعیت این است که فساد همچنان ادامه دارد، حتی با این که رشد اقتصادی این کشور محسوس بوده و رومانی به اتحادیه اروپا پیوسته است. این میراث فراگیر – در مقیاس های بزرگ و کوچک – با اشاره های صریح و پنهان در فیلم های مونگیو مطرح و نقد می شود و بخشی از لایه های فیلم را می سازد.

در فارغ التحصیلی سایه گذشته بر تمام ابعاد زندگی آلدئا (آدرین تیتینی) حس می شود، حالا این پزشک ساکن منطقه ترانسیلوانیای رومانی تمام زندگی خود را وقف دخترش الیزا (ماریا ویکتوریا دراگوس) کرده. تمام هدف او این است که الیزا بتواند در امتحانات خود نمره ای را به دست بیاورد که بتواند بورسیه تحصیل در انگلستان را کسب کند.
 
او که از همسرش دور است، بر این باور است که تنها راه زندگی مناسب برای دخترش، فرار از این کشور است و برای همین به هر کاری دست می زند تا به هدفش برسد، حتی اگر این به معنای زیر پا گذاشتن همه اصول اخلاقی و عقیدتی باشد که همه عمر با آنها زندگی کرده و به معنای از دست رفتن غرور و شرافت او باشد. دکتر برای رسیدن به هدفش به تبانی با یک افسر پلیس و یک سیاستمدار دست می زند تا نمرات دخترش را تغییر دهد و به حد لازم برساند.

در جایی از فیلم آلدئا، با سرخوردگی مردی مواجه هستیم که مجبور است بخش دیگری از شرافت و غرور خود را رها کند. او می گوید: «این جهانی است که ما در آن زندگی می کنیم.» و سپس خطاب به دخترش ادامه می دهد: «بعضی وقت ها ما باید با سلاح خودشان با آنها بجنگیم...» اما جملات آخر او هستند که در واقع شاید بیشترین معنا را در خود داشته باشند: «زمانی که در باغ کنزینگتون – در لندن قدم میزنی، با همه آن زیبایی هایی که دور و برت هستند، جهان اینجا و زندگی اینجا به نظر خیلی خیلی دور می رسد، آن قدر که حتی تعجب می کنی که آیا واقعی است؟»

این کارگردان رومانیایی می گوید: «این فیلم سعی می کند آیینه ای مقابل مخاطبان خود بگذارد.» و ادامه می دهد: «هدف از این نوع سینما این است که به مخاطبان خود برای کسب اطلاعات بیشتر کمک کند و باعث شود آنها به زندگی خود و وضعیت و سازش های خود توجه کنند.»
 
چالش نسل شکست خورده

مونگیو با لحنی شاید تلخ می گوید: «برای افراد نسل من، خیلی دیر است که انتظار یک تغییر چشمگیر در زندگی خود را داشته باشند؛ ما نمی توانیم تبدیل به آلمان و دانمارک شویم.»

اینجاست که مونگیو به موضوع و سوال اصلی فیلم اشاره می کند: «الان مسئله و مشکل اصلی نسل ما، فرزندان ما هستند. چه می خواهید به کودکان خود بگویید؟ قصد دارید آنها را به ماندن و مبارزه تشویق کنید؛ یعنی مثلا کاری که خود شما انجام دادید و به این امید باشید که آنها می توانند چیزهایی را که شما نتوانستید تغییر دهید تغییر دهند؟ یا این که آنها به هر جا که می خواهند پرواز خواهند کرد و در هر جا که می خواهند کار خواهند کرد.»

صحبت آخر مونگیو در این مصاحبه سوالی است که در ذهن بسیاری از مردم جهان است: «آینده نسل بعدی در این کشور و در جهان چیست؟ آیا آنها اخلاق گراتر از ما خواهند بود؟»

جری فیلیشمن، لس آنجلس تایمز – ترجمه امیر صدری 
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
19:28 - 1396/04/14
مونگیو با لحنی شاید تلخ می گوید: «برای افراد نسل من، خیلی دیر است که انتظار یک تغییر چشمگیر در زندگی خود را داشته باشند؛ ما نمی توانیم تبدیل به آلمان و دانمارک شویم.»
برای کشور ما هم همینطور..
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج