الکساندر اسپایسوثسف؛ فرزند ابلیس
۶۳۱۵۹۶
۲۵ آبان ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۷
۱۵۹۸۱ 
زندگی و جنایت های الکساندر اسپایسوثسف
در سال 1966، در یکی از شهرهای کوچک صربستان و در محله ای فقیرنشین اتفاقی افتاد که تن مردم این کشور را به لرزه انداخت. حتی کسانی که تا به آن روز با بدترین جنایت ها در صربستان دست و پنجه نرم کرده بودند نمی توانستند باور کنند کنار گوش شان چنین فاجعه هولناکی رخ داده است.
مجله همشهری سرنخ - مژگان زارع: در سال 1966، در یکی از شهرهای کوچک صربستان و در محله ای فقیرنشین اتفاقی افتاد که تن مردم این کشور را به لرزه انداخت. حتی کسانی که تا به آن روز با بدترین جنایت ها در صربستان دست و پنجه نرم کرده بودند نمی توانستند باور کنند کنار گوش شان چنین فاجعه هولناکی رخ داده است. این جنایت که از پنج سال پیش شروع شده بود به شکلی تصادفی کشف شد و اگر آن روز لوله آپارتمانی که یک قاتل جانی در آن زندگی می کرد نشت نمی کرد ممکن بود دامنه جنایت ها تا مدت ها بعد ادامه پیدا کند.

نفوذ به خانه شیطان
 
آن روز صبح، همسایه طبقه زیرین خانه «الکساندر اسپایسوثسف» متوجه شد سقف خانه اش نشت کرده است. او بلافاصله یک لوله کش خبر کرد تا مشکل را حل کند. لوله کش به صاحبخانه گفت مسئله مربوط به ترکیدگی لوله طبقه بالاست. همسایه از شنیدن این موضوع اوقاتش تلخ شد. آن خانه متعلق به زنی بداخلاق و عبوس بود که پسرش الکساندر هم مدتی با او همخانه شده بود. به جز سر و صدای سگ دوبرمن درشت جثه الکس که ترس به جان اهالی ساختمان می انداخت، مادر و پسر هم چندان اهمینی به آرامش آپارتمان نمی دادند.
 
 الکساندر اسپایسوثسف؛ فرزند ابلیس
 
همسایه ها طی سال ها متوجه شده بودند که چاره ای جز تحمل صدای ناهنجار موسیقی را که وقت و بی وقت از آن بالا به گوش می رسد ندارند و به علاوه باید بوی بدی که گاهی از آن جا نشت می کند را هم به جان بخرند. آن ها چندباری صدای ناله های مشکوکی را از آن طبقه شنیده بودند ولی چون حس می کردند الکس تعادل روانی ندارد و هر لحظه مثل سگش آماده حمله به بقیه است موضوع را با مادرش در میان گذاشته بودند.
 
لودمیلا به همسایه ها گفته بود او و پسرش زندگی سختی را پشت سر گذاشته اند، به گفته لودمیلا، پدر الکس مردی بود به شدت بداخلاق و وحشی که خانواده اش را تا مرز جنون کتک می زد و الکس مجبور شده بود مدتی را در یک بیمارستان روانی بستری شود، برای همین، همسایه ها فکر می کردند این ناله ها صداهای ناهنجاری است که الکس موقع برهم خوردن تعادل روانی اش از خودش بروز می دهد.
 
اما یکی از ساکنان آپارتمان که فهمیده بود لودمیلا مدتی را در زندان گذرانده چندان به او خوشبین نبود و برای همین کل اتفاقاتی را که مربوط به آپارتمان الکس و مادرش می شد به پلیس گزارش داد. ماموران پلیس قول بررسی دادند ولی خبری نشد.
 
اولین گزارش مربوط به سال 91 میلادی بود تا سال 96 که لوله کش در آپارتمان الکس را زد چندین بار دیگر همسایه ها مسئله را به شکل های مختلف به پلیس گزارش دادند ولی کسی برای پیگیری شکایت ها به سراغ شان نیامد. به این ترتیب بود که آن ها ترجیح دادند دیگر به این مزاحمت های همسایه شان توجهی نکنند و به نوعی با آن کنار آمدند.
 
همسایه تصمیم گرفت به همراه لوله کش به سراغ الکس برود. مسئله دیگر فقط به او مربوط نمی شد. ساشا باید مشکل ترکیدگی لوله را حل می کرد. آن ها چند دقیقه ای پشت در منتظر ماندند ولی وقتی خبری نشد، لوله کش گفت که اگر بیشتر از این صبر کنند سقف فرو می ریزد. در نتیجه آن ها در را شکستند و وارد خانه شدند.
 
به محض ورود، هر دو مرد سر جایشان خشک شان زد. امکان نداشت صحنه ای را که می دیدند واقعی باشد. هردوشان آرزو می کردند ای کاش یک نفر از گوشه ای بیرون بیاید و بگوید آن جا محل فیلمبرداری یک فیلم وحشتناک است ولی این اتفاق نیفتاد. آن ها به خانه شیطان پا گذاشته بودند.

 الکساندر اسپایسوثسف؛ فرزند ابلیس
 
آخرین قربانی
 
به محض آن که دو مرد به خودشان مسلط شدند به پلیس زنگ زدند. آن ها چنان پریشان و بدحال بودند که پلیس را مجبور کردند به سرعت در صحنه جنایت حاضر شود. خیلی طول نکشید که ماموران پلیس هم به همان حال دچار شدند. دیوارهای خانه مملو از لکه های خون بود. دختری که تمام بدنش با چاقو زخمی شده بود بی جان روی کاناپه افتاده بود.
 
قفس بزرگی در گوشه سالن خودنمایی می کرد که به نظر می رسید برای نگهداری یک انسان ساخته شده است. اما این تمام ماجرا نبود. پلیس در هنگام بازرسی خانه به آشپزخانه رسید. جایی که  جنایت به اوج خود رسیده بود. اجساد دختری جوان در گوشه ای از خانه افتاده بود، اما گویا قرار نبود این کابوس تمام شود. ماموران پلیس در تنها اتاق خانه سگ دوبرمن الکس را دیدند در حالی که مشغول خوردن غذا بود. لازم نبود زیاد تلاش کنند تا بفهمند او چه چیزی را به دندان گرفته!
 
وضعیت به حدی اسفبار بود که یکی از ماموران پلیس به خاطر بدحالی به همراه دخترک بینوای رو به مرگ راهی بیمارستان شد. ماموران دریافتند الکس به محض شنیدن سر و صدای لوله کش و همسایه پایینی از بالکن پا به فرار گذاشته بود، ماموران بلافاصله به سراغ لودمیلا رفتند تا او را دستگیر کنند.

 الکساندر اسپایسوثسف؛ فرزند ابلیس
 
سرنخ های هولناک
 
دخترکی که نیمه جان به بیمارستان رسیده بود اولگا نام داشت و فقط 15 سال داشت. پزشکان تمام سعی خودشان را کردند تا دختر را زنده نگه دارند هر چند شدت خونریزی او به حدی بود که چندان امیدی به بهبودش نمی رفت. در این فاصله، پلیس لودمیلا را مورد بازجویی قرار داد. او به دیوانگی پسرش اعتراف کرد و گفت نمی داند در خانه اش چه اتفاقاتی افتاده است چون از صبح برای کار به کارخانه ای در حومه شهر می رود و گاهی هم شب ها پیش یکی از دوستانش می ماند. لودمیلا گفت که الکس گاهی واقعا ترسناک می شده به حدی که او هم جرئت نمی کرده کنارش بماند. پلیس راجع به سابقه بیماری های روانی الکس سوال کرد و لودمیلا گفت که او مدتی در یک مرکز روانی بستری بوده است.
 
ماموران بلافاصله با استفاده از اطلاعاتی که لودمیلا به آن ها داده بود فهمیدند الکس قبلا به جرم قتل دوست دختر نوجوانش دستگیر شده. او دخترک بینوا را با ضربات چاقو در خانه خودش از پا درآورده بود. وقتی پلیس برای اولین بار او را دستگیر کرد متوجه شد که الکس چندان متعادل نیست. برای همین بود که از او آزمایش های دقیقی به عمل آمد و مشخص شد از اختلالات شدید روانی رنج می برد. در نهایت دادگاه او را به سه سال زندگی در یک آسایشگاه روانی محکوم کرد! و این چنین بود که یک قاتل بالفطره با اهمال دستگاه قضایی سه سال بعد دوباره برگشت تا جنایت هایش را از سر بگیرد.
 
با وجود اطلاعات لودمیلا، نمی شد فهمید که الکس در حال حاضر کجاست. آن ها امیدوار بودند اولگا به هوش بیاید تا شاید سرنخی تازه برای دستگیری این جانی روانپریش پیدا کنند. اولگا بالاخره با تلاش پزشکان به هوش آمد و چیزی گفت که پلیس دوباره در شوک عمیقی فرورفت. اولگا به زحمت توضیح داد که او و دو دوست دیگرش برای کمک به لودمیلا که نمی توانست سبد خریدش را از پله ها بالا ببرد او را تا آپارتمان همراهی کرده اند و بعد الکس آن ها را در دام انداخته است.
 
اولگا در حالی که منقلب شده بود تعریف کرد که الکساندر آن ها را در قفس نگهداری می کرده و همراه مادرش او و دوستانش را شکنجه می کرده است. به این ترتیب معلوم شد دستان لودمیلا هم به خون آغشته است. اولگا تنها 17 ساعت بعد از به هوش آمدن برای همیشه به کام مرگ رفت.

اعترافات تکان دهنده
 
با این سرنخ تازه، پلیس بلافاصله لودمیلا را تحت فشار قرار داد تا به جرمش اعتراف کند. او باز هم خودش را به موش مردگی زد و گفت تمام این کارها را از ترس جانش انجام داده است. لودمیلا گفت که اغلب به سراغ کودکان ولگرد و بی خانمان می رفته تا خطر پیگیری پلیس را از خودشان دور کند.
 
پلیس بلافاصله به پرونده های کودکان مفقود شده مراجعه کرد. آمار تکان دهنده بود. نزدیک به 50 کودک بی خاندان از سال 1991 تا 1996 گم شده بودند. لودمیلا همچنین اعتراف کرد باقیمانده استخوان های کودکان را در رودخانه ای می ریخته که در نزدیکی محل کارش قرار داشته. پلیس تازه متوجه می شد استخوان هایی که گاه به گاه از آن رودخانه کشف می شد متعلق به قربانیان الکس بوده اند.
 
با همه این ها، لودمیلا نتوانست اطلاعات مناسبی درباره محل اختفای پسرش بدهد. افکار عمومی با شنیدن این فاجعه هولناک در بهت فرو رفته بود. پلیس برای پیدا کردن الکس بسیج شد و به موازات آن تمام آپارتمان برای یافتن مدارک بیشتر تفتیش شد. در میان مدارک جرم کشف شده، دفترچه خاطراتی نیز پیدا شد که متعلق به الکس بود. او 19 قتل را با جزییات کامل در دفترچه خاطراتش شرح داده بود!
 
الکساندر اسپایسوثسف؛ فرزند ابلیس 
 
قاتل ترسناک به دام می افتد
 
خیلی طول نکشید که الکس در حین تعرض به یک زن دستگیر شد. حالا تمام صربستان منتظر بود تا بفهمد عاقبت آن دو شیطان به کجا ختم می شود. بررسی های پلیس ماه ها به طول انجامید. مدارک موجود در خانه لودمیلا که شامل نمونه های دی ان ای و لباس های مختلف بود نشان می داد تعداد قتل ها بیش از آن چیزی است که الکس در دفتر خاطراتش نوشته است.
 
همان عدد نفرت انگیز 50 اینجا هم خودنمایی می کرد. با همه این ها، الکس حاضر نشد به قتل های بیشتر اعتراف کند. لودمیلا نیز مشارکت در قتل را انکار کرد و تنها فریب دادن کودکان را برای کشاندن به قتلگاه گردن گرفت. بررسی پرونده الکس و مادرش نزدیک به سه سال به درازا کشید. سرانجام دادگاه تشخیص داد الکس قاتل زنجیره ای بسیار باهوشی است که از ابتدا جانی بالفطره زاده شده و طبق قانون باید دوباره به مرکز نگهداری بیماران روانی خطرناک فرستاده شود. او همچنین در این مرکز نگهداری می شود و اغلب وقت خودش را به خواندن فلسفه و سرودن شعر می گذراند.
 
لودمیلا به خاطر تمام جرم هایی که مرتکب شده بود به 13 سال حبس محکوم شد و بعد از آن معلوم نشد سرنوشتش به کجا انجامیده است. اگرچه این ماجرا با دستگیری متهمان به سرانجام رسید اما مردم صربستان حاضر نشدند کم کاری پلیس که افکار عمومی را جریحه دار کرده بود ببخشند.
انتشار یافته: 6
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
12:13 - 1396/08/25
این همه جنایت آخرش هم بردنش آسایشگاه روانی مادرش هم ۱۳ سال زندان! :|
واسه یه همچین آدمی اعدام کمه به خدا
Iran, Islamic Republic of
14:19 - 1396/08/25
اینا نگه می‌دارند که چیو ثابت کنند که مثلاً ما خیلی خوبیم که اعدام نداریم
Germany
08:29 - 1396/08/26
زیر عکس چاپ شده نوشته آدمخوار سیبری اسامی هم روسی هستند ، جریان صربستان چیه? ... کماکان ضعف در ترجمه
Iran, Islamic Republic of
12:23 - 1396/08/26
چرا در مورد جنایتکارها قوانین مهربانانه هست حتی در ایران هم
به نظر من اعدام هم خیلی جزای کمیه
در اروپا و امریکا هم که دیگه شورش رو درآوردن
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج