کد خبر: ۴۷۵۲۱۵
تاریخ انتشار:
۲۱ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۷:۴۸
انگار از بودن و درخشیدن در دنیای فیلم و سینما خسته می شوند و دوست دارند در عرصه های دیگر هم قدرت نمایی کنند. داستان سرک کشیدن بازیگران و فیلمسازان به دنیای کتاب و نویسندگی از آن ماجراهایی است که قدمتی چندان طولانی ندارد و البته در سال های اخیر پررنگ تر از گذشته شده است.
امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 12044
ماهنامه دیار - شاهد روحی: انگار از بودن و درخشیدن در دنیای فیلم و سینما خسته می شوند و دوست دارند در عرصه های دیگر هم قدرت نمایی کنند. داستان سرک کشیدن بازیگران و فیلمسازان به دنیای کتاب و نویسندگی از آن ماجراهایی است که قدمتی چندان طولانی ندارد و البته در سال های اخیر پررنگ تر از گذشته شده است. برخی از این جمایعت نه چندان پرشمار فقط یکی دو بار طبع و بخت خود را در نوشتن کتاب و سرودن شعر می آزمایند و بعد برای همیشه عطایش را به لقایش می بخشند.
 
عده ای دیگر اما با پشتکار بیشتر در سال ها در این وادی مانده و چند وقت یکبار یک کتاب روانه بازار کرده اند. حالا که در روزهای برگزاری جشنواره به سر می بریم و طبعا توجه همه روی سینما متمرکز است، بد نیست نگاهی بیندازیم به تجربه های اهالی سینما در عرصه ادبیات. بهانه هم اگر بخواهید، رونمایی از کتاب تازه داریوش مهرجویی و ورود ترجمه ای از ترانه علیدوستی به بازار ادبیات داستانی.

داریوش مهرجویی؛ دور از سینما، خاطره بازی با ادبیات

ار کسی که 50 سال پیش رساله ای درباره «بوف کور» صادق هدایت به زبان انگلیسی نوشته و چند فیلم بسیار خوب و ماندگار ساخته، انتظار می رود در فاضی ادبیات هم به اندازه سینما بدرخشد. داریوش مهرجویی که چند سالی است دیگر درخشش گذشته را روی صندلی کارگردانی ندارد، سال ها پیش کتابی از هربرت مارکوزه، فیلسوف و جامعه شناس نامدار آلمانی و چهره سرشناس مکتب فرانکفورت ترجمه کرد و بعد سراغ «جهان هولوگرافیک» مایکل تالبوت رفت تا نشان دهد همچنان به علایق دیرین خود وفادار است.
 
 سینمایی های عاشق ادبیات!

در کارنامه خالق «لیلا» و «هامون» ترجمه کتاب هایی از سم شپرد و اوژن یونسکو هم به چشم می خورد اما او مدتی است کار ترجمه را کنار گذاشته و وارد وادی تالیف آن هم در حوزه ادبیات داستان یشده است. «به خاطر یک فیلم بلند لعنتی» و «در خرابات مغان» نخستین تجربه های او در این عرصه بود که امسال با «دو خاطره؛ سفرنامه پاریس، عوج کلاب» ادامه یافت.

مهرجویی که سال هاست در کرج زندگی می کند، برای رونمایی از کتاب تازه خود به تهران آمد و کمی بیش از دو ساعت دیرتر به محل قرار رسید. هرچند حاضران به احترامش منتظر ماندند و لب به اعتراض نگشودند. او در این برنامه قول داد که تا پیش از پایان سال یک کتاب دیگر روانه بازار کند. کارگردانی که بعد از «اشباح» در 1392 دیگر فیلم نساخته و وقت های خالی اش را با حمله به محسن چاوشی و تولید خبرهای ریز و درشت درباره «سنتوری 2: مرد پاییزی» یا «مونا» پر می کند، همین که کتاب می نویسد هم غنیمت است.

از مهرجویی در آینده نزدیک کتاب «سفر به سرزمین فرشتگان» با موضوع مهاجرت نخبگان به بازار می آید تا آرام آرام بخش ادبی کارنامه او به اندازه بخش سینمایی اش پررنگ شود.
 


رامین ناصرنصیر

وقتی خبر آمد بازیگر سریال ها و برنامه های طنز تلویزیون و رفیق گرمابه و گلستان مهران مدیری دست به قلم شده و یک کتاب شعر از عربی به فارسی ترجمه کرده، خیلی ها غافلگیر شدند. حجم غافلگیری به اندازه ای بود که گفته می شد خود آقای مترجم هم ابتدا خبر را باور نکرده است! در هر حال، برای رامین ناصرنصیر که می گویند به چهار زبان زنده دنیا تسلط دارد، ترجمه حرفه ای بود که او آن را از همان آغاز در کنار حرفه بازیگری پی گرفت و دو نمایشنامه از «فرناندو آرابال» و «ژان ژنه» را به علاقه مندان ادبیات نمایشی تقدیم کرد.
 
 سینمایی های عاشق ادبیات!

ترجمه ضرب المثل های مکزیکی و کوبایی برای کسی که به زبان های انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی آشناست هم کاری چندان سخت نبود اما مشکل آنجا ظهور کرد که ناصرنصیر از ترجمه اشعار محمد ماغوط، شاعر شهیر سوری با همکاری غسان حمدان خبر داد. پس از انتظار «اشک های آبی، اشک های زرد»، نویسنده و مترجم عراقی مدعی شد ناصرنصیر زبان عربی نمی داند و طبعا نقشی هم در ترجمه اشعار ماغوط نداشته است.

او در فضای مجازی اعتراض خود را به قرار گرفتن نام بازیگر ایرانی روی جلد کتاب چنین نشان داد. س«سال 87 با واسطه با آقای ناصرنصیر آشنا شدم و وقتی فهمید چند مجموعه شعر از سهراب سپهری، احمد شاملو و... به عربی ترجمه کرده ام، از من خواست از شعرای عرب هم به فارسی ترجمه کنم. چند شعر از محمد ماغوط ترجمه و برایش ارسال کردم که گفت در نشریه «نشانی» منتشر شد.

حالا پس از هفت سال می بینم بدون اطلاع من، آن را به صورت کتاب درآورده و حتی اسم خودش را قبل از اسم من نوشته است...» نکته اینجاست که ناصرنصیر تمام این ماجرا را یک سوءتفاهم دانست و تمام!
 


مسعود کیمیایی؛ حیرانی و واقعی!

در دنیای فیلم و سینما شرایطی بسیار شبیه داریوش مهرجویی دارد؛ سال هاست فیلم خوب نساخته و این آخری هم با کلی اما و اگر و دعوا میان او و تهیه کننده احتمالا برای نمایش در جشنواره امسال آماده می شود. مسعود کیمیایی که ظاهرا قفس سینما را برای خود محدود می دید، از یک روز به بعد تصمیم گرفت حرف های ناگفته اش را خارج از قاب دوربین و در قالب واژه ها به علاقه مندان خود تقدیم کند.
 
 سینمایی های عاشق ادبیات!
 
حاصل چند کتاب داستان و یک کتاب شعر به قلم خالق «قیصر» و «گوزن ها» شد. آخرین مورد«سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند» بود که بهار سال گذشته با حضور اهالی ادبیات و سینما رونمایی شد و دوره سه جلدی آن را می توانید این روزها با قیمت 56 تا 70 هزار تومان بخرید و بخوانید.

«فرهاد لیوان را به دهانش نزدیک کرد. نگاه فرنوش با نفسش در فلوت بود. فرهاد گفت: کاشکی چگو بود و آب خوردنمو می دید. فرنوش، یه حس دیگه ای تو کلمه، تو قلبم نیست. چگو دکتر نبود؟» این چند جمله از یک رمان 932 صفحه ای است و مخاطب را با خودش به دنیای فیلم های خالق آن می برد؛ انگار که نشسته و دارد دیالوگ های فیلمی از کیمیایی را در ذهن مرور می کند.

فیلمساز 75 ساله که «قاتل اهلی» را آماده نمایش دارد، پیش از «سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند» دو رمان دیگر منتشر کرده بود؛ «حسد» که داستان زندیگ عین القضاه همدانی را روایت می کند و دوجلدی «جسدهای شیشه ای» با ماجرایی از تاریخ ایران معاصر و فاصله دولت مصدق تا پیروزی انقلاب. کیمیایی البته دستی هم در شعر و شاعری دارد و دیالوگ های آهنگین و شعرگونه فیلم هایش نمونه آن حاصل این حس ادبی هم کتابی است به نام «زخم عقل» که مجموعه شعرهای کیمیایی را در خود جای داده است.
 


ترانه علیدوستی؛ لذت ترجمه

بازیگر تحسین شده و جوان سینما که امسال با «شهرزاد» و «فروشنده» حسابی روی بورس بود، با ترجمه و انتشار فقط دو کتاب به یک نام آشنا در حوزه ادبیات تبدیل شده است. ترانه علیدوستی که در خانواده ای کاملا فوتبالی به دنیا آمده و به واسطه حضور گاه و بیگاه پدرش حمید علیدوستی در کشورهای دیگر به زبان های بین المللی آشناست، پس از موفقیت در عرصه بازیگری هوس کرد چند داستان کوتاه از آلیس مونرو، نویسنده نامدار کانادایی ترجمه و به بازار کتاب عرضه کند.
 
 سینمایی های عاشق ادبیات!

طبیعی بود انتشار «رویای مادرم» در پاییز 90 به واسطه دو نام پرآوازه علیدوستی و مونرو با استقبال علاقه مندان مواجه شود. این موفقیت البته بدون پیامد و حاشیه هم نبود و یکی از مترجمان نامدار و قدیمی چند ماه بعد با نوشتن نامه ای سرگشاده از اعطای جایزه بهترین مترجم فصل به یک بازیگر گلایه کرد.

«رویای مادر» که در کمتر از دو ماه به چاپ دوم رسیده بود، با چاپ سوم به نمایشگاه کتاب تهران در بهار 91 رفت. گرچه به نظر می رسید او اعطای کتاب را به لقایش بخشیده اما سال گذشته متنی از اورهان پاموک را برای ماهنامه داستان همشهری ترجمه کرد. او همان زمان گفته بود: «من ادبیات را دوست دارم. ترجمه را هم؛ اصلا کلمه را دوست دارم و عشق می کنم با ادبیات و وقتی ترجمه می کنم انگار عطش جمله سازی و خیال پردازی ام می خوابد و ارضا می شود و نیاز به نوشتن پیدا نمی کنم.»

علیدوستی سرانجام امسال دومین کتاب خود را هم به بازار فرستاد؛ کتابی به نام«تاریخ عشق» از نیکلو کراوس آمریکایی که گفته می شود به بیش از 20 زبان ترجمه شده و در همه دنیا مثل ایران پرفروش بوده است.
 


رضا کیانیان؛ هنر آن است...

از معدود بازیگران سینما که چند کتاب درباره تحلیل بازیگری دارد و البته این اواخر در کار امور خیریه و زیست محیطی فعالیت دارد. رضا کیانیان حضور در عرصه ادبیات سینمایی را با قدرت تمام آغاز و «تحلیل بازیگری»، «شعبده بازیگری» و «بازیگری در قالب» را روانه بازار کرد. «ناصر و فردین» ادای دین او بود به دو بازیگر سینمای پیش از انقلاب و در ادامه نوبت رسید به کتابی که نام کیانیان را بیش از گذشته سر زبان ها انداخت؛ «این مردم نازنین» حدود 100 خاطره از بازیگر تحسین شده «آژانس شیشه ای» و «خانه ای روی آب» در برخورد با مردم را روایت می کند و نخستین چاپ آن سال 88 به بازار آمد.
 
 سینمایی های عاشق ادبیات!

قصه های کیانیان با مردم چنانکه انتظار می رفت خیلی زود پرفروش شد و د رکمتر از دو سال به چاپ پنجم و ششم رسید تامشخص شود بازیگر خراسانی علاوه بر سرگرم کردن تماشاگران روی پرده، می تواند یک قصه گوی خوب هم باشد. البته «این مردم نازنین» کتابی جدی نیست و می توان آن را در حکم زنگ تفریح دانست. «پاتال و آرزوهای کوچک»، «سومین سرنوشت داوود» و «ماجراجوی جوان» هم فیلمنامه هایی است به قلم کیانیان که اولی سال 68 در قالب فیلمی به کارگردانی مسعود کرامتی و بازی خود کیانیان روی پرده سینماها رفت و تا حدودی هم موفق بود.

بازیگر تحسین شده سینمای ایران همزمان با ادبیات سراغ حوزه تجسمی هم رفت و گزیده ای از آثار عکاسی خود را در قالب یک کتاب تقدیم علاقه مندان کرد. حصال پرسه زدن او در طبیعت و یافتن تکه چوب های بامزه هم به برگزاری چند نمایشگاه انجامید و حالا فقط مانده حوزه شعر!
برچسب ها:
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
10:56 - 1395/11/21
سر دبیر جان مسیول جان کسی که این مطلبو نوشتی خیلی عاشق علیدوستیی. داغون کردی اعصابموتو به ولله
نام:
ایمیل:
* نظر:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج