ثریا قاسمی: در خاکسپاری مادرم، سیاه نپوشیدم
ده سال است عضو هیات داوری خانه سینما بودم اما دریغ که حتی اسمی از ما برده نشد... حرف زدن پس از مرگ هنرمندان من را میکشد، چرا که وقتی کسی هست او را نمیبینیم؟ به همین دلیل هم در هیچکدام از مراسمشان شرکت نمیکنم... با نشان درجه یک هنریام که مساوی با درجه دکتراست، هیچ بانکی وام بدون ضامن به من نمی دهد؛ ولی در ازایش ماهی ۱۵۰ هزار تومان به عنوان پیشکسوت میگیرم!
تابناک: روایت ثریا قاسمی از پشت پرده دفن بیسروصدای حمیده خیرآبادی: سیاه نپوشیدمثریا قاسمی از علت دفن بیسروصدای مادرش حمیده خیرآبادی پرده برداشته و ضمن رد شایعات، در نحوه فوت این هنرمند و علت وقوع این حادثه سخن به میان آورده است. او همچنین درباره مصائبی که بر او و مادرش گذشته و فرصتهایی طلایی که آنها به واسطه اقتضائات تاریخ دوران بازیگریاش از دست دادهاند سخن به میان آورده و تکنیک برخی بازیگران کنونی و فضای کاری حال حاضر را به نقد کشیده است.
ثریا قاسمی چهره چهارمین شماره ماهنامه هنرهای نمایشی پاراگراف است. که هر شماره خود را به شکل پرونده، به یک چهره ماندگار در عرصههای هنرهای نمایشی(سینما، تئاتر و تلویزیون) اختصاص میدهد. در این پرونده او نیز با گفت و گویی طولانی با همراهی تصاویری منتشر نشده حضور دارد و در این زمینه علاوه بر مرور کارنامه کاریاش از ابتدا تاکنون و تجربیاتش نظیر فراگیری از سمندریان و همکاری با فتحی و سلطانی، درباره جوانتر و وضعیت امروز سینما سخن به میان آورده است.
ثریا قاسمی در بخشی از این گفت و گو درباره شرایط بازیگریاش در سالهای پس از انقلاب تاکید کرد: این یکی از مسائلی بود که شدیداً به من و خیلیهای دیگر ضربه زد و زمان طلایی سنی را از دست دادیم. میتوانم بگویم من در تلویزیون و سینما زود پیر شدم. پس از فیلمهای «زنده باد...» و «خانه ابری» اوضاع رادیو به هم ریختن و در دوبله هم وقفه ایجاد شد. ما نمیدانستیم چطور باید کار کنیم؛ چون میگفتند اصلاً موسیقی نباید باشد؛ میگفتند جلوی فیلمها را میگیرند. اغتشاشی پیش آمده بود که تا به خودم آمدم، ده سال سنم بیشتر شده بود. من نقش اول «خانه ابری» را داشتم، اکبر خواجویی بیلبوردش را هم چاپ کرده بود اما اجازه ندادند که رنگی چاپ شود؛ چون میگفتند عکس زن روی آن نقش بسته است. بنابراین بیلبورد را به صورت یک آبی چرک بدرنگ کار کردند.
این بازیگر زن سینمای ایران افزود: درست در دوران جوانی و شکوفایی که میتوانستیم خیلی از نقشهایی را که همه به آن افتخار میکنند و نقشهای اول فیلمها را بازی کمک، فرصتها را از کف دادم و به دامن مادر و مادربزرگ افتادم؛ به خاطر اینکه در شیوه انتخاب فیلمنامه نیز مشکل داشتیم. در آن چند سال تنها چیزی به آن پرداختند، به دلیل پرهیز از خیلی از اتفاقها، اعتیاد بود که نخستین فیلمش هم «خانه ابری» با هوشنگ توکلی بود. پس از اعتیاد، موضوع طلاق بیشترین سهم را در فیلمنامهها داشت. تا سریال «در پناه تو» که نخستین اثری بود که در تلویزیون راجع به جوانها و ارتباط آنها و عاشق شدنشان حرف میزد. خیلی وقفه بدی برای من به عنوان یک بازیگر سینما و تلویزیون افتاد.
او در بخش دیگری از این گفت و گو درباره سانسور شدید سریال «در پناه تو» گفت: قصه پارسا پیروزفر و داود رشیدی کلاً از مجموعه حذف شد. آن سه نفر که یکی را حسن جوهرچی نازنین من بازی میکرد و یکی را رامین پرچمی و دیگری پارسا پیروزفر، سه پر دانشگاهی بودند که هر کدام قصهای داشتند و به موازات هم جلو میرفتند. حمید لبخنده یکی از نازنینترین، متینترین و داناترین کارگردانهایی است که با آن کار کردهام. او بسیار با اخلاق و با ملاطفت و خوش کردار است. از نظر کارگردانی شاید جزو دو سه نفر کارگردانی بود که با دکوپاژ سر صحنه میآمد. شاید بعضی از کارگردانهای جوان ما ندادند دکوپاژ یعنی چه؛ چون نه دیدهاند، نه دانشش را دارند. ایشان دکوپاژ را به بازیگران میداد و من میدانستم که کدام جملهام را باید کلوزآپ کار کنم و کدام جملهام را مدیوم شات؛ در صفحه جلوی دیالوگها استوری برد میکشید و به من نشان میداد. این به نظر من یکی از مهمترین کارهای کارگردانان، به خصوص کارگردانان جوان است که یاد بگیرند و نترسند از اینکه دکوپاژ داشته باشند.
حمیده خیرآبادی در کنار دخترش ثریا قاسمی
ثریا قاسمی در عین حال همچنان نگاه حرفهایاش را حذف کرده و برخلاف بسیاری از بازیگران جوان که به خود اجازه دخالت در کار کارگردان، تهیه کننده یا پخش کننده میدهند، همچنان خود را در چارچوب کار میبینید و در این زمینه خاطر نشان کرد: اصلاً به من ربطی ندارد که کار میخواهد پخش شود یا نشود. اینها به پخش کننده مربوط است. کاری را که به من میدهند باید درست انجام دهم. ما به هیچ کدام از این چیزها فکر نمیکردیم و به این فکر میکردیم که کارمان را در حد توان درست انجام دهیم.
این بازیگر پیشکسوت سینمای ایران در پاسخ به این پرسش که «شما جزو بازیگرانی هستید که حستان در مشتتان است. همزمان میتوانید اشک بریزید و بعد کنترلش کنید و لبخند به لب آورید. متاسفانه این در نسل جدید کمتر دیده میشود. حتماً در همکاریهایی که با نسل جوان داشتید، با این موضوع برخورد کردهاید. چه میکنید که این حس همواره در مشت شماست؟» گفت: این حس در مشت نیست، این حس در درون بازیگر است. در یادگیری تمرکز است. تمرکز برای بازیگر یک اصل اساسی و اصولی است که از همه چیز در اطرافتان منفک شوید و صرفاً به آن لحظه و آن شخصیت فکر کنید. اگر تمرکز را یاد بگیرید که آن لحظه فقط روی حالتی که شخصیت در قبال این جمله و این لحظه پیدا میکند متمرکز شوید، آن وقت به قدرتی میرسید که حتماً اشکتان به راحتی سرازیر میشود. من جلوی پارتنرم حتی اگر بچه باشد، میایستم تا او از نگاهم و صدایم انرژی بگیرد؛ در حالی که برحی از تازهنفسهای این حرفه حتی فرصت نمیدهند آدم تمرینهایش را ببیند و بر طبق آن طرح جدیدی بریزد. انگار خدا را شکر، نقشی که بازی میکنند فوت آباند و از برند؛ حالا از کجا، نمیدانم!
او افزود: پیرو نظم بسیار در بینظمی این صنعت هستم. دستیاری به یاد ندارد که مرا برای سکانسی که هنوز پلانهایش تمام نشده، برای حضور در صحنه صدا زده باشد. تمام مدت در لوکیشن نشستهام و به تمام اتفاقات و تغییرات در صحنه، چه فنی و چه غیرفنی، گوش میدهم. به نظر من این یک اصل است که بازیگر تا سکانسش تمام نشده، نباید از صحنه بیرون برود.
دختر حمیده خیرآبادی درباره اینکه چرا مراسم درگذشت مادرش را به سکوت برگزار کرده نیز گفت: واقعاً متاسفم از این شایعات بیاساس و البته خدا رو شکر میکنم که من کلاً آدم بیحاشیه و بیشایعهای هستم. مادر من خیلی رنج برد، که نمیخواهم وارد جزئیات شوم. به آن حدی که در توانش بود، نرسید. به آن حدی که در شانش بود، به او رسیدگی نشد و آن حدی که باید زندگیاش به لحاظ رفاه تامین میشد، نشد. هیچ حرف و سخنی از طرف هیچ کس به من گفته نشد. ما هر دو آرامش و آسایش را دوست داشتیم و اهل شو دادن نبودیم و همیشه از جاهای شلوغ نمایش دادن خودمان پرهیز میکردیم و من بسیار مخالف این هستم که این دوستان وفات یافتهمان را برای نشان دادنِ خودشان ببرند دور تالار وحدت بچرخانند و یک عده بیایند و عکس بگیرند و بهشی از مردم که کمتر مرا دوست دارند، به اندوه ما بخندند. من ترجیح میدهم مراسم را بسیار مدیریت شده برگزار کنم.
ثریا قاسمی ادامه داد: ساعت شش زنگ زدم بیمارستان و ماشین آمد و ایشان را در آرامشی که دوست داشتند خاکسپاری کردم. بعد هم از آنجا به سر کار رفتم؛ چون مادرم آن قدر کارش را دوست داشت که میخواست من در این شرایط به سر کار بروم. اصلاً گریه و سوگواری نکردم؛ سیاه نپوشیدم؛ زیر جزو نادر افرادی بود که خداوند دعایش را اجابت کرد. همیشه خواستهاش این بود که ایستاده وفات کند. همواره از خدا میخواست که در رختخواب نیفتد که کسی از او پرستاری و نگهداری کند. من از بیمارستان آوردمشان منزل و خودشان کلیدشان را از کیفشان درآوردند و در را باز کردند. این یعنی شادمانی کامل، شکرگزاری کامل، یعنی فهمیدم چه کردی. هم او فهمید خدا چه کرد و هم من فهمیدم بر ما چه گذشت. پس این سوگواری ندارد، به سوی نور و روشنایی رفتن اشک ریختن و روسری سیاه ندارد مادرم جسمش رفته است. رنجهای من و مادرم را بگذاریم مانند فانوسهایی که ژاپنیها به آسمان میفرستند، به خدا برسد. گرچه او میداند اما بگذار بندهاش نداند؛ بگذار تکبرها و خودستاییها، بهره بردار از شرکت در این گونه مراسمها را کسب و کار خود کنند؛ که کسب کارشان همین است، نه هنر. شادی دیدن پرواز و بال گشودن مادرم با آن لبخند زیبا و صورت مهربان و جذاب همواره برایم به یادماندنی است.
قاسمی درباره ارتباطش با خانه سینما ضمن بیان اینکه «ده سال است عضو هیات داوری خانه سینما بودم اما دریغ که حتی اسمی از ما برده نشد»، پیرامون وضعیت صنف بازیگران عنوان کرد: چند نفر را اسطوره کردهاند، در حالی که ما مجموعهای از بازیگران عالی همچون فرهاد اصلانی، هومن سیدی، مهران احمدی، پانتهآ بهرام، رویا نونهالی، ستاره اسکندری، آزیتا حاجیان، کتایون ریاحی، طناز طباطبایی، میکائیل شهرستانی، حمید جبلی و... را داریم... حرف زدن پس از مرگ هنرمندان من را میکشد، چرا که وقتی کسی هست او را نمیبینیم؟ به همین دلیل هم در هیچکدام از مراسمشان شرکت نمیکنم.
او در پاسخ به این پرسش که «با شصت سال سابقه کار و نشان درجه یک هنر، هنوز هم فعالانه کار میکنید. دلیل چیست؟» به کنایه گفت: با نشان درجه یک هنریام که مساوی با درجه دکتراست، هیچ بانکی وام بدون ضامن به من نمی دهد؛ ولی در ازایش ماهی 150 هزار تومان به عنوان پیشکسوت میگیرم!
تبلیغات متنی
-
ساپینتو در قبرس هم وارد بحران شد
-
تحریمهای جدید آمریکا علیه ایران
-
فال روزانه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ | فال امروز| Daily Omen
-
شبیه ترین بازیکن به مسی از نگاه خود او
-
تاج در تلویزیون برای آمریکا چند شرط گذاشت
-
سرمربی جدید تیم فوتبال امید ایران معرفی شد
-
آزادی پسر ۱۲ ساله نرماشیری از چنگال آدمربایان
-
پسر دستش را تتو کرد، پدر کشته شد
-
ماجرای لکههای مشاهده شده در اطراف جزیره خارگ
-
شاهکار پسر محبوب استقلال در قطر
-
انفجار بمب در عراق دو زخمی به جا گذاشت
-
سرمربی تیم ملی ایران بعد از جامجهانی مشخص شد
-
فروش میوه بصورت «دانهای» شد!
-
۵۰ درصد کارکنان ادارات این استان دورکار شدند
-
تنها پرسپولیسی که میخواهد استقلال به آسیا برود!
-
تاج در تلویزیون برای آمریکا چند شرط گذاشت
-
ماجرای لکههای مشاهده شده در اطراف جزیره خارگ
-
سرمربی تیم ملی ایران بعد از جامجهانی مشخص شد
-
فروش میوه بصورت «دانهای» شد!
-
دیدار ونس و نخستوزیر قطر درباره مذاکرات با ایران
-
موافقت روسیه با آتشبس پیشنهادی ترامپ
-
تعریف و تمجید یک رسانه از تتوی بیرانوند روی دستش
-
تلویزیون جبلی به سریال خودش هم رحم نکرد!
-
تصاویری از رانش شدید زمین در سوادکوه
-
اولین واکنش به ادعای حمله ایران به نفتکش چینی
-
چند مفقودی در پی حمله دیشب آمریکا به میناب
-
جمله تهدیدآمیز ترامپ درباره شیوه پایان آتشبس
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
ادعای سنتکام مبنیبر حمله به دو نفتکش ایرانی
-
آقای قلعهنویی ما مردم را رها کن، آمریکا هم خوش بگذرد!
-
حرکت خبرساز مجری تلویزیون روی آنتن زنده صداوسیما!
-
شیوع یک ویروس مرگبار، کل دنیا را ترسانده است!
-
نقشه جدید برای وصل اینترنت باعث اختلاف شد
-
واکنش ترامپ به درگیریهای امشب ایران و آمریکا
-
رونمایی از آهنگ رسمی جام جهانی ۲۰۲۶
-
نخستین تصاویر از اسکله بهمن قشم
-
جنگندههای مصری در امارات مستقر شدند
-
شغل محبوب سالهای اخیر در آستانه ورشکستگی کامل
-
چند نشانه که میگوید این جنگ طولانی خواهد شد
-
پخش تصاویری از جورجیا ملونی جنجالی شد
-
پست تازه ترامپ بعد از تنشِ شب گذشته با ایران
-
جمله تهدیدآمیز ترامپ درباره شیوه پایان آتشبس
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
سنتکام به صورت رسمی حملات به ایران را تأیید کرد
-
تاوان سفر به آمریکا و کانادا در زمان جنگ برای دو چهره مشهور
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خدا رحمت کنه بانو حمیده خیرآبادی رو... نثار شادی روحشون صلوات
خاک بر سر متحجران که چه کردند با هنر و هنرمندان ما!
پاسخ ها
و خاک بر ... بعضی به ظاهر هنر مندان که چه کردند با فرهنگ و دین مردم .
نه سیاه پوشیدید و نه اشک ریختید و دلیلتان این بود که مادرتان به سمت روشنایی میرود .......... اما ابراز محبت کردن در فراق مادر و اشک ریختن در عزای او و عاطفه داشتن یک فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی است و برای یک ایرانی این رفتار شما قابل هضم نیست .
پاسخ ها
هرکسی مرک رابه نوعی دیگر می بینه عزاداری به گريه وتوسرزدن نیست