طنز؛ تو غلط می کنی جایزه برای کنسرت می گیری
ای کسی که این نامه را می خوانی! از روی آن هفت بار بنویس و به هفت نفر بده که بخوانند و عبرت بگیرند.
• ای کسی که این نامه را می خوانی! از روی آن هفت بار بنویس و به هفت نفر بده که بخوانند و عبرت بگیرند.
• مطبوعاتچی ای افلاطون حکیم را در خواب دید که گفت ای فرزند! جز حقیقت ننویس که معجزه می کند. حقیقت را نوشت و دید که معجزه شد و به نشر اکاذیب متهم گشت و از کار بیکار شد. آبا و اجداد خودش و افلاطون حکیم را ردیف کرد و بر پدر و مادر مردم آزار لعنت های آبدار فرستاد. چند وقت بعد، مک لوهان به خوابش آمد و گفت: «آدم حسابی! حالا افلاطون حکیم برای خودش یک چیزی گفت. تو آن قدر باید شعور داشته باشی که به حرفاش گوش نکنی... ناسلامتی باید حواست باشه که: اینجا جابلقاست، آی لاو یو پی ام سی.»
• یک مدیر رسانه ملی این نامه برایش رسید او که فهمیده بود مک لوهان مورد نظر از ایادی دشمن است و می خواهد رسانه ها را متهم به سانسور و لاپوشانی کنند، اعتنا نکرد. سیاست رسانه ای هفتصد و هفتاد و هفت شبکه اش را تنویر افکار عمومی در رابطه با انعکاس واقعیات کن فیکون شدن کره ارض ظرف سه سال اخیر و فاصله گرفتن آن از مدینه فاضله دوران معجزه هزاره سوم قرار داد، آرزویش برآورده گشت و پولدار شد و به ارج و قرب رسید.
• یکی از سرنوشت آدم های بالایی عبرت نگرفت، فیش و سند کار و زندگی بعضی ها را منتشر کرد، از کار و زندگی ساقط شد.
• روزنامه نگار دیگری اعتنایی به این نامه نکرد و از رسالت و اخلاق حرفه ای و این جور حرف های مفت گفت که از نام برده اطلاعی در دست نیست و از یابنده تقاضامند است جان مادرش کوتاه بیاید و بقیه ماجرا را بخواند، وقت نداریم، زودتر می خواهیم برویم پی کار و زندگی مان.
• یک مسئول دولتی نامه مذکور برایش رسید، آن را برای هفت نفر فرستاد و پی نوشت زد: «فضای رسانه ای باید شاداب باشد و روزنامه نگاران قشر شریفی هستند و ما از انجمن ها و فعالیت های مدنی حمایت می کنیم و اهالی قلم و هنر و حتی با عرض معذرت، رویم به دیوار، اهالی موسیقی، بالای سرِ ما تا ارتفاع ۷ هزار پایی جا دارند.» مردم فهمیدند انتخابات در راه است.
• یکی دیگر باب دیلن را در خواب دید. نامبرده اظهار داشت: «آقای به اصطلاح باب! آیا اهدای جایزه نوبل ادبیات به کسی که کنسرت برگزار می کند نشان از وجود لابی صهیونیست ها در آکادمی نوبل نیست؟ تو کنسرت می خواهی، برو جای دیگر جایزه بگیر... تو غلط می کنی جایزه می گیری... نوبل جایزه نوشتن است، نه جایزه مراکز تفریحی و عیاشی و کنسرت.... این جوانان را هم باید زد توی سرشان تا باب دیلن نگاه نکنند...»
باب دیلن مذکور چنان مات مات نگاهش کرد که طرف لاجرم رفت سرِ بندِ بعدی...
• یکی قبراق و سرحال وارد دنیای چاپ و نشر شد و آس و پاس و خونین و مالین بیرون آمد.
یکی از خطوط قرمز مطبوعاتی با رمز «ما توقیف ناپذیریم.» رد شد و با سه نقطه رنگی شد... ولی... اصلا مخلص حاجی. چون شومایی، دَمِت گرم، ناز شستت خیالی نیست. یکی دیگر خطوط قرمز را دور زد، ولی به جرم سرعت غیرمجاز، مورد سرویس خارج از نوبتِ دهان و دندان قرار گرفت.
• یکی دیگر روی خطوط قرمز نشست و رنگی شد. آمد شلوارش را پاک کند، کلاهش را باد برد.
• ای کسی که این نامه را می خوانی! آن را هفت بار بنویس و برای هفت نفر که به روزنامه نگاری علاقه دارند بفرست، باشد که دور آن خط بکشند، دنبال یک کار نان و آبدار بروند و رستگار شوند!
ارسال نظر