بررسی سناریوهای مختلف اشغال جزایر ایرانی
برخی خبرها و تحلیل ها حاکی از آن هستند که آمریکا با تشویق و حمایت امارات متحده عربی - و احتمالا عربستان و بحرین - در صدد حمله به جزایر سه گانه تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی و اشغال آنهاست.
عصر ایران: برخی خبرها و تحلیل ها حاکی از آن هستند که آمریکا با تشویق و حمایت امارات متحده عربی - و احتمالا عربستان و بحرین - در صدد حمله به جزایر سه گانه تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی و اشغال آنهاست. هر چند تا لحظه نگارش این یادداشت، چنین اتفاقی رخ نداده است ولی تحقق این سناریو بسیار محتمل است.
جزایر سه گانه ایرانی
ترامپ که تصور می کرد ظرف یک هفته، ایران تسلیم می شود، در آستانه یک ماهه شدن جنگ است و هیچ دستاوردی که بتواند آن را به عنوان پیروزی به افکار عمومی آمریکا بفروشد، ندارد.
این، البته بدان معنا نیست که ایران در این جنگ آسیب ندیده یا پیروز شده است. واقعیت این است که کشور ما متحمل خسارت های بسیار زیاد و بعضاً جبران ناپذیری شده است ولی هیچ کدام از این ها، در اردوگاه مقابل، "پیروزی تصویر شدۀ قبلی" نیستند.
اشغال جزایر، می تواند ترامپ را از نظر روانی ارضاء کند، بدین معنا که آن را یک پیروزی ملموس در جنگ اعلام کند.
به ترتیب از بالا: ابوموسی ، تنب بزرگ و تنب کوچک

اما واقعیت این است که اشغال چند جزیره کوچک و دور از سواحل سرزمینی که تعداد اندکی نیرو در آنها مستقر هستند، اساساً پیروزی قابل اعتنایی به شمار نمی رود چرا که از همین الان مشخص است که اگر بزرگ ترین ارتش جهان به چند جزیره کم دفاع حمله کند، می تواند آنها را اشغال کند.
بنابراین اشغال جزایر، از نظر نظامی، ساده است ولی ماجرا، بعد از آن شروع می شود و آن، نگه داشتن جزایر است.
اگر آمریکا نیروهای نظامی اش را وارد جزایر کند، عملاً آنها را به گوشت دم توپ نیروهای ایرانی تبدیل کرده است. کل مساحت این جزایر روی هم رفته حدود 25 کیلومتر مربع است و در صورت استقرار نیروهای اشغالگر، به راحتی در یک محدوده محصور در دریا، هدف حملات مستمر موشکی و پهپادی قرار خواهند گرفت و قطعاً تلفات گسترده خواهند داد.
این نکته ای است که معقول بودن حمله به این جزایر را زیر سوال می برد ولی از آنجا که فرمانده جنگی طرف مقابل، دونالد ترامپی است که کارهای غیرمعقول زیادی از او سر می زند، نباید موضوع اشغال جزایر را منتفی دانست.
بدیهی است اگر تلفات نیروهای آمریکایی در این جزیره ها زیاد باشد، افکار عمومی در ایالات متحده، بیش از پیش علیه ترامپ بسیج خواهند شد.

احتمال دیگر آن است که نیروهای آمریکایی این جزایر را بگیرند و به نیروهای اشغالگر اماراتی بسپارند و هزینه های جانی را به اماراتی ها تحمیل کنند. در این صورت نیز شاهد تلفات بالای اماراتی ها در این جزایر خواهیم بود.
علاوه بر این، در صورت دست داشتن هر کدام از کشورهای عربی منطقه در اشغال جزایر، نقاط گسترده ای در همان کشورها، به عنوان اهداف مشروع برای حملات بزرگ تر موشکی و پهپادی خواهند بود.
ایران، به طور واضحی و تفسیرناپذیری، سیاست "تحمیل هزینه های جبران ناپذیر" را برای اشغالگران جنوبی تعریف کرده است که اگر اجرا کند، به عنوان مثال، دیگر جاهایی مانند دبی، ابوظبی و جبل علی و ... هرگز به رونق قبلی برنخواهند گشت و سرمایه ها به جاهایی دورتر از خاورمیانه مهاجرت خواهند کرد و این یعنی پایان دوران طلایی امارات و بحرین و قطر.
از این رو، در نگاه راهبردی، بیش از همه به نفع کشورهای جنوب خلیج فارس و مشخصاً امارات متحده عربی است که جنگ حاضر زودتر تمام شود نه این که به وارد فازهای پیچیده تر برسد که در این صورت، هر چند ایران نیز بسیار خسارت خواهد دید ولی آنها - به جز عربستان - نابود خواهند شد.
این یک شعار نیست ، واقعیتی است مبتنی بر ظرفیت های درونی هر کدام از کشورها.
کشورهایی مانند ایران، ترکیه، عربستان، پاکستان، درون زا هستند؛ یعنی توانایی ها و رشد آنها، هر چند در تعامل با جهان توسعه می یابد ولی موتور حرکت شان در درون مرزهایشان قرار دارد که به تاریخ و فرهنگ و مردم و پتانسیل های داخلی شان بر می گردد ولی کشوری مانند امارات یا بحرین یا قطر، بدون اتصال به جهان، عملاً چیزی جز واحه هایی در بیابان نیستند.
اگر همین امروز، تجارت جهانی، سرمایه گذاری خارجی و واسطه گری های اقتصادی از این کشورها حذف شوند، در دورانی کوتاه به عصر ماهیگیری بازخواهند گشت. آنها مانند کسانی هستند که با دستگاه تنفس خارجی نفس می کشند و اتفاقاً کسیژن خوب و هوای تصفیه شده مطبوعی هم از این دستگاه می گیرند ولی همواره نگران قطع برق هستند ولی ایران و امثال ایران، دارای شُش هستند و تنفس شان - گاه فراح و فراخ و گاه تنگ و بریده - قائم به خویش است.
جزیره خارک
در همین حال صحبت از اشغال جزیره خارک نیز می شود ولی به نظر می رسد اشغال آن، پیامدهای بزرگ تری برای نیروهای متجاوز خواهد داشت.

خارک، قلب نفتی ایران است و اگر اشغال شود، تاسیسات نفتی ایران در جریان حمله و دفاع، به شدت آسیب می بینند.
اگر زیرساخت های نفتی ایران از بین بروند، ایران نیز که در این جنگ عملاً ثابت کرده است سیاست مقابله به مثل را دنبال می کند، تاسیسات نفتی و گازی کشورهای یاری دهنده به متجاوز را هدف قرار می دهد و بحران انرژی در جهان، عمیق تر می شود و به سال های بعد از جنگ نیز تسری می یابد.
بنابراین، معقول نیست آمریکا کاری علیه ایران انجام دهد که ایران هم می تواند ما به ازایش را علیه منافع آمریکا و متحدانش انجام دهد. هر چند که از ترامپ نامعقول، نمی توان انتظار عقلانیت داشت ولی فاکتور ترس از مقابله به مثل راهبردی را نباید دور از ذهن داشت: از دست رفتن خارک یعنی از دست رفتن 90 درصد ظرفیت نفتی ایران و سپس انهدام 90 درصد ظرفیت نفتی کشورهای همدست آمریکا و حملات ایران به تاسیسات نفتی اسرائیل ؛ هزینه برای همه طرف ها بسیار بالاست.

به علاوه، خارک از سواحل ایران، حدود 30 کیلومتر فاصله دارد و نیروهای آمریکایی با موشک های کوتاه برد که به وفور در زرادخانه ایران موجود هستند، مورد هدف قرار می گیرد و تلفات گسترده می دهند.
ممکن است گفته شود ایران به خاطر تاسیسات نفتی خودش، به خارک حمله نمی کند. نکته اینجاست که همان طور که بالاتر هم گفته شد، تاسیسات نفتی در جریان اشغال آسیب می بینند و این دست ایران را برای حملات بعدی باز تر می کند؛ وانگهی، تمام جزیره که تاسیسات نفتی نیست و نیروهای آمریکایی در خارج از تاسیسات نیز می توانند هدف قرار بگیرند.
جزیره قشم
درباره اشغال جزیره قشم نیز گمانه زنی هایی مطرح می شود. قشم بر خلاف تنب ها ، ابوموسی و خارک، جزیره ای بزرگ است و 1490 کیلومتر مربع مساحت و 150 هزار نفر ساکن دارد. لذا اشغال آن، هم به لحاظ مساحت و هم به دلیل مقاومت در خود جزیره، سخت تر و پرتلفات تر است.
نزدیک ترین نقطه جزیره تا سواحل جنوبی ایران حدود 3 کیلومتر است و فاصله اش با بندر عباس، تقریباً 25 کیلومتر است.

بنابر این، به فرض اشغال جزیره، نیروهای اشغالگر، هم در داخل جزیره با مقاومت مواجه می شوند و هم از بیرون جزیره، مورد هدف قرار خواهند گرفت.
در چنان شرایطی اشغالگران مجبور می شوند برای دفع منبع حملات ساحلی، وارد سواحل جنوبی شوند که در صورت موفقیت، از نقاط بالاتری مورد هدف قرار می گیرند و مجبور می شوند به طور خزشی پیشروی کنند و این دومینو، یعنی افتادن در باتلاقی ویتنام گونه در ایران که هر چند برای کشورمان بسیار آسیب زاست ولی کار خروج پیروزمندانه برای آمریکا را تقریباً غیرممکن می سازد.
این نکته درباره جزیره خارک نیز صدق می کند و اشغالگران برای حفظ امنیت شان در جزیره باید به سمت بوشهر بروند و درگیر نبرد فرسایشی در عرض های جغرافیایی بالاتر و در زمینی شوند که متعلق به آنها نیست و هزاران دام مرگبار در انتظارشان است.
متحمل ترین گزینه
بنابر این، در شرایط کنونی، محتمل ترین گزینه، اشغال جزایر سه گانه یا چند جزیره کوچک و غیرمسکون است که در چنان وجهی، در کنار سرود پیروزی اولیه ترامپ، باید منتظر حجم آتش متمرکز روی نیروهای اشغالگر در این جزایر و حملات بی وقفه و گسترده تر به کشورهای حامی اشغال باشیم.

اشغال این جزایر می تواند در عین حال، برگ برنده ای در دستان ترامپ باشد که با آن از یک سو با امارات - که مدعی مالکیت جزایر است - وارد معامله شود و از دیگر سو، با ایران مذاکره کند و در ازای امتیازاتی مانند باز کردن تنگه هرمز، یا آزادی اسرای آمریکایی (در صورت ورود زمینی به ایران) و ... جزایر را بازگرداند؛ البته اگر بتواند تلفات انسانی اشغال جزایر را تحمل کند.
ایده پایان دادن عملی به چرخه "جنگ - آتش بس - جنگ"
درحال حاضر یک ایده در میان سیاستمداران و نظامیان کنونی ایرانی وجود دارد که می گوید اگر می خواهیم از چرخه "جنگ - آتش بس - جنگ" خارج شویم و مطمئن باشیم که دیگر به ما حمله نخواهد شد، نمی توانیم به تضمین های دیپلماتیک اعتماد کنیم؛ تنها راهش این است که از نیروهای متجاوز، تلفات گسترده بگیریم که دیگر جرأت حمله نداشته باشند و تنها راه گرفتن تلفات گسترده هم حضور متجاوزین در خاک ایران است، جایی که هم زمین ماست و هم زمین بازی ما.
ارسال نظر