وقتی نوبت به پلمب سبک زندگی مردم میرسد!
پلمب تعدادی از کافههای تهران، نگرانیهایی درباره آغاز دور تازهای از محدودیتهای اجتماعی ایجاد کرده است و بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا قرار است سبک زندگی بخش بزرگی از جامعه نیز با دستور و بخشنامه مدیریت شود؟
برترینها: پلمب تعدادی از کافههای تهران، نگرانیهایی درباره آغاز دور تازهای از محدودیتهای اجتماعی ایجاد کرده است و بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا قرار است سبک زندگی بخش بزرگی از جامعه نیز با دستور و بخشنامه مدیریت شود؟ یادداشت «عصرایران» را در ادامه میخوانید:

تصاویر منتشره در شبکههای اجتماعی از کافههای بسته شده در خیابان ایرانشهر و احتمالا چند جای دیگر در تهران این نگرانی را ایجاد کرده که موج جدیدی از اصرار بر تحمیل یک سبک مشخص از زندگی که در سریال های صدا و سیما تبلیغ میشود به راه افتاده باشد و این در حالی است که رهبری نظام در تازهترین پیام خود تصریح کردهاند از برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی بپرهیزید و این برجسته سازی را ناقض انسجام اجتماعی دانستهاند.
تعبیر "تفاوت های اجتماعی" الزاما به معنی سبک زندگی نیست ولی این تفسیر و برداشت از آن میسر است و با این نگاه علاقه به کافه و کافه نشینی نزد بخشی از نسل جوان میتواند یکی از جلوه های تفاوت اجتماعی باشد.
نگرانی وقتی بیشتر میشود که به یاد آوریم آقای سعید جلیلی هم یکی دو سال قبل از رشد کافه نشینی ابراز نگرانی کرده و آن را در تقابل با تشکیل خانواده دانسته بود و همان موقع هشدار دادیم مقابله با کافه جوانان را به تشکیل خانواده سوق نمیدهد بلکه ممکن است آنها را به سوی خانههای خارج از کنترل براند که هر مفسدهای در آنها محتمل است مثل فیلترینگ که عملا نقض غرض است چون قبح استفاده از فیلترشکن را ریخته و مستهجن ترین سایتها را دردسترس قرار داده و کار به جایی رسیده که مادران و مادربزرگها از فرزندان و نوادگان می خواهند در گوشی آنان فیلترشکن نصب کند!
کافه البته در ذهن نسل های قبلتر با فضای روشنفکری شناخته میشد ولی اکنون الزاما چنین نیست.
بوریس وین میگوید: اگر کافهای نبود ژان پل سارتری هم نبود.اما بحثهای جوانان دهههای دهه هفتادی و هشتادی فلسفی نیست و به گپوگفتهای عادی و نهایتا هنری و نه سیاسی و فلسفی میگذرد و باز بهتر از این است که به پستو و خانههای خارج از دید عموم بروند و اگر نگران مفسده اند مفسده در کافه نیست در خانههایی است که محافل شبنشینی ترتیب میدهند و وقتشان به قمار میگذرد. کما این که همین چندی پیش این خبر منتشر شد:
"قمار و شرط بندی در ایران دیگر پدیدهای پنهان نیست. صدها سایت و کانال شرط بندی با دهها هزار عضو در آنها فعالاند و گردش مالی آنها بنا بر برآوردها به دهها هزار میلیارد تومان در سال میرسد؛ کاربرانی که اغلب زیر 35 سال دارند. هم زمان قمارخانههای زیر زمینی در ویلاهای لوکش و میزهایی با گردش چند میلیاردی در هر شب دارند. جایی که ژتونها معادل حقوق یک سال یک کارمند معامله میشود."
در ادامه کارشناسان هشدار داده بودند اگر برای مهار این اقتصاد زیرزمینی و پول شویی چاره اندیشی نشود قمار از یک بحران آسیب اجتماعی به یک بحران جدی اقتصادی و امنیتی تبدیل خواهد شد و با توجه به این خبر قمار در خانهها نگرانی زاست نه قهوه نوشیدن و گپوگفت در کافهها.
با این همه مشکل برخی اما با کافه ها بیش از خانه هاست چون کافه به ساحت عمومی تعلق دارد جوان است و چشم بیرون نشینانی را می گیرد که به ایران و مشخصا تهران می آیند.
سال گذشته پرستو فروهر یادگار فروهرها که هر سال به یاد پدر و مادر به ایران می آید و پس از آن به آلمان بازمیگردد دربارۀ مشاهدات خود نوشته بود:
"- در شهری که تا همین چند سال پیش قیمومَتِ حکومتی [...] مرزی روشن میان فضای عمومی و خصوصی مردم میکشید حالا با کافی شاپها و اغذیه فروشیهایی که تا پیاده روها هم پیشروی کردهاند فضای عمومی انگار به اتاق نشیمن همگانی تغییر ماهیت دادهاند.
-دوستی به من گفت کسانی را میشناسد که از یک وعده غذای روزانه میگذرند تا بتوانند روزانه با رفقایشان به کافی شاپ بروند. برای آنها مهم قهوهای نیست که میخورند. مهم سبک زندگییی است که با چنگ و دندان به دست آورده اند و حالا نمی خواهند آن را ببازند نه به نظام سیاسی نه به تنگدستی خود..."
البته مدتی تلاش شد کافههایی به سبک علایق نیروهای مخالف کافه به این سبک برپا کنند ولی حاصل کار مطلوبشان نبود. چون تیپ حزباللهی کافهرو نیست و کافهرو شود ممکن است بخواهد کافههای دیگر را هم تجربه کند و کافه روهای غیر حزباللهی هم به این فضاها نمیآیند.
نمیتوان از کافه و کافه نشینی گفت و نوشت و از شمارۀ اول مجله "آنگاه" در تابستان 98 یاد نکرد که به کافه و کافهنشینی اختصاص داشت با تصویر صادق هدایت بر جلد و پاسخ پرسشی که بر عنوان یا تیتر این نوشته نشسته را میتوان جملات اول یادداشت ابراهیم حقیقی - گرافیست مشهور- دانست با این عنوان: مکانهایی که بهانهاند و در آغاز آورده است:
"قهوهخانهها و کافهها حاصل مدنیت و شهرنشینی و جوامع نوجو و آزاداندیشاند. هم نشینی در مکان هایی چون قهوه خانه و کافه و بوفه برای باخبری و کسب اطلاعات است. برای پرسیدن و دانستن. برای آموختن و فهمیدن. فضایی همراه با نشاط و تنوع و شوخی و بازی و جایی بریا فراموشی غصه ها و درد دل با یار غمخوار و خالی شدن از رسوب و پلشتی."
وقتی از 90 میلیون ایرانی تنها 25 میلیون نفر کار میکنند و اگر بچه ها را کسر کنیم و شاغلان به تحصیل را هم به معنی واقعی شاغل با وقت پر ندانیم مشخص است که وقت دهها میلیون ایرانی خالی است و تزاید شمار کافهها کاملا طبیعی است و نگرانی اصلی این است که برخورد به کافه ها چنان که اشاره شد جوانان را به سمت مکان هایی غیر عمومی سوق دهد.
در حالی که کافه فضای عمومی است و نهایت گپی و قهوهای و خندهای ولی در خانهها و دور از چشمها قمار در حال گسترش است و خبر آن را در همین نوشته آوردیم و اگر برای کافه و کافه نشینی محدودیت ایجاد شود کافهروها روانه مسجد و هیأت نمیشوند بلکه سر از خانه های خارج از نظارت درمیآورند.
قصه البته فقط اجتماعی نیست و وجه اقتصادی هم دارد. کافه پناهی و جای گزینی برای رستوران هم هست چون غذای بیرون به قدری گران شده که رستوران رفتن و دست کم بیش از یکی دو نوبت در ماه از عهده غالب حقوق بگیران برنمی آید و کافه به رغم گرانی قهوه یک جای گزین است که بیش از رستوران می توان در آن وقت گذاشت و مجال گفت و گو هست.
تفاوت های اجتماعی تنوع در سبک زندگی را باید به رسمیت شناخت و نباید سر به سر مردم گرفتار در تنگنای معیشت گذاشت و همین چهار کلمه حرف و خنده را پاس داشت نه آن که تعطیل کرد. بهانۀ حجاب هم پذیرفتنی نیست چون فضای جامعه تغییر کرده و دیگر نمی توان خیابان را به شکل اداره درآورد.
فضای عمومی فضای عمومی است و کافه به فضای عمومی تعلق دارد. نه خانه است و خصوصی و نه اداره و رسمی.
تلاش برای تبدیل فضای عمومی به رسمی بی فایده است و هزینه زا و ناراضی تراش...
ارسال نظر