شیطانی ترین تجاوزکار تمام تاریخ
پدرو لوپز شیطانی ترین تجاوزکار تمام تاریخ لقب گرفته است. او را بعد از ۲۰ سال زندان آزاد کردند.
مجله همشهری سرنخ: پدرو لوپز شیطانی ترین تجاوزکار تمام تاریخ لقب گرفته است. او را بعد از ۲۰ سال زندان آزاد کردند.
«پدرو لوپز» از خونخوارترین و وحشی ترین قاتلان سریالی تاریخ به حساب می آید، او به اتهام شکنجه و قتل ۳۵۰ کودک، به حبس ابد محکوم شده بود اما چند سال بعد از آخرین جلسه محاکمه اش، آزاد شد تا دوباره دست به جنایت بزند و آدم های بیشتری را به کام مرگ بفرستد.
«پدرو لوپز» از خونخوارترین و وحشی ترین قاتلان سریالی تاریخ به حساب می آید، او به اتهام شکنجه و قتل ۳۵۰ کودک، به حبس ابد محکوم شده بود اما چند سال بعد از آخرین جلسه محاکمه اش، آزاد شد تا دوباره دست به جنایت بزند و آدم های بیشتری را به کام مرگ بفرستد.
هیولای کوهستان آند به سرنوشت نامعلومی دچار شده اما داستان زندگی اش هنوز هم لرزه بر اندام انسان می اندازد. جنایتکار مخوف اهل کلمبیا بود، کشوری که در دهه ۵۰ میلادی آبستن حوادث عجیب و مرگباری بود. خانواده بسیار پرجمعیتی داشت. او فرزند هفتم خانواده بود اما هیچ کس برایش اهمیت قائل نبود، از همان کودکی دچار مشکلات زیادی شد که تا بزرگسالی هم رهایش نکرد. سرنوشت پدرو از همان هشت سالگی با تجاوز و جنایت گره خورده بود و در نهایت، سرنوشت او و حدود ۳۰۰ نفر از دختران و کودکان بی گناه را تغییر داد.

اولین تجاوز در کودکی
هیولای تجاوزکار از همان دوران کودکی با انحرافات اخلاقی رو به رو بود، زمانی که فقط هشت سال داشت، برخورد نامناسبی با یکی از خواهرانش داشت که باعث شد مادرش او را برای همیشه از خانه بیرون کند. پسر از آن شب به بعد ناچار شد زندگی در شب های تاریک شهرهای مختلف کلمبیا را یاد بگیرد و به آن خو کند.
بعد از سپری شدن چند شب تلخ و وحشتناک، مردی او را در کنار خیابان پیدا کرد. به او پیشنهاد داد تا شب را در خانه اش بگذراند و یک دل سیر غذا بخورد. لوپز که از گرسنگی تاب و توانی برایش نمانده بود، پیشنهاد مرد را قبول کرد و همراه او به جایی که فکر می کرد ممکن است خانه اش باشد، رفت. اما حسابی غافلگیر شد.
مرد دیوسیرت پسرک را به خانه ای مخروبه و متروکه در حاشیه شهر برد او را آزار و اذیت کرده و بعد در خیابان رهایش کرد. او بعدها وقتی که دستگیر شد گفت که در آن شب با خودش گفته است که تا وقتی زنده ام انتقامم را از تمام بچه های کوچک این شهر می گیرم. تمام دختربچه های کلمبیا را از بین می برم تا بفهمید با چه کسی طرف هستید.»
اولین نقشه های شوم شکل می گیرند
بعد از این تجربه تلخ، رفتار لوپز حسابی تغییر کرد. او به یک پسر گوشه گیر و تلخ مزاج تبدیل شده بود، از غریبه ها دوری می کرد و در تمام روز از نگاه دیگران پنهان بود. شب ها دنبال خوراکی می گشت و هیچ وقت به حرف کسانی که برایش غذای گرم آماده کرده بودند، گوش نکرد.
یک سال به همین منوال سپری شد. پسرک شب زنده دار که جایی برای خوابیدن و زندگی نداشت، آرام آرام راهش را به سمت جاده های خارج شهر کج کرد. در طول یک سال، آرام آرام خودش را به شهر دیگری در همان نزدیکی کشاند. او یک سال بعد از این که روزگارش را خارج از خانه سپری کرد، از شهر پدری اش یعنی «تولیما» به «بوگوتا» رفت. در طول آن یک سال از دیگران دوری کرده بود و آسیبی هم متوجهش نشد، وقتی به بوگوتا رسید، با انبوهی از جمعیت مواجه شد که با چهره هایی اخمو و عصبی نگاهش می کردند. بین تمام آن افراد، یک زوج آمریکایی که به تازگی راهی کلمبیا شده بودند، توجه او را به خودشان جلب کردند.
زوج جوان که وضع نامناسب پسرک را دیده بودند، قبول کردند او را به فرزندی پذیرفته و از وی نگهداری کنند. همه چیز تا چند سال خیلی خوب پیش می رفت اما زمانی که پدرو 12 سالش بود، همه چیز دوباره به حالت قبل برگشت. پدرو که چند سالی بود به تشویق خانواده جدیدش به مدرسه می رفت، این بار در کلاس و به طور مخفیانه توسط مردی که در پوشش معلم در مدرسه شان کار می کرد، مورد تجاوز قرار گرفت. مدتی بعد از این اتفاق او از خانه فرار کرد.
دزد باسواد خودروهای شهر
پسرک که سواد اندکی داشت و زندگی نیمه اشرافی را دیده بود، حالا با زخم تازه اش خطرناک تر هم شده بود. یکی از پرسودترین دزدی هایی که بعد از مدتی حسابی او را به خودش معتاد کرده بود، دزدی خودروها بود. پدرو استعداد عجیبی در دزدی داشت. می توانست در کمترین زمان، خودروها را بدزدد، آن ها را اوراق کرده و با فروش قطعات شان، زندگی بگذارند. همین کارهای عجیب از او یک مکانیک خبره و مهندس توانمند ساخته بود اما نوجوان زخمی به فکر ادامه تحصیل یا شکوفا کردن استعدادش نبود. او به جای این حرف های ترجیح می داد، به هدفی که در هشت سالگی تعیین کرده بود برسد؛ می خواست روزی برسد که بتواند تمام دختران شهر را آزار داده و خسته در خیابان رها کند.
تجاوز در زندان
ادامه دزدی های پیاپی سرانجام باعث شد تا در هجده سالگی پایش به زندان باز شود. در همین دوران بود که برای سومین بار مورد تجاوز قرار گرفت. این بار چهار نفر از زندانیان او را آزار دادند. اما به خودش قول داد انتقام تمام سال های تلخش را از مردم شهر بگیرد.
اولین قربانیان او، همان چهار نفری بودند که در آخرین ملاقات در سلول، زخمش را تازه کرده بودند. او سه نفر از آن چهار متجاوز را پیدا کرد و انتقامش را گرفت. بعد هم به زندان افتاد و به اتهام قتل کسانی که قبلا او را آزار داده بودند، دو سال را در زندان گذراند. او توانسته بود قاضی را قانع کند که قتل را در دفاع از خودش انجام داده و چون قبلا آن افراد سابقه شرارت داشتند پسرک مدت بسیار کوتاهی را در زندان سپری کرد.
سفری به قصد تجاوز
او مدتی بعد یعنی در سال 1978 میلادی (1357 خورشیدی) از زندان آزاد و به پرو رفت کشور همسایه مقصد گردشگری «پدرو» نبود او خیال نداشت زندگی جدید و خوبی را آغاز کند. هدف بچگانه قدیمی هنوز رهایش نکرده بود. او به جان بچه های کشور همسایه افتاد. کودکان همسایه را می دزدید و دختران جوان را به قتل می رساند. اما باز هم دست پلیس به او نرسید. سرنوشت شوم هنوز هم رهایش نکرده بود. گروهی از مردم بومی و قبیله ای ساکن «پرو» که احتمالا خوی شیطانی را در وجود پسرک جوان تشخیص داده بودند، او را تا گردن در زمین دفن کرده و شکنجه اش دادند، او را به کشور اکوادور فرستادند.
«پدرو» وضع و حال مناسبی نداشت. جانش به لب رسیده بود اما هدف بچگانه رهایش نمی کرد. حتی در آن حال زار هم ترجیح می داد زنده بماند و دختران بیشتری را آزار بدهد. بواش یواش گزارش دختران گم شده ای که به دست پلیس می رسید بسیار زیاد شده بود. اما هیچ کس فکرش را هم نمی کرد. همه این تجاوزها و آدم کشی ها کار یک نفر باشد.
کارشناسان پلیس به اشتباه فکر می کردند دخترکان گمشده را مافیای آمریکای جنوبی دزدیده تا از آن ها به عنوان برده های جنسی استفاده کند. پدرو هم وضع جسمی چندان مناسبی نداشت به همین دلیل، کسی فکر نمی کرد بتواند آن تعداد از دزدی و تجاوز را به تنهایی ساماندهی کند. در نتیجه، مرد دیوسیرت تا مدت ها آزادانه به اعمال شیطانی اش ادامه داد.
سیلی که راز جنایت را برملا کرد
حدود دو سال بعد از تمام این فجایع، آرام آرام دستی که پشت پرده تمام این تجاوزها و جنایت ها قرار داشت، رو شد. در مال آوریل 1980 میلادی (اواخر فروردین 1359 خورشیدی) سیل بزرگی در پرو رخ داد که باعث شد جنازه تعداد زیادی کودک از زیر خاک در منطقه ای از شهر بیرون بیاید. پیدا شدن این تعداد جنازه، آن هم در جایی دور از قبرستان شهر، اتفاق عجیبی بود. پلیس بلافاصله وارد عمل شده و پزشکی قانونی مدتی بعد اعلام کرد که یک قاتل سریالی باعث شده تا تمام این کودکان از زندگی محروم شوند. مدت کوتاهی بعد از این کشف پلیس، تمام کسانی که سابقه جنایت در کشور داشتند مورد بررسی قرار گرفتند و دست آخر، پدرو لوپز دستگیر شد.
با آن که شواهد به آن اندازه ای نبود که او را بتوانند به زندانی بلندمدت محکم کنند، اما پلیس مطمئن بود که تمام این جنایت ها کار اوست و بنابراین تنها باید راهی پیدا می کردند تا زبان مرد دیو سیرت را باز کنند. پلیس تصمیم گرفت برای جلب اعتماد «لوپز» و بازکردن زبانش، یکی از نیروها را به عنوان زندانی به سلول او بفرستند. این نیروی پلیس وظیفه جلب اعتماد مرد را برعهده داشت.
نیرنگ پلیس نتیجه داد. لوپز همه جنایت هایش را برای مرد هم سلولی اش تعریف کرد. پلیس توانسته بود گارد مرد حقه باز را باز کند، حالا نوبت او بود که لب به سخن گشوده و ماجرای تمام جنایت هایش را با جزییات و کاملا دقیق به یاد داشت. حالا که آب از سرش گذاشته بود، تمام آن ها را مو به مو روایت کرد. او گفت که دست کم 100 بچه را در اکوادور کشته و حدود همین تعداد را در کلمبیا بی حال و بی جان رها کرده است.
قربانیان بعدی او از بچه های پرو بودند که تعداد آن ها نیز حدود ۱۰۰ نفر بود. او روش عجیب و غریبی برای پیدا کردن قربانی هایش نداشت. در برگه های بازجویی او که بعدها توسط پلیس منتشر شد، در این باره آمده بود: «هر بار که هوس قتل به سرم می زد در جیابان راه می افتادم. دخترها را زیر نظر می گرفتم و هر کسی را که به نظرم مناسب می رسید، به مخفیگاه می کشاندم. آن ها را با پیشنهاد خرید هدیه های گران قیمت فریب می دادم و مدتی بعد هم در یک محل دورافتاده سرشان را زیر آب می کردم.»
او بعد از قتل، جنازه دختران را به محل هایی که از قبل کنده بود می برد و گاهی چند نفر را با هم در یک جا دفن می کرد، بدون این که حتی یک لحظه احساس ناراحتی یا شرم به خودش راه بدهد.
او دختربچه های خردسال را هم با روشی مشابه فریب می داد. آن ها را در زمین های بازی به کناری می کشید و هم بازی شان می شد. بعد از مدتی از آن ها می خواست تا همراهش به قبرستان بیایند. جایی که «دوستان کوچکی» منتظرشان بودند. بعدها او گفت که منظورش از این دوستان کوچک، کرم های خوابیده در خاک بودند که مدتی بعد میهمان بدن بچه های بیچاره می شدند.
آزادی و سرنوشت نامعلوم
پدرو لوپز برایش تفاوتی نداشت که به چه اسمی صدایش کنند. حتی مهم نبود که ۳۰۰ نفر از بچه ها را آزار داده و کشته چون همیشه می گفت، فقط به هدفش عمل کرده است. او در گفت و گو با «ران لیت نر»- خبرنگار مشهور ان دوران- گفته بود که به محض این که از زندان آزاد شود، با کمال مسرت باز هم به قتل بچه ها ادامه خواهدداد. او هنوز هم خطرناک به نظر می رسید به همین دلیل، به مدت ۲۰ سال دور از دیگران و در سلول انفرادی حبس شد.
سرانجام در سال 1998 میلادی (1377 خورشیدی) گفته شد که هیولای کوهستان آند به جایی در مرز کلمبیا برده و در آن جا رها شده است. از آن تاریخ به بعد، هیچ کس از سرنوشت هیولا خبری ندارد. برخی امیدوارند که او به دست خانواده یکی از قربانیانش افتاده و به قتل رسیده باشد. با این وجود هیچ سند محکمی وجود ندارد که وضعیت امروز او را نشان بدهد. بعضی از افراد احتمال می دهند که لوپز ممکن است به کارهای دوران گذشته اش برگشته باشد هرچند هنوز خبری در این باره منتشر نشده و همه جا آرام به نظر می رسد.
جنایت های باورنکردنی
تجاوز به این همه انسان در چنان مدت کوتاهی آن قدر عجیب و بزرگ بود که تا پیش از آن در آرشیو هیچ کشور دیگری ثبت نشده بود. به همین دلیل پلیس فکر می کرد شاید «پدرو لوپز» مشغول لاف زنی است. از او خواستند تا تمام آن چه می گوید را اثبات کند. هیولای کلمبیایی هم همین کار را کرد. او نیروهای پلیس را به مخفیگاه هایش برد و به آن ها کمک کرد تا بتوانند ۵۳ جنازه را پیدا کنند. مدرکی که برای باور کردن تمام حرف های او کافی به نظر می رسید.
او بعد از این جلسه دادگاه، یک لقب تازه دریافت کرد: «هیولای آند» لقبی بود که از آن به بعد برای نامیدن «پدرو لوپز» استفاده می کردند. فقط همان 100 تجاوز و قتل اول کافی بود تا پدرو لوپز توسط دادگاه بزرگ کشور به حبس ابد محکوم شود. اما سرنوشت او مدت کوتاهی بعد از این اتفاق دگرگون شد.
تبلیغات متنی
-
آخرین قیمت طلا و سکه در بازار
-
مجری صداوسیما: به افغانستان و سوریه مهاجرت کنید!
-
بگومگوی خبرنگاران و سخنگوی دولت درباره اینترنت
-
حرکت عجیب یک نماینده در توئیتر، سوژه مردم شد
-
رقص امانوئل مکرون با یک خواننده جلب توجه کرد
-
جیدی ونس با دو پسرش به کاخ سفید رفت
-
حاضرند دسته دوم ایتالیا باشند، پیش ما نه!
-
پیامدهای منفی بسته ماندن بورس چه میتواند باشد؟
-
هدف اصلی ترامپ از سفر به چین فاش شد
-
هشدار شدیداللحن پزشکیان به سودجویان جنگ
-
دفن خودروها زیر برف سنگین در روسیه
-
بیتکوین دست به عصا شد
-
راهکار مجید واشقانی برای وصل اینترنت بینالملل
-
تصاویر املاک توقیفشده خبرنگار اینترنشنال منتشر شد
-
بانک مرکزی ١۵ میلیون دلار تتر را به زنجانی پس داد
-
آخرین قیمت طلا و سکه در بازار
-
مجری صداوسیما: به افغانستان و سوریه مهاجرت کنید!
-
حرکت عجیب یک نماینده در توئیتر، سوژه مردم شد
-
تصاویر املاک توقیفشده خبرنگار اینترنشنال منتشر شد
-
بانک مرکزی ١۵ میلیون دلار تتر را به زنجانی پس داد
-
خط خوردههای تیم ملی برای جام جهانی را بشناسید
-
ادعای عجیب درباره عملکرد پیامرسانهای داخلی
-
این سه اختلاف نمیگذارد ایران و آمریکا توافق کنند
-
قطع دو پای مدل معروف به دلیل یک بیماری مرموز
-
دو خبر و یک تحلیل که پیشبینی جنگ را ساده میکند
-
سارا کنعانی در خلوتترین روزهای اینستاگرام مشهور شد
-
اولین واکنش پاکستان به میزبانی از هواپیماهای ایرانی
-
عبدالجلیل شهبخش اعدام شد
-
احتمال خاموشیهای گستردهتر از سال قبل در کشور
-
مرگ یک ایرانی در نروژ خاطرات عجیبی را زنده کرده است
-
پاسخ وزیر ارتباطات درباره زمان وصل شدن اینترنت
-
دلایلی که نشان میدهد احتمال جنگ زیاد شده است
-
خانم بهاره کیانافشار، زیبای خفتهای که کاش بیدار نشود
-
خبر مهم آکسیوس از قدم بعدی ترامپ درباره ایران
-
ترامپ: من بهترین برنامه تاریخ را برای ایران دارم
-
متن پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا درباره پایان جنگ
-
شغل جدید و عجیبی که این روزها رونق گرفته است
-
تصاویر ترسناکی که حالوهوای روزهای کرونا را زنده کرد
-
خانم بازیگر مشهور ازدواج کرد
-
پیام تازه ترامپ درباره ایران جلبتوجه کرد
-
جمله ترامپ درباره تنگه هرمز خبرساز شد
-
واکنش ایران به پاسخ رد ترامپ؛ چه بهتر!
-
ادعای عجیب ترامپ درباره استخراج اورانیوم از ایران
-
یک اسلایس پیتزا در فضای مجازی باعث درگیری شد
-
وقتی پسر رئیسجمهور نسخه قرض کردن از فامیل میپیچید!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خب از اول که دیو سیرت نبوده. بچه هفتم خانواده.. دیده نشدن.. 3 بار مورد تجاوز قرار گرفتن..
پاسخ ها
اول باید مادرانشونو تربیت کنن این چ وضعیه بیرون میندازن بچه رو بهمین راحتی
این دلیل میشه؟
این بیچاره خودش قربانی بوده
کاری کردن باهاش که مجبور شده این کارو بکنه
پاسخ ها
مجبور؟
خودش هم قربانی بوده .ولی نباید همه را در یک گروه قرار داد
احساسی فکر نکنید
این آدم باید از همون اول اعدام می شد
فکر کنید این کار رو با خانواده های خودتون بکنم!!!
واقعا چرا باید بعضیا همچین سرنوشتی داشته باشن؟
چه داستان تلخی
ببخشید بهار جان منظورت درمورد اینکه بکنم چی بود
پاسخ ها
تاحالا تو عمرت غلط املایی ندیدی؟
طرف قاتل جانی بوده کلی بچه بی گناه کشته بعد آزاد شده تازه اینجا براش دلسوزی هم میکنین چه مردم جالبی هستین:)))))(
چه داستان سیاهی!متاسفانه از لحظه نطفه مشکل ایجاد میشه،مادرش چرااین همه بچه داشته؟خب آدمی زاد نیاز به محبت داره.محبت نبینه خودکار شرور میشه.درسته قربانی بوده ولی اصلا قتل این همه بچه بیگناه رونمیشه توجیه کرد.دوستان توجه کنید هرفرد شرور و قاتل با کلا هرفرد منفی یه گذشته داشته که اگر بشنویم،ممکنه حق!!!بهش بدیم!این گذشته تلخ نشون میده کل یه اجتماع دربه وجود آوردن تبهکار،نقش دارن،چون معمولا این افراد،از جامعه انتقام میگیرن!
فقط اون قسمت داستان که گفت اون سه نفری که بهش تجاوز کردن رو کشت بهم حال داد. میتونست ادم خوبی باشه. به نظر من مادرش و تموم کسایی که بهش تجاوز کردن رو هم باید به جرم معاونت در قتل ها زندان میکردن