جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
۱۰۳۴۷۲۸
۱۸ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۲:۱۴
۵۴۴۲
۵۱ سال پیش در چنین روزی، برابر هجدهم شهریور ١٣٤٨ خورشیدی، جلال آل احمد، نویسنده سرشناس ایرانی در ٤٥سالگی درگذشت.
برترین‌ها: جلال آل احمد؛ پسرعموی آیت‌الله طالقانی و برخاسته از خانواده‌ای مذهبی و روحانی بود. او که در کنار کار ادبی به فعالیت‌های سیاسی نیز می‌پرداخت، در سال ١٣٢٢ به حزب توده پیوست، اما در سال ١٣٢٦ از این حزب جدا شد.
 
جلال در رشته ادبیات فارسی، موفق به اخذ دانشنامه لیسانس شد و در سال ١٣٢٦ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. از نوشته‌های او که بیش از دیگر آثارش مشهورند می‌توان به «مدیر مدرسه»، «زن زیادی»، «سنگی بر گوری»، «غرب‌زدگی» و «خسی در میقات» اشاره کرد.  
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
جلال وقتی دانشجوی ادبیات بود، با رفیقش به اسم عبدالحسین شیخ از سفر شیراز برمی‌گشت که با سیمین دانشور آشنا شد. به نظر می‌رسد آن‌ها قبلا اسم همدیگر را شنیده بودند، ولی آشنایی نزدیک نداشتند و برای اولین بار در این سفر همدیگر را دیدند. این آشنایی منجر به ازدواج آن‌ها در سال ۱۳۲۹ می‌شود.  
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
"عزیز دلم سیمین، باز کار بنایی لنگ شده است. آجر هنوز نرسیده و کار نیمه‌کاره مانده... چقدر اوقاتم تلخ است" این جملات که ۶۴ سال پیش در نامه‌ای به قلم جلال آل‌احمد خطاب به همسرش، سیمین دانشور نوشته شده، گویی همچنان معتبر است.
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
سفر یک ساله سیمین دانشور به آمریکا و تحصیل در دانشگاه استنفورد در سال‌های ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲، همزمان با ساخت این خانه بود. دوری از سیمین و نامه‌نگاری با او، به جلال این فرصت را بخشید که از آغاز تا تقریبا پایان ساخت خانه را برای شریک زندگی‌اش شرح دهد: "امروز صبح صاف اول وقت رفتم سر زمین که کم‌کم بدل خواهد شد به 'سر ساختمان'. "
 
آل احمد خانه خودش و سیمین را به دست خودش ساخته بود. خانه‌ای که از یک طرف همسایه ابراهیم گلستان و از طرف دیگر همسایه نیما یوشیج بود.
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
خانه جلال و سیمین، با مساحت ۴۲۰ متر مربع، زیربنای حدود ۲۵۰ مترمربع و ۲ طبقه، در منطقه دزاشیب تهران، در کوچه بن‌بستی که وقتی که می‌خواستند محله را خیابان‌بندی و نام‌گذاری کنند، جلال کوچه واقع در شمال خانه‌شان را «ارض» نامید و کوچه جنوب خانه را «سما»، یعنی نه ارضی است و نه سمایی، بلکه موجودی است سرگردان و سرگشته بین ارض و سما. نه زمینی مطلق، نه آسمانی مطلق است.
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
سر درآوردن از این خانه، سرک کشیدن به زندگی خصوصی دو نویسنده نیست، بلکه آشنایی با یک دوره تاریخی است که از کودتای ۲۸ مرداد آغاز شده و تا پس از انقلاب ادامه دارد.
 
روایت ساخت این خانه که در نامه‌های چاپ شده از سیمین و جلال وجود دارد -این نامه‌ها علاوه بر جنبه‌های خصوصی زندگی آن‌ها شامل اطلاعات سیاسی، اجتماعی و ادبی عصر خودشان نیز هست- بیش از آنکه ظاهر خانه را توصیف کند، مثل توصیفاتی که جلال از آجر‌های قرمز خانه می‌نویسد - شرح جان و عشقی است که در خانه دمیده می‌شود.
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
جلال برای سیمین می‌نویسد: "تو در زندگی با من کم خندیدی، اما از حالا این فرمانبردار تو کاری می‌کند که روح خانه غش غش خنده‌های تو باشد. "
 
سیمین هم در یکی از نامه‌ها می‌گوید: "وقتی فکر می‌کنم که تو داری برای استقرار خودمان تلاش می‌کنی و خانه می‌سازی، هم دلم می‌گیرد و هم دلم از لذت آب می‌شود... خانه‌ای که تو می‌سازی هر خشتش با عشق روی خشت دیگر گذاشته می‌شود و برای من از هر قصری مجلل‌تر است و می‌دانم که این عشق روح خانه خواهد بود و در خانه پراکنده خواهد شد. "
 
«جلال عزیزم دیروز دومین کاغذت واقعاً پریشانم کرد... حالا یادم می‌آید که تو بعضی وقت‌ها حال روحی خاصی پیدا می‌کردی و ناگزیر می‌شدی از خانه بیرون بیایی که نکند با هم دعوایمان بشود...»
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
جلال هم نقشه‌های خانه را برای سیمین می‌فرستد: "نقشه را هم امشب تا ساعت هفت باید بروم و از معینی بگیرم و یک کپی از آن برایت خواهم فرستاد. "
 
این دو همزمان با ساخت خانه، رؤیا‌های مشترک خود را نیز می‌سازند. سیمین می‌نویسد: "در نقشه خانه اطاق بچه را منظور نکرده بودی، دستت سپرده شیطان. "
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
 «سنگی بر گوری» آخرین اثر تالیفی منتشر شده از جلال آل احمد است که پس از مرگ وی منتشر شد. جلال با عنوان «سنگی بر گوری» که در آن از بچه دار نشدن خودش و سیمین شاکی است. او جسورانه زندگی و زمانه خودش را در «سنگی بر گوری» روایت کرد؛ روایتی از عقیم بودگی در قالب اعتراف یا واگویی در وضعیت سرگیجه و تهوع.این کتاب ۱۲ سال بعد از مرگ جلال و توسط برادرش شمس آل احمد منتشر شد.
 
«من که نمی‌توانم تخم و ترکه‌ای داشته باشم چرا این مکانیسم را تحمل کنم. فقط برای اینکه این ماشین زنگ نزند؟ دنبال همه این فکر‌ها و قیاس‌ها بود که به کله ام زد خودم را اخته کنم...». چند سطر بعد آل احمد می‌نویسد: «آن وقت یک روز زنم درآمد که بله تو دیگر مثل آن وقت‌ها نیستی».
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
این حرف سیمین جرقه‌ای است به انبار باروت جلال؛ و او از درون متلاشی می‌شود: «کفرم درآمد و همان روز صاف گذاشتم توی دستش که: خیالش را از سر به در کن. برو با تلقیح مصنوعی با سرنگ هم بچه دار می‌شوی بهتر از بچه‌های لابراتوری که هست؛ که چشم هایش از وحشت گرد شد و من دیدم در زمینه عصمت قرون وسطایی او، جز با خشونت قرن بیستمی نمی‌شود چیزی کاشت. این بود که حرف آخرم را زدم».  
 
سیمین دانشور هرگز درباره این کتاب صحبتی نکرد و فقط در مقدمه‌ای بر کتاب «غروب جلال» نوشت: «پس از چاپ سنگی بر گوری به سراغ نامه‌های جلال رفتم تا با خواندن آن‌ها تلخی بی وفایی منعکس در سنگی بر گوری را با شیرینی وفای مندرج در نامه‌ها جبران کنم.»
 
جلال و سیمین؛ آبروی عاشقان در سرزمین بی‌وفایی
 
سیمین تا لحظه آخر عمر و تا زمانی که در گور آرام گرفت، هم حلقه ازدواج خودش را در دست داشت و هم حلقه ازدواج جلال را. او با این حرکت نمادین در عمل ثابت کرد که او تا آخر عمر یار وفادار جلال باقی ماند و انواع پیشنهاد‌های ازدواج را رد کرد. شاید به این علت که جلال آنقدر جذاب، بزرگ و قوی بود که هیچ کس نمی‌توانست جایش را بگیرد.
مطالب مرتبط
انتشار یافته: 16
در انتظار بررسی:3
Iran, Islamic Republic of
12:28 - 1399/06/18
خدایش بیامرزد روح عظیمی داشت
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۰۷ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۸
لعنت به پهلویها .جلال 45 ساله مثل مرد 70 ساله میمونه .چقدر زود رفته.من جایی خوندم جلال خودش نخواسته درمان کنن با پول درمانشون رفتن اروپا گردی.در مورد زندگی دیگران قضاوت نکنیم.همو دوست داشتن
Iran, Islamic Republic of
12:33 - 1399/06/18
جلال بزرگ نبود سیمین بزرگوار بود... در بخشی از کتاب جزیره سرگردانی گریزی به بی وفایی جلال میزنه و دلگیر... جلال فکر میکرد ناباروری از ناحیه سیمین بوده
Iran, Islamic Republic of
12:43 - 1399/06/18
جلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااال
Iran, Islamic Republic of
13:16 - 1399/06/18
خدا رحمتشون کنه ،عرق ملی داشتند،سرزمین بی وفا نیست ،هزاران مثل آنها هست که بهم وبعدازهم وفا دارهستند،انهایی بی وفایی میکنند که ساعتشان را بوقت غرب کوک می کنند.
پاسخ ها
تامل
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۳۵ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۸
احسنت
Iran, Islamic Republic of
13:19 - 1399/06/18
خدا رحمتشون کنه لااقل یه تکانی به مردم دادند!
Iran, Islamic Republic of
13:44 - 1399/06/18
اوخی دلم سوخت
ینی اصلا بچدار نشدن
از هم جداشدن ؟؟
کاش بیشتر توضیح میدادین کامل در جریان داستانشون نیستم
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۲۳:۵۷ - ۱۳۹۹/۰۶/۱۸
داره میگه آبروی عاشقان بودن بعد تو میگی از هم جدا شدن
جالبه
Iran, Islamic Republic of
14:28 - 1399/06/18
روحش شاد مدیر مدرسه زن زیادی و نون و قلم رو از ایشون خوندم سبک جلال یک سبک ستودنیه یعنی شما به اندازه ایی صفا و صمیمیت و خلوص در نوع نگارش جلال آل احمد می بینید که در کمتر کتابی خواهید دید تمام مرزهای ادبی و دستوری رو جابه جا کرده شاید واقعا فقط با خوندن کتاب های جلال بشه گفت چرا در عین تندی جذاب هم هست حیف که بنده هم عصر با جلال نبودم و خیلی از جلال های هم عصر خودم رو نمیشناسم و یا کمتر میشناسم روحش شاد یاد جلال همیشه با ادبیات ایران زنده اس چون پیدا کردن نثری مثل او تقریبا ناممکن
United Kingdom
15:33 - 1399/06/18
زندگی جلال آل احمد و سیمین دانشور رویایی نبود( سنگی بر گوری) هم داشت.....خانم دانشور یگانه بود ،جلال یکی از میلیونها مرد ایرانی .
Iran, Islamic Republic of
17:23 - 1399/06/18
خداوند هر دوی این بزرگواران را رحمت کند
شاید برای خودشون و زندگی شخصی خودشون فرزند و یادگاری نداشتند ولی برای کشور و مردم خودشون یادگاری های به جا گذاشتن که تا ابد زنده نگهشون میداره
Iran, Islamic Republic of
06:04 - 1399/06/19
چرا تا آدم سوال میپرسه منفی میزنید
ینی سوالم نپرسیم
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج