ایدز، تاوان عشق خیابانی!
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
کلینیک زیبایی پارسیس_f موبایل
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
پارسیس - f تبلت
اپیلاسیون نانا 1
دکتر ولدخانی_1
استخدام_1
اپیلاسیون نانا 3
دکتر ولدخانی_3
استخدام_3
اپیلاسیون نانا 4
دکتر ولدخانی_4
استخدام_4
استخدام_2
دکتر ولدخانی_2
اپیلاسیون نانا 2
کلینیک زیبایی پارسیس_f
۱۰۹۰۷۲۴
۲۶ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۷:۱۴
۳۹۵۰
خیلی پشیمانم دلم می خواهد زودتر از زندان آزاد شوم و اشتباهات گذشته را جبران کنم اگر هفت سال قبل به نصیحت های پدرم گوش می کردم امروز نه به ایدز مبتلا بودم و نه زندگی ام را پشت میله های زندان می گذراندم چرا که ...

خراسان: خیلی پشیمانم دلم می خواهد زودتر از زندان آزاد شوم و اشتباهات گذشته را جبران کنم اگر هفت سال قبل به نصیحت های پدرم گوش می کردم امروز نه به ایدز مبتلا بودم و نه زندگی ام را پشت میله های زندان می گذراندم چرا که ...

این ها بخشی از اظهارات زن 30 ساله ای است که برای رویارویی با متهمان دیگر پرونده با صدور دستور قضایی از زندان به دایره تجسس کلانتری هدایت شده بود.

این زن جوان پس از پاسخ به سوالات تخصصی افسران ورزیده دایره تجسس پا به اتاق مددکاری اجتماعی گذاشت و با بیان سرگذشت خود به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری سیدی مشهد گفت: در خانواده پنج نفره به دنیا آمدم و تا مقطع دیپلم تحصیل کردم پدرم با آن که مرد زحمت کشی بود و با خودروی مدل پایینش در یکی از تاکسی تلفنی های مشهد کار می کرد اما اوضاع مالی مناسبی نداشت به همین دلیل هم وقتی در کنکور سراسری پذیرفته نشدم درس و مدرسه را رها کردم و به خانه داری مشغول شدم تا این که هفت سال قبل «شهرام» به خواستگاری ام آمد.

چرا که از حدود شش ماه قبل نوعی ارتباط خیابانی را با او آغاز کرده بودم من دلباخته شهرام بودم اما پدرم تاکید می کرد وقتی پسری در خیابان به دنبال یک دختر است و با او ارتباط برقرار می کند به هیچ وجه برای ازدواج قابل اعتماد نیست چرا که این گونه روابط فقط بر احساس هوی و هوس شکل می گیرد و در آینده نیز ادامه خواهد یافت اما من اعتقادی به این حرف ها نداشتم و با همه وجودم به شهرام عشق می ورزیدم. خلاصه با اصرارهای من، پدرم در حالی که آینده ای تاریک را برایم ترسیم می کرد به ناچار به این ازدواج رضایت داد و من در 23 سالگی با شهرام ازدواج کردم.

اما هنوز سه ماه بیشتر از این ازدواج عاشقانه نگذشته بود که فهمیدم همسرم با زنان بی بند و بار زیادی رابطه دارد و در فساد اخلاقی غرق شده است با وجود این سعی کردم چشم هایم را به روی ارتباطات خیابانی او ببندم چرا که می ترسیدم پدرم از این ماجرا بویی ببرد و مرا سرزنش کند در این شرایط باردار شدم اما روزی که برای نتیجه آزمایش بارداری به آزمایشگاه رفتم دنیا روی سرم خراب شد.

نمی توانستم باور کنم فریاد می زدم حتما آزمایش من با فرد دیگری اشتباه شده است. دیوانه وار از پله ها بالا و پایین می رفتم شاید یکی بگوید این نتیجه آزمایش فرد دیگری است اما در کمال ناباوری و حیرت فهمیدم همه چیز درست است و من به ایدز مبتلا شده ام. پسرم که به دنیا آمد دیگر همه چیز لو رفته بود به ناچار تاوان سختی برای یک عشق خیابانی دادم و با سپردن حضانت پسرم به شهرام از او طلاق گرفتم و به منزل پدرم بازگشتم.

این درحالی بود که پدر و مادرم نیز مدام با هم درگیر بودند و من هم که شرایط روحی مناسبی نداشتم همواره با آن ها به مشاجره می پرداختم. اگرچه از این حادثه تلخ زجر می کشیدم و عقده هایم را بر سر خانواده ام خالی می کردم اما مقصر اصلی خودم بودم. خلاصه درحالی که تحت درمان بودم به دنبال کار می گشتم تا از این شرایط روحی رها شوم بالاخره در یکی از بنگاه های مشاور املاک کاری پیدا کردم و مشغول کار شدم تا این که مدتی بعد متصدی بنگاه به من پیشنهاد داد در قبال امضای یک سند جعلی 20 میلیون تومان دریافت کنم.

من هم که منتظر فرصتی برای یک زندگی مستقل بودم تا از هیاهوی خانواده ام دور شوم، بلافاصله پذیرفتم و آن سند را امضا و با آن پول منزل کوچکی برای خودم رهن کردم تا به دور از خانواده ام زندگی کنم ولی هنوز شش ماه بیشتر از این ماجرا نگذشته بود که ماجرای سند جعلی با پیدا شدن یک شاکی لو رفت و موضوع به دادگاه و قانون کشیده شد خیلی زود ماموران انتظامی سراغم آمدند و من با حکم قاضی روانه زندان شدم زمانی که از خانواده ام دور بودم نه تنها اوضاع زندگی ام بهتر نشد بلکه هر روز فشارهای روحی ام افزایش می یافت و من در شرایط سختی زندگی می کردم. حالا هم به شدت پشیمانم و دوست دارم زودتر آزاد شوم تا بتوانم گذشته را جبران کنم دیگر هیچ وقت نه تنها رابطه ام را با خانواده قطع نمی کنم بلکه دست پدر و مادرم را می بوسم ودر برابر جملات گوهربار آن ها سر تعظیم فرود می آورم و ...

شایان ذکر است به دستور سرگرد احسان رسایی (رئیس کلانتری سیدی) پرونده این زن جوان پس از طی مراحل قانونی و اجرای دستورات قاضی به مراجع قضایی ارسال شد.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

برچسب ها:
انتشار یافته: 5
در انتظار بررسی:15
Iran (Islamic Republic of)
09:01 - 1399/11/26
خلایق هرچه لایق
پاسخ ها
ناهید زرین
Iran (Islamic Republic of)
۱۲:۰۱ - ۱۳۹۹/۱۱/۲۶
تو چی میگی اخه دهنتو ببند و فقط بخون به ووچا مربوطه زندگی دیگران
Iran (Islamic Republic of)
09:14 - 1399/11/26
هنوز گیر عشق خیابونی هستید بابا دنیا عوض شده مگه دهه شصته
Iran (Islamic Republic of)
11:01 - 1399/11/26
ای کاش یاد میگرفتیم جای مسخره کردن وسر کوفت زدن جوونا رو راهنمایی کنیم که انقدر ازمون دور نشن گناه دارن دیگه زندگی که براش مثل اول نمیشه
Iran (Islamic Republic of)
11:33 - 1399/11/26
بازم مشهد. توروخدا اینقدر این شهرو خراب نکنید.داستانهای باور نکردنی قسمت ۱۷۴۲
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
سفیر بار ساقدوش_1
دکتر نائبی_1
شیرآلات زمانی_1
سفیر بار ساقدوش_3
دکتر نائبی_3
شیرآلات زمانی_3
شیرآلات زمانی_4
دکتر نائبی_4
سفیر بار ساقدوش_4
شیرآلات زمانی_2
سفیر بار ساقدوش_2
دکتر نائبی_2
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
کلینیک فرشته_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
آیلین_تزریق چربی موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
کلینیک النا_فوتر موبایل
شفا_فوترموبایل
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
کیان برنا_فوتر موبایل
پارسیس_فوتر موبایل ساختمان
شاخه نبات_ فوتر موبایل
آیلین_فوتر بلفارو
قالیشویی ادیب_فوتر
کلینیک النا_فوتر
شفا_فوتر
آیلین_فوتر کاشت ابرو
آیلین_تزریق چربی
فنی آتل_فوتر
کلینیک فرشته_فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
پارسیس_فوتر ساختمان
قالیشویی نوین_فوتر
تدبیرکالا_فوتر
دکتر عارفی - فوتر
کیان برنا_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
شاخه نبات_ فوتر