دختران شین‌آباد: صورتمان را به ما برگردانید
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
دکتر نداف کرمانی_ fموبایل
دندانپزشکی تاج_f موبایل
روشا فارمسی_d
رستوران پارسیان_D
اپیلاسیون نانا 1
ادیب_1
لاله زار مال_1
ادیب_3
اپیلاسیون نانا 3
لاله زار مال_3
اپیلاسیون نانا 4
لاله زار مال_4
ادیب_4
ادیب_2
اپیلاسیون نانا 2
لاله زار مال_2
دکتر نداف کرمانی_ f
دندانپزشکی تاج_f
۱۱۷۵۴۶۱
۱۵ آذر ۱۴۰۰ - ۰۸:۵۲
۲۶۲۸
زخم‌های دختران شین‌آباد هنوز التیام نیافته است؛ دانش‌آموزانی که 9سال پیش در آتش بخاری کلاس سوخته بودند از رنج‌های بی‌پایان خود که وزارت بهداشت و آموزش و پرورش نسبت به آن بی‌تفاوتند، می‌گویند

روزنامه همشهری: وقتی در آتش سوختند، 10سالشان بود و حالا 19سالشان. از آن پانزدهم آذر سیاه سال1391 تا آذر1400، تنها تصویر واضحی که از خودشان دارند، دخترکانی است روی تخت جراحی بیمارستان فاطمه‌الزهرای تهران که لیزرهای قوی پوست‌های چروک و سوخته را از روی صورت، دست و پایشان برمی‌دارد تا به پوست تازه برسد و بعد فقط کابوس سوختن و دوباره سوختن در پی بی‌هوشی‌های مکرر چندین ساعته در کلاسی بدون پنجره که از درش شعله‌های آتش زبانه می‌کشد.

صورتمان را به ما برگردانید

داستان دانش‌آموزان معروف شین‌آبادی تغییری نکرده؛ همچنان یک پایشان پیرانشهر است و پای دیگرشان تهران. یک پایشان در اداره‌های پرپیچ و خم وزارت بهداشت و آموزش و پرورش است برای گرفتن هزینه‌های دارو و درمان و پای دیگرشان بیمارستان است برای عمل جدید، امید جدید و درمانی برای درد جدید.

هیچ‌کدامشان نمی‌دانند که چندبار برای عمل جراحی 770کیلومتر از پیرانشهر تا تهران آمده و برگشته‌اند؛ 30بار؟ 40بار؟ 50بار؟ چندبار زیر تیغ جراحی رفته‌اند؟ چندبار بابت اینکه چرا صورتشان سوخته، چرا انگشتان دستشان به هم چسبیده، چرا گردنشان گوشت آورده، چرا پلکشان افتاده به هر رهگذر کوی و برزنی جواب پس داده‌اند؛ « آنقدر بی‌هوش شدیم که ممکن است یک بی‌هوشی دیگر ما را برای همیشه بفرستد آن دنیا، ولی چاره دیگری هم داریم؟ زندگی سخت است وقتی در آینه کس دیگری را جز خودمان می‌بینیم.»

دخترکان شین‌آبادی همانها که در آتش بخاری کلاس درس در پانزدهم آذر1391 سوختند، 29نفرند. مبینه، نادیه، کوثر، مهناز، آمینه، آسیه، شادی، اسرین، سیما، اسما، ستاره، کانی، آمنه، سمیرا، فریده، آسیا و... و در میان آنها 15نفر همچنان درگیر پیدا کردن خود واقعی زیر تیغ جراحی و اشعه لیزرها. آمنه یکی از آنهاست. همان که بیشتر از همه سوخته؛ 85درصد از سر تا نوک انگشت پا. «دکترهایی که به من می‌گفتند قول می‌دهیم خوب می‌شوی، بزرگ که شدی روی صورت و بدنت جراحی پلاستیک می‌کنیم، تنهایت نمی‌گذاریم، زیبا می‌شوی، حالا که بزرگ شده‌ام و 19سالم شده یا از ایران رفته‌اند یا دیگر در بیمارستان دولتی فاطمه‌الزهرا که ما عمل می‌شویم، کار نمی‌کنند. مانده‌اند چند دستیار پزشک متخصص بیمارستان که باید کارهای ما را انجام دهند و من حاضر نیستم که این صورت ناقص را بدهم دست آنها که رویش درس‌هایشان را تمرین کنند.»

آمنه دلگیر است؛ از همه؛ از مدیران آموزش و پرورش که به آنها گفته‌اند دیگر شما دانش‌آموز نیستید و هزینه‌های جانبی درمانتان پای خودتان است، از رئیس سازمان برنامه و بودجه سابق که ده‌ها وعده بی‌سرانجام به آنها داد و رؤیای پوچ برایشان ساخت و از مدیران وزارت بهداشت که به بیماری آنها به چشم یک زخم ساده که پوستی را خراشیده نگاه می‌کنند؛ «رفتیم وزارت بهداشت، گفتیم سوختگی ما شدید است، الان که 19سالمان شده و بهترین وقت عمل جراحی زیبایی‌مان است، هزینه‌هایش را بدهید تا در بیمارستان ساسان که پزشک معالج سابقمان در آنجاست، عمل کنیم. گفتند نه نمی‌شود، آنجا گران درمی‌آید. نداریم بدهیم. این حرفشان آتش جدیدی است روی زخم‌هایمان؛ یعنی صورت ما که در آتش بخاری مدرسه سوخت، ارزش چند 10میلیون بیشتر را ندارد؟ ما جوان نیستیم؟ نمی‌خواهیم برویم در جامعه، ازدواج کنیم و در دانشگاه درس بخوانیم؟


حرف‌های سیما شادکام، همان حرف‌های آمنه است، اما با صدایی خسته‌تر و ناامیدتر. او 35درصد سوخته، اما از صورت و گردن و حالا آن 35درصد انگار همه تن و جانش، سلول سلول بدنش شده است. چه فرقی می‌کند دست و پایت، قلبت و رگ‌هایت سالم باشد، وقتی صورتت سوخته و یکی دیگر است؟ «گفتند برای اینکه پوست جدید در گردنت ایجاد شود باید تی‌شو تزریق کنی و 3هفته در پانسمان باشی. 2بار برای این کار در اتاق عمل بی‌هوش شدم، اما به 2هفته نرسیده، پوستم عفونت می‌کند.» سیما حوصله حرف زدن ندارد.

می‌گوید آب در هاون کوبیدن است و فقط رنج‌هایش را به رخش می‌کشد؛ «چرا باید برویم زیر تیغ جراحی دستیار پزشکان؟ چرا حالا که موقع عمل‌های زیبایی رسیده، همه پشت‌شان را به ما کرده اند؟ چرا داروهای نامرغوب یا با کیفیت پایین برای ما استفاده می‌کنند؟ می‌دونی این سؤال‌ها رو هزار بار ازشون پرسیدیم، ولی برای هرکدوم یک جواب ناپخته در آستین دارند. ما فراموش شدیم. حالا رد سوختگی آن کلاس درس فقط روی صورت ما مانده و در عمل می‌گویند خودتان باید با آن کنار بیایید.»
سیما 50بار عمل کرده، شاید هم بیشتر و کلافه است از این جراحی‌های سطحی که به عمق سوختگی او نمی‌رود؛ «شما عکس 9سال پیش من را بگذار کنار صورت الانم، ببین چقدر تغییر و بهبودی کم است. چقدر این عمل‌ها تا اینجا بی‌فایده بوده. فقط خستگی هزاران کیلومتر رفتن و آمدن و در تهران آواره شدن روی تن‌مان گذاشته شده و بس. سوختن و ساختن را برای ما گفته‌اند.»

دخترکان شین‌آبادی حالا همه یا دانشگاه قبول شده‌اند یا پشت کنکورند. درس خواندن برای آنها مصیبتی است کنار بیماری‌شان؛ نه می‌توانند از آن دست بکشند و نه توان ادامه دادنش را به این شکل دارند. سیما دانشگاه پیام‌نور درس می‌خواند، آمنه پشت کنکور است و بقیه بچه‌ها هم در یکی از این دو وضعیت؛ «مدرسه که می‌رفتیم، به‌خاطر عمل‌های جراحی متعدد برای ما کلاس جبرانی می‌گذاشتند تا از درس عقب نمانیم، اما حالا استادان و دانشگاه هیچ تصوری از وضعیتی که ما در آن گرفتاریم، ندارند. این است که رسما از درس و کلاس عقبیم و دائم تذکر پشت تذکر که غیبت بخورید حذف می‌شوید و... خب چه‌کسی باید این وضعیت را برای استادان شرح دهد و بگوید که ما با یک دانشجوی عادی 19ساله که یک‌بار زیر تیغ جراحی نرفته و حافظه‌اش تحت بی‌هوشی نابود نشده، فرق داریم؟» سیما از توضیح دادن بابت همه‌‌چیز خسته است و سکوت را در همه موقعیت‌ها ترجیح می‌دهد.

اما آمنه از اینکه سهمیه‌ای برای پذیرش دانشگاه برای آنها درنظر گرفته نشده، دلخور است و می‌گوید حق آنها این بوده که از این تسهیلات برخوردار می‌شدند؛ «کودکی و نوجوانی ما مثل بقیه بچه‌ها فقط درس و مدرسه که نبوده، 30 تا 50بار عمل یعنی هفته‌ها در راه بودن و روی تخت بیمارستان خوابیدن؛ یعنی بیهوشی که دشمن حافظه است؛ یعنی پیری زودرس. بعد به ما که در آتش بی‌کفایتی خودشان سوختیم، می‌گویند که شرایط شما با داوطلبان دیگر فرقی ندارد! از چه جهت فرق ندارد؟ حالا خیلی از ما پشت کنکوریم و همه امیدمان این است که آینده‌مان را با درس خواندن بسازیم.»

بچه‌ها حالا فقط یک خواسته مشترک دارند: «جراحی زیبایی با پزشکان متخصص خبره برای بازگرداندن بخشی از زیبایی‌شان.» این جمله را آمنه با صدای محکم می‌گوید؛ با صدایی که خشم دارد، امید دارد، اما سرد است؛ «پانزدهم آذر به پانزدهم آذر نیایید سراغ ما. روزهای دیگر سال هم بپرسید چه شدند دخترانی که زیبایی‌شان را آتش سوزاند. چه کار می‌توانیم برایشان بکنیم؟ چه راهی برویم که شادی به چشمانشان، به‌صورتشان، به لب‌هایشان برگردد. از ما تیترهای غم‌سوز نزنید. برای ما اشک نریزید. آستین بالا بزنید و بگویید که چه کاری می‌توانید برای ما که در ابتدای جوانی ایستاده‌ایم و حالا هزار و یک آرزو برای آن داریم، بکنید؟ کدام رویاهایمان را می‌توانید محقق کنید؟ حق ما زیبا بودن است؛ مثل همه همسالان خودمان و این چیزی است که باید به آن برسیم.»

آمنه، اسرین، سیما، آرزو و همه آن چندتای دیگری که تا درمان قطعی‌شان راه زیادی باقی مانده، جوانی پر از خوشی را در پی کودکی و نوجوانی سخت طلب می‌کنند؛ طلبی بحق که حالا دولت سیزدهم باید آن را محقق کند.

برچسب ها:
انتشار یافته: 6
در انتظار بررسی:27
Iran (Islamic Republic of)
09:43 - 1400/09/15
نماینده های محترم.به جا اینکه بیفتین دنبال سگ و گربه مردم بیاین مشکل اینا رو حل کنین
United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland
09:52 - 1400/09/15
دخترکانم دیریست در این سرزمین هیچکسی به دیگری ترحم نمیکنه شما نیز همانند خیل کثیری از هموطنانمون تباه شدید ....
Iran (Islamic Republic of)
10:04 - 1400/09/15
بمیرم براتون
خدا لعنت کنه این موجودات بی وجدانو
Iran (Islamic Republic of)
10:13 - 1400/09/15
خدا پدر و مادرتان را بیامرزد
وظیفه دولت اینه شما رو خوب کنه حالا که نمیکنه ،ول کنید و کم توقع
مگه دولت احمدی نژاد از قصد اومده شما رو آتیش زده،
اگر در شین آباد بودید ،الان خانه شوهر بودیدو درس و دانشگاه چه میدونستید چیه
Iran (Islamic Republic of)
10:14 - 1400/09/15
دولت وظیفه دارد که از ولخرجی های بی ربط را کنار بگذارد و اینها رو ببیند
Iran, Islamic Republic of
10:39 - 1400/09/15
دولت سیزدهم کجا بود
یکی از همین ادم معروفا یه کمپین راه بندازه
پول جمع کنن
ببرن اروپا عمل کنن

گناه دارن بخدا
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
سفیر بار ساقدوش_1
گروه تولیدی نیلوفر_1
شرکت هوش و دانش سپهر_1
سفیر بار ساقدوش_3
گروه تولیدی نیلوفر_3
شرکت هوش و دانش سپهر_3
شرکت هوش و دانش سپهر_4
سفیر بار ساقدوش_4
گروه تولیدی نیلوفر_4
سفیر بار ساقدوش_2
گروه تولیدی نیلوفر_2
شرکت هوش و دانش سپهر_2
کلینیک النا_فوتر موبایل
قالیشویی ثمین_فوتر موبایل
آیلین_تزریق چربی موبایل
پارسیان طب - فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
دکتر آزاد خواه_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
اورانوس_فوترموبایل2
دندانپزشکی تاج _ فوترموبایل2
تنورستان_فوتر موبایل
روانشناسی مرهم_ فوتر موبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
قالیشویی بانو_فوترموبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
دکتر صالحی_فوتر موبایل
نیکان فارمدمهر_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
دکتر لاجوردی_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
روشا فارمسی_فوتر موبایل
شفا_فوترموبایل
ترجمه زندگی_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
نیکان فارمدمهر_فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
تنورستان_فوتر
اورانوس_فوتر2
قالیشویی ثمین_فوتر
روانشناسی مرهم_ فوتر
آیلین_فوتر کاشت ابرو
پارسیان طب - فوتر
فنی آتل_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
آیلین_تزریق چربی
آیلین_فوتر بلفارو
روشا فارمسی_فوتر
ترجمه زندگی_فوتر
دکتر صالحی_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
تدبیرکالا_فوتر
شفا_فوتر
دکتر لاجوردی_فوتر
دکتر آزاد خواه_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
کلینیک النا_فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
دندانپزشکی تاج _ فوتر2
قالیشویی بانو_فوتر