علیرضا رمضانی، از پخش تراکت تا پدیده شدن
۱۵۴۰۵۳
۱۷ آذر ۱۳۹۳ - ۱۴:۳۶
۳۳۲۹۲ 
علیرضا رمضانی کوچولوی ریزنقش استقلال هنوز هم به مانند یک بچه روستایی ساده و بی پیرایه حرف می زند و حداقل اش این است که گرفتار زرق و برق پایتخت نشینی نشده است.

مجله اینترنتی برترین ها





همشهری تماشاگر - احد علوی:
شاید روزهایی که با دمپایی هم ولایتی هایش را دریبل می زد، نه خودش و نه آنهایی که از او دریبل می خوردند فکرش را هم نمی کردند او قرار است پدیده آینده فوتبال ایران و استقلال شود. او که از ترس پدرش شب ها فوتبال بازی می کرد و به خاطر همان ترس هم مجبور با با دمپایی بازی کند، حالا مایه افتخار روستای شان در ابهر شده است.

کوچولوی ریزنقش استقلال هنوز هم به مانند یک بچه روستایی ساده و بی پیرایه حرف می زند و حداقل اش این است که گرفتار زرق و برق پایتخت نشینی نشده است.

از پخش تراکت تا پدیده شدن

داستان زندگی رمضانی کشف و پدیده این فصل قلعه نویی و استقلال هم در نوع خودش جالب است. در فوتبالی که خیلی ها با زد و بند فوتبالیست می شوند و دلالی باعث شده تا استعدادهای زیادی که پشت خط دیده شدند بسوزند، رسیدن یک بچه روستایی که می خواهد مسی فوتبال ایران شود در نوع خودش جالب است.

رمضانی همانقدر که در دیده شدن خوش شانس است در طی کردن مسیر موفقیت اش دچار بدشانسی شده است. درست در روزهایی که حال و هوای دربی دیوانه اش کرده بود، در برابر صبا رباط پاره کرد تا در اوج هیجان بازی در دربی، خانه نشین شود. رمضانی در گفتگو با تماشاگر از مزرعه پدری و اینکه چگونه از پخش تراکت تبلیغاتی در شهر به اینجایی که هست رسیده برای شما که تماشاگر را می خوانید صحبت کرد.

از بچگی می خواستم فوتبالیست بزرگی شوم

چه شد که فوتبالیست شدی و علاقه ات از اول هم فوتبال بود؟

- من از بچگی وقتی می دیدم هم محلی ها در زمین های خاکی دنبال توپ می دوند و شاد هستند به فوتبال علاقمند شدم. فوتبال در روستایی که من زندگی می کنم در خون بچه هایش است.

در کدام نقطه از ایران زندگی می کردی که حالا به اینجا رسیدی؟

- من در شهرستان ابهر متولد شدم و فوتبال ام را از زمین خاکی های آنجا شروع کردم.

از پخش تراکت تا پدیده شدن

چه شد سر از تهران درآوردی؟ در ابهر باشگاهی بازی می کردی؟


- من در زمین های خاکی روستای مان بازی می کردم و با تمام مشقاتی که کشیدم توانستم به تهران بیایم و در تیم مقاومت بازی کنم.

فکر می کردی روزی به اینجایی که الان هستی برسی؟

- من از بچگی که فوتبال بازی می کردم دوست داشتم پیشرفت کنم و بازیکن بزرگی شوم و البته معتقدم هنوز به اهداف خودم در این رابطه نرسیدم اما در خودم این توانایی را می بینم که بتوانم موفق باشم. وقتی بازیکنان بزرگ را در تلویزیون می دیدم انگیزه ام بیشتر می شد.

کمی از مشقات و سختی هایی که گفتی در ابهر کشیدی بگو...

- خب در آن زمانی که من هم درس می خواندم و هم در مزرعه پدرم کار می کردم، شرایط سخت مالی داشتیم و برای همین می گویم سختی زیاد می کشیدم.

مگر کشاورزی درآمد خوب یا متوسطی نداشت؟

- نه به آن صورت؛ پدرم کشاورز بود و باغ انگور داشت. سختی زیادی کشیدم تا به اینجا رسیدم.

به خاطر پدر و مادرم با دمپایی فوتبال بازی می کردم

به پدرت هم کمک می کردی یا بیشتر دنبال فوتبال بودی؟

- شرایط ما طوری نبود که کمک نکنیم. هم سر زمین کار می کردم و هم یواشکی فوتبال بازی می کردم.

پدرت با فوتبال بازی کردن تو موافق بود؟

- اصلا با فوتبال بازی کردن من موافق نبود. من اغلب از مدرسه فرار می کردم و می رفتم دنبال فوتبال بازی کردن ولی همیشه دست بوس پدر و مادرم هستم.

بابت فرارها و فوتبال بازی کردن، کتک هم می خوردی؟

- (مکث می کند) چی بگم؛ کتک که نه اما زیاد دعوایم می کردند چون مخالف فوتبال بازی کردن من بودند.

همین دعواها باعث شده که بگویی به سختی زندگی می کردی؟

- چون پدرم و مادرم مخالف فوتبال بازی کردن من بودند مجبور بودم با دمپایی فوتبال بازی کنم چون پول برای کفش به من نمی دادند و من هم باید با دمپایی در زمین های خاکی روستایمان بازی می کردم و همیشه خدا پاهایم زخمی بود.

از پخش تراکت تا پدیده شدن

دریبل زدن سخت ات نبود با دمپایی؟


- نه خیلی؛ اتفاقا با دمپایی خیلی راحت دریبل می کردم.

اولین کفش فوتبالی ات را یادت هست؟

- بله؛ البته آن هم مال خودم نبود. کفش برادر بزرگترم بود؛ او هم فوتبال بازی می کرد و یک جفت کفش استوک داشت و من یک بار برای مسابقات بین مدارس یواشکی کفش هایش را برداشتم. فکر کنم اول راهنمایی بودم. اتفاقا در همان بازی ها آقای گل شدم. برایم بازی با کفش ورزشی هیجان خاصی داشت و خیلی خوب بازی می کردم.

فوتبال بازی کردن آن هم به صورت قاچاقی چه کیفی دارد؟

- همه اش ترس دارد. اتفاقا من شب ها بعد از مدرسه می رفتم فوتبال و همیشه ترس از دعوای پدر و مادرم در وجودم بود اما عشق فوتبال بودم و تمام این دعواها را تحمل می کردم.

روزها تمرین می کردم، شب ها تراکت پخش می کردم

پدر بیشتر دعوایت می کرد یا مادر؟

- شب ها چون دیر می رفتم و پدرم از سر کار خسته می آمد خواب بود اما مادرم دعوایم می کرد که چرا دیر آمدم.

با این پدر و مادر سختگیر چطور توانستی به تهران بیایی؟

- من در کنار درس و فوتبال، کارگری هم می کردم و کمک دست پدرم هم بودم و برای همین می گویم سختی زیاد کشیدم... پدر و مادرم خیلی مخالف بودند اما عمویم آنها را راضی کردتا من برای ادامه فوتبال به تهران بیایم.

وقتی آمدی تهران و آنها هم شرایط خوب مالی نداشتند چه کار می کردی؟

- برای مقاومت بازی می کردم و بعد هم به تیم ملی جوانان دعوت شدم و دوباره که روزنامه اسمم را زد و دیگر مخالف نبودند و یواش یواش به آینده من امیدوار شدند و با من راه آمدند.

با آن سن کم در تهران زندگی ات چگونه می گذشت؟

- چون من 16 سالم بود و شرایط سختی را برای آمدن به تهران پشت سر گذاشته بودم خیلی تلاش کردم تا خانواده ام متوجه سختی هایی که در تهران می کشم نشوند.

از پخش تراکت تا پدیده شدن

خرج ات را از کجا درمی آوردی؟


- من به همراه پسرخاله ام به تهران آمدیم و شب ها در تجریش تراکت تبلیغاتی پخش می کردیم تا گذران زندگی شود. برای خواب هم در خوابگاه مقاومت بودیم.

درآمد توزیع تراکت تبلیغاتی چقدر بود؟

- هفته ای 40-30 هزار تومان بابت این کار به ما می دادند و برای اینکه صرفه جویی کنیم بیشتر با مترو اینطرف و آنطرف می رفتیم.

رمضانی فکر می کرد اینقدر زود به اینجا برسد؟

- خیلی هم زود نبود؛ سختی هایی که من کشیدم طاقت فرسا بود و برای من زمان خیلی دیر گذشت. من 5 سال پیش به تهران آمدم و الان که 21 ساله هستم توانستم افتخار پوشیدن پیراهن استقلال را داشته باشم.

در دورانی که سختی ها را تحمل می کردی چقدر به پولدار شدن فکر می کردی؟

- به نظر من پول، عامل موفقیت یک فوتبالیست نمی شود. من هنوز یادم نرفته جوراب هایم را دور کاموا می پیچیدم تا در خانه هم فوتبال بازی کنم. به نظر من فوتبال باید در خون آدم باشد. کسی با پول فوتبالیست نمی شود.

مدیرعامل مقاومت را هرگز نمی بخشم

از دوران حضورت در مقاومت بگو...

- من زمانی که یک سال برای مقاومت بازی کردم با اینکه 17 سالم بود به تیم بزرگسالان مقاومت دعوت شدم و حاج رحیم میرآخوری مرا کشف کرد و واقعا دست بوس او هستم؛ همان سال به تیم ملی جوانان که مربی اش اکبر محمدی بود دعوت شدم. نزدیک بازی های آسیایی بود که مصدومیت پیدا کردم و نتوانستم در آن بازی ها شرکت کنم. سال بعدش هم سرباز شدم. البته مصدومیت ام زیاد طول نکشید اما آن بازی ها را از دست دادم و شاید همان مصدومیت باعث شد زیاد دیده نشوم.

پس مشکل کارت پایان خدمت نداری؟

- مسئولان مقاومت خیلی مرا اذیت کردند. من در اصل دو برابر سایرین خدمت کردم و دوباره سربازی رفتم.

از پخش تراکت تا پدیده شدن

چطور دوباره سربازی رفتی؟


- زمانی که در مقاومت بازی می کردم 8-7 ماه دفترچه مرا دیرتر صادر کردند و هر چه به پلیس 10+ می رفتم می گفتند هنوز دفترچه ات صادر نشده است. چون کسی را نداشتم، در اصل سربازی ام سه سال طول کشید. آخرش هم که سربازی ام تمام شد رضایتنامه ام را نمی دادند. مدیرعامل باشگاه خیلی مرا اذیت کرد و هرگز آنها را نمی بخشم؛ به خاطر رفتاری که با من داشتند.

مگر سربازی ات تمام نشده بود، چرا رضایتنامه ات را نمی دادند؟

- من بعد از اینکه سربازی ام تمام شد باشگاه نفت و گاز گچساران با من قرارداد بست اما باشگاه مقاومت رضایتنامه نمی داد و هر چه پول از نفت و گاز گچساران گرفتم دادم به آنها و یک چک 18 میلیون تومانی دادم تا رضایتنامه ام را دادند.

هوتن معرف من بود اما رفیق ام نه

چه شد که سر از تمرینات استقلال درآوردی؟

- پارسال وقتی لیگ یک تمام شد من هم بلاتکلیف بودم و منتظر بودم تا لیگ یک شروع شود تا اگر پیشنهادی بود قرارداد ببندم. یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت استقلال تست می گیرد، بیا تهران و تست بده. من هم آمدم و 20 دقیقه در تست استقلال شرکت کردم و امیرخان بعد از تست مرا کنار کشید و همان زمان به من گفت تو پیام صادقیان آینده فوتبال ایران می شوی و فردای آن روز رفتم باشاه و قرارداد بستم.

اینکه می گویند هوتن قلعه نویی تو را به استقلال آورده صحت دارد؟

- نه به این شکلی که شما می گویید اما او مرا به امیرخان معرفی کرد. یعنی واقعیت اش این است که دوستم با هوتن رفیق بود و از طریق او توانستم در تست استقلال شرکت کنم. خود من دوستی با هوتن نداشتم.

از اینکه قلعه نویی تو را با پیام صادقیان مقایسه کرده بود چه حسی داشتی؟

- احساس خاصی نداشتم. پیام بازیکن خوبی است اما من از بچگی خودم را قبول داشتم؛ امیرخان مرا قبول کرد و از من خوشش آمد و الان هم بابت اینکه مربی چون قلعه نویی مرا قبول دارد خوشحالم.

از پخش تراکت تا پدیده شدن

اولین بار که اسمت در روزنامه ها مطرح شد، پدرت چه حال و احوالی داشت؟


- اولین بار یادم است یکی از روزنامه ها وقتی تعریف مرا کرده بود، پدرم روزنامه را گرفته بود و از خوشحالی زبانش بند آمده بود. فکر کنم چندتا از آن روزنامه گرفته بود و به کل روستایمان نشان داده بود. (خنده)

آذری زبان ها اکثرا تراکتوری هستند، تو چطور؟

- من از بچگی استقلالی بودم و نمی توانم این موضوع را کتمان کنم. تراکتور هم هواداران زیادی دارد اما من استقلالی بودم.

خیلی ها با پول و دلال فوتبال شان را رشد می دهند، تو دنبال این مسائل نبودی؟

- این صحبت شما را قبول دارم اما من از اول هم می دانستم بدون این مسائل موفق می شوم چون فوتبال خودم را قبول داشتم. هرگز دنبال مسائل حاشیه ای نبودم و کسی را هم نداشتم که مرا حمایت کند و تنها دلیل حضورم در استقلال این بود که قلعه نویی مرا قبول داشت.

شب هایی که تراکت تبلیغاتی در تجریش توزیع می کردی به این روزها هم فکر می کردی؟

- بله؛ من همان روز و شب ها که خستگی می کشیدم و به قول شما تراکت تبلیغاتی توزیع می کردم مطمئن بودم آدم بزرگی در این فوتبال می شوم.

اینکه می گویند کارگر کمپ استقلال بودی، صحت دارد؟

- کارگر کمپ نبودم اما الان هم در کمپ می خوابم. با اینکه باشگاه می خواست برای من خانه بگیرد اما خودم نخواستم و گفتم در کمپ باشگاه می خوابم. خودم راضی نبودم خانه بگیرم.

با سرِ توپ زدن پدیده نشدم

چرا قبول نکردی، خانه مجردی چیزی است که فوتبالیست های هم سن و سال تو اولین خواسته شان در قرارداد است؟

- من به تهران و حالا هم استقلال آمدم تا پیشرفت کنم و چون هدفم پیشرفت است نخواستم وارد حاشیه شوم. راستش ترس از حاشیه نگذاشت قبول کنم برایم خانه بگیرند.

از پخش تراکت تا پدیده شدن

برخلاف خیلی ها که تو را پدیده می دانند برخی هم می گویند با یک سرِ توپ زدن کسی پدیده نمی شود و از جثه ات ایراد می گیرند؟


- بله؛ خودم هم این حرف ها را شنیده ام. مهم این است که مردم در مورد من چه فکر می کنند. فوتبال من فقط سر توپ زدن نیست. فوتبال دنیا و ایران بازیکنانی چون مسی را با 1.66 قد داشته و در همین فوتبال خودمان هم مگر کعبی با 1.66 موفق نبود. جثه من مانند خلعتبری است پس موفقیت ربطی به جثه ندارد. مطمئن باشید هیچ بازیکنی با یک سر توپ زدن بزرگ نمی شود و حتما توانایی های دیگر هم داشته که توانسته موفق شود.

فکر می کنی از آن جوان هایی باشی که غوره نشده، بخواهی مویز شوی؟

- چون پدرم باغ انگور دارد زود مویز نمی شوم. (خنده) من همیشه برای بزرگترهایم احترام قائل هستم. حرف زدن با بازیکنان بزرگ انگیزه ام را دو برابر می کند. من به فکر پیشرفت هستم و نمی خواهم درگیر حاشیه ها شوم. در شخصیت خودم نمی بینم به بزرگتر از خودم بی احترامی کنم. از هر کسی خواستید بپرسید که به بزرگترها احترام می گذارم یا نه. من حتی قبل از شروع تمرین به آقا مدد کمک می کنم تا وسایل را بیاورد.

بدون هیچ حمایتی حقم را از فوتبال می گیرم

با اولین پولی که از فوتبال درآوردی چه کار کردی؟

- من از فوتبال پولی درنیاوردم و در حال حاضر هم پولی در حسابم نیست و در مقاومت همان حقوق سربازی را می گرفتم که فکر کنم 70 هزار تومان بود. الان هم هر پولی که گرفته ام داده ام به پدر و مادرم تا کمک خرج زندگی شان باشد چون نمی خواهم زندگی سختی داشته باشند.

چقدر خودت را فراتر از ایران می دانی؟

- هدفم بازی در اروپا است و بعد از اینکه دوباره برگردم تمام فکر و ذکرم را می گذارم برای اینکه بتوانم به فوتبال اروپا برگردم.

از پخش تراکت تا پدیده شدن

پس باید اول ملی پوش شوی؟


- آرزوی هر بازیکنی است که به تیم ملی دعوت شود. خیلی تلاش می کنم تا بتوانم در جام جهانی روسیه برای تیم ملی بازی کنم.

چطور می شود در فوتبالی که زد و بند زیاد است بازیکنی مثل رمضانی که کسی را هم ندارد به اینجا برسد؟

- من از روز اول هم درتهران کسی را نداشتم و خدا دستم را گرفت تا بتوانم حق ام را از فوتبال بگیرم. از اول هم متکی به کسی نبودم و سعی کردم حق ام را خودم از فوتبال بگیرم.

اینکه دربی را از دست دادی چه حسی داری؟

- خیلی ناراحت هستم اما حتما حکمتی بود که مصدوم شوم. باورتان نمی شود اما از دو ماه پیش شب و روز به دربی فکر می کردم. کلی نقشه برای دربی داشتم اما شرایط اینگونه پیش رفت و حالا هم ناراحت نیستم و خدا را شکر می کنم که اتفاق بدتری برایم رخ نداد.

با همین شخصیت روستایی ام می خواهم محبوب شوم

اولین باری که در آزادی به میدان رفتی چه حسی داشتی؟

- راستش را بخواهید خیلی استرس داشتم. امیرخان مرا کنار کشید و پرسید می توانی بازی کنی و من هم گفتم امیرخان خیالت راحت... اتفاقا در آن بازی احتیاج به سه امتیاز داشتیم و گلزنی کردم و بازی را درآوردم.

نسبت به روز اول چهره ات خیلی تغییر نکرده، دنبال خرید ماشین شاسی بلند نیستی؟

- وقتی می خواستند خانه بگیرند گفتم نه؛ پس خیلی دنبال این مسائل نیستم. پول به اندازه کافی خوب است و پول زیاد آدم را در سن و سال من خراب می کند. راستش می خواستم یک ماشین برای خودم بخرم اما دیدم خانواده ام واجب ترند و دنبال این مسائل نیستم.

روحیه روستایی ات را چقدر درآینده حفظ می کنی؟

- مطمئن باشید روستایی هستم و تا آخر فوتبالم روستایی خوام ماند. من هرگز گذشته ام را فراموش نمی کنم و شخصیت ام تغییر نخواهد کرد. من دوست دارم مردم مرا همینطور که هستم دوست داشته باشند و خاکی بودن باعث می شود تا در میان مردم محبوب باشی. یادم نمی رود روز اولی که در استقلال بازی کردم امیرخان گفت هرگز خودت را گم نکن و مردمی باش. می خواهم با همین شخصیت روستایی ام محبوب باشم.

از پخش تراکت تا پدیده شدن

چقدر از لحاظ فنی پیام صادقیان را الگوی خودت قرار می دهی؟


- من به پیام صادقیان به عنوان یک فوتبالیست خوب احترام می گذارم اما او الگوی فنی من نیست.

چه کسی را از نظر فنی قبول داری؟

- فقط مسی را به عنوان الگوی فنی قبول دارم. البته در ایران فرهاد مجیدی را هم دوست دارم.

حتی با اینکه با قلعه نویی مشکل دارد؟

- من به مسائل خارج از فوتبال کاری ندارم. فقط خیلی دوست دارم مجیدی را از نزدیک ببینم و فوتبالش را قبول دارم.

گویا قرار است از لیست استقلال در نیم فصل کنار گذاشته شوی؟

- من دو هفته دیگر پایم را عمل می کنم اما تا حالا چنین چیزی نشنیده ام و بعید می دانم امیرخان پدیده اش را از لیست کنار بگذارد و باشگاهی هم نمی آید بازیکن آینده دارش را حذف کند. تا حالا در این باره کسی به من چیزی نگفته.
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
17:29 - 1393/09/17
اخی نازی چه صادق و روراست!!!
افرین
Iran, Islamic Republic of
16:47 - 1394/04/09
دقیقا چیزایی گفته که تو منم هست .وای به خودم امیدوار شدم.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج