لذت نیمه شب در پاریس با وودی!
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
ایرانیان - F داخلی موبایل111
کلینیک زیبایی پارسیس_f موبایل
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
پارسیس - f تبلت
کتاب لند_1
اپیلاسیون نانا 1
استخدام_1
دکتر استرکی_1
اپیلاسیون نانا 3
کتاب لند_3
دکتر استرکی_3
استخدام_3
استخدام_4
دکتر استرکی_4
کتاب لند_4
اپیلاسیون نانا 4
دکتر استرکی_2
کتاب لند_2
اپیلاسیون نانا 2
استخدام_2
ایرانیان - F داخلی1111
کلینیک زیبایی پارسیس_f
۱۶۶۵۹
۱۶ دی ۱۳۹۰ - ۱۶:۲۰
۵۳۰۴
نگاهی به آخرین ساخته وودی آلن
براي نويسنده‌اي كه خلق داستان از مسير تخيل ميسر است چه چيزي ارزشمند‌تر از اين مي‌تواند باشد كه آرزوي خيالي‌اش را به واقعي‌ترين شكل ممكن بيابد؟ در «نيمه شب در پاريس» "گيل"(اوئن ويلسون) به سادگي و بدون پيچيدگي به پاريس دهه 20 ميلادي پا مي‌گذارد.
براي نويسنده‌اي كه خلق داستان از مسير تخيل ميسر است چه چيزي ارزشمند‌تر از اين مي‌تواند باشد كه آرزوي خيالي‌اش را به واقعي‌ترين شكل ممكن بيابد؟ چه اينكه شايد هر داستاني برگرفته از واقعيت باشد اما بدون ترديد محصول تخيل نويسنده‌اش است.

در «نيمه شب در پاريس» "گيل"(اوئن ويلسون) به سادگي و بدون پيچيدگي به پاريس دهه  20 ميلادي پا مي‌گذارد. فقط كافي‌ست نيمه شب هنگام نواخته‌شدن زنگ كليسا در خيابان خاصي باشد تا ماشيني از عهد بوق او را سوار كند و ببرد به دهه‌ي به گمانِ او جادوييِ پاريس.



اين سادگي در تمام لحظات فيلم جاري‌ست. از همان نماهاي نخستين كه با موسيقي آشناي ملايم‌اش گوشه‌هاي پاريس را نشان مي‌دهد. "آلن" از پاريسي مي‌گويد كه زشتي‌اي در آن نيست. قرار هم نيست او از اين‌ها بگويد. همان پاريس رويايي. همان پاريسي كه مي‌شود هر وقت در هر گوشه‌اش قدم زد و لذت برد.

شايد شما به اين موضوع برخورده باشيد كه در حين خواندن كتاب يا مطلبي درباره هنرمنداني شاخص، به اين پي ببريد كه برخي از آنها بخشي از زندگي‌شان را در پاريس گذرانده‌اند و گذران اوقات در اين شهر را مايه‌ي الهام بسياري از كارهايشان دانسته‌اند.



پس عجيب نيست حالا كه "وودي آلن" در نيويورك فيلم نمي‌سازد و در پايتخت‌هاي اروپايي دنياي فيلم‌هايش را بنا مي‌نهد، وقتي به سمت پاريس مي‌رود سراغ همين هنرمندان و اديبان برود و قصه‌ي فيلمش را با استفاده از آويزه‌ي «پاريس؛ شهر مورد علاقه هنرمندان» روايت كند.

"گيل" به آساني به دوران گذشته پا مي‌گذارد و به هر طرف كه رو مي‌كند يكي از چهره‌هاي شاخص هنري و ادبي آن روزگار را مي‌بيند. ميزان شگفتي و چشمان گردشده‌اش از اين وضعيت به همان سرعتي رخ مي‌دهد كه پذيرش اين موضوع از سوي او.

 او با آن‌ها مي‌نشيند و بحث مي‌كند، مي‌رقصد و مي‌نوشد و شايد هرگز به ذهن‌مان هم خطور نكند كه چطور ممكن است؟ و اين همان نكته‌ي اساسي‌اي ‌است كه فيلم‌ساز كهنه‌كاري چون "آلن" با آن همه اندوخته‌ي طلايي از پس آن بر مي‌آيد.



او لحن فيلمش را به خوبي مي‌شناسد و براي شكل‌گيري آن به در و ديوار نمي‌زند. آن را به زور به خورد تماشاگرش نمي‌دهد و آرام و باوقار هر آنچه را كه هست و بايد باشد نمايش مي‌دهد. زماني كه "گيل" شب اول پس از ملاقات با "همينگوي" از كافه خارج مي‌شود و در بازگشت، آن كافه و در واقع آن دوران را نمي‌يابد بلافاصله به صبح روز بعد مي‌رويم.

 و "گيل" با تحيري نه‌چندان زياد سعي مي‌كند ماجرا را براي نامزدش "اينز"(ريچل مك‌آدامز) توضيح دهد و نيز پس از خارج شدن "گيل"، "اينز" و مادرش از يك فروشگاه عتيقه‌فروشي به آنجا مي‌رسيم كه "گيل"، "اينز" را نيمه‌شب به آن خيابان آورده تا داستان سفر در زمانش را ثابت كند. در همين شب دوم، فيلم از مهماني شام "گيل" و "اينز" با پدر و مادر "اينز" و بگومگو‌هاي احتمالي "گيل" و پدر "اينز" صرف‌نظر مي‌كند.

 اين دو مثال به اين معناست كه فيلم براي باورپذيري و اثرگذاري هرچه بيشتر ماجراي سراسر خيالي‌اش سراغ پراكنده‌گويي نمي‌رود و بر پايه‌ي همان لحن موفقش يك‌راست مي‌رود سر اصل موضوع و زماني كه شاكله‌ي آن شكل گرفت نوبت افزودن مايه‌هاي دراماتيكي چون يك رابطه عاطفي با زني از آن دوران و شناخت تازه مي‌رسد.

"گيل" در گشت‌وگذار جادويي شبانه‌اش دلداده‌ي زيبارويي مي‌شود كه خود به پاريس قرن هجدهم علاقه دارد و اين بستري‌ست تا "آلن" مايه‌هاي آشناي خرده‌ خيانت‌هاي زن‌و‌شوهري را در داستان فيلمش بگنجاند.

"گيل" و "اينز" در معرض هواي تازه‌اي قرار مي‌گيرند كه آنها را از پيوند عاطفي‌شان دور مي‌كند. "اينز" واقعاً چه چيزي كم دارد؟ زيبايي و طروات از او مي‌بارد. اما در مواجهه با دوستش "پل"(مايكل شين) كاملاً شيفته تظاهر متفرعنانه‌ و آداب همه‌چيزداني او مي‌شود.

 "پل" درباره هر چيزي نظر مي‌دهد و همسر "پل" و "اينز" با علاقه و اطاعت تمام به او گوش مي‌دهند و اين "گيل" است كه اين‌طور نيست. آن جمله احمقانه "پل" را به ياد بياوريد كه به "اينز" مي‌گويد: "ميخواي كتاب "گيل" رو بخونم و براش نقدش كنم؟" اما "اينز" نه تنها تعجب نمي‌كند كه از اين پيشنهاد استقبال هم مي‌كند.

 در جايي از فيلم زماني كه اين چهار نفر در يك گالري مشغول تماشاي تابلوي نقاشي‌اي از "پيكاسو" هستند طبق معمول "پل" شروع به نظر دادن مي‌كند اما "گيل" كه به لطف سفرهاي شبانه‌ي در زمانش به حقيقت آن تابلو آگاه است از در مخالفت مي‌آيد و توضيح‌هاي درست‌تر را مي‌دهد. نگاه‌هاي عاقل اندر سفيه "اينز"، "پل" و همسرش به "گيل" است اما آن چه كه در اينجا برجسته مي‌شود ميزان حماقت اين سه نفر از ديد ماست. يعني "آلن" به سادگي و ظرافت به مفهوم مورد نظرش مي‌رسد.



«نيمه شب در پاريس» شما را مي‌خنداند اما نه از آن خنده‌هاي قاه‌قاه بلند كه خنده‌هايي ظريف بر سر شوخي‌هايي دلنشين كه در لحظات كاملاً مناسبي جاگذراي شده‌اند. "گيل" را وسط يك بحث جدي با سورئاليست‌هايي چون "سالوادور دالي" و "لوئيس بونوئل" به ياد بياوريد و علاقه مفرط "دالي" به كرگدن!

 يا ماجراي كارآگاه خصوصي‌اي كه پدر "اينز" براي تعقيب "گيل" استخدام كرده بود درست زماني كه حضور كوتاه او از يادمان رفته بود با سر در آوردنش از بارگاهي باستاني به پايان مي‌رسد. نمي‌دانم "ارنست همينگوي" نويسنده محبوب "وودي آلن" هست يا نه.

 اما ميان چهره‌هاي شاخص ادبي و هنري‌اي كه "آلن" آن‌ها را در پاريس دهه 20 ميلادي گنجانده حضور او سنگين‌تر است و خصوصاً موضع‌گيري‌ها و واكنش‌هاي او كه بر نوعي رفتار و گفتار صادقانه و شهامت تأكيد دارد در مواجهه با پرسوناژ‌هايي كه معمولاً در فيلم‌هاي "آلن" آن‌ها را به شخصيتِ خود او نسبت مي‌دهند جالب است.(راستي اگر "اينگمار برگمانِ" جوان مدتي را در پاريس گذرانده بود "آلن" چگونه او را تصوير مي‌كرد؟)

واقعاً پس از تماشاي «نيمه شب در پاريس» سئوالاتي از قبيل اينكه آيا آن همه چهره‌ي متنوع فرهنگي در آن واحد در آن زمان در پاريس بوده‌اند يا آيا "گيل" باز هم اين سفر را تجربه خواهد كرد يا نه اهميتي ندارند و اين از همان لحن تاثيرگذار فيلم برمي‌آيد.

"گيل" كه داستانش را درباره يك فروشگاه نوستالژيا يا عتيقه‌فروشي نوشته و پس از تجربه‌ي پرسه‌زني در گذشته حالا نگاه تازه‌اي پيدا كرده و نه تنها از دلدار زيبارويش كه از شگفت‌انگيزترين پاريس همه دوران هم مي‌گذرد.

 نيمه‌شب زير باران كنار رودخانه همراه يار تازه‌اش كه سر در محصولات گذشته دارد قدم مي‌‍زند و همان موسيقي ابتدايي فيلم دوباره شنيده مي‌شود. "وودي آلن" پرانتز را مي‌بندد و خدا مي‌داند كه ميان اين دو پرانتز چه‌ها كه نمي‌شود گفت.


منبع: سینما نگار

باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir

برترین مجله اینترنتی ایران



نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
بهمن پور_داخلی1
شیرآلات زمانی_1
تاپ لپتاپ_1
بهمن پور_داخلی3
تاپ لپتاپ_3
شیرآلات زمانی_3
بهمن پور_داخلی4
تاپ لپتاپ_4
شیرآلات زمانی_4
شیرآلات زمانی_2
بهمن پور_داخلی2
تاپ لپتاپ_2
قالیشویی بانو_فوترموبایل2
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
تدبیرکالا_فوتر موبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
کلینیک فرشته_فوتر موبایل
آیلین_تزریق چربی موبایل
شفا_فوترموبایل
شاخه نبات_ فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
کیان برنا_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
پارسیس_فوتر موبایل ساختمان
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر
کلینیک فرشته_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
شاخه نبات_ فوتر
آیلین_فوتر بلفارو
موسسه خیریه زهرا_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
آیلین_فوتر کاشت ابرو
کیان برنا_فوتر
شفا_فوتر
پارسیس_فوتر ساختمان
دکتر عارفی - فوتر
قالیشویی بانو_فوتر2
تدبیرکالا_فوتر
آیلین_تزریق چربی