سکوت به یاد مرگ آیدین نیکخواه بهرامی...
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
کلینیک زیبایی پارسیس_f موبایل
متال تهران _ d
رستوران پارسیان_D
پارسیس - f تبلت
استخدام_1
دکتر ولدخانی_1
اپیلاسیون نانا 1
اپیلاسیون نانا 3
دکتر ولدخانی_3
استخدام_3
استخدام_4
اپیلاسیون نانا 4
دکتر ولدخانی_4
استخدام_2
اپیلاسیون نانا 2
دکتر ولدخانی_2
کلینیک زیبایی پارسیس_f
۳۹۳۳۹
۲۲ دی ۱۳۹۱ - ۱۷:۲۲
۲۰۱۳۸
سال ها گذشت تا مرگ غم انگیز آیدین نیکخواه بهرامی اتفاق افتاد و من همان روز بعد از مرگش بیشتر پی به شعر نصرت رحمانی بردم چون در اوضاع بسکتبال ایران، مرگ آیدین و رفتن او با سروده رحمانی برای سهراب مصداق پیدا کرده بود.

تماشا: دیر نکنی برادر ...! نه، توی راهم، می رسم ... بازی چطور بود؟ ... خوب، اما کم بازی کردم، فکر نکنم دیگر بتوانم بازی کنم. نه، من دیگر بازی نمی کنم ...


سکوت. یک نفر دارد قرآن می خواند

اولین بار این شعر را در بین اشعار نصرت رحمانی پیدا کردم. خدا بیامرزدش سال های آخر عمرش می رفتیم. منزل او و در حضور چند تن از شاعران گیلانی در منزلش در رشت، اشعار نصرت را می خواندیم و می شنیدیم نصرت رحمانی در شعری برای بزرگداشت سهراب سپهری سروده؛ «سهراب بود، دیری است من ندیده ام که کسی باشد ...».

سال ها گذشت تا مرگ غم انگیز آیدین نیکخواه بهرامی اتفاق افتاد و من همان روز بعد از مرگش بیشتر پی به شعر نصرت رحمانی بردم چون در اوضاع بسکتبال ایران، مرگ آیدین و رفتن او با سروده رحمانی برای سهراب مصداق پیدا کرده بود.

نمی دانم آن روز در تحریریه روزنامه جهان فوتبال چه گذشت که این عنوان برای گفت و گو با آیدین و صمد نیکخواه بهرامی به ذهنم رسید: «من شاعرم، بسکتبال شعر من است.» پژمان راهبر، سردبیر آن روزهای من بیشتر از بقیه این عنوان را پسندید و لابد هفت سال بعد اثرات همان تیتر باعث شد تا پژمان خبر مرگ آیدین را که از رادیو شنید باور نکند و بلافاصله به من زنگ بزند.

من آیدین را آخرین بار در یک روز دوشنبه دیدم. در بازی های بین هفته پلی آف زمستان 86 که صمد با مهرام در اصفهان بازی داشت و آیدین از من پرسید: «بازی در اصفهان نتیجه اش چه شد؟» آخرین حرف های من با او درباره پای آسیب دیده اش بود و شنیدن این جمله که «فکر نکنم دیگر بتوانم بازی کنم آقا افشین ...»، اما مگر می شود آیدین بازی نکند؟ چند روز دیگر که پیش دکتر کیهانی برود این گفته اش را فراموش می کند و دوباره بازمی گردد. جمعه رسید. آیدین را جاده فراخوانده و او راه بی بازگشت را. مرگ، حریف سرسختی است. روز تعطیل بود، روزی که فردایش عید بود، در روز سکوت رسانه ها، به یکباره همه از مرگ جوان بسکتبال ایران مطلع شدند. از رادیو خبر مرگ پخش شد. شبکه خبر و ... بدین سان ایران در غم از دست دادن آیدین در عرصه ورزش داغدار شد.

آیدین بود، دیری است من ندیده ام که کسی باشد



در حسرت دیدار

عکس های آیدین نیکخواه بهرامی از زمانی که مینی بسکتبال بازی می کرد و دفتر باشگاهش صندوق عقب تاکسی قدیمی سعید طاعتی – اولین مربی برادران نیکخواه بهرامی – بود و ایرج خان - پدر آیدین و صمد – به ادبیات سعید خان در کنار زمین بازی خو کرده بود.

در آلبوم صمد ورق می خورد. صمد به عکس های آخر می رسد. تصویرها و یادهایی از روزی که روی شانه های حامد حدادی نشسته است. جابر با لبخند به او می نگرد و آیدین نیکخواه بهرامی با حالت ویژه چهره اش، چشمان نافذ، لب های به هم فشرده و حسی کاملا مقتدرانه، تور بازی های بسکتبال ملت های آسیا را پس از قهرمانی تیم ملی از سبد جدا می کند  ... روی نیمکت نشسته است. از کارش راضی نیست.

یک پایش را بغل کرده و از فرط ناراحتی زانویش را گاز گرفته است! هدبند مخصوص و سفیدش را انداخته تا موهایش روی چشمانش نیفتند. امتیاز می آورد و با دست محکم به سینه می کوبد تا آمادگی و به مبارزه طلبیدن حریف را با این کار نشان دهد. جام قهرمانی را مشترک با برادرش در دست دارد و ... تصاویر پایانی دنیای قهرمانی آیدین است اما پس آنها در انتظار تصویر دیگری از زندگی آیدین دفتر خالی هی ورق می خورد اما خبری از قهرمان ملی نیست. صمد در لابلای ورق ها و صفحات خالی در حسرت دیدار برادر است.

آیدین نیکخواه بهرامی در صحنه های زیادی دیده شده است که همه آنها خاطرات خوب ماست. در کنار تمامی تصویرهایی که از او پس از مرگش به جا ماده است. بعضی حرف ها و یادها هم هست که در این روزها یادش را همچنان پابرجا نگه می دارد. مثل این حرف صمد: «آیدین فقط دوست دارم باز هم بگویم که چقدر دوستت دارم.»

آیدین بود، دیری است من ندیده ام که کسی باشد

با حرف هایی مثل «آیدین طلایی رفت» ... «ققنوس در خاک» ... «امان از سرو افتاده» ... می توان به راز جاودانگی قهرمان پی برد. آیدین بود، چون منش داشت. آنقدر که یک سال وقتی به تیم ملی دعوت شد قرص و محکم ایستاد و گفت حق من نیست. فلانی را ببرید. درباره «بودن آیدین» خیلی حرف ها باقی است اما به قول زنده یاد قیصر امین پور؛ مثل همیشه آخر حرفم / و حرف آخرم را / با بغض می خورم.



برای آخرین بار

صمد به آیدین زنگ می زند تا بفهمد چه وقتی به ویلا می رسند. آخرین مرتبه جواب می شنود که تنها 5 دقیقه دیگر. آیدین با اینکه قول داده بود پشت رل ننشیند، تمام جاده چالوس را خودش می راند بدون کوچکترین اشتباهی. به چالوس که می رسند، می زنند بغل، از سوپرمارکت بین راهی یک بطری آب معدنی می خرد و سر می کشد. دست و صورتش را می شوید تا کیلومترهای آخر را بدون مشکل رانندگی کند. صمد خیالش راحت می شود که آیدین با وجود مسابقه سنگین صبا با پردیس متحد قزوین و چند ساعت رانندگی اصلا اثری از خستگی ندارد. گوشی را قطع می کند و این آخرین صدا مثل آخرین دیدار در جان برادر می پیچد.



چند خط درباره آیدین ...

محمد صمد نیکخواه بهرامی / برادر آیدین

- هیچ وقت نمی توانم باور کنم که نیست. بهترین دوستم بود.

حامد حدادی / هم تیمی آیدین در صبا

- دلمان برایت تنگ است، 5 سال گذشت اما تو همیشه برای ما زنده هستی آیدین.

مهران شاهین طبع / سرمربی آیدین در صبا

- همیشه به او سر می زنم. باور نبودنش سخت است اما باید همیشه یادش زنده باشد.

حامد آفاق / هم تیمی آیدین در صبا

- فقط می توانم بگویم جایش خیلی خالی است. همین شاید هیچ کس نتواند این جای خالی را در بسکتبال ایران پر کند.

حامد سهراب نژاد / هم تیمی آیدین در صبا

- یاد آیدین در قلب ما برای همیشه هست، آیدین فراموش نشدنی است.

رایکو ترومن / سرمربی آیدین در تیم ملی


- با مرگ آیدین خانواده او و کل ایران یکی از بزرگترین اعضایش را از دست داد. خانواده نیکخواه بهرامی پسر و برادری را از دست داد اما ایرن یک مرد و یک ورزشکار بزرگ را از دست داد.

سامان ویسی / هم تیمی آیدین در صبا


- جای آیدین واقعا خالی است. برای من حکم برادر بزرگترم را داشت و کمبودش را همیشه در زندگی ام احساس می کنم.

بابک نظافت / هم تیمی آیدین در صبا

- بچه واقعا با معرفتی بود. هر وقت می خواهعم درباره او صحبت کنم نمی دانم از کدام خوبی اش بگویم. یک پسر خوب برای خانواده اش و یک رفیق خوب برای جامعه بسکتبال.

کرم احمدیان / هم تیمی آیدین در صبا

- واقعا جایش در بسکتبال خالی است. همیشه به یادش هستم و هر وقت می آیم تهران می روم سر مزارش و برایش فاتحه می خوانم.
انتشار یافته: 9
در انتظار بررسی:2
Iran, Islamic Republic of
16:25 - 1391/10/23
خدا برادرشو حفظ کنه.روحش شاد.
Iran, Islamic Republic of
11:53 - 1391/10/24
الهی...ایدین دوست داریم
Iran, Islamic Republic of
16:28 - 1392/01/31
روح پرغرورش شاد من وبرادرم پرویز درحال جمع کردن یک قطعه موزیک از ایدین جان هستیم امیدوارم بتونیم دررسانه ملی به اجرا بزاریم.
Iran, Islamic Republic of
09:44 - 1392/05/21
آیدین جان با گذشت این سالها هیچ وقت از یاد ما نخواهی رفت قهرمانی 2013 را بهت تبریک میگویم خدا عمر طولانی به صمد عطا کند.دل نه اجبار می فهمد نه نصیحت آنکه لایق دوست داشتن است را دوست دارد.
Iran, Islamic Republic of
19:59 - 1392/11/09
روحش شاد...تهران زندگی نمیکنم ولی وقتی میرم تهران بهش سرمیزنم.
Iran, Islamic Republic of
19:48 - 1392/12/24
وقتی که این اتفاق افتاد فقط 10سالم بود اماهمیشه بازیهاشو میدیدم روحش شادویادش گرامی
Iran, Islamic Republic of
23:43 - 1394/05/12
من بعد ازمرگش شناختمش
ولی به نظرمیاد ادم روشن وکم نظیری بو
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
سفیر بار ساقدوش_1
دکتر نائبی_1
انجمن پرستاری ایران_1
شیرآلات زمانی_1
سفیر بار ساقدوش_3
دکتر نائبی_3
انجمن پرستاری ایران_3
شیرآلات زمانی_3
سفیر بار ساقدوش_4
انجمن پرستاری ایران_4
دکتر نائبی_4
شیرآلات زمانی_4
سفیر بار ساقدوش_2
انجمن پرستاری ایران_2
شیرآلات زمانی_2
دکتر نائبی_2
آیلین_فوتر موبایل کاشت ابرو
پارسیس_فوتر موبایل ساختمان
آیلین_فوتر موبایل بلفارو
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
کیان برنا_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
شفا_فوترموبایل
کلینیک النا_فوتر موبایل
آیلین_تزریق چربی موبایل
قالیشویی بانو_فوترموبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
کلینیک فرشته_فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
آیلین_فوتر کاشت ابرو
شفا_فوتر
دکتر عارفی - فوتر
فنی آتل_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
کلینیک النا_فوتر
کیان برنا_فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
آیلین_فوتر بلفارو
پارسیس_فوتر ساختمان
آیلین_تزریق چربی
کلینیک فرشته_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
قالیشویی بانو_فوتر