هنر، حرکت در تاریکی است
۴۵۵۱۹۸
۰۱ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۶:۵۹
۵۱۹۸
گفت وگو با اصغر نوری کارگردان نمایش «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود»
«ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» مانند اکثر آثار ماتیی ویسنی‌یک، نمایشنامه‌نویس و شاعر رومانیایی، دارای فضایی ذهنی و انتزاعی است که اجرای آن نیاز به فرمی عینی دارد تا بتواند با مخاطب ارتباطی معنایی برقرار کند.
روزنامه ایران - شکوه مقیمی: «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» مانند اکثر آثار ماتیی ویسنی‌یک، نمایشنامه‌نویس و شاعر رومانیایی، دارای فضایی ذهنی و انتزاعی است که اجرای آن نیاز به فرمی عینی دارد تا بتواند با مخاطب ارتباطی معنایی برقرار کند. به گفته ویسنی‌یک این نمایشنامه برداشتی آزاد از آخرین کابوس فِسِوالود مایرهولد سال 1940، قبل از کشته شدن در زندان به فرمان فرمانده است. مایرهولد کارگردان بزرگ تئاتر، بازیگر و تهیه‌کننده تئاتر روس است که خود یکی از نخستین پرچم‌داران کمونیسم بود اما پس از دوره لنین، متهم به فرمالیسم شد و اجراهای بعدی‌اش توقیف گردید. بعد از حمله کردن علنی‌اش به باید و نبایدهای رئالیسم سوسیالیستی، در ژوئن ۱۹۳۹ دستگیر شد و در زندان لوبیانکا در مسکو بازجویی و شکنجه شد و به اعدام محکوم گشت.
 
هنر، حرکت در تاریکی است 
 
اصغر نوری که این نمایشنامه را ترجمه کرده است از 29 آذر این تئاتر را در تالار مولوی به روی صحنه برده است. نوری که در حوزه تئاتر دانشگاهی فعالیت دارد این کار را با گروهی دانشجویی به نمایش درآورده است. نوری تجربه پژوهش بر روی آثاری چون شکسپیر در قالب تئاتر روایی برگرفته از نقالی و پرده‌خوانی خودمان را در کارنامه دارد که حاصلش پنج اجرای «اتللو به روایت یاگو»، «هملت به روایت هوراشیو»، «ریچارد سوم به روایت منتشا»، «مکبث به روایت کارگرش» و «طوفان»(کاری مشترک با فرانسه) در کشورهای اروپایی است. محمدرضا چرختاب، مهرداد نیکجو، دنیا مقدم‌راد، بیتا آزادی، وحید آجرلو، مصطفی لطیفی خواه، میلاد مرادی، یلدا صرافی وشاهو رستمی بازیگران این اثر هستند. در ادامه گفت‌و‌گوی «ایران» با کارگردان این  اثر را می‌خوانید:

اغلب آثار «ماتیی ویسنی‌یک» در فضایی انتزاعی شکل گرفته‌اند، چرا سراغ این شخص و این اثر برای ترجمه و اجرا رفتید؟

من با ترجمه‌های تینوش نظم‌جو به کارهای ویسنی‌یک علاقه‌مند شدم. با تحقیقی که بر آثار او کردم متوجه شدم آثار او به دو دسته تقسیم می‌شوند، آثاری که معروف‌ترند کارهایی ابزوردیته خاص ویسنی‌یک را دارند با فضایی بشدت انتزاعی، مبهم و معناگریز که معروف‌ترینش «سه‌شب با مادوکس» است. نوع دیگر که بیشتر توجه مرا جلب کرد نمایشنامه‌هایی همراه با نقد مستقیم قدرت‌های زمان حال بویژه دیکتاتوری شوروی است، زیرا او خود دوره سیاه دیکتاتوری کمونیسم را در رومانی تجربه کرده و از سال 1987 با تبعیدی خودخواسته به فرانسه رفته است.
 
ویژگی مهم این دسته از نمایشنامه‌های او این است که در این کارهای سیاسی نیز او فرم را فراموش نمی‌کند و انتزاع و طنز سیاه خاص خود یعنی گروتسک را وارد می‌کند. در بین همه کارهایی که خواندم «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» برایم جذاب‌تر بود. هر هنری باید حرفش را با فرمی هنرمندانه بیان کند.
 
این کار فرمی بسیار خوب در تقابلی ازلی-ابدی میان آزادی هنر و قیدهای سیاست است، همچنین این نمایشنامه در مورد تئاتر و یکی از کارگردانان بزرگ تئاتر، مایرهولد، یکی از پیشگامان تئاتر دنیا است. از طرف دیگر این متن گفت‌و‌گویی دارد با یکی از بهترین کارهای شکسپیر یعنی «ریچارد سوم.»

بازی‌ها نشان‌دهنده تمرین طولانی گروه است، از چه زمانی گروه شکل گرفت؟

پیش از چاپ کتاب، در اردیبهشت 93 برای جشنواره تئاتر دانشگاهی این کار را با گروهی از دانشجویانم اجرا کردیم. اجرای امسال رویکرد و طرح اجرایی متفاوت‌تری دارد، از مرداد امسال تمرینات را با گروه جدید که تنها دونفر از اجرای قبلی در آن هستند، آغاز کردیم.
 
هنر، حرکت در تاریکی است 

هیچوقت دنبال بازیگر مطرح بوده‌اید؟

سال گذشته تمرین همین نمایش را با گروهی که تعدادی از آن بازیگران مطرح بودند آغاز کردیم که نتیجه نداد، زیرا مرحله تمرین برای من اهمیت بسیاری دارد و متأسفانه طولانی شدن این زمان برای بازیگران پردغدغه چندان خوشایند نیست. اما بعد از این تجربه و تشکیل این گروهی که دیدید به این نتیجه رسیدم دیگر سراغ بازیگران مطرح نروم. من درتمرین‌ها همیشه به‌دنبال حداکثرها هستم، با اینکه رابطه راحتی با بازیگران داریم اما هیچکدام تا لحظه آخر فکر اینکه  از او کاملاً راضی هستم را نمی کند.

فرم و دکور سیالی که شما در کار استفاده کرده‌اید حاصل کابوس مایرهولد است یا فضای ذهنی خودتان؟

دکور از خود متن بیرون آمده، با اینکه هیچ‌جای متن نوشته نشده‌است. ویسنی‌یک این نمایشنامه را برداشتی آزاد از آخرین کابوس مایرهولد دانسته، من این کابوس را به تمام متن تسری داده‌ام. تا جایی که توانستم صحنه‌ها را پس و پیش کردم و مرز بین واقعیت و خیال را شکستم. درواقع نمایشنامه را تنها به چنددقیقه پیش از اعدام تبدیل کردم. من و بازیگران فوق‌العاده و باانگیزه‌ام که از تجربه کردن نمی‌ترسند در تمرین‌ها به این فرم و دکور رسیدیم.
 
آنتوان ویتز، کارگردان و نظریه‌پرداز بزرگ فرانسوی مکتبی به نام «مدرسه» دارد که تلفیقی از کار استانیسلاوسکی و مایرهولد است. در این مکتب همه عوامل شاگرد مدرسه تئاترند و متن از همه چیز مهم‌تر است، البته نه متن چاپ شده. طبق این نظریه هرکاری که روی صحنه اجرا می‌شود باید متن و چارچوب داشته باشد؛ به جای چیدمان قطعی کارگردان با تمرین‌ها به این چارچوب می‌رسیم.
 
متن و فرمی که روی کاغذ ساخته شده بایستی برای صحنه ترجمه شود. درواقع تمرین‌ها نقش مترجم را بازی می‌کنند. این چیزی که شما روی صحنه می‌بینید حاصل تجربه گروهی ماست. کارگردان چون با متن عجین‌تر است، با دیدی وسیع‌تر فضایی را در ذهن ساخته که بازیگران در آن فضا پا سفت می‌کنند، اینکه در فضا چه اتفاقی می‌افتد را تمرین‌ها مشخص خواهند کرد. این روش، شیوه‌ای پژوهشی و دانشگاهی است که متأسفانه بازیگران مطرح به‌خاطر شرایط شغلی‌شان نمی‌توانند با این شیوه کار کنند. همانگونه که سال گذشته تمرینات من با گروهی حرفه‌ای ناتمام ماند.

با این حساب آیا در روزهای اجرا نیز تغییری ایجاد کرده‌اید؟

قرار بود از ویدئو پروژکتور در بخشی از تئاتر استفاده کنیم، سالن را که روز نخست اجرا دیدم متوجه شدم این بخش در این سالن به تئاترمان لطمه می‌زند و آن را کامل حذف کردم. بازیگرانم با همدلی در یک ساعت تغییرات حاصل از این حذف را متوجه شدند و تمرین کردند. هنوز هم تغییرات کوچکی در کار ایجاد می‌شود و به نظر من هیچ ایرادی ندارد حتی روز آخر نیز تغییری ایجاد کردم.
 
هنر، حرکت در تاریکی است 

مانند خود مایرهولد که در نمایش مدام ظاهر و حرکات ریچارد را تغییر می‌داد؟

دقیقاً. مایرهولد در لحظه ایراد کار را پیدا می‌کند، اما بازیگر اعتراض می‌کند زیرا دلبسته آن ظاهر و حرکات است. این شیوه کار کردن جسارت می‌خواهد، اینکه برگردیم به ذات هنر، هنر حرکت در تاریکی است، کشف و شهودی است که در دلش هنر واقعی را پیدا می‌کنی.

لباس‌ها یک‌شکل هستند(شبیه لباس‌های تمرین تئاتر) و همه، به جز مایرهولد، پوتین‌های مشابه به پا دارند، رنگ صحنه سیاه و سفید است. این یکدستی برای چیست؟

هلیا شکری، طراح لباس و سالار حسینی‌فر، طراح نور ما هستند ولی کار طراحی نیز کاری گروهی بود. ساده‌ترین کار این بود که پوشش 1940 را به نمایش بیاوریم، اما ایده‌ای که من از حکومت‌های دیکتاتوری گرفتم این بود که آنها می‌خواهند همه چیز را یکدست کنند، حتی فکر آدم‌ها را. در چین با سیستم مائوئیستی و کره شمالی با این مسأله مواجهیم. مردم روسیه هم در دوره لنین، همه سربازند و لباس یک‌ شکل دارند. من این ایده را گرفتم بدون آنکه لباس به جغرافیای خاصی اشاره کند.
 
تنها آدمی که پابرهنه است و رنگ لباسش متفاوت است مایرهولد است. اصراری که داشتم این بود که همه چیز سیاه و سفید باشد، هم صحنه، هم لباس‌ها و تنها رنگ متفاوت نمایش قرمز است که هم رنگ آشنای حزب کمونیست است و هم نماد خون و تراژدی است که به مرور در برابر چشمان ما اتفاق می‌افتد.

چرا تانیا، همسر مایرهولد لباس خاکستری به تن دارد؟

تانیا دیرتر از دیگران به حزب می‌پیوندد، لباس او را به‌جای سفید و سیاه خاکستری در نظر گرفتیم و چون باردار است مدل آن نیز متفاوت است.

چرا جنس تمام وسیله‌ها و دکور سیارتان آهنی است؟

مایرهولد در طراحی صحنه‌هایش از آهن بسیار استفاده کرده بود. من هم این ایده را از خود او گرفتم که بسیار همسو با این فضای لخت و سرد است.
 
هنر، حرکت در تاریکی است
 
نگران نبودید انتزاعی بودن نمایش مخاطب را پس بزند؟

تئاتر ما هرروز یا ساده‌تر می‌شود؛ آن هم با طنزی بسیار رو که هیچ حرفی در پس خود ندارد؛ یا با کارهای فرمیک بی‌سروته روبه‌روایم که مجموعه‌ای از عوامل باکیفیت فیزیکی و بدیع و خلاقانه است ولی در نهایت با مخاطب ارتباط معنایی برقرار نمی‌کنند. در این فضا انتخاب این نمایشنامه برای تئاتر امروزمان کار ترسناکی است، متنی که قرار است مخاطب را راحت نگذارد و با ذهن مخاطب سروکار دارد. در این اثرها تماشاگر باید در اثر شرکت کند و درجاهایی باید تنها سکوت کند تا حرفهای مستقیمی را بشنود، حرف‌هایی که یا واقعاً فراموش کرده یا وانمود می‌کند که فراموش کرده است.

مشارکت مخاطب به چه صورت است؟

 ما باید نشانه‌ها و سرنخ‌هایی را به تماشاگر بدهیم تا معلق و گمراه نشود. مخصوصاً در این کار که زمان‌ها در هم تنیده شده. همانگونه که برای گروه اجرایی کشف و شهود لذتبخش است برای تماشاچی نیز حرکت روی ردّپاها و اکتشاف خوشایند است. من نخواستم این کار را شبیه متن آن خطی اجرا کنم تا لذت کشف برای تماشاگر باقی بماند.

با این فضای انتزاعی و تغییرات در نمایشنامه بهتر نبود در پایان نمایش مخاطب را با اعدام مایرهولد روبه‌رو نکنید؟

ما اعدام را هم می‌بینیم هم نه، چیزی که برای من در پایان بسیار مهم است کارگردانی مایرهولد حتی در لحظات آخر است که اعدام خودش را نیز طراحی می‌کند. صدای سوفلور مایرهولد سه‌بار فرمان آتش می‌دهد، صدای تیرباران، صدای دکمه‌های ماشین تحریر است و مایرهولد هربار شلیک را هم کارگردانی می‌کند، ما پایان ویسنی‌یک را از نظر انتزاعی تشدید کرده‌ایم.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تئاتر مایرهولد سیستم بیومکانیک است، اما در تئاتر شما استفاده‌ کمی از حرکات بدن شده است، چرا؟

ما در سری اول اجرا و تمرین‌ها این ایده را داشتیم که کمی از سیستم مایرهولد را در اجرا داشته باشیم اما من کم‌کم متوجه شدم ما در کارگردانی این کار می‌توانیم دو سوژه در نظر بگیریم، خود مایرهولد و فضای تجربه مایرهولد. اگر سوژه خود مایرهولد باشد باید به سمت سیستم بیومکانیک برویم و شکل و فرم کار کاملاً متفاوت و درواقع نمایش در رثای مایرهولد خواهد شد ولی من حس کردم برای ویسنی‌یک هم سوژه فضایی است که مایرهولد تجربه می‌کند. در این نمایش برای من کمترین اهمیت را خود مایرهولد دارد و فضای آن بیشترین اهمیت را. به‌خاطر اینکه می‌شود هر هنرمند مستقل و جسوری که به دنبال آزادی در هنر است را در این نمایش جایگزین مایرهولد کرد، هنرمندی که سدی بزرگ بر سر راه دارد که چاره‌ای جز عصیان برایش نمی‌گذارد.
 
هنر، حرکت در تاریکی است 

با توجه به اینکه با فضایی مبهم و ذهنی روبه‌رو هستیم می‌شد از موسیقی برای فضاسازی استفاده‌های زیادی کرد، چرا موسیقی در نمایش شما بسیار کم است؟

از یک آهنگساز آلمانی 300 قطعه پیدا کرده‌بودم که تمام آنها برای این نمایش مناسب بود، او از صداهای ناهنجار شبیه نویز موسیقی می‌سازد. ابتدا خیلی از قسمت‌ها موسیقی داشت و من می‌خواستم در سراسر نمایش این نویز وجود داشته باشد اما خب ممکن بود این کار مخاطب را آزار دهد و حالا تنها در پنج‌جا موسیقی و افکت داریم. تنها در صحنه‌ای عاشقانه یکی از موسیقی‌های شوستاکوویچ استفاده شده، که این صحنه را هم خودم به نمایش اضافه کرده‌ام و در آن فضای موسیقی کاملاً عوض می‌شود.
 
درست صحنه پیش از کشته شدن مایرهولد است، انگار یک ارکستر سازهای زهی یک موسیقی خداحافظی را می‌نوازد. یک نکته دیگر سکوتی است که در سر مایرهولد جاریست که حزب حتی به این سکوت هم ایراد می‌گیرد. اگر موسیقی می‌گذاشتم مزاحم سکوت مایرهولد می‌شدم و دیدم بهترین موسیقی این لحظه‌ها سکوت ذهنی اوست.

آیا قصد دارید این کار را برای ویسنی‌یک هم اجرا کنید؟

اردیبهشت سال بعد در مؤسسه مایرهولد روسیه به مدت دوهفته این کار اجرا خواهد شد. همچنین تابستان در جشنواره سوئیس اجرا خواهیم داشت. خود ویسنی‌یک در جریان این اجرای ما هست و احتمالاً در یک جشنواره پرفورمنس و تئاتر پاییزه پاریس شرکت خواهیم کرد. البته امیدواریم کار ما در این جشنواره پذیرفته شود.

آیا نمی‌خواهید از تئاتر دانشگاهی فراتر روید؟

متأسفانه در ایران به تئاتر دانشگاهی بی‌اعتماد و بی‌اعتنا هستند. در همه‌جای دنیا این نوع تئاتر مهم و قابل احترام است. در سیستم تئاتر اروپا عده‌ای سراغ گروه‌های حرفه‌ای نمی‌روند و به کار پژوهشی ادامه می‌دهند. آنها قرار است راه‌های تازه‌ای را به تئاتر ارائه دهند که افراد معروفی چون پیتر بروک و یرژی گروتوفسکی در این حوزه باقی ماندند. بنیادهای دولتی از این آدم‌ها حمایت می‌کنند تا بتوانند با فراغ‌بال شیوه‌های اجرایی نوین را مطرح کنند.
 
اگر کسانی چون مایرهولد نبودند تئاتر جهان هنوز داشت درجا می‌زد و تنها چون امری شنوایی باقی می‌ماند. در ایران حتی خود دانشگاهیان نیز به این مسأله اهمیت نمی‌دهند و همه دانشجویان باعجله دنبال کار با گروه‌های حرفه‌ای و کسب شهرت هستند. دو ارگان می‌توانند در اصلاح امور پژوهش تئاتر مؤثر باشند، یکی مرکز هنرهای نمایشی که بایستی بخشی را به پژوهش اختصاص دهد و بودجه‌ای را در اختیار مراکز آموزشی بگذارد، دیگری وزارت علوم است که می‌تواند به تئاتر به عنوان یک علم در کنار علم‌های دیگر نگاه کند و مرکز پژوهش تئاتر راه‌اندازی کند تا با اتفاقات نو در تئاتر روبه‌رو شویم.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج