درس های سیاسی فراموش نشدنی از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا
۴۷۳۹۰۳
۱۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۸:۲۹
۴۶۴۳ 
انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در ماه نوامبر برای نظریات متعدد در روابط بین الملل و علم سیاست و روزنامه نگاری سیاسی یک شوک بزرگ بود. سوال این است که انتخابات آمریکا برای دانشمندان علم سیاست و نویسندگان سیاسی از این انتخابات چه معنایی می تواند داشته باشد؟
ماهنامه همشهری دیپلماتیک: انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در ماه نوامبر برای نظریات متعدد در روابط بین الملل و علم سیاست و روزنامه نگاری سیاسی یک شوک بزرگ بود. سوال این است که انتخابات آمریکا برای دانشمندان علم سیاست و نویسندگان سیاسی از این انتخابات چه معنایی می تواند داشته باشد؟ در ذیل درس هایی که فعالان در عرصه های سیاسی از انتخابات آمریکا می توانند بیاموزند، آمده است.

1- حزب، در انتخاب رییس جمهور تصمیم نمی گیرد. این خلاف نظریه «حزب تصمیم می گیرد» است که اندیشمندانی نظیر مارتی کوهن، دیوید کارول، هانس نوئل و جان زالر است که در سال 2008 نوشتند: خودی های غیرمنتخب در هر دو حزب اصلی در آمریکا، مدت ها قبل از آن که مردم رای های خود را به صندوق بیندازند، نامزدهای هر دو حزب را انتخاب می کنند.

شما نمی توانید نویسندگان یک کتاب تاریخ سیاسی با عنوان «نامزدهای ریاست جمهوری قبل و بعد از اصلاحات» را به دلیل این که نمی توانند آینده را پیش بینی کنند، سرزنش کنید. اما به نظر نمی رسد اعتبار الگوی «حزب تصمیم می گیرد»، تنها دلیلی بوده که افرادی  چون نیست سیلور، نیت کوهن، جاناتان چیت و دانشمندان دیگر علوم سیاسی شانس برنده شدن دونالد ترامپ را حتی در انتخابات مقدماتی جمهوریخواهان رد کنند.
 
 درس های سیاسی فراموش نشدنی از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا
 
درواقع من خودم هم در دوره انتخابات مقدماتی وسوسه شده بودم شانس پیروزی ترامپ را رد کنم. بعد از آن مقاله ای را که در سال 2011 نوشته شده بود، خواندم. در این مقاله تشریح کرده بود که به دلایل متعددی چون نامزدها، منابع نابرابر، رقابت های منحصر به فرد و شرایط به سرعت قابل تغییر، پیش بینی ها را بسیار دشوار می کند. از این جهت من درباره هر نوع پیش بینی درباره نتایج انتخابات آمریکا احتیاط می کردم.

2- دومین درسی که می توان آموخت این است که آیا ترفند پیش بینی انتخابات با استفاده از پیش بینی رای دهندگان به جای نیت های رای دهندگان کاربرد دارد؟ به نظر می رسد این ترفند کارآمد نیست. اقتصاددانانی نظیر دیوید روچیلد و جاستین وولفرز، استدلال کرده اند که بهترین راه برای پیش بینی انتخابات این نیست که از مردم بپرسید شما می خواهید به چه کسی رای بدهید، بلکه باید از آن ها پرسید که شما فکر می کنید چه کسی برنده خواهدشد.
 
ادعای آن ها این است که وقتی شما از مردم می پرسید، فکر می کنید چه  کسی در انتخابات پیروز خواهدشد، پاسخ دهندگان به نظرسنجی به صورت غیررسمی به شبکه های اجتماعی خودشان رجوع می کنند و به این ترتیب پاسخ هایی که آن ها می دهند حاوی اطلاعات ارزشمندی برای پیش بینی است. وقتی این ایده در سال 2012 ترویج می شد، من به آن مشکوک بودم و موضعم هم این بودکه پاسخ دهندگان، کمی بیشتر از آن چیزی ارائه می دهند که در رسانه های خبری می بینند و من به همین دلیل نسبت به این فرضیه همچنان مردد ماندم و انتخابات سال 2016 و شگفتی هایی که آفرید هم نشان داد این ادعا هم قابل اتکا نبوده است.

3- جواب ندادن به نظرسنجی ها هم خودش یک مسئله است. بسیار سخت و دشوار است که بتوان به نمونه ای از رای دهندگان دست یافت و استدلال کرد که نوسانات منتسب به نظرسنجی به دلیل این نیست که ممکن است افراد نظر خود را تغییر بدهند، بلکه به دلیل تغییرات در کسانی است که به این نظرسنجی ها پاسخ داده و یا پاسخ نداده اند. به طور خلاصه، خبر خوب برای یک نامزد انتخاباتی زمانی است که بیشتر طرفدارانش به نظرسنجی ها پاسخ داده باشند. داگ ریورز، دیوید روچیلد، شارد گلو و من با بررسی برخی از نظرسنجی ها در سال 2012 به این نتیجه رسیده بودیم و به نظر می رسد که این فرضیه در دوره انتخاباتی اخیر اعتبار خود را نشان داد.
 
درس های سیاسی فراموش نشدنی از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

4- نتایج این انتخابات مطابق با نهادگرایی بوده است. مدل های مختلف، پیش بینی می کرد که نتایج انتخابات را نباید براساس نظرسنجی ها پیش بینی کرد، بلکه باید آن را برمبنای استفاده از شاخص های اقتصاد ملی (نظیر تورم و یا افزایش درآمد افراد در دو سال منتهی به انتخابات) یا متغیرهای سیاسی سنجید.
 
رشد اقتصادی در سال 2016 در آمریکا کند بود، ولی شکوفا و پررونق نبود (مسئله ای که می تواند برای رای دهندگان مشوق محسوب شود)، به قدرت رسیدن حزب حام برای بار سوم هم با توجه به تمایل رای دهندگان جمهوریخواهان هم مجلس نمایندگان و هم سنا در کنگره را در دست داشتند (البته این شاید اندکی به نفع دموکرات ها بود چون بخشی از مردم آمریکا یک توازن و تعادل حزبی در آمریکا را ترجیح می دهند) همچنین از منظر چپگرایان هر دو نامزد در مقایسه با نامزدهای دیگر آن ها از میانه روهای حزب بودند.

این اطلاعات می تواند در روش های مختلف ترکیب شود. براساس مدل برساخته شده توسط داگ هابیس، دانشمند علوم سیاسی، من شانس پیروزی هیلاری کلینتون را 52 درصد می دانستم. وقتی شاخص های آن را با مدلی با پارامترهای اندکی متفاوت تر در پولینزر تطبیق می دهم، احتمال پیروزی کلینتون 49 درصد بود. در ماه اکتبر یک مجله علوم سیاسی چندین مقاله در پیش بینی نتایج انتخابات آمریکا از جمله مقاله ای از باب اریکسون و کریس ولزین منتشر کرد که به این جمع بندی رسیده بودند: احتمال تاثیرات بیشتر ناشی از تبلیغات انتخاباتی بیش از آن چیزی است که معمولا مشاهده می شود و این مسئله اطمینان و اعتماد ما را در پیش بینی انتخابات این دوره محدود کرده است.
 
همه این الگوهای برمبنای نهادگرایی عدم قطعیتی تا سه درصدی داشتند. به همین دلیل آن ها به درستی پیش بینی کردند که انتخابات با یک پیروزی قاطع همراه نخواهدبود. نتیجه و خروجی واقعی هم با این پیش بینی ها سازگار بود. به طوری که در این پیش بینی ها طیف وسیعی از خروجی ها بین 55- 45 و 45- 55 در نوسان بود.

5- دوقطبی شدن جامعه آمریکا، مسئله ای واقعی است. دیگر این طور نیست که دموکرات ها برای دموکرات ها و جمهوریخواهان به جمهوریخواهان رای بدهند و تلاش نامزدها فقط برای جلب رای افرادی باشد که تعلق حزبی نداشته باشند و خط و مرزهای حزبی داشته باشند. ترامپ در این انتخابات محدود به پایگاه ها یحزب خود نبود و همین رمز موفقیت ترامپ بود و درسی که هر دو حزب باید برای انتخابات سال 2020 از آن فرا بگیرند.

6- مقوله جمعیت، دیگر سرنوشت ساز و تعیین کننده نیست. در برخی نظرسنجی ها دیده می شد که مثلا میان لاتینی ها 74 درصد به کلینتون و 16 درصد به ترامپ رای می دهند. صندوق های رای نشان می داد که آن ها 66 به 28 به ترامپ رای داده اند. اما مشخص است که از این پس نباید بر روی جمعیت خاصی متمرکز شد.
 
درس های سیاسی فراموش نشدنی از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

7- یک نکته مهم در انتخابات آمریکا این بود که افکار عمومی از دیدگاه نخبگان تعبیت نمی کند. این شاید بزرگ ترین شکست برای این دیدگاه علوم سیاسی باشد که رای دهندگان همواره تابع نخبگان هستند. در انتخابات سال 2016 نخبگان ترامپ هراسی راه انداختند و او را ستمگر، خطرناک و دیکتاتور خواندند. حتی نخبگان جمهوریخواه از جمله میت رامنی و جان مک کین هم در انتخابات مقدماتی از هیچ دشنامی علیه ترامپ دریغ نکردند.

8- در انتخابات آمریکا یک بعد اقتدارگرایانه سیاست دیده شد. در حالی که بسیاری از نخبگان جمهوریخواه و دموکرات از رسات افراطی گرفته تا چپ هایی نظیر برنی سندرز تلاش می کردند در چهارچوب سیاسی سخن بگویند، اما ترامپ این مسئله را ناددیه گرفت و به راحتی همه عقایدش را می گفت و دشمنانش را با بدترین الفاظ خطاب قرار می داد. البته در تاریخ آمریکا افرادی نظیر جو مک کارتی و جورج والاس با همین ادبیات وجود داشته اند، اما آن ها هرگز در بالاترین مقام آمریکا قرار نگرفته بودند.

9- وقتی شما به تغییرات یک ایالت از یک انتخابات به انتخابات دیگر نگاه می کنید به این نتیجه می رسید که ایالات آمریکا بیشتر به ملی شدن تمایل پیدا می کنند. انتخابات یکدهه گذشته نشان می دهند ملی گرایی آمریکایی تقویت شده است.

10- درباره صحنه بازی مبالغه شده بود. دموکرات ها فرض را بر این گذاشته بودند که با استفاده از توانایی های خود در هدف قرار دادن رای دهندگان به صورت انفرادی می توانند در انتخابات پیروز شوند اما مشخص شد نمی توان دیدگاه افراد را به راحتی تغییر داد.

11- تشخیص اخبار واقعی از اخبار دروغ دشوار شده است. انتخابات سال 2016 نشان داد که سازمان های خبری سنتی در یک طرف قرار دارند و اخبار جعلی هم که توسط توییتر و فیس بوک کنتشر می شود، در یک طرف دیگر اما معلوم نیست که مردم به کدام بخش اعتماد بیشتری دارند. این انتخابات البته نشان داد که به نظر می رسد مردم به رسانه های سنتی اعتماد کمتری دارند.

12- در انتخابات آمریکا با وجود انتشار اخبار بسیار بدی علیه ترامپ، مردم هیجانی تصمیم نگرفتند این نشان می دهد مردم در مقایسه با گذشته کمتر تحت تاثیر هیجانات بودند.

13- دیگر مسئله ایالات آبی و ایالات قرمز و سرمایه گذاری سیاسی روی آن تمام شد. جمهوریخواهان همیشه میان ثروتمندان رای بهتری داشتند و دموکرات ها در میان اقشار فقیرتر جای داشتند. جز در انتخابات سال 1952، 1956 و 1960، افرادی میانه رو نظیر دوایت آیزنهاور نامزد جمهوریخواهان و جان کندی، نامزد دموکرات، این مسئله صادق نبود. در انتخابات 2016 هم این قاعده تغییر کرد.
 
درس های سیاسی فراموش نشدنی از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

14- در انتخابات سال 2016 الکترال کالج به یک بمب ساعتی تبدیل شد که هر لجظه احتمال انفجار آن وجود دارد.

آندرو گیلمن- باب اریکسون
مترجم: تهمینه بختیاری
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
16:45 - 1395/11/19
کلا ایران کشور تکی هست و دیگر کشورها باید از ما درس بگیرن نه ما از اونا. درسهای اونا به درد ما نمیخوره. ما از پس درسهای خودمون به زور بر میایم.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج