زن جوان قربانی سوءظن شوهرش شد
۶۲۹۶۵۰
۲۱ آبان ۱۳۹۶ - ۰۸:۴۲
۲۲۸۲۳ 
مرد جوانی که همسرش را در حمام خانه کشته و گریخته بود پس از 24 ساعت سرگردانی در خیابان‌ها با یک مأمور کلانتری روبه‌رو شد و زمانی که پلیس را در کمین خود دید برای فرار وانمود کرد تصمیم دارد خود را از بلندی به پایین پرتاب کند، اما نقشه‌اش نگرفت و دستگیر شد.
روزنامه ایران: مرد جوانی که همسرش را در حمام خانه کشته و گریخته بود پس از 24 ساعت سرگردانی در خیابان‌ها با یک مأمور کلانتری روبه‌رو شد و زمانی که پلیس را در کمین خود دید برای فرار وانمود کرد تصمیم دارد خود را از بلندی به پایین پرتاب کند، اما نقشه‌اش نگرفت و دستگیر شد.
 
 مرد جوان دیروز دستبند به‌دست وارد شعبه ششم دادسرای امور جنایی تهران شد تا ماجرای قتل همسرش را برای بازپرس شرح دهد. او ساعت 5 بعد از ظهر چهارشنبه 17 آبان امسال پس از کشتن همسرش، متواری شده بود تا اینکه پسر 12 ساله‌اش با ورود به خانه با جسد مادرش روبه‌رو شده و همسایه‌ها و پلیس را خبر کرده بود.
 
بدین ترتیب مشخصات متهم فراری به تمامی واحدهای گشت پایتخت اعلام شد و متهم جوان ساعت 1:38 دقیقه بامداد 19 آبان  هنگامی که قصد عبور از خیابان نواب را داشت از سوی مأمور تیزهوش کلانتری که در صحنه جنایت حضور داشت و عکس متهم را در خانه دیده بود شناسایی شد. اما فیروز به فرمان ایست مأموران پلیس توجهی نکرد و زمانی که آنها را در چند قدمی خود دید، نقشه‌ای به ذهنش رسید. او با سرعت به بالای پل میدان حق شناس دوید و وانمود کرد می‌خواهد خودش را پایین بیندازد تا به این شگرد مأموران از او فاصله بگیرند و فرصت فرار داشته باشد. اما با اقدام‌های روانشناسی مأموران پلیس، سرانجام پس از دو ساعت خود را تسلیم کرد و صبح دیروز برای بازجویی در مقابل بازپرس محسن مدیر روستا قرار گرفت تا جزئیات همسرکشی را فاش کند.
 
 متهم 35 ساله که بیکار است و برای امرار معاش و گذران زندگی اش، کارت‌های تبلیغاتی پخش می‌کرد، با اعتراف به قتل همسرش جزئیات روز حادثه و انگیزه جنایت را شرح داد.
چرا همسرت را کشتی؟
 
برای اینکه فهمیده بودم با مرد دیگری ارتباط دارد و غیرتم قبول نمی‌کرد با این ماجرا کنار بیایم. باید فردی را که همسرم با او رابطه پنهانی برقرار کرده بود پیدا کنند و از او بپرسند چرا این کار را با من کرد.
 
چه وقت متوجه شدی همسرت ارتباط پنهانی دارد؟
 
چند ماه قبل ورشکست شدم. من با یکی از دوستانم در مغازه جوشکاری شریک بودم که ورشکسته شدیم و از همان زمان افسردگی به سراغم آمد. برای همین به سراغ قرص رفتم و روزانه حدود 40 تا قرص مصرف می‌کردم تا اینکه یکی از دوستانم از ماجرا با خبر شد و مرا به کمپ ترک اعتیاد برد. در آنجا سم زدایی کردند و برای اینکه بی‌خوابی هایم خوب شود 10 روزی بستری شدم. جمعه 12 آبان از کمپ مرخص شدم و تازه متوجه شدم طی مدتی که در کمپ بودم اتفاقاتی افتاده که زندگی‌ام را نابود کرده است.
 
چه اتفاقاتی؟
 
جمعه که به خانه رسیدم متوجه شدم همسرم نسترن شب قبل به مسافرت یک روزه رفته و ساعتی قبل از آمدنم به خانه برگشته است. یک ادکلن و مقداری سوهان هم خریده بود. وقتی پرسیدم کجا بوده اول گفت با همکارانش به مسافرت یک روزه رفته بود. همان موقع با همکارانش تماس گرفتم اما وقتی آنها این موضوع را رد کردند گفت با تور مسافرتی بیرون رفته. از او خواستم مدرکی نشانم دهد که گفت خودش تنها رفته است. می‌گفت ادکلن را هم خودش 80 هزار تومان خریده. در صورتی که ادکلن قیمتش خیلی بیشتر از این حرف‌ها بود. سر این موضوع جلوی پسر 12 ساله‌ام با هم دعوایمان شد و او به بهانه خستگی و خواب به اتاق رفت. به پسرم گفتم گوشی مامانت را بیار تا نگاهش کنم. او گوشی را آورد و وقتی آن را چک می‌کردم دیدم با مردی به نام استاد چت کرده است و صحبت‌های خصوصی داشته‌اند. به سراغ همسرم رفتم و از او درباره مرد غریبه پرسیدم؟ اما او سعی کرد بهانه بیاورد و در نهایت گفت به احترام 14 سالی که همسرت بودم بی خیال شو. دعوای ما ادامه داشت و فردای آن روز به سراغ عمه‌ام - مادرزن- رفتم و ماجرا را تعریف کردم. او هم گفت: دختر عمه‌ات را ببخش. بعد هم گوشی دخترش را گرفت و از من خواست که دیگر در این مورد با هیچ‌کس حرفی نزنم.
 
بعد چه اتفاقی افتاد؟
 
دو روز بعد از این ماجرا همسرم نسترن به خانه خواهرش رفت و پیام داد اگه حق طلاق را به او بدهم، حاضر است برگردد. من هم به خاطر زندگی‌ام و از آنجا که زنم را دوست داشتم رفتم به دفترخانه و حق طلاق را به او دادم که به خانه برگشت. اما در این مدت می‌دیدم که پیام‌هایی رد و بدل می‌کند و از طرفی از من خواست آلبوم خانوادگی‌مان را در اختیارش قرار بدهم. بعد هم چند عکس خودش را گرفت. از این کارهایش خیلی عصبانی شده بودم. چطور می‌توانستم سکوت کنم. ماجرای درگیری ما ادامه داشت تا اینکه سه‌شنبه نسترن گفت از فردا به همراه پسرم به خانه خواهرش می‌رود. پسرم گفت بابا تو هم بیا اما نسترن با نگاهش به او فهماند که صحبتش را ادامه ندهد و نمی‌خواهد که من با آنها به میهمانی بروم. این در حالی بود که من تا جمعه بیکار بودم و باید تنها در خانه می‌ماندم.
 
 چهارشنبه آنها به میهمانی نرفتند؟
 
بله، چهارشنبه همان روزی بود که من همسرم را کشتم.
 
چرا او را به قتل رساندی؟
 
همسرم هر روز ساعت 6 و نیم خانه را به بهانه رفتن به محل کارش ترک می‌کرد و ساعت ســــــــــه بعد از ظهر بر می گشت. آن روز ساعت 10 صبح آمد تا مدارک ثبت‌نامش را برای گواهینامه رانندگی‌اش ببرد. ساعت حدود دو بعد از ظهر بود که پسرم به خانه آمد و وسایل باشگاهش را برداشت تا به باشگاه برود. به او گفتم امروز به باشگاه نرو؛ قرار است با مادرت به خانه خاله ات بروی. اگر بیاید و ببیند که تو نیستی ناراحت می‌شود و فکر می‌کند من این کار را کرده ام. اما پسرم گفت تا ساعت 6 بعد از ظهر برمی گردد و به من پیشنهاد داد تا خانه را سمپاشی کنم تا به بهانه سمپاشی من هم بتوانم با آنها به خانه خواهرزنم بروم. قبل از بازگشت نسترن، پسرم خانه را ترک کرد.اما انگار همسرم پسرمان را در خیابان دیده و صدایش کرده بود. اما پسرمان جواب نداده بود.همان موقع نسترن به خانه آمد و با حالت عصبانی و پرخاش گفت که من به پسرمان یاد داده‌ام که به او توجه نکند. به نسترن گفتم اصلاً ماجرا این نیست. پسرمان چت‌های آن روزت را خوانده و نسبت به تو سرد شده است باید به او زمان بدهی تا با این موضوع کنار بیاید. به او گفتم پس من خانه را سمپاشی می‌کنم و با شما می‌آیم. اما او یکدفعه شروع به داد و بیداد کرد و وارد حمام شد و گفت اصلاً نمی‌خواهم با تو زندگی کنم و طلاقم را می‌خواهم.
 
و تو در پاسخ چه گفتی؟
 
به او گفتم حق طلاق را که به تو داده‌ام مگر به این شرط نبود که می‌خواستی زندگی کنی؟ چرا‌ داری بهانه می‌آوری؟ کی این چیزها را یادت داده؟ قضیه مربوط به آن مرد غریبه است؟!
همان موقع زنم از داخل حمام به مشاجره و جر و بحث‌هایش ادامه داد که می‌خواهد از من طلاق بگیرد و زن استاد شود. چون استاد خانه و ماشین و شغل دارد و وضعیت خوب اجتماعی او باعث می‌شود هر چه بخواهد به‌دست بیاورد. به من هم گفت که تو هم یکی را پیدا می‌کنی تا با او ازدواج کنی. این حرف‌ها را که شنیدم دیگر نفهمیدم چه شد. خون جلوی چشمم را گرفت. سنگی را که زیر گلدان بود برداشتم و به داخل حمام رفتم و به جانش افتادم. بعد از آن هم به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم و چندین ضربه به نسترن زدم. چون دوش آب باز بود، چاقو از دستم سر خورد و دست‌های خودم هم زخمی شد. خون زیادی از دست هایم می‌رفت اما نمی‌توانستم به دکتر مراجعه کنم چون بلافاصله موضوع را به پلیس خبر می‌دادند.
 
بعد از قتل چه کردی؟
 
سنگ و چاقو را برداشتم و به همراه کارت عابر بانک همسرم از خانه خارج شدم. اول سنگ و چاقو را در سطل آشغال انداختم و بعد از آن به سراغ یکی از دوستانم رفتم. از او لباس گرفتم و لباس‌های خونی‌ام را دور انداختم.
 
آیا به او گفتی که همسرت را به قتل رسانده‌ای؟
 
نه، گفتم با برادرم دعوایم شده. البته بعد از آن با کارت همسرم لباس خریدم و آن لباس‌ها را هم دور انداختم چون لباس‌ها به تنم گشاد بود.
 
بعد از جنایت با کسی تماس نگرفتی یا جایی نرفتی؟
 
نه، در خیابان‌ها سرگشته و بی هدف راه می‌رفتم. همان شب چند باری مأموران شناسایی‌ام کردند و قصد بازداشتم را داشتند که فرار کردم.در تمام این مدت در خیابان‌ها پرسه می‌زدم. البته تصمیم داشتم با استاد تماس بگیرم و با او قرار بگذارم. می‌خواستم از او انتقام بگیرم و بگویم چرا این کار را با من و زندگی‌ام کرده و زنم را فریب داده. آن دفعه که شماره‌اش را در گوشی همسرم دیدم به او زنگ زدم گفت حاضر است با من قرار بگذارد. او می‌گفت نمی‌دانسته نسترن متأهل است چون زنم اسمش را چیز دیگری معرفی کرده بود.
 
چرا می‌خواستی خودت را از بالای پل پایین بیندازی؟
 
من اصلاً قصد خودکشی نداشتم. آن شب خیلی خسته بودم. 24 ساعتی بود که در خیابان‌ها راه می‌رفتم و اصلاً نخوابیده بودم. می‌خواستم به خانه یکی از دوستانم بروم و کمی بخوابم که مأموران مرا دیدند. برای اینکه بازداشتم نکنند وانمود کردم که می‌خواهم خودم را از پل به پایین پرتاب کنم تا آنها از من فاصله بگیرند و از سمت دیگری فرار کنم که آنها شروع به صحبت کردند و در نهایت خودم را تسلیم کردم.
 
اعتیاد داشتی؟
 
سه سال قبل معتاد به شیشه بودم اما به کمپ ترک اعتیاد رفتم و ترک کردم. تازگی‌ها متوجه شدم که همسرم به همراه مردی به کمپ رفته تا نامه‌ای از کمپ در مورد اعتیاد من بگیرد و بتواند از من جدا شود.
 
سرانجام با اعتراف مرد جوان به قتل همسرش، بازپرس محسن مدیر روستا، پس از صدور قرار بازداشت موقت متهم، دستور انتقال او به پزشکی قانونی را صادر کرد تا وضعیت روانی‌اش بررسی شود.
برچسب ها:
مطالب مرتبط
انتشار یافته: 21
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
09:07 - 1396/08/21
استاد دیگه بازجویی یا بازداشت نمیشه زندگی مردم رو خراب کرده ؟؟
Iran, Islamic Republic of
09:52 - 1396/08/21
ھووف شرافتن دلم سوخت خدا لعنتت کنہ زن بخاطر پول بخاطر ھوس؟اینا دلیل شد خیانت کنی؟ مرگ نوش جونت خدا انشالا این مردو از قصاص نجات بدہ بحق امام حسین
Iran, Islamic Republic of
12:19 - 1396/08/21
همش دروغه گفته استاد خونه و ماشین داره اصلا این لحن صحبت داد میزنه که دروغه همه این حرفا رو این مردک مفت خور از خودش در اورده دیگه اون زن هم نیست که از خودش دفاع کنه
خجالت نمیکشه زن بدبخت رو کشته بعد کارتش رو گرفته رفته برای خودش لباس خریده تف به ذات شما ادم نماها که انگل زندگی یه زن بدبخت هستین تنها مشکل تو این بوده که اگه زنه بره کی خرج تو رو میده
اون زن اشتباه کرده این همه مدت با تو ادم بی خاصیت زندگی کرده باید خیلی قبل تر میرفت سراغ زندگیش
مردای همیشه در صحنه و عده ای از زن ها هم که همیشه منتظرن زن ها رو محکوم کنن الان آماده دفاع از این موجود بی خاصیت هستن ولی یادشون نره که بار ها وقتی مردی خیانت کرده گفتن زنه کم گذاشته بوده اینجا در مورد این زن کم که هیچ اصلا مردی به نام شوهر وجود نداشته که کم بذاره یا زیاد
پاسخ ها
همسایه
Iran, Islamic Republic of
۲۲:۱۳ - ۱۳۹۶/۰۸/۲۱
پ چی!! معلومه داره دروغ ميگه!! اگه غیرتی بود همون اول غیرتش گل میکرد، حالا برای رها شدن و رهایی از قصاص داره به زنی که دختر عمه ش بوده، این که معتاد و بیکاره بوده، این همه سال این زن هزینه همه چیزش را داده، حالا که اونو کشته، تهمت میزنه، همش دروغ است دروغ،
Iran, Islamic Republic of
13:15 - 1396/08/21
چه خوبه که راحت قضاوت نکنیم از چیزی که واقعا نمیدونیم و فقط خدای بزرگ در جریان هست درباره آدم ها راحت قضاوت نکنیم
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۳۴ - ۱۳۹۶/۰۸/۲۱
بسیار عالی بود
Iran, Islamic Republic of
15:32 - 1396/08/21
ایول ایول 12.19ایول خوب گفتی
Iran, Islamic Republic of
16:46 - 1396/08/21
آفرین به تو مرد
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۲۲:۱۷ - ۱۳۹۶/۰۸/۲۱
اریا جانم، این مرد کاملاً دروغ ميگه، باور نکن، بزار آدم پرسشگر، جستوگر، با اطلاعند باشی و بیخودی هر حرفی را باور نکنی، قربان شما،
Iran, Islamic Republic of
18:58 - 1396/08/21
مردتیکه عملی چه داستانی ازخودش جور کرده
هلیا صمدی ..۱۵ساله ... قزوین
Iran, Islamic Republic of
19:33 - 1396/08/21
آفرین به غیرتت ... خاک بر سر همچین زن....
Iran, Islamic Republic of
01:38 - 1396/08/22
مردک بیکارمعتاددروغ میگه گداگشنه بخاطر اینکه زنش کارمیکرده خرجش میداده نمیخواسته طلاق بده عجب گربه صفتی بودی فقط اعدام
Iran, Islamic Republic of
01:52 - 1396/08/22
12:19خداروشکر یه نفر میفهمه ممنونم که نظر دادی داشتم کلا از همه قطع امید میکردم
United Arab Emirates
05:00 - 1396/08/22
خدایاچرابنده هات اینطوری شدن چراانقدرزودبهم خیانت میکنن؛خدایاحیازن وپاکیش کجارفته??? مردبودن وغیرت داشتنه وچشم پاکی مردکجارفته ؟؟؟؟؟؟خدایابه دادبندهات برس خدایانذاردله هیچ زن ومردی به خاطرخیانت بشکنه ؛کاش بجای تهمت زدن به هردوجنس ؛اول ازخودمون شروع میکردیم اونموقع دیگه شاهدهمچین اتفاقایی نبودیم ؛کاش یادبگیریم بجای کشتن ادم خیانتکارفقط باجداشدن ازش واسه همیشه تنبیهش کنیم همین ؛من پاک بودنموبادنیاعوض نمیکنم چون خیلی ارزش داره
Iran, Islamic Republic of
11:52 - 1396/08/22
هستی جان اگه طلاقش میداد بعد پول موادش رو از کی میگرفت شوخی نیست روزی 40 تا قرص میخورده خب یکی باید کار میکرد خرجش رو میداد به همین راحتی طلاقش میداد!
Iran, Islamic Republic of
15:12 - 1396/08/22
عزیزان نمیشه به این راحتی قضاوت کرد کسی ازواقعیت خبرنداره حق بازن بوده یامرد
Iran, Islamic Republic of
06:09 - 1396/08/23
شاید ۵۰%حرفاش دروغ باشه ک البته اینم مشخص میشه اما ۵۰%راست گفته چون پسرش بوده و حتی اینطار ک میگه چتهارو خونده بهرحال تا چند وقت دیگه همه چیز معلومه ولی قسمت بده این ماجرا و ماجراهای مثل این اینه ک انقدر هرروز از این اتفاقها تو جامعه می افته و البته اونا ک رسانه ایی میشه و ماها میخونیم زیاد شده ک برای بیشتر افراد خوندنش سرگرمیه ولی واقعا جای نگرانیه ک دلیل اینهمه جنایت چیه؟
ایکاش بشه این معضل رو ریشه ایی حل کرد
Iran, Islamic Republic of
16:59 - 1396/08/23
ب نظرمن خب ی زن احتیاج ب همسر خوب داره اگه این مرد خوب بودهمسرش چنین کاری نمیکرد
Iran, Islamic Republic of
03:31 - 1396/08/26
آخه چرا پدرومادرها. به کودکانشون فکر نمیکنن همش در حال نزاع وانتقام گیری هستند .بچه ها به دنیا میایند تا لذت ببرن نکه از به دنیا اومدنشون پشیمون بشن
Iran, Islamic Republic of
18:51 - 1396/08/28
هیچ وقت زود قضاوت نکنیم دنیا داخلش همه جور حوادث است ولی فقط خدا میداند که این مرد راست میگوید یا دروغ
Iran, Islamic Republic of
03:15 - 1397/01/10
بدون نام 12:19چرت وپرت نوشتی داداش چی زدی خیلی فازت سنگینه .....پیامبراسلام فرموده اند دیده را نگو و نادیده را لاالاه اللااه قضاوت ناحق نکنید لطفا خداوند همه رابه راه راست هدایت کند انشاالاه
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج