«صفر تا سکو»ی الهه، شهربانو و سهیلا
۶۴۳۵۸۲
۲۹ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۲
۶۹۷۶ 
«سحر مصیبی» کارگردان مستند تحسین شده‌ی صفر تا سکو همزمان با اکران عمومی آن در سینماها، از افراز و نشیب سه ساله‌ی ساخت این فیلم می گوید.
هفته نامه همشهری جوان - محمد صابری: مستندی که رونمایی از آن در سینما حقیقت سال گذشته تبدیل به یک اتفاق شد و مسئولان جشنواره به خاطر استقبال مخاطبان، ناگزیر شدند چند سانس ویژه پس از نیمه شب را به آن اختصاص دهند، این روزها همتراز با یک فیلم داستانی روی پرده سینماهاست؛ اتفاقی که اگر از برخی تلاش های معدود در سال های گذشته و ظرفیت محدود «هنر و تجربه» چشم پوشی کنیم، جدی ترین حضور یک مستند در عرصه اکران عمومی در سینمای ایران محسوب می شود.
 
«صفر تا سکو» با روایت زندگی خواهران منصوریان، سه قهرمان جهانی ورزش بانوان ایران، علاوه بر سوژه های زنان، تیم تولیدی زنانه هم پشت خود داشته است؛ از طهورا ابوالقاسمی و مهتاب کرامتی در مقام تهیه کننده تا سحر مصیبی در مقام کارگردان. در گفت و گوی حاضر تلاش این تیم برای ثبت یکی از موفق ترین مستندهای این سال های سینمای ایران را از نگاه سحر مصیبی مرور کرده ایم. مستندسازی که نخسیتن تجربه اش تا این اندازه به موفقیتی ویژه دست پیدا کرده و خود، این توفیق را مدیون یک کار تیمی همدلان می داند.
 
ناله نکردیم؛ افتخار کردیم! 

صفر تا سکو از جشنواره سینماحقیقت سال گذشته تا این روزها که روی پرده سینماهاست، با استقبال بسیار ویژه ای مواجه شده است؛ این استقبال و شرایط امروز فیلم چقدر منطبق با دورنمایی است که در روزهای شکل گیری ایده این مستند در ذهن خود داشتید؟

زمانی که کار این مستند را آغاز کردیم، فکر می کردیم کاراکترهای اصلی ما به اندازه ای جذاب هستند که بتوانیم با محوریت آن ها فیلم خوبی بسازیم که لااقل مخاطب پس از تماشا، راضی از سالن سینما خارج شود، البته هدف من مثل هر مستندساز دیگری حضور در «سینماحقیقت» و نهایتا اکران در گروه هنر و تجربه بود و واقعا فکر نمی کردم مخاطب آن قدر با فیلم ارتباط برقرار کند که بتواند راهی اکران عمومی شود. تلاش سه ساله ای که من همراه تیم تولید و خواهران منصوریان داشتم، همواره بر این بود که بتوانیم فیلم خوبی بسازیم اما خوشحالیم که این تلاش ها نتیجه ای فراتر از انتظار ما داشته است.

ایده یک خطی این مستند یعنی روایت سرنوشت یک قهرمان ورزشی که از صفر آغاز کرده و پله های موفقیت را پیموده، ظرفیت بسیار بالایی برای نزدیک شدن به کلیشه ها داشته، در نقطه آغاز، هراسی از گرفتار شدن در این کلیشه ها نداشتید؟

اتفاقا در آغاز راه تمام تلاش ما بر این متمرکز بود که از کلیشه و شعارزدگی فاصله بگیریم. تصمیم گرفتیم سراغ پارامترهای دیگری همچون هدف، آرزو، تلاش و امید برویم و با وجود تمام مشکلات از همان ابتدا می دانستیم که قرار نیست به سمت سیاه نمایی برویم. این مسئله ای بود که به خصوص از طرف طهورا ابوالقاسمی (یکی از تهیه کنندگان فیلم) بسیار مورد تاکید بود. نمی خواستیم ناله کنیم و این خط فکری همه بود.

یعنی تصورتان این بود که رویکرد کلیشه ای در پرداختن به این سوژه، «غرزدن» است؟

دلمان نمی خواست به این سمت برویم. از روز نخست که می خواستیم فیلم را کلید بزنیم، این دغدغه را داشتیم و در طول ساخت فیلم هم همین سه خواهر به ما یاد دادند که اگر مشکلی هم هست، باید آن را نادیده بگیریم. در طول سال های گذشته هیچ کس درباره ورزش بانوان صحبتی نکرده بود و هم از طرف مردم و هم از طرف مسئولان این موضوع مهجور مانده بود و می خواستیم تلاش ها در این بخش دیده شود. شاید این فیلم بتواند به اندازه خودش این واقعیت را یادآوری کند که ما چه زنانی در جامعه خود و در حوزه ورزش داریم که کمتر به آن ها توجه کرده ایم.

خودتان قبیل از این مستند، علاقه ای به پیگیری ورزش بانوان داشتید؟

خودم از کسانی بودم که در دوران جوانی ورزش می کردم و به دلیل مصدومیت نتوانستم ادامه دهم.

یعنی به صورت حرفه ای ورزش می کردید؟

بله، هم بسکتبال و هم کونگفو کار می کردم اما به دلیل صدمه ای که دیدم، نتوانستم آن مسیر را ادامه دهم. شکر خدا در همان مقطع جذب سینما شدم. به همین دلیل همواره دغدغه ورزش بانوان را داشتم. آشنایی با خانواده منصوریان بار دیگر شوق و ذوق پرداختن به ورزش بانوان را در من زنده کرد.

مسیر ورودتان به سینما چگونه طی شد؟

من دانش آموخته تئاتر از دانشگاه آزاد بودم و از همان دوره فارغ التحصیلی در تئاتر «عشق آباد» داوود میرباقری فرصت حضور پیدا کردم و بعدها در سینما از منشی صحنه تا دستیار دوم کارگردان بودن را تجربه کردم. چند سالی هم می شود که در مقام برنامه ریز و دستیار یک در پروژه های سینمایی همکاری دارم.
 
ناله نکردیم؛ افتخار کردیم! 

آشنایی با خانواده منصوریان در همین فضای فعالیت های سینمایی رقم خورد یا از طریق اخبار مربوط به قهرمانی در میدان های ورزشی، آن ها را شناختید؟

ما چند سال پیش در دفتر سینمایی خود پروژه ای داشتیم به نام «مسابقه بدلکاران حرفه ای» که در قالب آن به دنبال دو بدلکار حرفه ای بودیم که بتوانند به عنوان سرگروه در کنار ما باشند. در همین پروژه با الهه منصوریان آشنا شدم که سرپرستی یکی از گروه ها را برعهده گرفت. بعد از آن هم یک فیلم کوتاه اکشن کار کردم که هم الهه و هم شهربانو در آن بازی کردند و دوستی ما از همان جا آغاز شد.

با این روایت یعنی خواهران منصوریان پیش تر هم به ورود به سینما علاقه مند بودند؟

نه، بیشتر با دعوت ما حاضر به حضور و همراهی در این پروژه ها شدند. شاید حتی ذهنیتی از این فضا هم نداشتند. خاطرم هست الهه تازه از مسابقات جهانی آمده بود و صورتش هم صدمه دیده بود. باید دوره نقاهت یک ماهه ای را هم طی می کرد اما من با او صحبت کردم و راضی شد در پروژه ما حضور داشته باشد و سرپرستی یکی از گروه های بدلکاری ما را بپذیرد.

خاطرم هست در نشست خبری بعد از رونمایی فیلم در «سینماحقیقت» روایتی ارائه کردید از روزهایی که بدون دوربین و تجهیزات مستندسازی با خانواده منصوریان زندگی کردید تا هم به آن ها نزدیک شوید و هم اعتمادشان را برای ساخت فیلم جلب کنید؛ از ابتدا به عنوان کارگردان و با هدف فیلمسازی از این تمهید استفاده کردید یا در مسیر حضور در این خانواده ایده ساخت مستند به ذهن تان رسید؟

همه چیز از همان آشنایی اولیه آغاز شد و از آن جا که صفر تا سکو اولین تجربه من در سینمای مستند است، تلاش کردم تجربیاتم از سینمای داستانی را برای به سرانجام رساندن آن به کار بگیرم. آشنایی و نزدیکی بیشتر من به خانواده منصوریان این انگیزه را در من به وجود آورد که می توانم فیلمی از شرایط زندگی آن ها بسازم. تیمی که در این مسیر به عنوان عوامل فنی پروژه با من همراه شدند هم گام به گام با این خانواده ارتباط گرفتند و این ارتباط به شکلی شد که از جایی به بعد همه ما گویی جزیی از خانواده منصوریان شده بودیم. آن ها دیگر حضور دوربین را در کنار خود احساس نمی کردند.

اتفاقات این یکی از برگ های برنده فیلم است که گویی دوربین هیچ تاثیری بر روابط آدم ها ندارد.

دقیقا و این اتفاق را مدیون همراهی گروه تولید فیلم هستم، چرا که فکر می کنم اگر این همراهی شکل نمی گرفت، خانواده منصوریان همواره میان روابط خانوادگی خود مانعی به نام «دوربین» احساس می کرد و طبیعی بود که روال طبیعی زندگی شان مختل می شد.

این حضور نامحسوس دوربین به خصوص در صحنه هایی دیدنی است که وارد زندگی شخصی یکی از خواهران می شوید و شاهد روابط و صحبت های خصوصی او و همسرش هستیم.

این بخش ها طبیعتا سخت تر بود و اعتماد امید (شوهر شهربانو) محصول همراهی و تلاش رضا عبیات فیلمبردار گروهم بود که به عنوان یک مرد توانست با او وارد گفت و گو شود و این ارتباط شکل گرفت.

جالب هم این که برخلاف سوژه زنانه فیلم، سکانس تنهایی امید، حال و هوایی کاملا مردانه دارد!

بله، این حاصل همان ارتباطی است که اشاره کردم با همراهی تیم من و خانواده منصوریان شکل گرفت. هرچند در ادامه مسیر این اعتماد فراگیرتر هم شد و کار به شکلی شد که گاهی امید در جایگاه یکی از اعضای تیم تولید به کمک ما می آمد.
 
 ناله نکردیم؛ افتخار کردیم!

صفر تا سکو علاوه بر موضوع نابش، یک عامل موثر دیگر هم برای جذاب شدن دارد

اتفاقات غیرمنتظره

صفر تا سکو جزء معدود مستندهایی است که اکران عمومی شده و اتفاقات مورد توجه هم قرار گرفته است. این اتفاق گذشته از سوژه جذاب مستند، ساختار داستان گوی فیلم است که موجب شده قصه خواهران منصوریان شکل و شمایلی سینمایی بگیرد و به اصطلاح دراماتیزه شود، آن هم بدون این که ساختار فیلم به سینمای داستانی نزدیک شود. در این بخش از مصاحبه سر همین موضوع با مصیبی حرف زدیم.

یکی از نکات جالب صفر تا سکو که احتمالا بی ارتباط با تجربیات شما در سینمای داستانی نیست، وجه دراماتیک روایت است. انگار فراتر از فیلم مستند ما با قصه قهرمانانی مواجهیم که اوج می گیرند، شکست می خورند و سرانجام حماسه خلق می کنند. با توجه به همراهی دوربین با تلاش این سه خواهر، طبیعتا از سرانجام آن ها در مسابقات جهانی اطلاعی نداشتید. این خط داستانی چگونه در فیلم شکل گرفت؟

ما از ابتدا یک خط داستانی کلی برای روایت داشتیم به خصوص که هرکدام از این خواهران پیش تر افتخاراتی را در سطح کشوری و جهانی به صورت جداگانه کسب کرده بودند. ما هم براساس همان افتخارات، خط داستانی اصلی را نوشته بودیم اما اتفاقات غیرمنتظره ای که در طول سه سال فیلمبرداری این فیلم رخ داد، برخی خطوط داستانی ما را تغییر داد. خدا را شکر که این اتفاق رخ داد و در همان سال، هر سه خواهر به صورت همزمان روی سکوی قهرمانی رفتند.

این اتفاق واقعا نادرست است و فکر می کنم تا حدود زیادی شانس شما هم در آن دخیل بوده است!

واقعا این مسئله و پایان بندی مستند را می توانم روی همین حساب بگذارم که در این مورد خداوند لطف ویژه ای به من داشت که هر سه خواهر برای اولین بار به صورت همزمان روی سکوی قهرمانی رفتند تا این اتفاق در مستند ما ثبت شود.

در این مسیر ساله هیچ وقت دچار افت انگیزه در گروه تولید نشدید؟

فراز و فرود که وجود داشت اما اتفاق خوب در پروژه این بود که هر وقت کسی دچار ناامیدی و افت انگیزه می شد، حتما فرد دیگری در گروه بود که مجدد انگیزه می داد.

خواهران منصوریان چطور، پیش نیامد که منصرف شوند؟

اصلا این طور نبود و انگیزه بسیار بالایی برای همراهی داشتند. هیچ وقت از طرف خانواده منصوریان ناامیدی به گروه نرسید.

پیش بینی زمانی خودتان برای این مستند از ابتدا چقدر بود؟

برنامه ریزی اولیه ما شش تا هفت ماه بود اما اتفاقات تازه باعث می شد تغییر برنامه بدهیم؛ مثلا همان ماجرای حذف الهه از مسابقات، ایده ای شد که منتظر بمانیم و ببینیم او تا سال آینده چه خواهدکرد و امروز فکر می کنیم ثبت این اتفاقات ارزش صبر کردن و انتظار را داشت.

حتما و اتفاقا همین جا اهمیت یکی دیگر از برگ های برنده مستند شما یعنی همراهی تهیه کنندگان خوب مشخص می شود. پشتیبانی مالی ویژه ای برای کار داشتید یا کار به طور کامل در بخش خصوصی تولید شد؟

این پروژه به عنوان یک فیلم کاملا مستقل تولید شد و هیچ نهاد و ارگانی حاضر به حمایت مالی از این مستند نشد، به خصوص که از نظر هزینه تولید با توجه به بخش های خارج از کشور، پروژه ارزانی هم نبود. کل کار از ابتدا با حمایت مستقیم طهورا ابوالقاسمی و مهتاب کرامتی پیش رفت و در این سه سال همه جوره پای کار ایستادند و حتی خانم ابوالقاسمی با وجود این که درگیر فیلم «تیک آف» بودند، همزمان با حضور ما در خارج از کشور به سمیرم رفتند و بخش های مربوط با دنبال کردن مسابقات توسط خانواده خواهران منصوریان را کارگردانی کردند. این همراهی سبب شد در هیچ مرحله ای نگرانی نداشته باشم.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج