ترس دوست‌داشتنی رضاعطاران از اعدام و تاریکی
۶۸۷۹۳
۰۲ مهر ۱۳۹۲ - ۱۶:۳۲
۱۲۰۶۵ 
نقدی بر فیلم دهلیز، اولین ساخته بهروز شعیبی
نقطه قوت فیلم دهلیز بازیگرانش است. محمد رضا شیرخانلو در نقش امیر علی لحظه به لحظه با گذر زمان قدم در راه کشف حقایق درباره پدرش می گذارد و ما نیز هم زمان با او آگاه می شویم و گره های گم داستان برایمان باز می شود.
برترین مجله اینترنتی ایران

برترین ها - بهنام منقولی*: «دهلیز» به راهروی تاریکی گویند که در انتهای به روشنایی ختم می شود؛ در مواجهه با نام فیلم و سکانس های ابتدایی هیچ تصوری از کلیت و تم داستان نداریم و در انتها که از سالن بیرون می‌آییم کارگردان و فیلم به روشنایی مورد نظر خود دست یافته اند. ما نیز لحظه به لحظه با فیلم پیش رفته ایم و از پیچیدگی های داستان آگاه شده ایم و شیرینی کلیت فیلم و پایان بندی آن را هم دوست داریم اما یک جای کار می لنگد؛ فیلم یک چیزی کم دارد ...

دهلیز

بهروز شعیبی پس از سال ها تجربه بازیگری در نقش های فرعی (برای نمونه پسر حاج کااظم در آژانس شیشه ای) و اصلی (روحانی طلا و مس) و یک دهه دستیار کارگردانی در سینما و تلویزیون (مهران غفوریان در زیر آسمان شهر) وساخت چند تله فیلم، قدم در راه کارگردانی یک فیلم داستانی بلند سینمایی گذاشت و از قضا به علت هوشمندی در انتخاب بازیگر و فیلمنامه مناسب توانست در جشنواره فجر در رشته های زیادی نامزد سیمرغ شود و این روزها در کانون توجهات قرار بگیرد.

شیوا (هانیه توسلی) مادری تنهاست که زندگی فرزندش امیرعلی (محمد رضا شیرخانلو) را تامین می کند. بنا به دلایلی که نمی دانیم و بعدا مشخص می شود او باید مدرسه امیر علی را تغییر دهد (امیرعلی شیطان است اما دلیل تغییر مدرسه اش چیزی فراتر از این است که مارا به گره اصلی داستان پیوند می زند). امیرعلی که تصور مبهمی راجع به پدرش دارد، با مادرش به ملاقات مردی در زندان می رود.

دهلیز

این مرد بهزاد (رضا عطاران) نام دارد که پنج سال پیش در یک نزاع بر سر جا پارک مرتکب قتل عمد شده است و منتظر حکم قصاص یا بخشش است. نزاعی که به ماشین و جاپارک مربوط می شود و امیرعلی هم پس از دیدن ماشین گران قیمت پدر دوستش، از مادر مستاصل می پرسد که چرا ما ماشین نداریم (غافل از اینکه اگر ماشینی در کار نبود پدرش اکنون در کنارش بود)، در صحنه ای دیگر دعوای پسر به دعوای پدر کات می شود و این ها نشانه گذاری های دوست داشتنی و جالب کارگردان درباره رابطه و شخصیت پدر و پسر فیلم است.

دهلیز

فیلم با صحنه هایی برفی و غم انگیز از تهران آغاز می شود و یک موسیقی پرحجم که در طول فیلم هم حضور فعال و تاثیرگذاری دارد. در دقایق ابتدایی به جز رابطه مادر و فرزندی و بحث های مربوط به مدرسه چیز خاصی دستگیرمان نمی شود  سکانس ورود رضا عطاران به شدت دوست داشتنی است و ذهنیت ما را نسبت به او و فیلم تغییر می دهد. بدون هیچ دیالوگی عطاران در شمایلی خسته و جدی از دهلیز زندان وارد می شود، فقط حضور دارد و بس.

دهلیز

در میانه های فیلم چیزی که زیاد دیده می شود تلاش شیوا است برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول و مراجعه به مغازه داماد آنها و منزلشان و سپس رئیس زندان و همسر او. همه خانواده مقتول راضی می شوند به جز خواهر دوقلو که او نیز رمق خاصی به فیلم نمی دهد. دهلیز را امیرعلی یک تنه پیش می برد، بعضی مواقع به کمک رضا عطاران! و این بزرگترین ضعف فیلمی است که قرار است به مساله قصاص و بخشش و دغدغه ها و مشکلات ناشی از آن بپردازد اما شاید بیش از حد همه چیز را به شوخی گرفته است و در شیرینی فضای کودکانه غرق شده است.

اگر بهزاد در فیل نمی توانست مرخصی بگیرد تکلیف کارگردان چه بود؟ چه داستانی می توانست روایت مورد نظر او را پیش ببرد؟ بهزاد به خانه می آِید و شیرینی فیلم با دیدن فضای خانوادگی بیشتر می شود. کودک فکر می کند پدرش برای همیشه به خانه بازگشته است و بهزاد باید آخرین لحظات عمرش را با پسرش بگذراند و به سوی اعدام برود.

دهلیز

در سکانس نهایی یک سخنرانی کودکانه و تاثیرگذار از امیرعلی در منزل خانواده مقتول می بینیم که موفق می شود مادر مقتول را احساساتی کند و شاید رضایت او را بگیرد. نمی دانیم...

نقطه قوت فیلم دهلیز بازیگرانش است. محمد رضا شیرخانلو در نقش امیر علی لحظه به لحظه با گذر زمان قدم در راه کشف حقایق درباره پدرش می گذارد و ما نیز هم زمان با او آگاه می شویم و گره های کم داستان برایمان باز می شود. در کنار این ها،  شیرین کاری ها و  طنازی کودکانه بازیگر مشهور سریال مشهورتر دودکش باعث شده است ضعف های روایی فیلم خودش را نمایان نکند، به خصوص در میانه های فیلم که ما با خلاء جدی داستان های فرعی و شخصیت ها مواجه ایم.

دهلیز

داستان های فرعی کارگردان در حد ترساندن ما از تیغی است که بهزاد پس از دعوا با یکی از زندانیان از نگهبان زندان برای کنده کاری هدیه پسرش می گیرد یا زنی که به ملاقات بهزاد می رود و شیوا را نگران کرده است و شاید دلیل درخواست طلاق بهزاد از شیوا آن زن باشد. اما دقایقی بعد متوجه می شویم که آن زن مادر شیوا است و حضور غیرضروری او را هم در فیلم می بینیم. دهلیز به عنوان یک ملودرام خانوادگی و اجتماعی تعلیقی نمی آفریند البته شاید از نظر کارگردان ضرورتی نداشته است که باید به نظر او احترام بگذاریم اما این بزرگترین مانع برای بزرگ شدن فیلم است.

در دهلیز، هانیه توسلی و رضا عطاران به خوبی پرسونا و تصور رایج از خود نزد مخاطبان را تغییر می دهند. توسلی در مرز میان جوانی و پخته شدن به خوبی توانسته است از فرصتی که در اختیارش قرار داده شده است نهایت بهره را ببرد و نقش یک مادر نجیب و زحمت کش را ایفا کند و جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره فجر را از آن خود کند. عطاران نیز کلیشه های کمدی شکل گرفته در ذهن مخاطب را با یک نقش جدی می شکند و انتظارات رایج از خود را به هم می زند. زیاد حرف نمی زند، سرش پایین و ناراحت است و حتی چندبار گریه می کند!

دهلیز

باید به انتخاب های هوشمندانه و بازی گرفتن خوب بهروز شعیبی تبریک گفت. نکته جالب آن است که شعیبی از ابتدا در هنگام نوشتن فیلمنامه رضا عطاران را برای نقش بهزاد انتخاب کرده بود و انتخاب اولش برای نقش شیوا نیز مریلا زارعی بود. (مصاحبه با مجله فیلم) البته نباید تاثیر دورخوانی ها و جلسات تحلیل شخصیت ها با بازیگران قبل از فیلمبرداری را فراموش کرد که شعیبی در این مرحله نیز موفق عمل کرده است. به هرحال نقش بهزاد بدون بداهه پردازی های معمول عظاران به اندازه کافی خوب درآمده است و شعیب به خوبی عطاران را از نظر شخصی و شخصیتی کنترل نموده است که سایه اش بر سر فیلم سنگینی نکند.

دهلیز صحنه های زیادی برای اشک و آه و به گریه وادارکردن تماشاگران دارد اما به طور معجزه آسایی خواسته یا ناخواسته در دام  کلیشه های احساسی رایج در سینمای ملودرام و خانوادگی نمی افتد و از تماشاگر سوء استفاده احساسی نمی کند و آگاهانه از این روش کهنه فرار می کند و بعضا عنصری دیگر را برای تغییر فضا و لحن وارد می کند . به یاد آورید شکلک و اداهای امیرعلی با شاگرد مغازه داماد مقتول در صحنه ای که مادرش در درون مغازه می گریست و نمونه های فراوان دیگر از تمهیدات زیرکانه کارگردان.

دهلیز

فیلم به خوبی مفهوم خانواده و پیوندهای عاطفی و خلاء های ناشی از غیبت یکی از والدین را نشان می دهد. به تصویرکشیدن حضور سه نفره اعضای خانواده بر روی زمین در خانه در قاب دوربین بسیار به یادماندنی است یا نمایی که امیرعلی را در اتاق و پدر و مادر را در اتاق خواب شان نشان می دهد. فیلم از این زیبایی های بصری کم ندارد، فیلم برداری تر و تمیز و بی نقصی دارد، موسیقی کلاسیک پر حجم و تاثیرگذار و اصیلی دارد و تدوین مناسب.

سکانس کلیپ گونه و موزیکال بازی فوتبال پدر و پسر در زندان؛ یا نماهای خارج از ساعت ملاقات در زندان که چند نقطه تاریک در فضایی کاملا روشن با  حضور خانواده سه نفره و تیره به تصویر کشیده می شد و کنتراست شدید و تاثیرگذاری داشت، یا عدم وجود نور آفتاب در هیچ کدام از سکانس های شهری که همگی شاید مفهوم دهلیز و عدم وجود نور را القا می کرد، جزء نقاط مثبت بصری فیلم بهروز شعیبی است.

غفلت از جنبه های اجتماعی و فلسفی موضوع ملتهب و حساس قصاص و بخشش و دو راهی های اخلاقی ناشی از آن، بزرگترین نقطه ضعف مضمونی فیلم است که به روایت و داستان هم ضربه اساسی وارد آورده است. شاید کارگردان می توانست بی رمق بودن و ریتم کند میانه های فیلمش را  با تاکید بر این جنبه های موضوع قصاص پوشش دهد.

دهلیز

به عبارت بهتر شعیبی موضوع قصاص و اعدام که جزء مسائل مهم در قضا و حقوق ایران است را به شکل و فرمی کم تنش در قالب آموزش روش های عذرخواهی و بخشش از جانب پدر فروکاسته است که اگرچه با تم کودکانه شخصیت اصلی داستان هماهنگ است اما جدیت و تاثیرگذاری کلی فیلم را هدر داده است. مخاطب همه چیز را به شوخی و شیرینی می گیرد حتی قصاص و آدم کشی را!

با سکانس نهایی مخاطب از نظر حسی توجیه می شود و شاید هم گریه کند اما متوجه تفاوت فاحش میان قصاص و بخشش و مرگ یا زنده ماندن قاتل نمی شود. به درستی که پسربچه شیرین است و پدر مظلوم و مادر نجیب! اما اینها برای نجات جان فردی که در ایران مرتکب قتل عمد شده است کافی نیست. ولو اینکه سخنرانی پایانی کودک فیلم زیادی بزرگسالانه است و توی ذوق می زند و پایان بندی دوگانه و معلق شعیبی بیشتر.

دهلیز

به عبارت دیگر پایان فیلم از لحاظ احساسی و عاطفی دوست داشتنی و زیبا است اما از لحاظ منطقی نه! به واقع در سینمای ملودرام مقام کارگردان اشکالی ندارد که هر از گاهی پایان فیلم را برای مخاطب واضح مشخص کنیم، کاری که این روزها در سینمای ایران مغفول مانده است.

یک  ضعف عمده دیگر فیلم در پرداخت این است که تکلیف خودش را با خانواده مقتول مشخص نکرده است! از یک سو آنها به کرات در فیلم حضور دارند و در تصمیم گیری و تعلیق داستان موثرند، از سوی دیگر فیلمنامه و دوربین به سمت آنها نمی رود که حق را به آنان هم بدهد یا تماشگر را با آنها همراه کند. به یاد آورید نمونه موفقی مانند شهر زیبای فرهادی که شخصیت پدر مقتول (فرامرز قریببیان) به اندازه شخصیت های دیگر ملموس بود. شاید اگر شعیبی به سراغ خانواده مقتول نمی رفت بهتر بود اگرچه در تعدد شخصیت ها و پیشبرد داستان به مشکل بر میخورد.

دهلیز

به عقیده نگارنده با وجودی که در بخش دوم فیلمنامه ضعف های روایی عمده ای دیده می شود، با این وجود دهلیز یکی ازمعدود فیلم های اکران شده در سال 92 است که مخاطب و شعور و تمایلات او را درک کرده است، به موضوع مهم و به روزی می پردازد، بازی های خوب و به یاد ماندنی را به نمایش می گذارد و تعادل خوبی میان جنبه های جدی یک ملودرام و شوخی ها و شیرینی های کودکانه برقرار کرده است و تماشاگر را راضی از سالن به بیرون می فرستد. .  شعیبی می داند که چه می خواهد و این این موضوع را به خوبی به مخاطب هم انتقال می دهد که چیزی فراتر از احساسات مخاطب مد نظر اوست.

 بابت تمامی  اینها باید به بهروز شعیبی به عنوان یک کارگردان اول و منتخب جشنواره فجر تبریک گفت و به انتظار سایر آثار او نشست و امیدوار بود که به پرتگاه های فریبنده و جذاب و بعضا تجاری که خیل عظیمی از کارگردانان جوان و مستعد سینمای را لغزاند و به فراموشی سپرد، نیفتد.

دهلیز

دهلیز یک کارگردان بزرگ و خوش فکر را به سینمای ایران هدیه کرده است پس امیدواریم شعیبی نیز مانند فیلمش پویایی در دهلیز سینمای ایران را حفظ کند و در نهایت اینکه از نزاع بر سر جا پارک و هرچیزدیگر تا قتل و قصاص و اعدام چند قدم بیشتر نیست. کمی با خودمان و دیگران مهربان تر باشیم!

* سردبیر برترین ها

انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:1
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
09:23 - 1392/07/04
این هانیه ملکه زیبایی ایرانه واقعا یه دختر ایرانی به معنای واقعی کلمه.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج