کتاب نمی خوانید... حداقل آدم باشيد!
۹۴۶۳
۲۶ مهر ۱۳۹۰ - ۱۶:۰۳
۲۰۶۰۳ 
چند پیشنهاد موسیقی، فیلم و کتاب با حال و هوای دکتر افشین یداللهی
اگر میانه خوبی با فیلم و سریال‏های ایرانی داشته باشید، قطعا ترانه ‏های زیبای دکتر افشین یداللهی را در سریال‏هایی چون مدار صفر درجه، شب دهم، غریبانه، +O، میوه ممنوعه و...
برترین مجله اینترنتی ایران


اگر میانه خوبی با فیلم و سریال‏های ایرانی داشته باشید، قطعا ترانه‏های زیبای دکتر افشین یداللهی را در سریال‏هایی چون مدار صفر درجه، شب دهم، غریبانه، +O، میوه ممنوعه و...به یاد دارید. حدود دو دهه است که از عاشقانه‏ها می‏گوید و در کنارش به عقل و منطق می‏پردازد، یعنی به عنوان روان‏پزشک در جامعه فعالیت می‏کند.وقتی قرار می‏شود برای این شماره به سراغ  او بروم، حدس می‏زنم که با پیشنهادهای متفاوت و احتمالا کتاب‏هایی در زمینه شعر و شاعری روبرو شوم. حین گفتگو نه‌تنها این حدس عینیت پیدا ‏کرد، بلکه با جملات و اعتراف‏های جالب و قابل تاملی روبرو شدم که مطمئنا برای شما هم جذاب خواهد بود.



  رمان نوشتن آيين خودش را دارد

«منم کوروش، شهریار روشنایی‏ها» اثر سید علی صالحی. کتابی است که وقتی افشین یداالهی وارد آتلیه می‏شود، در دستش خودنمایی می‏کند. مطمئن می‏شوم که اشتباه نکرده ‏ام و قرار است این شماره، یک پیشنهاد متفاوت داشته باشیم. «این کتاب بازسرایی کتیبه‏ های کوروش است. هم به زبان شاعرانه و زیبا نوشته شده و هم این‏که وقتی آن را می‏خوانیم، متوجه می‏شویم که تمام مفاهیم و بدیهیات انسانی، 2500 سال پیش هم وجود داشته، فقط کافی است به آنها رجوع کنیم.» یادم است زمانی که این کتاب را خواندم، به‏قدری زبان زیبایش مرا جذب کرد که ناخودآگاه به سمت این برهه از تاریخ کشیده شدم و تا مدت‏ها دنبال این بودم که آن دوره را بشناسم. «پیشینه فرهنگی و تاریخی ما مدت‏ها نادیده گرفته شده و کمتر دنبال این هستیم که بدانیم اصلا ایرانیا‏ن چه کسانی بوده‌اند. بنا به یک تفکر سطحی و غلط، بر این عقیده جلو رفتیم که چون گذشته ایران یک گذشته شاهنشاهی بوده، باید نادیده گرفته شود. این دلیل نمی‏شود که آن را نادیده بگیریم و از آن احساس شرمندگی کنیم.

در تمام فرهنگ‏ها نکات مثبت و منفی زیادی وجود دارد. تمام این تفکرات که روی کتیبه‏ ها نوشته شده، در این کتاب، به زبان شاعرانه بازنویسی شده و می‏توانیم حس کنیم که چه لطافت‏ها و حکمت‏هایی در آن زمان وجود داشته است.» با توجه به صحبت‏ها و رشته تحصیلی‏اش حدس می‏زنم بیشتر مطالعاتی که انجام داده، باید در زمینه انسان‏شناسی و تاریخ ایران بوده باشد، اما در جواب، اعتراف جالبی می‏کند و یک لبخند هم گوشه لبش می‏نشیند. «باید اعتراف کنم که من زیاد مطالعه نداشته‏ ام. این حرف‏هایی را هم که می‏زنم از زندگی و تجربه‌هایش یاد گرفته ‏‏ام. کتاب‏ها را هم اکثرا نیمه کاره رها کرده‏ام چون حوصله ندارم آنها را تا آخر بخوانم! اگر قرار است رو راست باشیم، باید بگویم که خیلی آدم باسوادی نیستم. خیلی مواقع کتاب‏هایی را خوانده‏ام که در آن‏ها حرف‏های خوبی زده شده. با دقت در آنها، متوجه شده‏ام که انگار تمام آن‏ها را بلدم! نه فقط من، بلکه تمام آدم‏ها اگر به اتفاقاتی که در زندگی‏شان می‏افتد دقت کنند، به همین مطالب می‏رسند.»بعضی و‏قت‏ها در کتاب‏ها، به ناگهان و غیر‌منتظره، یک تصویر یا خط خوب هست که تا مدت‏ها نمی‏توان آن را فراموش کرد و تنها تصویری‏ست است که پس از سال‏ها در ذهن‌ات می‏ماند. افشین یداللهی برای این مورد کتاب «خرمگس»، اثر اتل لیلیان وینیچ را پیشنهاد می‏دهد. شخصیت‏های این اثر را انسان‏هایی ساخته ‏اند که برای آزادی خود از هیچ‌چیز فروگذار نمی‏کنند. «کتاب‏های زیادی ممکن است خوانده باشم که تصاویرش در ذهنم مانده باشد. یادم است زمانی که این کتاب را خواندم تاثیر عمیقی روی من گذاشت. این تاثیر ممکن است بیشتر در ادبیات برایم اتفاق بیفتد. مثلا یکی از ابیاتی که همیشه به یاد دارم، این بیت است: دریای فراوان نشود تیره به سیل/ عارف که برنجد تنگ ‏آب است هنوز. به نظرم اگر کسی مصداق همین یک بیت باشد، بارش را بسته است.





  بخشی از کتاب منم کوروش...

بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد.
زنان را گرامی بدارید، فرودستان را دریابید.
آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید.
گسستن زنجیرها آرزوی من است.
رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوی من است.
شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می‏دارم.
پس تا هست شب‏هایتان به شادی و روزهاتان رازدار رهایی باد.
بابل به دست من افتاد و چون به بابل شدیم سربازان خویش را گفتم: «دست به هیچ دامنی دراز نکنید، زنان و کودکان در پناه من‏‏اند، خاموشان و خستگان در پناه من‏اند. سلوک سربازان من، سلوک پارسیان سرزمین من است و ما برای آزادی مردمان آمده‏ایم. تباهی و تیرگی از ما نیست. وحشت و شقاوت از ما نیست. تازیانه و تجاوز از ما نیست. ما رسولان امان و آسودگی هستیم. ما آورندگان آزادی مردمان هستیم. تنها ترانه و شادمانی باشد، همین و دیگر هیچ. این فرمان من و فرمان فرشتگان زمین است.»



  مشکل جای دیگری است

«درست است که در ایران سطح کتاب‏خوانی پایین است، اما مشکل اصلی این‌جاست که به چیزهایی که می‏خوانیم هم عمل نمی‏کنیم. حتی گاهی اوقات برای این‏که آدم با‌فرهنگ‏تر و با‌شعورتر باشد، به کتاب نیاز ندارد، کافی است به همان مقدار اندکی که می‏داند و جزو بدیهیات است، عمل کند.

دوروبر خودمان هستند آدم‏هایی که زیاد کتاب خوانده‏ اند و حتی در برخی موارد نظریه هم دارند، اما وقتی به پای معاشرت‏های ساده می‏رسند، از هیچ‌چیز برای نشان دادن شخصیت واقعی‌شان، فروگذار نمی‏کنند. مثلا می‏بینید که ترانه‏سراها حاضر نمی‏شوند در یک جمع باهم کنار بیایند و یک کار را پیش ببرند.

خودمان مقصریم که این رفتارها را انجام می‏دهیم.» وقتی این حرف‏ها را می‏زد، فکر کردم که حرف‏هایش دقیقا مصداق این بیت از خودش است که می‏گوید: «هر چند مضحک است و پر از خنده‏های تلخ/ بر ما هرآنچه لایق‌مان هست می‏رود». «اصلا مهم نیست که از چه درجه‏ای از سواد برخورداریم، فقط کافی است به همان بدیهیاتی که همه می‏دانیم عمل کنیم.» این جمله را هم به عنوان حسن ختام می‏گوید و تاکید می‏کند که «منظور این نیست که کتاب خواندن بد است. بخوانیم اما...»



  موسیقی

«طیف وسیعی از موسیقی را گوش می‏کنم. از بنان و شجریان گرفته تا محسن نامجو. «همه چی آرومه» را هم آن زمان دوست داشتم! درست است که در زمانی پخش شد که با جامعه پارادوکس داشت، اما به عنوان یک آهنگ دوستش داشتم. حتی ممکن است از یک قسمت‏های ساسی مانکن هم خوشم بیاید! در کل هیچ محدودیتی برای گوش کردن موسیقی ندارم. الان آلبوم موسیقی فیلم «به خاطر سنگفرشی که مرا به تو می رساند» را پیشنهاد می‏کنم. مجموعه عاشقانه‏های فردین خلعتبری از موسیقی فیلم‌هایی که ساخته و شنیدنش حس خوبی به آدم می‏دهد. اگر وسعت موسیقی که گوش می‏کنیم زیاد باشد، خیلی بهتر است؛ چون می‏توان برداشت جامع‏تری از مجموعه اتفاقات داشت. حتی ممکن است از موسیقی کودکان لذت ببرم. مثلا برای فیلم سینمایی «نخودی»، هم یک ترانه گفتم و هم داستان نخودی را به زبان شعر کودکانه برگرداندم که اجرا شد.»



  فیلم

«فیلم‏باز نیستم ولی خیلی فیلم می‏بینم. فعالیتی که در این زمینه انجام می‏دهم، نقد فیلم است. مثلا یکی از فیلم‏هایی که در برنامه سینما چهار نقد کردم، «دنیایی با بدی کمتر» به کارگردانی آلخاندرو آگرستی بود.
یک فیلم آرژانتینی که داستانش درباره‌ی یک مادر و دو دختر ناتنی است، یکی جوان و دیگری کودک. آنها برای دیدن پدر دختر بزرگ‌تر به دهکده‌ای آرام در آرژانتین مسافرت می‌کنند.

گنجاندن صحنه‌های معمایی و طرح پرسش‌های بی‌پاسخ، یکی از جذابیت‏های فیلم است و پیشنهاد می‏کنم آن را ببینید.

در واقع این فیلم واقعیت‏های زندگی را به طور ملموس به تصویر کشیده است.» این فیلم در جشنواره ریو دوژانیرو و ونیز به نمایش درآمده و جایزه فستیوال رم برای بهترین فیلم را از جشنواره فیلم ونیز دریافت کرده است. «یکی از فیلم‏هایی که اخیرا دیده‏ام، «اینجا بدون من» ساخته بهرام توکلی است که به نظرم فیلم خوبی بود.

خیلی از مخاطبان فکر می‏کنند که فیلمی با پایان خوش است، در حالی که از یک جایی به بعد فیلم دوشاخه می‏شود و می‏توان تمام آن را به عنوان خیالی که در ذهن صابر ابر می‏گذرد، دید. لبخندی که آخر فیلم می‏زند و کم‏کم لبخندش محو می‏شود در واقع می‏تواند نشان‌دهنده برگشت از خیال به واقعیت باشد.»

اختصاصی مجله اینترنتی برترین ها Bartarinha.ir

مجله اینترنتی برترین ها


نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج