آقای جبلی مراقب نفودیهای بدنام باشید!
آقای جبلی! مراقب این نویسنده بدنام و طرفدار خود باشید! او از بیاعتباری خودش را به سنگر جامجم رسانده و تیر در تاریکی میاندازد.
عصرخبر - احسان رهسپار: امیر مومنان على علیه السلام هر گاه براى سخنرانى بالاى منبر مى رفت مى فرمود: بر مسلمان است که از رفاقت و برادرى سه شخص دورى کند:

شخص هرزه که در گفتار و کردار، بى باک است و رعایت اسلام نمى کند، کم عقل، دروغگو. اما شخص اول، کار خود را مى آراید و دوست دارد تو نیز مثل او باشى و در شوون دین و آخرت تو را کمک نمى کند. رفاقت با او موجب جفا و سخت دلى است و رفت و آمدش براى تو ننگ و عار است.
در حکمت ۲۹۳ نهجالبلاغه نیز تاکید شده با چاپلوس رفاقت نکن که با چرب زبانى تو را اغفال مى کند، کار نارواى خود را در نظرت زیبا مى نماید و دوست دارد که تو نیز مانند وى باشى!
با این مقدمه، چند جمله با پیمان جبلی، رییس محترم سازمان صداوسیما و فرمانده رسانهای جنگ تحمیلی رمضان دارم، البته که ساترا و مدیر جنجالیاش نیز طرف حساب این یادداشت هستند اما از آنجا که خود را به خواب زدهاند و پاسخگوی هیچ مطالبه ای نیستند، مستقیم به رییس مظلوم صداوسیما مینویسم که هم درگیر جنگ است هم درگیر کودتای داخلی برای تصاحب صندلیاش و هم درگیر مدیرانی که یا غیب شدهاند یا همچون ساترای بیقانون هر روز جنجال و حاشیهای تازه برایش دست و پا میکنند!
آقای جبلی! مراقب این نویسنده بدنام و طرفدار خود باشید! او از بیاعتباری خودش را به سنگر جامجم رسانده و تیر در تاریکی میاندازد. فریب حرفهای زننده و بی مبنا و تهمتهای بیربط و نقدهای گودرز و شقایقش را نخورید! اینکه کارمند، کارشناس، مجری یا خبرنگار شما و مجموعه جامجم باشد دلیل خوبی برای پسندیدن حرفهای بیربطش نیست!
به سبک خودش بگویم: این سرباز ورشکسته، برای بقا میجنگد! نه جایی دارد برای نوشتن، نه جایگاهی برای دیدهشدن و دعوت به همکاری! پس با سفارش این و آن مینویسد و به هرکه بخواهد میتازد و دست آخر خودش را در سنگر صداوسیما پنهان میکند و نیک میداند کسی سراغش نمیرود که از قدیم گرفتهاند از دو چیز فرار کن، دیوار شکسته و زن…
پس مراقب باشید در این جنگ ترکیبی، فریب چاپلوسهای رانده و مانده را نخورید و غره نشوید که این تعاریف از صدها نقد دشمنان شما هم خطرناک تر و ویرانگرتر است! نگذارید ترکشهای این چهره طردشده رسانهای که خودش را با طرفداری ظاهری از شما، زنده نگه داشته، دامن شما را بیالاید.
حکایت شلیکهای مشقی او نیز حکایت همان نادانی است که آنقدر گفت سر کوچه آش میدهند که خودش هم باورش شد و کاسه برداشت و راه افتاد!
ارسال نظر