روایت سارا و پریسا از لحظهای که مردم کرج را شوکه کرد
درباره جنگ هیچگاه حق مطلب ادا نمیشود و زبان و کلام همیشه در برابر توصیف آنچه بر مردم میگذرد کمترین است. این همان حس تمام شاهدان انفجارهای مهیب و موجهای سنگین است که به زبان میآورند مانند پریسا که خانهشان در ۶۰۰ متری پل بیلقان عظیمیه کرج بود و ظهر روز پنجشنبه با صدای مهیب چندین انفجار از جا پرید.
روزنامه اعتماد: مردم تهران و کرج در تمام این سالها چشم به راه افتتاح پلی بودند که روز پنجشنبه و همزمان با «سیزده بهدر» در دو نوبت توسط امریکا بمباران شد. بسیاری از آنها در این ۱۰ سال شاهد تکمیل شدن قطعات پازل پل بیلقان معروف به B۱ توسط صدها کارگر و مهندس ایرانی بودند و هر از گاهی در مکالماتشان با یکدیگر میگفتند؛ «انشاءالله این پل افتتاح شود، مسیرمان تا شمال کوتاه میشود.»

این پل قرار بود نجاتدهنده ترافیک تهران و کرج باشد و مردم مسیر یک ساعت و نیمه را در 10 دقیقه طی کنند اما حالا تخریب شده و انفجارها دستکم 8 شهید و 95 مجروح غیرنظامی بر جای گذاشته است. پل B1 که به عنوان شاهکار مهندسی ایران شناخته شده بود، در انتهای غربی بزرگراه همت تهران و آزادراه شمالی کرج قرار داشت که با ارتفاع 130 متر که طول آن به ۱۰۵۰ متر میرسید و از 8 دهانه تشکیل شده بود. مهندسان و کارگران ایرانی ماهها حتی زمانی که جنگندهها و پهپادها در زمان جنگ 12 روزه از بالای سر آنها رد میشدند هم دست از کار نکشیده بودند. روزانه 130 نفر روی این پروژه صددرصد ایرانی در محدوده تفرجگاه پارکرود، بدون کمک حتی یک کارشناس خارجی کار میکردند و در آستانه بهرهبرداری بود.
ساعت حوالی 2 ظهر روز پنجشنبه درحالی که بسیاری از مردم در محوطه تفریحی زیر این پل در حال گذراندن سیزدهمین روز سال 1405 بودند، مورد هدف حمله جنگندههای امریکایی قرار گرفت و بخش میانی آن تخریب شد. چند روز قبل دونالد ترامپ، رییسجمهور امریکا در ادامه رویه جنگطلبانهاش، ایران را با حمله به زیرساختها و پلها تهدید کرده بود، بنابراین حتی به تخریب بخش میانی پل هم اکتفا نکرد و جنگندهها یک بار دیگر و حدود ساعت 5 و نیم عصر به آسمان ایران آمدند و با انداختن دستکم چهار بمب دیگر پل را به طور کامل تخریب کردند.
روایت شاهدان از بمباران پل B1
درباره جنگ هیچگاه حق مطلب ادا نمیشود و زبان و کلام همیشه در برابر توصیف آنچه بر مردم میگذرد کمترین است. این همان حس تمام شاهدان انفجارهای مهیب و موجهای سنگین است که به زبان میآورند مانند پریسا که خانهشان در 600 متری پل بیلقان عظیمیه کرج بود و ظهر روز پنجشنبه با صدای مهیب چندین انفجار از جا پرید. موج انفجار را لمس کرد و بعد با سرعت راهی خیابان شد تا بلکه بتواند به آدمهایی که میدانست زیر پل در حال تفریح در سیزده بهدر بودند، کمک کند.
«بلافاصله نیروهای پلیس سعی کرده بودند که ورودیهای آن منطقه و پل را ببندند و آمبولانسهای زیادی در حال رفتن به آن سمت بودند.» در آن لحظات دود بود و گرد و خاک و مردمی که با اضطراب و استرس همچنان سعی داشتند خود را از منطقه هدف دور کنند یا از سر کنجکاوی به محل بروند تا از نزدیک ببینند که اینبار جنگندهها کجا را زدهاند: «از قسمتی که روی بلندی قرار داشت نگاه کردیم و دیدیم که پل از وسط کاملا باز شده است، هر چند ما انفجارهای زیادی شنیدیم و من با آن همه صدای ممتد انفجار احتمال میدادم که پل از قسمتهای دیگر هم تخریب شده باشد. هجوم آمبولانسها به سمت محل حادثه نشان میداد که قطعا آدمهای زیادی زیر آوار ماندهاند چون زیر و اطراف این پل محیط سبز قشنگی شبیه پارک است و رستوران هم دارد. مردم در روزهایی جز سیزده بهدر هم به آنجا میرفتند و از فضای آن لذت میبردند. در آن محوطه چند مجموعه سرویس بهداشتی بزرگ هم هست که مردم محل در حالت عادی هم از آن استفاده میکردند.
خلاصه اینکه حدود 3 ساعت آب و برق نداشتیم و در همین شرایط، وقتی هنوز هم ازدحام نیروهایی که به سمت محل میرفتند زیاد بود، ساعت ۵ و ۲۵ دقیقه عصر دوباره صدای 4 تا ۵ انفجار دیگر را شنیدیم. من و دخترم در بالکن ایستاده بودیم و موج انفجار خیلی زیاد بود، مثل زمانی که سرتان را از پنجره بیرون میبرید و باد خیلی شدید به صورت و موهایتان برخورد میکند، موج انفجار به صورت ما برخورد کرد. دودهای سیاه و وحشتناکی که آتشسوزی هم داشت را میدیدیم. حدس زدم که دوباره پل را زدهاند.
البته امیدوارم امکان بازسازی آن باشد چون برای این پل زحمت زیادی کشیده بودند.» او سالهاست که از اوایل دهه ۹۰ آنجا زندگی میکند و در واقع محوطه نزدیک پل مسیر هر روزه رفت و آمدش است: «به چشم میدیدم که هر روز ذره ذره به پل اضافه میشود و صدها کارگر و مهندس آنجا در حال کار کردن بودند. خیلی دلم سوخت، واقعا خیلی زیاد. شاید این اولینباری بود که به چشم چیزی را میدیدم که همیشه در خبرها میشنیدم. هر قدر از اضطراب و ترس ناشی از این انفجارها برای مردم و خانههای اینجا اتفاق افتاده بگویم کم گفتهام.»
با اینکه فاصله آنها از محل انفجار بیشتر از 500 متر بود اما بعد از انفجارها تازه متوجه شدند که دیوار خانه از چند قسمت ترک خورده و شیشههای دو جداره هم از وسط باز شده است و افرادی که خانههایشان نزدیکتر بوده هم آسیبهای بیشتری از این انفجارها دیدهاند.
سارا هم که چند سالی در کرج زندگی کرده است درباره این پل میگوید: «زمانی که به همین حوالی نقل مکان کردیم، پدرم سمت باغستان غربی خانه گرفت و خواهرم هم به عظیمیه آمد. پدر از همان ابتدا خیلی خوشحال بود که اگر این جاده ساخته و باز شود، راهمان تا شمال کوتاه میشود. این امیدواری و چشم به راهی بسیاری از اهالی محل بود که حالا بذار این پل افتتاح شود، فضای اینجا هم عوض میشود.»
نظر کاربران
لعنت بر ترامپ ،ودرنده خوک اسرائیل