رومنس با مولانا
از کارکرد شعر کلاسیک در قسمت جدید «بدنام» تا پاتک بدمن قصه
قسمت نهم «بدنام» بار دیگر ثابت کرد که حامد عنقا - در مقام نویسنده - همچنان به «نحوه» روایت اهمیت میدهد تا «اطلاعات» مستتر در قصه؛ ویژگی مهمی که آثار موفق را از مجموعههایی که صرفاً بر کنجکاوی نسبت به سرنوشت شخصیتها تکیه میکنند، متمایز میسازد.
برترینها: قسمت نهم «بدنام» بار دیگر ثابت کرد که حامد عنقا - در مقام نویسنده - همچنان به «نحوه» روایت اهمیت میدهد تا «اطلاعات» مستتر در قصه؛ ویژگی مهمی که آثار موفق را از مجموعههایی که صرفاً بر کنجکاوی نسبت به سرنوشت شخصیتها تکیه میکنند، متمایز میسازد.

در شرایطی که بخش قابل توجهی از سریالهای شبکه نمایش خانگی تلاش میکنند مخاطب را تنها با پرسش «بعدش چه میشود؟» با اثر همراه نگه دارند، «بدنام» در قسمت نهم نشان داد که «چگونه روایت کردن» و جزئیات بصری و انتخابهای دراماتیک میتواند به اندازه خود داستان اهمیت داشته باشد.
این اپیزود به عبدالجبار کاکایی، شاعر برجسته معاصر با وصف «دوستدار مولانا» تقدیم شد. انتخابی که با محتوای روایی این اپیزود همخوان به نظر میرسید. استفاده از شعر مشهور مولانا با مطلع «هله نومید نباشی که تو را یار براند...» و خوانش گرم و اثرگذار کاکایی، نه تنها یک انتخاب تزئینی یا احساسی نبود، بلکه در خدمت پیشبرد درام قرار گرفت. شعری که به نظر میرسد از گفتوگوی کاکایی در برنامه «دو شات» با اجرای علی میرمیرانی برگرفته شده، در اینجا کارکردی فراتر از یک قطعه ادبی پیدا کرد.
قسمت نهم «بدنام»، بیش از هر چیز، بر تیرگی و نشیب رابطه یلدا و اسماعیل متمرکز بود؛ رابطهای که در ظاهر به نقطهای بحرانی رسیده، اما شعر مولانا حاوی نشانههایی روشن از زبانه کشیدن دوباره این رابطه در قسمتهای آتی است؛ گویی سریال، پیش از آنکه ورده بعدی قصه را پیش چشم مخاطب قرار دهد، از خلال ادبیات کلاسیک، خبر از بازگشت امید و زنده شدن دوباره این عشق میدهد. به همین دلیل است که شعر مذکور، نه صرفاً یک میانپرده شاعرانه، بلکه بخشی از زبان روایت محسوب میشود.
از سوی دیگر، «بدنام» با این انتخاب مسیری متفاوت از غالب تولیدات شبکه نمایش خانگی را در پیش گرفت. آنچه در سالهای اخیر بیشتر در سریالهای پلتفرمی شاهدش بودهایم، استفاده از موزیکویدئوها و ترانههای پاپ عاشقانه در نقاط عطف داستان بوده است؛ در حالی که «بدنام» تلاش کرد تا در یکی از لحظات حساس خود، مخاطب را به همنشینی با ادبیات کلاسیک فارسی دعوت کند. این رویکرد، دستکم در شکل فعلی خود، نمونه مشابهی در شبکه نمایش خانگی نداشته و انتخابی کاملا بدیع و خلاقانه به شمار میرود.
نکته مهم دیگر قسمت نهم اما، نزدیک کردن دوربین به کاراکتر عماد و بازتعریف جایگاه این شخصیت منفی در تصویر کلی قصه است. عماد در این اپیزود نقشی فعالتر از گذشته پیدا کرد و در سکانس پایانی با کشف نسبت خانوادگی اسماعیل و ابراهیم ویسی، به یکی از گرههای اصلی داستان نزدیکتر شد. اکنون با آگاهی عماد از این نسبت خانوادگی، میتوان انتظار داشت سطح تنش و التهاب داستان در قسمتهای آینده افزایش پیدا کند و آنتاگونیست اصلی قصه نیز برای حفظ موقعیت خود دست به واکنشهای تهاجمیتری بزند؛ اتفاقی که نویدبخش ورود «بدنام» به مرحلهای تازه از روایت است.
شاید مهمترین دستاورد سریال تا اینجای کار همین باشد که توانسته میان چهار شخصیت اصلی تعادل و توازن استانداردی برقرار کند که باعث شده هیچکدام از کاراکترها به حاشیه نروند و هر یک سهم مشخصی در پیشبرد داستان داشته باشند. «بدنام»، به مرور، این چهار نفر را به یک نقطه برخورد مشترک نزدیک میکند؛ نقطهای که میتواند دیگ جوشان قصه را داغتر کند.
ارسال نظر