۱۵۹۹۰۹۵
۲۵۴۴
۲۵۴۴
پ

در خیابان انقلاب یک عاشق به عشق قیصر کاسبی می‌کند!

حسین کوکاییان یا همان حسین قیصر می‌گوید عشقش به سینما از سیزده‌سالگی آغاز شد و مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد

هفت صبح: خیابان انقلاب، در شلوغی بی‌وقفه‌اش، همیشه آدم‌هایی را در خود پنهان کرده که هر کدام یک داستان‌اند. میان بساط کتاب‌ها، دستفروش‌ها و صداهای پراکنده، مردی ایستاده که اگر چند دقیقه با او هم‌صحبت شوی، می‌فهمی با یک «داستان» طرف نیستی؛ با بخشی از حافظه زنده سینمای ایران روبه‌رو شده‌ای. نامش حسین کوکاییان است، خیلی‌ها او را با لقب «حسین قیصر» می‌شناسند؛ مردی که دیالوگ‌های بهروز وثوقی را از بر دارد و روزگاری در کنار او نفس کشیده است. زندگی‌اش میان حلقه‌های فیلم، نور آپارات، لوکیشن‌های قدیمی و خاطراتی می‌گذرد که هرکدام می‌تواند یک فیلم باشد. حالا در هفتاد و یک سالگی، همچنان سرحال و قبراق با همان غرور قدیمی، فیلم می‌فروشد و منتظر نقشی است که خودش انتخابش کند.

22

‌جایی در تاریکی سالن، یک زندگی شروع شد

حسین کوکاییان روایتش را از ۱۳ سالگی شروع می‌کند؛ از جایی که یک دعوت ساده، مسیر زندگی‌اش را تغییر داد: «رفقا گفتن بیا بریم یه فیلم ببینیم، دو تا فیلم با یه بلیت. رفتیم سینما ستاره آبی میدان گرگان… همون‌جا کار تموم شد، من دیگه شدم بچه سینما.» او از روزهایی می‌گوید که سینما فقط یک سرگرمی نبود، یک اتفاق اجتماعی بود؛ تجربه‌ای جمعی که تماشاگران را به هم وصل می‌کرد: «سینما انقدر شلوغ بود که وقتی می‌خواستیم بیاییم بیرون، از روی پوست تخمه‌ها رد می‌شدیم. زمین پیدا نبود. چهارشنبه‌ها که فیلم عوض می‌شد، من اولین نفر می‌رفتم.»

نقطه عطف، مواجهه با فیلمی بود که مسیر نگاهش را تثبیت کرد: «فیلم قیصر رو تو سینما قصر طلایی دیدم. جمعیت عجیب بود، موقع ورود به سالن لباسم پاره و بدنم زخمی شد و یک پارچه بستم و با تن زخمی فیلم رو ایستاده دیدم و بعد از تماشای فیلم کارم به سرم زدن کشید.»نام بهروز وثوقی که می‌آید، لحنش تغییر می‌کند؛ انگار از یک قهرمان شخصی حرف می‌زند: «تمام دیالوگ‌هاشو حفظم. از قیصر تا گوزن‌ها، همه رو.»

از بساط کاست تا قلب سینما

پیش از ورود جدی به فضای سینما، بساط کوچکی در میدان گرگان داشت: «نوار کاست می‌فروختم.» همین حضور در فضای فرهنگی شهر، پای او را به آدم‌های سینما باز کرد. نام عباس ژیگول یا همان عباس منوچهری  که برنامه‌ریز تئاتر گلریز بود را با احترام می‌آورد؛ کسی که مسیرش را تغییر داد: «گفت بیا ببرمت سینما. اول فکر کردم شوخیه.»

23

چند ماه بعد، همان پیشنهاد به واقعیت تبدیل شد و او وارد یکی از مهم‌ترین سینماهای آن دوره شد: «رفتم سینما سیلور سیتی، پیش بهروز. شدم آپاراتچی در 16 سالگی.» دنیای آپارات برای او فقط یک شغل نبود، یک مدرسه بود: «فیلم‌ها رو بوبین می‌کردیم، می‌بردیم از این سینما به اون سینما. اگر فیلم پاره می‌شد، تعمیر می‌کردیم. نور کم می‌شد، تنظیم می‌کردیم.»خیلی زود از یک شاگرد ساده تبدیل شد به کسی که در چند سینما رفت‌وآمد داشت.«یه جا نمی‌موندم. از این سینما به اون سینما. از این لوکیشن به اون لوکیشن.» این جابه‌جایی دائمی، او را به دل سینما برد؛ جایی که خیلی‌ها فقط رویایش را دارند.

پشت صحنه با ستاره‌ها

حضور در سینما، او را به پشت صحنه کشاند. از لوکیشن‌ها می‌گوید، از شب‌هایی که فیلم‌برداری تا صبح ادامه داشت: «سر فیلم «همسفر» بودیم. یک‌دفعه فیلم‌برداری قطع شد، مهمان داشتن. میوه آوردن، نوشیدنی آوردن. بعدش برای ما چلوکباب آوردن.بهروز گفت من دستپخت خانوممو می‌خورم. از خونه تاس کباب آورده بود و اون زمان با گوگوش زندگی می‌کرد.» اینها برای او فقط خاطره نیست؛ بخشی از زیست روزمره‌اش بوده.

24

این نزدیکی به ستاره‌ها، برای او یک تجربه عادی بود؛ در حالی که برای دیگران رؤیاست. او از نام‌هایی حرف می‌زند که تاریخ سینمای ایران را ساخته‌اند؛ از رفاقت‌ها، شوخی‌ها و لحظه‌هایی که هیچ‌وقت ثبت نشدند.حسین قیصر وقتی به خاطراتش از کار جلوی دوربین می‌رسد، لحنش تغییر می‌کند؛ انگار از پشت آپارات بیرون می‌آید و می‌ایستد وسط قاب. از روزی می‌گوید که کنار بیک ایمانوردی قرار گرفت: « پیش بیک ایمانوردی در استودیو آربی می‌رفتم، خیلی مرد بود. سر صحنه انرژی داشت، هوای همه رو داشت.»

همان‌جا بود که اولین تجربه جدی بازی برایش شکل گرفت: «تو فیلم «قلاب کمر» بازی کردم در کنار بیک ایمانوردی. سر این فیلم به من 100 تومن داد۵۰ تومنشو دادم خرج خونه کردم، ۵۰ تومن دیگه‌اش رو هرچی خرج می‌کردیم تموم نمی‌شد‌.» این تجربه برای او  یک حضور کوتاه نبود؛ یک تأیید بود. تأیید این‌که می‌تواند از پشت دستگاه آپارات، قدم بگذارد داخل تصویر، همان‌جا بود که فهمید سینما برایش تماشای صرف نیست، بخشی از وجودش است.

وقتی از گذشته حرف می‌زند، نام‌ها یکی‌یکی زنده می‌شوند؛ اسم‌هایی که برای خیلی‌ها فقط خاطره‌اند، برای او بخشی از زندگی بوده‌اند. از ناصر ملک مطیعی یاد می‌کند، از حال‌وهوای پشت صحنه‌ها، از آن جنس حضورهایی که فاصله‌ای میان بازیگر و آدم‌های اطرافش نمی‌گذاشت. بعد می‌رسد به محمدعلی فردین؛ با لبخندی که روی صورتش می‌نشیند: «یه بار به من کارت ویژه داد، با اون کارت رفتیم سینمای خودش.»

25

جزئیات را با همان دقت همیشگی تعریف می‌کند: «گفتیم مهمونای فردین هستیم، حسابی ازمون پذیرایی کردن؛ کالباس و کوکا آوردن، نشستیم فیلم دیدیم.» برای او، اینها یک خاطره معمولی نیست؛ تجربه‌ای است از نزدیکی با ستاره‌هایی که برای خیلی‌ها دست‌نیافتنی بودند. لحظه‌هایی که در سالن تاریک سینما گذشته اما هنوز با همان وضوح در ذهنش مانده.

می‌گوید: «ما با اینا زندگی کردیم.» جمله کوتاه است، اما بار یک دوره را با خودش دارد؛ دوره‌ای که سینما، روی پرده نبود، در نفس آدم‌ها جریان داشت.

آپارات‌خانه؛ دانشگاه واقعی

«کلاس بازیگری نرفتم. سینما خودش دانشگاه من بود.» این جمله را با اطمینان می‌گوید. سال‌هایی که در آپارات‌خانه گذراند، برایش حکم آموزش داشت. «فیلم‌ها رو بارها می‌دیدم. دیالوگ‌ها رو گوش می‌دادم. صداها تو ذهنم می‌موند.» گاهی حتی همان‌جا تمرین می‌کرد: «صدا رو پخش می‌کردم، باهاش تکرار می‌کردم.»

حتی پیشنهادی برای دوبله هم داشته: «آقای والی‌زاده گفت صدات به دوبله می‌خوره، بیا. گفتم من بازیگری رو دوست دارم.»

او بازیگری را با تجربه و مشاهده یاد گرفته: «کنار بزرگان بودم، نگاه می‌کردم، یاد می‌گرفتم.»

هنوز ایستاده

در هفتاد و یک سالگی، همچنان پرانرژی، سرحال و قبراق است. از روتین روزانه‌اش می‌گوید: «هر روز طناب می‌زنم، نرمش می‌کنم. تا حالا پام به بیمارستان نرسیده.»

در میان حرف‌هایش، یک جمله را با اطمینان تکرار می‌کند: «هیچی بهتر از تن سالم نیست.»

21

حسین قیصر نگاه جالبی هم به نسل جدید دارد. از کسانی می‌گوید که امروز شیفته دیدن ستاره‌های قدیمی هستند: «خیلیا میرن خارج، پول خرج می‌کنن که بهروز رو ببینن.»

بعد مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «من با جوونی‌هاش بودم. افتخارم همینه.»

وقتی از آرزویش می‌پرسی، پاسخ ساده و روشن است: «تا وقتی زنده‌ام، فیلم بازی کنم.»

Desktop Banner Mobile Banner
Desktop Banner Mobile Banner

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج