یک اتریشی بلیت برگشت تهران را برای چند ایرانی صادر کرد!
طبیعتا این احساس که شاید فوتبال با ما لج کرده احتمالا یک مبنای فرضی دارد اما اینکه برخی با ما و همه چیز لج کرده باشند به یک نظریه اثباتشده شباهت دارد. آن دو دقیقه که تیم امیر به قله رفت و ریجکت شد پر از نشانه بود. نشانه هایی برای آنان که میاندیشند.
برترینها: حوالی ساعت 7:30 صبح امروز غول فوتبال از خواب بیدار شد؛ آن لحظات که بوی "چیه این فوتبال" میدهند. پینگ پنگ سنگین الجزایر و اتریش که سرنوشت ایران را مشخص میکرد. آنچه در دقیقه 93 رخ داد عکسبرگردان روز گذشته بود. آن که فوتبال را تماشا میکرد با هیجان روبرو بود. لحظاتی که حضور تیم امیرخان در قاره آمریکا را تمدید میکرد. امروز ردپای var در میان نبود. گل پذیرفته شد. اما فقط سه دقیقه بعد ماجرا کن فیکون شد. فردی به نام "ساسا کالادزیچ" آمد (این اسم را به خاطر بسپارید) کسی که با یک دقیقه بازی برای اتریش، گل سوم مقابل الجزایر را زد تا کابوس یک دقیقهای صعود برای تیم امیرخان تکرار شود!

شاید اگر قرار بود کسی این دو دقیقه را فیلم کند، باید به سراغ پایانبندی «مه» (The Mist) فرانک دارابونت میرفت؛ همان جایی که قهرمان داستان، بعد از ساعتها مقاومت و امید و ناامیدی، درست در لحظهای که تصور میکند همه چیز تمام شده، تصمیم نهایی را میگیرد و تنها چند ثانیه بعد متوجه میشود که نجات، پشت همان پیچ جاده در حال رسیدن بوده است. تراژدی بزرگ نه در شکست، بلکه در فاصله کوتاه میان «داشتن» و «از دست دادن» اتفاق میافتد؛ در آن چند دقیقهای که آدم هنوز باور دارد همه چیز ممکن است و ناگهان جهان تصمیم میگیرد قواعد بازی را عوض کند.
منتقدان سینما از این لحظهها با عنوان «تأخیر مرگبار سرنوشت» یاد میکنند؛ جایی که اگر عقربه ساعت فقط کمی جلوتر یا عقبتر میرفت، کل داستان معنای دیگری پیدا میکرد. ماجرای صعود یک دقیقهای تیم امیرخان هم چیزی شبیه همین بود؛ لحظهای که خیلیها صعود را در ذهنشان جشن میگرفتند، داشتند جدول را بالا و پایین میکردند و برای مرحله بعد رویا میبافتند، تا اینکه منطقِ فوتبال، مثل یک کارگردان بیرحم و بدخلق، تصمیم گرفت پایان دیگری را روی پرده ببرد.

اشکهای دیروز رامین، شکایتهای امیر، شک و شبهههای میثاقی و حتی عینک شجاع انگار تصاویر ماندنیتر را خلق کردند. انگار همه اینها روی یک نوار در آن دو دقیقه (از گل محرز تا تیر خلاص کالادزیچ) مرور شد و سرانجام نشد آنچه داشت میشد. طبیعتا این احساس که شاید فوتبال با ما لج کرده احتمالا یک مبنای فرضی دارد اما اینکه برخی با ما و همه چیز لج کرده باشند به یک نظریه اثباتشده شباهت دارد. آن دو دقیقه که تیم امیر به قله رفت و ریجکت شد پر از نشانه بود. نشانه هایی برای آنان که میاندیشند. از این رو میگوییم که آقای قلعه نویی فردا که به ایران رسید دوباره نگوید "فوتباله دیگه" و این مسائل... نه اتفاقا همیشه فوتبال نیست و گاهی مثل دو دقیقه پایانی بازی الجزایر - اتریش سینما میشود و یک پایان تراژیک همه چیز را بهم میریزد تا شاید تکانی اساسی بخوری و بفهمی اصلا آنچه کاشته بودی را درو کردی. این تیم را بکوبید و بسازید و باقی هم بقایتان.
نظر کاربران
دم اتریش گرم فقط استقبال مسخره باشکوه با گل خبرنگارای صدا و سیما خیلی مسخره اس تکراری مثل سالهای قبل
فکر کن از آسون ترین گروه هم نتونی جزئی از 32 تیم باشی تازه اگر صعود میکردن میشد مثل چهار سال پیش 32 تیم عمرا جزو 16 تیم میشدن
اکثریت مردم خوشحال اند تیم پر ادعا حراف
خدارا شکر...بسیارخوشحال شدیم...ما چیزی به نام تیم ملی نداریم
ناف ایران ایرانی رو با حسرت غم نحسی طلسم بستن
ول کن چرا ناراحتین ما اوکی هستیم تازه بازی ها دیدنی میشه ایتالیا نره ایران بره خنده دار بود
توهم دسیسه دنیا علیه ایران فقط به فوتبال نرسیده بود که رسید. وقتی خودت درست بازی نکردی و منتظر صعود التماسی از نتایج بازی بقیه هستی همین میشه. البته برای این آقا و بازیکنها فرقی نمیکنه، پیش پیش پاداش گرفتن.