۱۰ سریالی که تا آمدن فصل پنجم From میتوانید تماشا کنید
سریالهای تلویزیونی زیادی هستند که آنطور که شایستهاند دیده نمیشوند. گاهی زمانبندی نامناسب یا دشواری دسترسی باعث میشود یک سریال مدتها طول بکشد تا به مخاطبان اصلی خود برسد. اما وقتی بالاخره آن را پیدا میکنید، احتمالاً از خودتان میپرسید چرا اینقدر دیر سراغش رفتهاید.
سلام سینما: سریالهای تلویزیونی زیادی هستند که آنطور که شایستهاند دیده نمیشوند. گاهی زمانبندی نامناسب یا دشواری دسترسی باعث میشود یک سریال مدتها طول بکشد تا به مخاطبان اصلی خود برسد. اما وقتی بالاخره آن را پیدا میکنید، احتمالاً از خودتان میپرسید چرا اینقدر دیر سراغش رفتهاید.
یکی از بهترین نمونههای سالهای اخیر، سریال ترسناک From محصول شبکه MGM+ است. این تریلر علمیتخیلی و ترسناک به نویسندگی جان گریفین داستان گروهی از مردم را روایت میکند که وارد شهری مرموز و ظاهراً غیرقابل فرار میشوند و بلافاصله در آن گرفتار میمانند. با فرارسیدن شب، موجودات انساننمایی که از جنگل اطراف بیرون میآیند، ساکنان شهر را به وحشت میاندازند. مردم برای زنده ماندن تا طلوع آفتاب باید از طلسمهای ویژه استفاده کنند و همزمان بهدنبال راهی برای فرار باشند.
From با گروه بازیگران گسترده خود، نمونهای موفق از ساختار معمای جعبهای (Mystery Box) است؛ سریالی که رازهایش را قطرهقطره آشکار میکند و هر افشاگری، سؤالهای تازهای به وجود میآورد.
پس از پایان نفسگیر فصل چهارم، اگر شما هم بهدنبال سریال ترسناک دیگری هستید تا فاصله انتظار برای فصل پنجم From را پر کنید، خوششانس هستید. در ادامه ۱۰ سریال را معرفی میکنیم که میتوانند سرگرمتان کنند و البته شما را حسابی بترسانند؛ از یک شاهکار جاهطلبانه که مسیر تلویزیون را برای همیشه تغییر داد تا یک سریال جدید و درخشان که ترس و کمدی را با هم ترکیب میکند. تمام این آثار از نظر فضا، مضمون یا نوع ترس، شباهتهایی با From دارند و میتوانند گزینههای مناسبی برای تماشا در دوران انتظار باشند.
۱۰. «۱۸۹۹»؛ محصول ۲۰۲۲
امتیاز: 7.3 از 10
«۱۸۹۹» از آن دسته سریالهای جاهطلبانهای است که گاهی آنقدر جاهطلبانه ساخته میشوند که برای تکرار موفقیتشان باید بودجههای سرسامآوری صرف شود. سپس اگر مشخص شود میزان بینندگان سریال آنقدر نیست که چنین هزینهای را توجیه کند، این آثار پرریسک و جاهطلبانه خیلی زود قربانی میشوند. هنوز هم لغو «۱۸۹۹» برای بسیاری از طرفداران این سریال قابل هضم نیست.
این سریال ساخته یانتیه فریزه و باران بو اودار، یک تریلر علمیتخیلی و معمایی پیچیده و غیرقابلپیشبینی است. داستان درباره گروهی چندملیتی از مهاجران اروپایی است که با یک کشتی بخار از اقیانوس اطلس عبور میکنند. سفر آنها به سوی زندگی جدید، زمانی به کابوسی وحشتناک تبدیل میشود که سیگنال درخواست کمک از یک کشتی مشابه به نام پرومتئوس دریافت میکنند؛ کشتیای که چند ماه قبل به شکلی مرموز ناپدید شده است.
مسافران پس از سوار شدن به کشتی متروکه، وارد معمایی کابوسوار میشوند؛ معمایی که در آن قوانین فیزیک و حتی واقعیت شروع به فروپاشی میکنند. «۱۸۹۹» مانند یکی دیگر از سریالهای این فهرست، موفق میشود مخاطب را وادار کند دائماً درباره ماهیت آنچه میبیند تردید داشته باشد: آیا اتفاقات واقعاً در حال رخ دادن هستند، همهچیز یک شبیهسازی است یا با پدیدهای کاملاً فراطبیعی روبهرو هستیم؟
این تریلر تاریخی که بهتدریج به ماجراجویی علمیتخیلی و پیچیدهای تبدیل میشود، با ترکیب فضای خفقانآور، تنش دائمی و ترس ناشی از تفاوت زبانها، تجربهای کاملاً منحصربهفرد خلق میکند. حضور بازیگرانی از ملیتهای مختلف نیز باعث میشود شخصیتها در ابتدا حتی نتوانند بهدرستی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و همین مسئله حس انزوا و بدگمانی را تشدید میکند.
همانند From، محیط مهآلود و محصور سریال بهتنهایی منبعی برای ایجاد ترس است؛ چرا که هیچوقت نمیدانید چه چیزی آن سوی مه انتظار شما را میکشد. مسافران علاوهبر مواجهه با ناشناختهها، مجبور میشوند با آسیبهای روحی و رازهای تاریک گذشته خود نیز روبهرو شوند؛ چیزی که در From نیز نقش مهمی دارد.
«۱۸۹۹» تریلری درباره آسیبهای مشترک و ادراک واقعیت است؛ سریالی که از مخاطب میخواهد به هر چیزی که روی صفحه میبیند شک کند.
۹. «کسل راک» (Castle Rock)؛ محصول ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹
امتیاز: 7.5 از 10
کمتر نویسندهای را میتوان پیدا کرد که به اندازه استیون کینگ در هنر خلق ترس مهارت داشته باشد. با توجه به تعداد زیاد رمانهای محبوب کینگ که به فیلم و سریال تبدیل شدهاند، دیر یا زود باید نسخهای تلویزیونی از یکی از مهمترین مکانهای خیالی دنیای او ساخته میشد. نتیجه، سریال «کسل راک» بود.
این سریال ترسناک فراطبیعی دو فصلی که توسط Hulu ساخته شد، در جهان مشترک آثار استیون کینگ جریان دارد و داستانهای جدید را با شخصیتها، مضامین و مکانهای نمادین رمانهای کلاسیک او ترکیب میکند. نتیجه، داستانی تاریک و پرتعلیق است که در شهر نفرینشدهای در ایالت مین جریان دارد.
فصل اول حول محور هنری دیور (آندره هلند)، وکیل مدافع محکومان به اعدام، میچرخد که پس از سالها به کسل راک بازمیگردد. بازگشت او همزمان میشود با پیدا شدن مردی مرموز ملقب به «بچه» (The Kid) با بازی بیل اسکاشگورد که در قفسی زیرزمینی در زندان شاوشنک زندانی شده است.
فصل دوم داستان دشمنی تلخ میان دو خاندان را روایت میکند و داستان خاستگاه آنی ویلکس (لیزی کاپلان)، پرستار روانپریش و مشهور رمان «میزری» (Misery) را نیز به تصویر میکشد.
«کسل راک» از ساختار آنتولوژی استفاده میکند تا اسطورهشناسی و افسانههای جهان استیون کینگ را به شکلی تازه بازسازی کند؛ رویکردی که برای طرفداران آثار این نویسنده حکم یک گنجینه بیپایان را دارد.
حتی اگر با تمام آثار کینگ آشنا نباشید، داستانهای «کسل راک» بهعنوان آثاری مستقل نیز قابل تماشا هستند. اما اگر ارجاعات و ارتباطات آن را بشناسید، تقریباً هر قسمت لایه تازهای برای کشف کردن دارد.
«کسل راک» بهجای تکیه بر جامپاسکر، بیشتر روی تنش روانشناختی و وحشت تدریجی تمرکز میکند. با شناخت بیشتر شخصیتها و گذشتههای سرکوبشده، رازهای پنهان و شرایط مرموز زندگیشان، لایههای تاریک شخصیتها نیز کمکم آشکار میشود.
شباهت اصلی این سریال با From در وجود یک شهر نفرینشده و پر از راز است. جالب اینکه دیوید آلپی، بازیگر نقش جید هررا در From، در «کسل راک» نیز نقش کشیشی به نام آگوستین را بازی کرده است.
۸. «چپلویت» (Chapelwaite)؛ محصول ۲۰۲۱
امتیاز: 7.2 از 10
اگر هنوز از دنیای آثار استیون کینگ سیر نشدهاید، «چپلویت» انتخاب بعدی شماست. این تریلر ترسناک که از داستان کوتاه «بخش اورشلیم» (Jerusalem's Lot) اقتباس شده است، در دهه ۱۸۵۰ جریان دارد و داستان کاپیتان چارلز بون (آدرین برودی) را دنبال میکند.
چارلز پس از مرگ همسرش، سه فرزند خود را به خانه اجدادی خانواده در ایالت مین میبرد؛ اما خیلی زود با رازهای تاریک خانوادگی و میراثی هولناک روبهرو میشود: خونآشامهایی تشنه خون که نسلها است در این خانواده حضور دارند.
چارلز با کمک ربکا مورگان (امیلی همپشر)، نویسندهای جوان که برای کار بهعنوان معلم سرخانه خانواده استخدام شده تا داستانی برای مجله The Atlantic بنویسد، تلاش میکند به نفرینی باستانی پایان دهد و از فرزندانش محافظت کند. اما در این مسیر با فرقهای قدیمی از خونآشامها مواجه میشود که بهدنبال کتابی ممنوعه هستند.
«چپلویت» که سرشار از ارجاعات به جهان استیون کینگ و در واقع پیشدرآمدی غیررسمی برای رمان «سیلمز لات» ('Salem's Lot) محصول ۱۹۷۵ محسوب میشود، وحشت گوتیک کلاسیک را با وحشت کیهانی لاوکرفتی ترکیب میکند.
*(هاوارد فیلیپس لاوکرفت، نویسنده آمریکایی داستان ترسناک، خیالپردازی و علمی–تخیلی بود که آثارش پایهگذار یک شاخه در ژانر وحشت به نام وحشت لاوکرفتی شد.)
یکی از نقاط قوت سریال، فضاسازی گوتیک و ترس خزنده آن است. مههای وهمآلود، تصورات هولناک و انزوای ناآرامکننده عمارت فرسوده چپلویت، محیطی میسازند که اصلاً دلتان نمیخواهد از آن دیدن کنید.
«چپلویت» همچنین از اسطورهشناسی آثار کینگ، فرقهها و شرارتهای باستانی استفاده میکند. متأسفانه سریال تنها یک فصل دوام آورد و فرصت چندانی برای گسترش داستان پیدا نکرد.
با این حال، «چپلویت» مانند From به آسیبهای نسلبهنسل و خصومت در جوامع کوچک میپردازد؛ مضامینی که در نهایت با ترس و بیاعتمادی گره خوردهاند. اگر داستانهایی درباره شهرهای عجیب و هیولاهای ترسناک دوست دارید، «چپلویت» انتخاب مناسبی است.
۷. «دارک» (Dark)؛ محصول ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰
امتیاز: 8.7 از 10
تقریباً یک دهه از پخش فصل اول «دارک» میگذرد و اگر هنوز سراغ آن نرفتهاید، حالا بهترین فرصت است.
این تریلر سهفصلی ساخته باران بو اودار و یانتیه فریزه با ناپدید شدن دو کودک در شهری کوچک آغاز میشود؛ اتفاقی که رازهای تاریک و عمیق چهار خانواده بههمپیوسته را آشکار میکند. درحالیکه ساکنان شهر بهدنبال کودکان گمشده میگردند، شبکهای پیچیده از سفر در زمان و توطئههای چندنسلی بهتدریج آشکار میشود.
«دارک» یکی از دقیقترین و حسابشدهترین نمونههای ساختار Mystery Box در تلویزیون است. داستان مانند یک معمای ریاضی پیچیده طراحی شده و برخلاف بسیاری از آثار مشابه، آغاز، میانه و پایان مشخصی دارد که برای جلب احساسات مخاطب تغییر نمیکند.
در «دارک» خبری از تکیه افراطی بر هیولا یا جامپاسکر نیست. وحشت واقعی زمانی شکل میگیرد که متوجه میشوید شخصیتها در چرخههایی ابدی و گریزناپذیر گرفتار شدهاند؛ به این معنا که تلاش آنها برای تغییر گذشته، اغلب دقیقاً همان تراژدیهایی را رقم میزند که قصد جلوگیری از وقوعشان را دارند.
این ویژگی، «دارک» را به From نزدیک میکند؛ در هر دو سریال، تصمیمها و اتفاقات کوچک میتوانند پیامدهایی بسیار بزرگ و غیرمنتظره داشته باشند.
داستان در شهر خیالی و بارانزده ویندن در آلمان جریان دارد؛ شهری که جنگلهای انبوه و فضای دائماً ابری آن به بخشی از هویت سریال تبدیل شده است. روایت پیچیده «دارک» چندین نسل و دوره زمانی، از جمله سالهای ۱۹۵۳، ۱۹۸۶، ۲۰۱۹ و دورههای دیگر را دربرمیگیرد و برای دنبال کردن آن باید با دقت کامل پای سریال بنشینید.
اما پاداش این توجه را در پایان دریافت خواهید کرد. درست مثل From، بارها از خودتان خواهید پرسید «چه اتفاقی دارد میافتد؟»؛ اما وقتی سریال را تمام کنید، احتمالاً آرزو میکنید ای کاش میتوانستید برای نخستین بار دوباره آن را تماشا کنید.
۶. «مراسم نیمهشب» (Midnight Mass)؛ محصول ۲۰۲۱
امتیاز: 7.7 از 10
کمتر کسی در دنیای امروز تلویزیون ترسناک به اندازه مایک فلنگن در تغییر مسیر این ژانر نقش داشته است. فلنگن پیش از همکاری با نتفلیکس نیز فیلمهایی میساخت که میتوانستند با آثار جریان اصلی رقابت کنند؛ اما پس از آغاز همکاری با این سرویس استریم، با مجموعهای از آثار موفق به یکی از چهرههای مهم ژانر وحشت تبدیل شد.
اگرچه داستانهای خانههای تسخیرشده او از بهترین آثار این ژانر هستند، اما از نظر مضمونی شاید هیچکدام به اندازه «مراسم نیمهشب» به From نزدیک نباشند.
این مینیسریال ترسناک و گوتیک در جامعهای منزوی در جزیره کراکِت جریان دارد. رایلی فلین (زک گیلفورد) پس از چهار سال حبس بهدلیل یک تصادف مرگبار در حالت مستی، به خانه بازمیگردد؛ مردی که با بیایمانی و احساس گناه عمیقی دستوپنجه نرم میکند.
در همین زمان، پدر پل هیل (همیش لینکلیتر)، کشیشی جدید، کاریزماتیک و مرموز، وارد جزیره میشود تا موقتاً جایگزین اسقف سالخورده شهر شود. همزمان، اتفاقات به ظاهر معجزهآسا و نشانههای هولناک، ساکنان جزیره را تحت تأثیر قرار میدهند.
«مراسم نیمهشب» موضوعاتی همچون ایمان، افراطگرایی مذهبی، اعتیاد و بخشش را در قالب یک داستان ترسناک بررسی میکند.
این سریال خیلی فراتر از یک داستان ترسناک معمولی میرود. اگرچه هیولاها حضوری پررنگ دارند، هسته اصلی داستان در بررسی فلسفی تعصب و افراطگرایی شکل میگیرد. عملکرد درخشان سامانتا اسلویان در نقش بِو کین، یکی از شرورهای بهیادماندنی وحشت مدرن، نیز این موضوع را به اوج میرساند.
«مراسم نیمهشب» استاد ایجاد وحشتی آرام، خزنده و دائمی است. همانند From، تنش زمانی شدت میگیرد که یک جامعه متحد بهتدریج به دو گروه «ما» و «آنها» تقسیم میشود.
هر دو سریال گفتوگومحور هستند و پیش از ارائه پیچشهای داستانی بزرگ و شوکهکننده، با حوصله تعلیق میسازند. «مراسم نیمهشب» مثل یک زودپز در آستانه انفجار است؛ فقط باید منتظر بمانید تا فشار بالاخره به نقطه انفجار برسد.
۵. «توئین پیکس» (Twin Peaks)؛ محصول ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۷
امتیاز: 8.7 از 10
بهندرت پیش میآید یک اثر نهتنها قواعد زمانه خود را به هم بزند، بلکه مسیر آینده یک رسانه را نیز تغییر دهد. دیوید لینچ و مارک فراست با دو فصل نخست «توئین پیکس» دقیقاً چنین کاری کردند.
این تریلر معمایی، سوررئال و ترسناک در زمان پخش خود شبیه هیچ چیزی نبود که تلویزیون شبکهای پیش از آن دیده باشد.
داستان حول تحقیقات مامور ویژه دِیل کوپر (کایل مکلاکلن) درباره قتل وحشیانه لورا پالمر (شریل لی)، دانشآموز محبوب دبیرستان، در شهری کوچک و ظاهراً آرام در شمالغربی آمریکا میچرخد.
اما در «توئین پیکس» هیچچیز به همین سادگی نیست.
سریال ترکیبی عجیب از داستان پلیسی، ملودرامهای عامهپسند، عناصر فراطبیعی، رؤیاهای سوررئال و موقعیتهای عجیبوغریب است. هرچه داستان جلو میرود، نمای آرام و دوستداشتنی شهر فرو میریزد و زندگیهای دوگانه تاریک ساکنان و نیروهای فراطبیعی باستانی حاضر در جنگلهای اطراف آشکار میشوند.
«توئین پیکس» به یک اثر کالت کلاسیک تبدیل شد و سبک روایت موسوم به «لینچی» را تعریف کرد. توانایی سریال در جابهجایی میان کمدی عجیب، تراژدی احساسی، ملودرام و وحشت روانشناختی، یکی از ویژگیهای منحصربهفرد آن است.
«توئین پیکس» کارهایی کرد که هیچ سریال دیگری جرئت انجامشان را نداشت. مخاطب را مجبور کرد منطق سوررئال و کابوسوار رؤیاها را بپذیرد و مدام در حقیقت آنچه میبیند شک کند.
این سریال تصویر نوستالژیک و معصومانه آمریکای قدیم را کنار میزند و بهجای آن، روایتی هولناک از تباهی انسان، سوءاستفاده و تروما ارائه میدهد. در «توئین پیکس»، حتی اتفاقات عادی و روزمره میتوانند به اندازه موجودات عجیب و صحنههای کابوسوار ترسناک باشند.
اگرچه قتل لورا پالمر قلاب اصلی داستان است، «توئین پیکس» بهمرور لایههای بیشتری به روایت اضافه میکند و مرزهای وحشت روانشناختی را با تمرکز بر تروما و سوگ قربانیان گسترش میدهد.
همانند From، مخاطب در «توئین پیکس» نیز در جامعهای کوچک، صمیمی و رازآلود گرفتار میشود؛ جامعهای که نیروهایی فراطبیعی و غیرقابل توضیح آن را تحت تأثیر قرار دادهاند.
این سریال در سال ۲۰۱۷ با یک فصل ادامه بازگشت و هنوز هم یکی از آن آثاری است که به این راحتی نمیتوان از ذهن و روح فراموشش کرد.
۴. «زیر گنبد» (Under the Dome)؛ محصول ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵
امتیاز: 6.5 از 10
باز هم یک اقتباس از استیون کینگ؟ چرا که نه!
سریال «زیر گنبد» با اقتباس از رمان پرفروش کینگ و توسعهیافته توسط برایان کی. وان، داستان ساکنان شهر کوچک چسترز میل در ایالت مین را روایت میکند؛ شهری که ناگهان درون یک دیوار شفاف، عظیم و نابودنشدنی گرفتار میشود.
ارتباط شهر با جهان خارج قطع میشود و وحشت آخرالزمانی خیلی زود شکل میگیرد. ساکنان باید در شرایطی که منابع رو به اتمام و تنشها رو به افزایش است، راهی برای زنده ماندن و حفظ نظم پیدا کنند و همزمان منشأ این دیوار مرموز را کشف کنند.
درحالیکه برخی از ساکنان بهدنبال کشف راز گنبد هستند و در نهایت به منشأ کیهانی و حضور موجودات بیگانه پشت این پدیده پی میبرند، تنش اصلی داستان در نهایت نه نبرد انسان با موجودات ناشناخته، بلکه نبرد انسان با انسان است.
سریال از رمان اصلی فاصله قابلتوجهی گرفت و با افزودن شخصیتهای جدید و تغییر منشأ معما، توانست داستان را برای سه فصل ادامه دهد.
شباهت «زیر گنبد» با From کاملاً آشکار است: هر دو درباره جامعهای کوچک و منزوی هستند که بهدلیل شرایطی فراطبیعی گرفتار شده و برای بقا مجبورند با یکدیگر همکاری کنند.
البته دشمنی میان گروههای مختلف، شرایط را پیچیدهتر میکند. «زیر گنبد» با قرار دادن شخصیتها در شرایطی شبیه یک آزمایشگاه اجتماعی، نشان میدهد انسانهای معمولی چگونه در واکنش به بحران میتوانند علیه یکدیگر بشورند و سلسلهمراتب اجتماعی جدیدی ایجاد کنند.
هرچه مدت بیشتری طول میکشد تا ساکنان بفهمند چرا و چگونه گرفتار شدهاند، تنش نیز بیشتر میشود. ترس واقعی اینجا از انزوا سرچشمه میگیرد.
«زیر گنبد» تریلری بیوقفه است که پارانویا در آن به اوج میرسد. دین نوریس، بازیگر «بریکینگ بد» (Breaking Bad)، نیز در نقش دیکتاتور مستبدی به نام بیگ جیم یکی از نقاط قوت سریال است.
۳. «ویوارد پاینز» (Wayward Pines)؛ محصول ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶
امتیاز: 7.3 از 10
ترکیب معما، علمیتخیلی و وحشت در فضایی شبیه «توئین پیکس» باعث شد سریال دو فصلی «ویوارد پاینز» به یکی از آثار جذاب فاکس تبدیل شود.
این سریال که برای تلویزیون توسط چاد هاج ساخته شد، داستان مامور سرویس مخفی ایتن برک (مت دیلن) را دنبال میکند. او برای پیدا کردن دو مامور فدرال مفقودشده راهی شهر ویوارد پاینز میشود، اما در مسیر تصادف کرده و در بیمارستانی در شهری ایدئال اما مرموز در ایالت آیداهو چشم باز میکند.
شهر با حصاری برقی احاطه شده و قوانین سختگیرانه و مرگباری بر آن حاکم است. ایتن خیلی زود متوجه میشود ساکنان اجازه خروج از شهر یا ارتباط با دنیای بیرون را ندارند. حتی پرسیدن سؤال درباره گذشته میتواند مجازات بسیار سنگینی داشته باشد؛ از جمله اعدام در ملأعام.
با آشکار شدن حقیقتی تکاندهنده، «ویوارد پاینز» به نمونهای عالی از وحشت آخرالزمانی تبدیل میشود.
این سریال بر اساس رمانهای بلِیک کراوچ ساخته شده و بهدلیل معمای جذاب، پیچشهای داستانی شوکهکننده و داستان بقای پرتنش خود مورد توجه قرار گرفت.
در ادامه مشخص میشود این شهر در واقع یک تله عظیم است؛ پناهگاهی بهشدت محافظتشده که در آیندهای دور ساخته شده، زمانی که نسل بشر قرنها قبل تقریباً از بین رفته است. بازماندگان در این پناهگاه از دست موجودات جهشیافته و عجیب موسوم به «اَبیها» (Abbies) محافظت میشوند؛ موجوداتی که بر سطح زمین حکومت میکنند.
آشنا به نظر نمیرسد؟
فصل اول بیشتر روی تلاش ایتن برای کشف حقیقت تمرکز دارد. در فصل دوم، داستان به دکتر تئو یدلین (جیسون پاتریک) میپردازد که در میانه درگیری میان جیسون هیگینز (تام استیونز)، رهبر نسل اول، و بن برک (چارلی تاهان)، پسر ایتن و رهبر شورشیان زیرزمینی، گرفتار میشود.
فضای کلی سریال از همان قسمت آزمایشی که توسط ام. نایت شیامالان کارگردانی و تهیهکنندگی اجرایی شد، شکل میگیرد.
شاید ترسناکترین بخش «ویوارد پاینز» نه هیولاها، بلکه گسلایتینگ سازمانیافته باشد. اگرچه موجودات ترسناک در سریال کم نیستند، این درام اجتماعی است که موتور اصلی داستان را به حرکت درمیآورد.
«ویوارد پاینز» سرشار از افسانهپردازی و رازهای ذهنپیچ است. سریال برای شبکه فاکس اثر خوبی بود، اما شاید اگر آزادی عمل بیشتری در یک سرویس استریم داشت، میتوانست بهتر عمل کند. متأسفانه درست مثل شخصیتهای داستان، خود سریال هم نتوانست از محدودیتهای تلویزیون شبکهای فرار کند.
۲. «خلیج بیوه» (Widow's Bay)؛ محصول ۲۰۲۶ تا امروز
امتیاز: 8.1 از 10
حالا نوبت اثری کاملاً متفاوت است؛ البته نه آنقدر متفاوت، چون همچنان با یک سریال تمامعیار ترسناک طرف هستیم: «خلیج بیوه» محصول جدید اپل تیوی پلاس.
این سریال ساخته کتی دیپولد، داستان تام لافتس (متیو رایس)، شهردار خوشنیت اما درمانده شهر ویدوز بی را روایت میکند؛ مردی که تلاش دارد یک جزیره عجیب و منزوی در نیوانگلند را به مقصدی گردشگری تبدیل کند.
اما کار به این سادگی نیست.
تام خیلی زود متوجه میشود خرافات عجیب مردم محلی درباره یک نفرین باستانی، صرفاً افسانه نیستند؛ این نفرین واقعاً وجود دارد.
او با کمک گروهی عجیبوغریب از همکاران و ساکنان محلی که به این افسانهها باور دارند، تلاش میکند نفرین را باطل کند؛ اما خیلی زود متوجه میشود این نفرین بیش از حد به زندگی شخصی خودش نزدیک شده است.
«خلیج بیوه» با ترکیب هوشمندانه کمدی سیاه و وحشت، به ترکیبی جذاب از کمدی محیط کار و وحشت فولکلوریک کلاسیک تبدیل میشود.
از نفرینی فراطبیعی که توسط روحی انتقامجو ایجاد شده گرفته تا یک دلقک قاتل، هتلی تسخیرشده و رازی قدیمی که میتواند همهچیز را زیرورو کند، «خلیج بیوه» دقیقاً میداند چه سریالی است و بدون اینکه اتفاقات را به زور به یکدیگر پیوند دهد، پیچشهای داستانی خود را طبیعی ارائه میکند.
اسطورهشناسی و پیشینه داستان بهتدریج وارد روایت میشوند و تنش و تعلیق را افزایش میدهند. سریال میتواند جدی و تاریک باشد و لحظهای بعد، فضای آن به کمدی تبدیل شود؛ با این حال، این دو لحن بهخوبی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
وحشت سریال از کلیشههای کلاسیک این ژانر استفاده میکند، درحالیکه بخش کمدی آن بیشتر از پوچی واکنش مردم شهر به اتفاقات هولناک ناشی میشود. گاهی نمیتوانید جلوی خندهتان را از نحوه واکنش شخصیتها به موقعیتهای عجیب بگیرید.
هم From و هم «خلیج بیوه» به موضوع انزوا میپردازند و در هر دو، تقابل میان باورمندان و ناباوران نقش مهمی دارد.
تام نیز مانند بوید استیونز (هارولد پرینو) رهبری عمیقاً معیوب اما مصمم است که تا آخرین لحظه برای محافظت از خانوادهاش تلاش میکند.
و درست مثل From، حالا باید برای فصل بعدی «خلیج بیوه» نیز منتظر بمانیم.
۱. «جلیقهزردها» (Yellowjackets)؛ محصول ۲۰۲۱ تا امروز
امتیاز: 7.7 از 10
از همان زمانی که ایده اصلی «جلیقهزردها» منتشر شد، انتظارها از این سریال بالا بود. اما با پخش قسمتهای مختلف، این محصول شبکه Showtime بیش از پیش مخاطبان را پای تلویزیون نگه داشت؛ چرا که همه منتظر یک اتفاق اجتنابناپذیر بودند: آدمخواری.
این تریلر ساخته اشلی لایل و بارت نیکرسون درباره تیم فوتبال دختران یک دبیرستان است که هواپیمایشان در منطقهای دورافتاده در طبیعت کانادا سقوط میکند.
داستان در دو خط زمانی روایت میشود. یک خط زمانی، تلاش ناامیدانه و هرچه وحشیانهتر دختران در سال ۱۹۹۶ برای زنده ماندن را دنبال میکند و خط دیگر به بازماندگان بزرگسال ۲۵ سال بعد میپردازد که هنوز با تروما و پیامدهای آن دوران دستوپنجه نرم میکنند.
«جلیقهزردها» با ترکیب درام بقا، وحشت روانشناختی و معمای بلوغ، محدودیتهای طبیعت انسانی و وجه تاریک بزرگ شدن در شرایطی نابسامان را بررسی میکند.
آیا پای نیروهای فراطبیعی در میان است یا همهچیز حاصل هیستری جمعی است؟ بازماندگان چگونه زنده ماندند؟ و شخصیتهایی که امروز خبری از آنها نیست، کجا هستند؟
«جلیقهزردها» نگاه بسیار جذابی به مفهوم بقا دارد؛ هم بقای فیزیکی در طبیعت و هم بقا در میان قوانین بیرحمانه جامعه.
یکی از نقاط قوت اصلی سریال، ابهام عمدی آن است. «جلیقهزردها» مرز میان وجود نیروهای واقعاً فراطبیعی در جنگل و هیستری جمعی دختران نوجوانی را که از تروما رنج میبرند، عمداً محو میکند.
مگر اینکه هیولای واقعی همیشه درون خود انسان بوده باشد.
همین معمای حلنشده یکی از دلایلی است که باعث شده «جلیقهزردها» همچنان جذاب بماند. سریال از نمایش صحنههای خشن و خونین ابایی ندارد و از خشونت بصری برای پیش بردن داستان استفاده میکند.
در کنار این موارد، «جلیقهزردها» از یک گروه بازیگری قدرتمند نیز بهره میبرد؛ از سوفی نلیس، جزمین ساووی براون و لیو هوسون در خط زمانی گذشته گرفته تا ملانی لینسکی، تانی سایپرس، کریستینا ریچی، ژولیت لوئیس و لورن آمبروز در خط زمانی حال.
هر دو سریال From و «جلیقهزردها» داستان را در دو خط زمانی پیش میبرند و اجازه میدهند رازها بهتدریج آشکار شوند؛ درحالیکه طبیعت در هر دو اثر به پسزمینهای بیرحم و دائماً تهدیدکننده تبدیل شده است.










ارسال نظر