دو شرط محال ترامپ برای کمک به بنسلمان
احتمالاً ترامپ در ماجرای یمن به عربستان کمک خواهد کرد تا در نبردهای احتمالی و پیش روی خاورمیانه، بنسلمان همراهی کاملی با سنتکام داشته باشد و هم اسرائیل را در قالب پیمان ابراهیم به رسمیت بشناسد.
برترینها: تصرف سواحل و برخی جزایر دریای سرخ میتواند برای عربستان سعودی و آمریکا پیامدهای راهبردی مهمی به همراه داشته باشد؛ چراکه در چنین شرایطی، ایران و انصارالله به کنترل دو گلوگاه مهم کشتیرانی در دو سوی شبهجزیره عربستان یعنی بابالمندب در جنوب دریای سرخ و تنگه هرمز در خلیج فارس نزدیکتر میشوند.

به نظر میرسد تحولات امنیتی سالهای اخیر در منطقه، عربستان سعودی را به سمت بازنگری در محاسبات راهبردی خود سوق داده است. محمد بنسلمان پس از تجربه چند ساله در ساختار قدرت، از امارت مکه گرفته تا وزارت دفاع و سپس ولیعهدی، با یک واقعیت مهم در سیاست منطقهای مواجه شده است: ایجاد یک نظم امنیتی پایدار در خاورمیانه، همچنان نیازمند نقشآفرینی قدرتهای بزرگ و سازوکارهای پیچیده بینالمللی است. این مسئله به معنای بینقص بودن هیچیک از الگوهای امنیتی موجود نیست. تجربه تاریخی نشان داده است که هر ساختار قدرتی با چالشها، رقبای منطقهای و نیروهای مخالف مواجه میشود و هیچ نظم سیاسی و امنیتی، بدون هزینه و اصطکاک شکل نمیگیرد. با این حال، کشورهای منطقه همچنان در تلاشاند میان قدرتهای مختلف، توازن مناسبی برای تأمین منافع خود ایجاد کنند.
تلاش سعودیها برای تنوعبخشی به شرکای امنیتی
عربستان طی سالهای اخیر تلاش کرد روابط خود با چین را گسترش دهد. چین بهعنوان یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان، شریک مهمی برای ریاض در حوزههای اقتصادی، انرژی و سرمایهگذاری محسوب میشود. از نگاه عربستان، ایجاد ارتباط گستردهتر با پکن میتوانست بخشی از تلاش این کشور برای کاهش وابستگی به یک شریک خارجی باشد. در کنار چین، عربستان تلاشهایی برای تقویت ارتباطات امنیتی با دیگر کشورها نیز انجام داد. درخواست تضمینهای امنیتی بیشتر از آمریکا، گفتوگو با پاکستان و توسعه همکاریهای منطقهای، همگی نشاندهنده تلاش ریاض برای ایجاد یک شبکه متنوعتر از روابط امنیتی است. با این حال، تجربه سالهای اخیر نشان داده است که روابط امنیتی در سطح بینالمللی صرفاً بر مبنای اقتصاد شکل نمیگیرد و محاسبات سیاسی، نظامی و راهبردی نقش مهمی در تصمیمگیری کشورها دارد.
نقش آمریکا در معادلات امنیتی خاورمیانه
در چند دهه گذشته، آمریکا یکی از مهمترین بازیگران خارجی در معادلات امنیتی خاورمیانه بوده است. روابط واشنگتن و ریاض نیز بر پایه مجموعهای از منافع مشترک، از انرژی گرفته تا همکاریهای نظامی و سیاسی، شکل گرفته است. در دورههای مختلف، آمریکا تلاش کرده است از طریق ایجاد ائتلافها و حمایت از برخی ترتیبات امنیتی، موازنه قدرت در منطقه را مدیریت کند. این سیاستها البته همواره با انتقادها و اختلافنظرهایی همراه بوده و کشورهای منطقه نیز تلاش کردهاند دامنه انتخابهای خود را گسترش دهند. در سالهای اخیر، مسئله عادیسازی روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل در قالب پیمان ابراهیم نیز به یکی از محورهای مهم تحولات منطقه تبدیل شد. عربستان سعودی تاکنون با وجود فشارها و رایزنیهای مختلف، به دلیل ملاحظات داخلی و منطقهای، از پیوستن رسمی به این روند خودداری کرده است.

یمن؛ آزمونی بزرگ برای محاسبات امنیتی عربستان
یکی از مهمترین چالشهای امنیتی عربستان در سالهای اخیر، جنگ یمن و تقابل با جنبش انصارالله بوده است. این مسئله باعث شد ریاض به دنبال راهکارهای مختلف برای کاهش تهدیدات امنیتی خود باشد. چین نیز در مقطعی تلاش کرد نقش فعالتری در کاهش تنشهای منطقهای ایفا کند و توافق ایران و عربستان با میانجیگری پکن، یکی از نشانههای افزایش نقش دیپلماتیک این کشور در خاورمیانه بود. با این حال، تحولات بعدی نشان داد که مدیریت بحرانهای امنیتی منطقه، نیازمند مجموعهای از عوامل سیاسی، نظامی و دیپلماتیک است و هیچ قدرتی به تنهایی نمیتواند همه معادلات را حل کند. به همین دلیل، عربستان همچنان به دنبال ترکیبی از روابط است؛ از همکاری با چین در حوزه اقتصادی گرفته تا حفظ ارتباطات امنیتی با غرب و توسعه روابط منطقهای.
مسئله جانشینی و روابط بنسلمان با واشنگتن
در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، روابط میان واشنگتن و ریاض وارد مرحله جدیدی شد. دولت ترامپ حمایت سیاسی بیشتری از رهبری جدید عربستان نشان داد و همکاریهای دو کشور در حوزههای مختلف گسترش یافت. در همین دوره، تحولات داخلی عربستان، تغییرات در ساختار قدرت و همچنین پرونده قتل جمال خاشقچی، واکنشهای گستردهای در سطح بینالمللی ایجاد کرد. این موضوع یکی از چالشهای مهم در روابط عربستان با غرب بود، هرچند دولت آمریکا در آن مقطع تلاش کرد روابط راهبردی خود با ریاض را حفظ کند.
امروز عربستان در موقعیتی قرار گرفته که تلاش میکند میان دو هدف مهم تعادل برقرار کند: از یک سو افزایش استقلال راهبردی و گسترش روابط با قدرتهایی مانند چین، و از سوی دیگر حفظ همکاریهای امنیتی با آمریکا و غرب. این وضعیت نشان میدهد جهان امروز بیش از گذشته چندلایه شده است. قدرتهای جدیدی مانند چین نقش پررنگتری پیدا کردهاند، اما بسیاری از ساختارهای امنیتی همچنان تحت تأثیر بازیگران سنتی قرار دارند.
احتمالاً ترامپ در ماجرای یمن به عربستان کمک خواهد کرد تا در نبردهای احتمالی و پیش روی خاورمیانه، بنسلمان همراهی کاملی با سنتکام داشته باشد و هم اسرائیل را در قالب پیمان ابراهیم به رسمیت بشناسد. نکته اینجاست که این نامعادله، حالت دوم و سوم ندارد و سعودی نمیتواند هم قهرمان اعراب باشد و هم امنیت ملی خودش را حفظ کند. پس به نظر میرسد که بنسلمان یا با چند ابرامتیاز اقتصادی، پذیرش این نظم امنیتی را به تعویق میاندازد، یا مجبور است آن را قبول کند. البته که توازن داشتن در دنیای سیاست خارجی ضرورت است و هر دیپلماتی این را میداند؛ اما با رعایت همین نکته بالانس دیپلماتیک امکان پیدا میکند.
ارسال نظر