۱۶۲۵۶۴۸
۴۹۲
۴۹۲
پ

داغ کودکان میناب روی دیوار باغ فردوس تازه شد

گاهی نباید ساده از کنار یک دیوار گذشت؛ باید ایستاد و چند‌لحظه تماشایش کرد و اجازه داد تصویر‌ها با آدم حرف بزنند.

روزنامه همشهری: گاهی نباید ساده از کنار یک دیوار گذشت؛ باید ایستاد و چند‌لحظه تماشایش کرد و اجازه داد تصویر‌ها با آدم حرف بزنند. دیوار‌نگاره باغ‌فردوس یکی از همین دیوارهاست؛ دیواری که این‌روزها به بهانه ۱۳آبان و روز دانش‌آموز قصه‌ای را روایت می‌کند که تلخی‌اش از جنوب ایران تا قلب تهران آمده است؛ قصه بچه‌هایی که قرار بود با کیف‌های رنگی و دفترهای مشق به مدرسه بروند اما نامشان به جای دفتر حضور و غیاب در فهرست شهدای دانش‌آموز نشست.

0

باغ فردوس، جایی درست زیر همان درخت‌های سربه‌فلک‌کشیده خیابان ولیعصر‌ که هرگاه دلمان می‌گیرد مأمنی است برای اندکی خلوت‌کردن با خودت، گاهی هم دل به هنر گره‌زدن و پای معرکه‌های هنری نشستن اما این‌بار هنرمندان این شهر روی دیوارهای باغ فردوس قصه‌ای تلخ را روایت کرده‌اند؛ قصه‌ای از جنس بچه‌های میناب. دانش‌آموزان قد‌و‌نیم‌قدی که وقتی 9اسفند برای آخرین بار از خانه به قصد مدرسه راهی شدند، هم جنس نگاهشان فرق می‌کرد‌ هم ته دل مادرشان انگار آرام نبود. شاید این بی‌قراری بیش از هر چیز در نخستین تصاویر دیوارنگاه باغ فردوس به چشم می‌خورد. حتی اگر کمی گوش‌ات را تیز کنی، زمزمه‌های زیر لب مادر را هم می‌شنوی‌؛ مراقب خودت باش جانِ مادر! مدرسه مثل هر روز پذیرای بچه‌هاست. صدای خنده‌هایشان از پشت قاب نقاشی هم به گوش می‌رسد؛ پسرک‌هایی که مشغول بازی هستند و دخترک‌هایی که در کلاس درس گوش به درس معلم سپرده‌اند، غافل از اینکه آن سوی دنیا شیاطین مشغول کشیدن نقشه‌های شوم برای آنها هستند.

2

لحظه فرمان سیاه فرا می‌رسد. تصویر پشت‌ قمارباز را نشان می‌دهد. شاید ما هم اگر جای نقاش بودیم و راوی این قصه روی دیوار باغ فردوس، شرم‌مان می‌شد از کشیدن سیمای کسی که خودش را ابر‌قدرت دنیا معرفی می‌کند و در سخیف‌ترین حالت ممکن مشغول نقشه‌کشیدن برای کشتن بچه‌های قد‌و‌نیم‌قد ایرانی است. صدای شادی کودکانه بچه‌های میناب هنوز در گوشمان پیچیده است که با فرمان شیطان، موشک‌ها به سمت میناب حرکت می‌کنند و درست در میانه مدرسه به زمین می‌نشینند. چشم‌ها به آدم خیره می‌شوند. چشم‌های درشت و نگران بچه‌ها؛ نگاه‌هایی که انگار هنوز در میان صدای انفجار، دنبال یک پناه امن می‌گردند. نمی‌دانم چرا آدم دلش می‌خواهد از کنار این قاب‌ها آرام‌تر عبور کند؛ شاید چون این چشم‌ها، چشم‌های غریبه‌ای نیستند. می‌تواند چشم‌های هر کودکی باشد که صبح با شوق مدرسه از خانه بیرون می‌زند و خیال می‌کند عصر دوباره به آغوش خانواده‌اش برمی‌گردد.

4

چند قدم آن‌طرف‌تر، تصویر مدرسه‌ای دیده می‌شود که آتش و انفجار به آن رسیده است. پنجره‌ها شکسته‌اند، تکه‌های دیوار در هوا پراکنده‌اند و قاب‌ها، لحظه‌ای از ویرانی را ثبت کرده‌اند. اینجا دیگر مدرسه، آن پناه همیشگی کودکان نیست. تصویر، بی‌آنکه صدایی داشته باشد، از روزی می‌گوید که برای دانش‌آموزان مدرسه شجره‌طیبه میناب، زنگ مدرسه به زنگ زندگی تبدیل نشد و در آخرین قاب و شاید تلخ‌ترین قاب، آرامگاه دسته‌جمعی شهدای مظلومی است که هر کدامشان هنوز هم که هنوز است با چشم‌هایشان با ما حرف می‌زنند؛ از مظلومیتشان، از آرزوهایشان و از روز دانش‌آموزی که دیگر تجربه‌اش نمی‌کنند!

روزتــان مــبارک دانش‌آموزان شهید ما....

فرمول راه اندازی کسب و کار پولساز در شرایط غیرممکن👈🏻🔥سه شنبه 8/13 با پیام بهرام‌پور

ثبت نام رایگان

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج