درآمد ۱ میلیون تومانی دستفروشان «مترو»!
شهر پر از دستفروش شده. آدم تو ماشین خودش هم آسایش نداره. انگار یه نوار ضبطشده میاد و جلوی گوش آدم میخونه. کم مونده ماشین لباسشویی و یخچال بیارن بفروشن. این را مسافر زن میانسال داخل مترو میگوید.
روزنامه شرق: شهر پر از دستفروش شده. آدم تو ماشین خودش هم آسایش نداره. انگار یه نوار ضبطشده میاد و جلوی گوش آدم میخونه. کم مونده ماشین لباسشویی و یخچال بیارن بفروشن. این را مسافر زن میانسال داخل مترو میگوید. اما گوش دستفروشها به حرفهایش بدهکار نیست. هر کدام کار خودشان را میکنند. وقتی نگاهشان میکنی خستگی از سرورویشان میبارد اما همچنان ادامه میدهند. جوابشان تنها یک کلمه است. «مجبوریم»
بلندگوی مترو به مسافران هشدار میدهد برای حفظ آرامش خودشان هم که شده از دستفروشان خرید نکنند. ناگهان در مترو باز میشود و فروشندهها همراه مسافرها وارد میشوند و کیسهها و کیفهای بزرگ و کوچکشان را باز میکنند. هر که زودتر شروع کند و صدایش بلندتر باشد موفقتر است. یکی مسواک و آدامسهایش را به مسافران نشان میدهد و دیگری جالباسیهای آویزیاش را به دستگیرههای بالایی مترو آویزان میکند. قیمت اجناس داخل مترو بین هزارتا ۱۰هزارتومان است. انگار وارد صحنه تئاتری شدهای که مسافران حکم تماشاچی و فروشندهها بازیگرانش هستند.
هر از گاهی یکی با دست اشاره میکند تا کالای مورد نیازش را بخرد. هر کدام به شیوه خودشان بازاریابی میکنند. بعضیها بازارشان گرمتر از بقیه است. تعدادی برای بازارگرمی از قدرت طنز استفاده میکنند و مشتریها را سرگرم میکنند تا جنسهایشان را بفروشند. میان آن همه جمعیت دختری کلاهگیسهای رنگووارنگش را روی سرش امتحان میکند و درباره قابلیتهای بالای شستوشوی آنها میگوید.
یکی برای بازاریابی مشتریها را دعا میکند و دیگری از عمل قلب بچهاش میگوید. شاید به این وسیله کسی دلش درد بیاید و جورابهایش را بخرد. فروشندهها سنوسالهای مختلفی دارند. از پیرزن و پیرمرد گرفته تا دختربچهها و پسربچههای ۶یا ۷ ساله. کمکم مترو شلوغتر میشود و جا برای نفسکشیدن نمیماند. مامورهای قطار جلو در ایستادهاند و اجناس فروشندگان را جمع میکنند. یکییکی خودشان را لای جمعیت گم میکنند و جنسهایشان را میان جمعیت پخش میکنند. مسافران مترو کمک میکنند تا مامورها نتوانند پیدایشان کنند.
یکی از مامورها در قطار را باز گذاشته و تا وقتی زن دستفروش از واگن بیرون نرفته اجازه حرکت را نمیدهد. همه اعتراض میکنند بالاخره قطار راه میافتد. زن دوباره جنسهایش را پس میگیرد و دوباره شروع میکند. زن میانسالی که خودش را خانم تهرانی معرفی میکند، نسبت به بقیه بازار گرمتری دارد. بساطش انواع دستمالهای آشپزخانه و دمکنی است آنها را به قیمت ششهزارتومان میفروشد.
وقتی به او میگویم میخواهم بهعنوان تازه کار وارد شوم به کولهپشتیام اشاره میکند و میگوید: تو جوان هستی و میتوانی. این کولهپشتیات را باید پر از جنس کنی و هر روز از صبح تا شب توی مترو بچرخی. بچههایی هستند که از صبح تا شب صدهزارتومان هم درآمد داشتهاند. موفقیت در این است که صبور باشی و با بدرفتاریهای مردم کنار بیایی.
او درباره قیمت خرید و فروش جنسهایش میگوید: من هر دو، سهروز درمیان میروم مولوی و جنسهایم را از بازار آنجا تهیه میکنم. هر دستمال آشپزخانه را چهارهزارو۴۰۰تومان میخرم و ششهزارتومان میفروشم. البته آنجا فروشندههایی هستند که یکسری از جنسهایشان را برای فروشندههای مترو کنار میگذارند. قیمتها را هم خودشان میدهند. بچههای مترو دستمالها را هزارتومان میفروشند که کمتر کسی میخرد. اما من خیلی توان ندارم. ارزانتر میدهم تا زودتر تمام شود.
بعضی از آنها هم دستمالهای سهقسمتی را تکی به قیمت سههزارتومان میفروشند. تعداد زیادی از بچهها بودند که بعد از یک یا دوسال دستفروشی در مترو الان در گلشهر کرج مغازهدار شدهاند و خودشان به صورت عمدهفروش مشغول کار هستند.
اگر چند ماه خوب کار کنی درآمدت به ماهی یکمیلیونتومان هم میرسد. باید بدانی چه جنسی را مردم بیشتر نیاز دارند. سرتاسر مترو از فروشندههای لوازم آرایش پر شده. اینها دیگر فروششان خیلی خوب نیست مگر اینکه خوب بتوانی مشتری را به قول معروف جوگیر کنی. قدرت بیانت خیلی مهم است. مشتری باید تصور کند اگر جنست را نخرد ضرر کرده. او درباره تفاوت درآمد دو یا سهسال پیش با امروز میگوید: خیلی کمتر شده.
چون مردم دیگر اشباع شدهاند و حوصله خرید ندارند. اوایل برایشان خیلی جذاب بود که جنسهایشان را از مترو بخرند. او درباره خودش میگوید: من در کرج ۱۵سال معلم قرآن بودم اما دیگر جواب هزینههای زندگیام را نمیداد. وقتی وارد شدم به هیچکدام از فامیل و خانوادهام نگفتم. اما کمکم من را توی مترو دیدند و شناختند.
شاگردهایم اول خیال میکردند اشتباه دیدهاند اما وقتی که با آنها سلاموعلیک میکردم، میشناختند. کمکم وقتی زمان گذشت خودشان میگفتند چه خوب کهداری کار میکنی.
من فقط عصرها از ساعت چهار تا ۱۰شب کار میکنم و درآمدم ۴۰۰ تا ۵۰۰هزارتومان است. او پیشنهاد میکند برای درآمد بهتر از ۱۰صبح تا ۱۰شب را به مترو بیایم و کار کنم. معمولا ما فروشندههای قدیمی داخل مترو هوای همدیگر را داریم و وقتی چندتایی باهم داخل یک واگن میشویم سعی میکنیم به نوبت جنسهایمان را تبلیغ کنیم. گاهی با هم رفتوآمد خانوادگی هم پیدا میکنیم و دوستان چندین و چندساله میشویم. دیگری جورابها و کلیپسهایش را به نخ آویزان کرده و فریاد میزند. او یکی از دلایل کمشدن تعداد مشتریها را هشدارهای لحظه بهلحظه مسوولان مترو میداند.
با زیادشدن تعداد فروشندهها در واگن رقابت سنگین شده و همه سعی میکنند بازار را به دست آورند. او درباره درآمدش میگوید: این همه بدو بدو به درآمدش نمیارزد. از صبح تا شب باید این همه بار را با خودت جابهجا کنی و از ترس مامورها از این واگن به آن واگن پناه بیاوری آن وقت هنوز معلوم نیست درآمد معقولی داشته باشی یا نه!
فریاد میزند و با صدای تودماغی، شالهای قرمز و رنگیاش را که یک سویش براق و سوی دیگرش مات است به مسافرها نشان میدهد. شالهای دانهای ۱۰هزارتومانی را هفتهزارتومان از بازار خریده است. میگوید هر چه رنگش جیغتر و جدیدتر باشد، قیمتش بالاتر است. ساعت نزدیک به ۱۰شب است و مترو کمکم خلوت میشود.
دختر جوانی کیسه لاکهایش را به مسافران خستهتر از خودش نشان میدهد. یکی، دوتا از مسافرها لاکها را روی انگشتانشان امتحان میکنند. میگوید: امروز صبح زود به بازار رفتهام و صدتا لاک با یک مارک خریدم. از صبح یکسوم آنها را فروختهام. لاکها را دانهای هزارو۵۰۰تومان میخرم و سههزارتومان میفروشم. مشتریهای خسته چانه میزنند تا لاکها را به قیمت دوهزارتومان بفروشد اما زیربار نمیرود. لاکها دستبهدست میچرخد و دوباره وارد کیسه دخترک میشود. میگوید نزدیک به یکمیلیونتومان درآمد دارم اما از صبح تا شب میدوم هزینه شهریه دانشگاهم را هم درمیآورم. زندگی در تهران خیلی گران است. شهرستانیها خیلی ارزانتر و راحتتر زندگی میکنند.
با اینکه مسوولان شهرداری بازارهایی را برای فروشندگان مترو در نظر گرفتهاند تا کالاهای خود را در آنجا عرضه کنند اما نهتنها از تعداد دستفروشان مترو کم نشده که روزبهروز به تعدادشان اضافه میشوند. آنها معتقد هستند هیچ بازاری نمیتواند مانند مترو این همه مشتری را یکجا برایشان داشته باشد.
بلندگوی مترو به مسافران هشدار میدهد برای حفظ آرامش خودشان هم که شده از دستفروشان خرید نکنند. ناگهان در مترو باز میشود و فروشندهها همراه مسافرها وارد میشوند و کیسهها و کیفهای بزرگ و کوچکشان را باز میکنند. هر که زودتر شروع کند و صدایش بلندتر باشد موفقتر است. یکی مسواک و آدامسهایش را به مسافران نشان میدهد و دیگری جالباسیهای آویزیاش را به دستگیرههای بالایی مترو آویزان میکند. قیمت اجناس داخل مترو بین هزارتا ۱۰هزارتومان است. انگار وارد صحنه تئاتری شدهای که مسافران حکم تماشاچی و فروشندهها بازیگرانش هستند.
هر از گاهی یکی با دست اشاره میکند تا کالای مورد نیازش را بخرد. هر کدام به شیوه خودشان بازاریابی میکنند. بعضیها بازارشان گرمتر از بقیه است. تعدادی برای بازارگرمی از قدرت طنز استفاده میکنند و مشتریها را سرگرم میکنند تا جنسهایشان را بفروشند. میان آن همه جمعیت دختری کلاهگیسهای رنگووارنگش را روی سرش امتحان میکند و درباره قابلیتهای بالای شستوشوی آنها میگوید.
یکی برای بازاریابی مشتریها را دعا میکند و دیگری از عمل قلب بچهاش میگوید. شاید به این وسیله کسی دلش درد بیاید و جورابهایش را بخرد. فروشندهها سنوسالهای مختلفی دارند. از پیرزن و پیرمرد گرفته تا دختربچهها و پسربچههای ۶یا ۷ ساله. کمکم مترو شلوغتر میشود و جا برای نفسکشیدن نمیماند. مامورهای قطار جلو در ایستادهاند و اجناس فروشندگان را جمع میکنند. یکییکی خودشان را لای جمعیت گم میکنند و جنسهایشان را میان جمعیت پخش میکنند. مسافران مترو کمک میکنند تا مامورها نتوانند پیدایشان کنند.
یکی از مامورها در قطار را باز گذاشته و تا وقتی زن دستفروش از واگن بیرون نرفته اجازه حرکت را نمیدهد. همه اعتراض میکنند بالاخره قطار راه میافتد. زن دوباره جنسهایش را پس میگیرد و دوباره شروع میکند. زن میانسالی که خودش را خانم تهرانی معرفی میکند، نسبت به بقیه بازار گرمتری دارد. بساطش انواع دستمالهای آشپزخانه و دمکنی است آنها را به قیمت ششهزارتومان میفروشد.
وقتی به او میگویم میخواهم بهعنوان تازه کار وارد شوم به کولهپشتیام اشاره میکند و میگوید: تو جوان هستی و میتوانی. این کولهپشتیات را باید پر از جنس کنی و هر روز از صبح تا شب توی مترو بچرخی. بچههایی هستند که از صبح تا شب صدهزارتومان هم درآمد داشتهاند. موفقیت در این است که صبور باشی و با بدرفتاریهای مردم کنار بیایی.
او درباره قیمت خرید و فروش جنسهایش میگوید: من هر دو، سهروز درمیان میروم مولوی و جنسهایم را از بازار آنجا تهیه میکنم. هر دستمال آشپزخانه را چهارهزارو۴۰۰تومان میخرم و ششهزارتومان میفروشم. البته آنجا فروشندههایی هستند که یکسری از جنسهایشان را برای فروشندههای مترو کنار میگذارند. قیمتها را هم خودشان میدهند. بچههای مترو دستمالها را هزارتومان میفروشند که کمتر کسی میخرد. اما من خیلی توان ندارم. ارزانتر میدهم تا زودتر تمام شود.
بعضی از آنها هم دستمالهای سهقسمتی را تکی به قیمت سههزارتومان میفروشند. تعداد زیادی از بچهها بودند که بعد از یک یا دوسال دستفروشی در مترو الان در گلشهر کرج مغازهدار شدهاند و خودشان به صورت عمدهفروش مشغول کار هستند.
اگر چند ماه خوب کار کنی درآمدت به ماهی یکمیلیونتومان هم میرسد. باید بدانی چه جنسی را مردم بیشتر نیاز دارند. سرتاسر مترو از فروشندههای لوازم آرایش پر شده. اینها دیگر فروششان خیلی خوب نیست مگر اینکه خوب بتوانی مشتری را به قول معروف جوگیر کنی. قدرت بیانت خیلی مهم است. مشتری باید تصور کند اگر جنست را نخرد ضرر کرده. او درباره تفاوت درآمد دو یا سهسال پیش با امروز میگوید: خیلی کمتر شده.
چون مردم دیگر اشباع شدهاند و حوصله خرید ندارند. اوایل برایشان خیلی جذاب بود که جنسهایشان را از مترو بخرند. او درباره خودش میگوید: من در کرج ۱۵سال معلم قرآن بودم اما دیگر جواب هزینههای زندگیام را نمیداد. وقتی وارد شدم به هیچکدام از فامیل و خانوادهام نگفتم. اما کمکم من را توی مترو دیدند و شناختند.
شاگردهایم اول خیال میکردند اشتباه دیدهاند اما وقتی که با آنها سلاموعلیک میکردم، میشناختند. کمکم وقتی زمان گذشت خودشان میگفتند چه خوب کهداری کار میکنی.
من فقط عصرها از ساعت چهار تا ۱۰شب کار میکنم و درآمدم ۴۰۰ تا ۵۰۰هزارتومان است. او پیشنهاد میکند برای درآمد بهتر از ۱۰صبح تا ۱۰شب را به مترو بیایم و کار کنم. معمولا ما فروشندههای قدیمی داخل مترو هوای همدیگر را داریم و وقتی چندتایی باهم داخل یک واگن میشویم سعی میکنیم به نوبت جنسهایمان را تبلیغ کنیم. گاهی با هم رفتوآمد خانوادگی هم پیدا میکنیم و دوستان چندین و چندساله میشویم. دیگری جورابها و کلیپسهایش را به نخ آویزان کرده و فریاد میزند. او یکی از دلایل کمشدن تعداد مشتریها را هشدارهای لحظه بهلحظه مسوولان مترو میداند.
با زیادشدن تعداد فروشندهها در واگن رقابت سنگین شده و همه سعی میکنند بازار را به دست آورند. او درباره درآمدش میگوید: این همه بدو بدو به درآمدش نمیارزد. از صبح تا شب باید این همه بار را با خودت جابهجا کنی و از ترس مامورها از این واگن به آن واگن پناه بیاوری آن وقت هنوز معلوم نیست درآمد معقولی داشته باشی یا نه!
فریاد میزند و با صدای تودماغی، شالهای قرمز و رنگیاش را که یک سویش براق و سوی دیگرش مات است به مسافرها نشان میدهد. شالهای دانهای ۱۰هزارتومانی را هفتهزارتومان از بازار خریده است. میگوید هر چه رنگش جیغتر و جدیدتر باشد، قیمتش بالاتر است. ساعت نزدیک به ۱۰شب است و مترو کمکم خلوت میشود.
دختر جوانی کیسه لاکهایش را به مسافران خستهتر از خودش نشان میدهد. یکی، دوتا از مسافرها لاکها را روی انگشتانشان امتحان میکنند. میگوید: امروز صبح زود به بازار رفتهام و صدتا لاک با یک مارک خریدم. از صبح یکسوم آنها را فروختهام. لاکها را دانهای هزارو۵۰۰تومان میخرم و سههزارتومان میفروشم. مشتریهای خسته چانه میزنند تا لاکها را به قیمت دوهزارتومان بفروشد اما زیربار نمیرود. لاکها دستبهدست میچرخد و دوباره وارد کیسه دخترک میشود. میگوید نزدیک به یکمیلیونتومان درآمد دارم اما از صبح تا شب میدوم هزینه شهریه دانشگاهم را هم درمیآورم. زندگی در تهران خیلی گران است. شهرستانیها خیلی ارزانتر و راحتتر زندگی میکنند.
با اینکه مسوولان شهرداری بازارهایی را برای فروشندگان مترو در نظر گرفتهاند تا کالاهای خود را در آنجا عرضه کنند اما نهتنها از تعداد دستفروشان مترو کم نشده که روزبهروز به تعدادشان اضافه میشوند. آنها معتقد هستند هیچ بازاری نمیتواند مانند مترو این همه مشتری را یکجا برایشان داشته باشد.
تبلیغات متنی
-
موشکهای عراقی برای مقابله با آمریکا آماده شدند
-
بمب نقلوانتقالاتی سپاهان ترکید
-
انتقال مسی به عربستان قطعی شد!
-
جیب خالی پدربزرگها و عیدی جنجالی دولت!
-
هدف آمریکا از محاصره ایران به چین و روسیه ربط دارد!
-
معماری خیالانگیز یک ویلای نقلی در ماکو
-
هشدار جدی یک جامعهشناس درباره انتخابات شوراها
-
«فارس» دستور هستهای پزشکیان را از کانال خود حذف کرد
-
آهنگسازی که از یک قاتل اعتراف گرفت!
-
۵ ترفند فوری برای مقابله با اضطراب در لحظه
-
هزینه لیپوماتیک (عمل پیکرتراشی) در سال ۱۴۰۴ چقدر است؟
-
پای یک رهبر معنوی مشهور به پرونده اپستین باز شد!
-
پهپاد ایرانی به نزدیکترین فاصله با ناو لینکلن رسید
-
چرا حمله به ایران برای ترامپ دشوار است؟
-
راهنمای کامل خرید جوراب
-
موشکهای عراقی برای مقابله با آمریکا آماده شدند
-
«فارس» دستور هستهای پزشکیان را از کانال خود حذف کرد
-
پهپاد ایرانی به نزدیکترین فاصله با ناو لینکلن رسید
-
چرا حمله به ایران برای ترامپ دشوار است؟
-
هدف احتمالی ترامپ از «محاصره دریایی ایران» فاش شد
-
عراقچی: ۱۸ تا ۲۰ دی ربطی به اعتراضات نداشت
-
گبرلو، حساب پناهی را از فرخنژاد و کرمی جدا کرد
-
کاهش هزار تومانی نرخ دلار در بازار امروز
-
ایران تمام سفرای عضو اتحادیه اروپا را احضار کرد
-
بابک زنجانی کارزار مبارزه با فساد راه انداخت!
-
محدودیتهای ترافیکی آخر هفته اعلام شد
-
هزینه زندگی در ایران، عربستان و امارات یکسان شد!
-
صداوسیما، اهداف ایران در جنگ احتمالی را لو داد
-
خبر واریز کالابرگ ماه رمضان تکذیب شد
-
لودگی دو مجری شبکه سه روی آنتن زنده خبرساز شد
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
رابعه اسکویی از مردم عذرخواهی کرد
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
حضور بازیگر پرحاشیه در جشنواره فجر به چشم آمد
-
اندونگ نه؛ بمب پرسپولیس یک استقلالی دیگر است
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
جزئیات طرح جدید افزایش حقوق کارمندان
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
نوش جونشون
ولي من عاشق خريد از همين دستفروشام!!!!!
بابا دست از سر این بندگان خدا بردارید دیگه!
همچین نوشتین درآمد یک میلیون تومان که انگارروزی یک میلیون در آمدشونه!؟
چیکار کنن بنده های خدا. دزدی کنن خیالتون راحت میشه؟
گوارای وجوشان باد
ولی واقعا اگه من بودم و مجبور نبودم نمیومدم تو مترویی ک ممکنه صدتا اشنا ببینم جنس بفروشم, کارشون سخته, اگه ازشون خرید نمیکمیم لااقل دلشونم نشکونیم