«رسول» ۱۱ روز با چوبه دار فاصله دارد...
از زندگی بعضیها میتوان کتابها نوشت اما داستان زندگی بعضیها در چند خط خلاصه میشود، رسول یکی از آنهاییست که داستانش خلاصه است و کوتاه، مانند سنش. تنها ۲۳ سال دارد، سنی که خیلیها در آن فارغالتحصیل میشوند، سر کار میروند، ازدواج میکنند... و عده اندکی هم هستند مانند رسول که در ۲۳ سالگی منتظر حکم قصاص میمانند.
خبرگزاری ایسنا: از زندگی بعضیها میتوان کتابها نوشت اما داستان زندگی بعضیها در چند خط خلاصه میشود، رسول یکی از آنهاییست که داستانش خلاصه است و کوتاه، مانند سنش. تنها ۲۳ سال دارد، سنی که خیلیها در آن فارغالتحصیل میشوند، سر کار میروند، ازدواج میکنند... و عده اندکی هم هستند مانند رسول که در ۲۳ سالگی منتظر حکم قصاص میمانند.
پنج سال پیش در ۱۷ شهریور ماه سال ۸۸ پسربچهای ۱۰ ساله در روستای مکسر از توابع خرمشهر به دلیل ضربهای که به جمجمهاش وارد میشود دچار خونریزی مغزی شده و فوت میکند.
رسول حلومی که آن زمان ۱۸ سال داشته است به عنوان قاتل شناخته شده و به کانون اصلاح و تربیت منتقل میشود.
نه اینکه رسول فرزند فقر و جنایت بوده باشد یا از خلافهای کوچک به قتل رسیده باشد، نه. گاهی یک دعوای بچهگانه میتواند زمینهساز نابودی یک زندگی شود.
به گفته برادر رسول دعوا میان برادرزاده آنها و مقتول یعنی نسیم مالکی آغاز شده و تا جایی پیش میرود که با دخالت برادر مقتول، دست برادرزاده رسول میشکند. در میان درگیری پرتاب یک لوله آهنی و برخورد آن به سر نسیم مالکی موجب فوت او میشود و رسول که پرتابکننده لوله بوده است به عنوان قاتل به زندان میرود.
رسول در بازجوییهای اولیه به پرتاب لوله به سمت مقتول اشاره میکند اما در بازجوییهای بعدی مدعی میشود که در زمان درگیری خواب بوده یا در ادعایی دیگر میگوید که گوسفندان خود را به چرا برده است. اما در نهایت رای دادگاه با استناد به موارد شهادت شهود، ارتکاب به قتل عمد را برای وی صادر میکند.
با شکایت اولیای دم یعنی نوری مالکی و جمیله مالکی (پدر و مادر مقتول) حکم قصاص رسول صادر میشود و این نقطه، آغاز تباهی خانواده حلومی را رقم میزند.
پس از آن اتفاق، خانه مسکونی برادر رسول در خشم طایفه مقتول به آتش کشیده میشود و ابوعلیوی، پدر پیر رسول که دیگر روستای مکسر را جای ماندن نمیبیند، زندگیاش را به دوش کشیده و از خرمشهر به اهواز نقل مکان میکند. پدر و برادرهای رسول در اهواز اجارهنشین میشوند و پنج سال تمام زندگی خود را وقف گرفتن رضایت از اولیای دم میکنند.
جلسه پشت جلسه برگزار میشود، ریش سفیدها و معتمدین محل و بزرگان عشیره هر یک قدمی بر میدارند تا شاید رسول را حتی یک قدم از چوبه دار دور کنند.
ابوعلیوی و پسرانش هرچه دارند و ندارند را بنا به درخواست طایفه مقتول با جان جگر گوشه خود معاوضه میکنند و دفتردار مینویسد:
"تمامی منازل موجود در روستای مکسر که متعلق به ابوعلیوی و فرزندانش است، به نام پدر مقتول شود.
زمین کشاوری ۹.۵ هکتاری واقع در پلاک ۱۴، به نام پدر مقتول شود.
علاوه بر دو سند مذکور، هر مقدار زمین کشاورزی که در ید و تصرف پدر و برادران قاتل بوده به نام اولیای دم و پدر مقتول منتقل شوند و خانواده ابوعلیوی دیگر هیچ اعتراضی یا معارضتی نسبت به زمین مذکور ندارند و نخواهند داشت.
اما شرط آخری هم از سوی خانواده مقتول برای رهایی رسول از قصاص مطرح میشود و آن دیه ۳۵۰ میلیون تومانی است که باید به اولیای دم پرداخت شود و از این مقدار تنها ۵۰ میلیون تومان تامین شده است.
پول کلانی که بیش از دو برابر دیه تعیین شده توسط دادگستری کشور است.
حالا ابوعلیوی و خانوادهاش در خانهای زندگی میکنند که سقفش به بارانی بند است. دو خواهر و دو برادر رسول مجرد ماندهاند چرا که پدر از عهده هزینههای ازدواج برنمیآید.
برادر رسول میگوید: زندگی برایمان باقی نمانده است. تا میخواهیم لب به غذا بزنیم به یاد اعدام رسول میافتیم و همه گریه را از سر میگیرند. مادرم بیتاب فرزندش است و پدرم رمقی به تنش باقی نمانده است.
ادامه میدهد: من خود ۶ فرزند دارم. چگونه میتوانم با ماهانه ۷۰۰ هزار تومان حقوقی که از شرکت نیشکر میگیرم هم خرج فرزندانم را بدهم و هم پول دیه را جور کنم؟ خانهام در خرمشهر را فروختم و پولش را به آنها دادم و حالا اجاره نشینم... دیگر تنها چشم امیدم به خیرین است تا برادرم را از مرگ نجات دهند.
به عکس رسول نگاه میکنم. این عکس را قبل از رفتن به زندان و تمامی این اتفاقها گرفته است. این آخرین عکس سه در چهاری است که در آن لبخند میزند. پسرک درون عکس که پشت لبش تازه سبز شده حتما حالا برای خودش مردی شده است. هرچه نباشد پنج سال درد و رنج را به دوش کشیده است. هرچه نباشد جوانی را با اضطراب هر روزه مرگ گذارنده است... و حالا تنها ۱۱ روز تا سرنوشت نهایی رسول باقی است.
۲۶ تیر آخرین مهلتی است که اولیای دم برای پرداخت دیه تعیین کردهاند.
نمیدانم خانه غمزده ابوعلیوی بار دیگر رنگ شادی خواهد دید یا نه، نمیدانم پدر نسیم لذتی که در عفو هست را خواهد چشید یا نه اما ای کاش برآورده شود دعای لبانی که شاید روزی به رسول گفته باشد: پیر شوی پسرم.
پنج سال پیش در ۱۷ شهریور ماه سال ۸۸ پسربچهای ۱۰ ساله در روستای مکسر از توابع خرمشهر به دلیل ضربهای که به جمجمهاش وارد میشود دچار خونریزی مغزی شده و فوت میکند.
رسول حلومی که آن زمان ۱۸ سال داشته است به عنوان قاتل شناخته شده و به کانون اصلاح و تربیت منتقل میشود.
نه اینکه رسول فرزند فقر و جنایت بوده باشد یا از خلافهای کوچک به قتل رسیده باشد، نه. گاهی یک دعوای بچهگانه میتواند زمینهساز نابودی یک زندگی شود.
به گفته برادر رسول دعوا میان برادرزاده آنها و مقتول یعنی نسیم مالکی آغاز شده و تا جایی پیش میرود که با دخالت برادر مقتول، دست برادرزاده رسول میشکند. در میان درگیری پرتاب یک لوله آهنی و برخورد آن به سر نسیم مالکی موجب فوت او میشود و رسول که پرتابکننده لوله بوده است به عنوان قاتل به زندان میرود.
رسول در بازجوییهای اولیه به پرتاب لوله به سمت مقتول اشاره میکند اما در بازجوییهای بعدی مدعی میشود که در زمان درگیری خواب بوده یا در ادعایی دیگر میگوید که گوسفندان خود را به چرا برده است. اما در نهایت رای دادگاه با استناد به موارد شهادت شهود، ارتکاب به قتل عمد را برای وی صادر میکند.
با شکایت اولیای دم یعنی نوری مالکی و جمیله مالکی (پدر و مادر مقتول) حکم قصاص رسول صادر میشود و این نقطه، آغاز تباهی خانواده حلومی را رقم میزند.
پس از آن اتفاق، خانه مسکونی برادر رسول در خشم طایفه مقتول به آتش کشیده میشود و ابوعلیوی، پدر پیر رسول که دیگر روستای مکسر را جای ماندن نمیبیند، زندگیاش را به دوش کشیده و از خرمشهر به اهواز نقل مکان میکند. پدر و برادرهای رسول در اهواز اجارهنشین میشوند و پنج سال تمام زندگی خود را وقف گرفتن رضایت از اولیای دم میکنند.
جلسه پشت جلسه برگزار میشود، ریش سفیدها و معتمدین محل و بزرگان عشیره هر یک قدمی بر میدارند تا شاید رسول را حتی یک قدم از چوبه دار دور کنند.
ابوعلیوی و پسرانش هرچه دارند و ندارند را بنا به درخواست طایفه مقتول با جان جگر گوشه خود معاوضه میکنند و دفتردار مینویسد:
"تمامی منازل موجود در روستای مکسر که متعلق به ابوعلیوی و فرزندانش است، به نام پدر مقتول شود.
زمین کشاوری ۹.۵ هکتاری واقع در پلاک ۱۴، به نام پدر مقتول شود.
علاوه بر دو سند مذکور، هر مقدار زمین کشاورزی که در ید و تصرف پدر و برادران قاتل بوده به نام اولیای دم و پدر مقتول منتقل شوند و خانواده ابوعلیوی دیگر هیچ اعتراضی یا معارضتی نسبت به زمین مذکور ندارند و نخواهند داشت.
اما شرط آخری هم از سوی خانواده مقتول برای رهایی رسول از قصاص مطرح میشود و آن دیه ۳۵۰ میلیون تومانی است که باید به اولیای دم پرداخت شود و از این مقدار تنها ۵۰ میلیون تومان تامین شده است.
پول کلانی که بیش از دو برابر دیه تعیین شده توسط دادگستری کشور است.
حالا ابوعلیوی و خانوادهاش در خانهای زندگی میکنند که سقفش به بارانی بند است. دو خواهر و دو برادر رسول مجرد ماندهاند چرا که پدر از عهده هزینههای ازدواج برنمیآید.
برادر رسول میگوید: زندگی برایمان باقی نمانده است. تا میخواهیم لب به غذا بزنیم به یاد اعدام رسول میافتیم و همه گریه را از سر میگیرند. مادرم بیتاب فرزندش است و پدرم رمقی به تنش باقی نمانده است.
ادامه میدهد: من خود ۶ فرزند دارم. چگونه میتوانم با ماهانه ۷۰۰ هزار تومان حقوقی که از شرکت نیشکر میگیرم هم خرج فرزندانم را بدهم و هم پول دیه را جور کنم؟ خانهام در خرمشهر را فروختم و پولش را به آنها دادم و حالا اجاره نشینم... دیگر تنها چشم امیدم به خیرین است تا برادرم را از مرگ نجات دهند.
به عکس رسول نگاه میکنم. این عکس را قبل از رفتن به زندان و تمامی این اتفاقها گرفته است. این آخرین عکس سه در چهاری است که در آن لبخند میزند. پسرک درون عکس که پشت لبش تازه سبز شده حتما حالا برای خودش مردی شده است. هرچه نباشد پنج سال درد و رنج را به دوش کشیده است. هرچه نباشد جوانی را با اضطراب هر روزه مرگ گذارنده است... و حالا تنها ۱۱ روز تا سرنوشت نهایی رسول باقی است.
۲۶ تیر آخرین مهلتی است که اولیای دم برای پرداخت دیه تعیین کردهاند.
نمیدانم خانه غمزده ابوعلیوی بار دیگر رنگ شادی خواهد دید یا نه، نمیدانم پدر نسیم لذتی که در عفو هست را خواهد چشید یا نه اما ای کاش برآورده شود دعای لبانی که شاید روزی به رسول گفته باشد: پیر شوی پسرم.
تبلیغات متنی
-
کیهان پرونده مهران مدیری را بست
-
نقص بزرگ جنگنده سوخو ۳۵ فاش شد
-
قهرمان لیگ مشخص شد، مبارکشان باشد!
-
تغییر چهره باورنکردنی جانی دپ در نقش اسکروج
-
بانک کتاب کنکور در ماز مارکت
-
پدر سید حسن نصرالله درگذشت
-
این ۱۶ استان منتظر بارشهای شدید باشند
-
۴۰۰ میلیون دلار رمزارز به سرقت رفت
-
روشن: منتظر رفتن این بازیکنان از استقلال باشید
-
ریزش حدود ۳۰۰ دلاری طلا در بازار جهانی
-
خطخطی صداوسیما روی اعصاب مردم اتفاق اصلی یکشنبه بود
-
اسرائیل برای توافق ایران و آمریکا سه شرط گذاشت!
-
المیرا شریفیمقدم روی آنتن زنده از خجالت همکارش درآمد
-
تصاویر یک نمایش خیابانی در تهران پربازدید شد
-
بنر معناداری که در ورودی دانشگاه امیرکبیر نصب شد
-
قهرمان لیگ مشخص شد، مبارکشان باشد!
-
این ۱۶ استان منتظر بارشهای شدید باشند
-
خطخطی صداوسیما روی اعصاب مردم اتفاق اصلی یکشنبه بود
-
اسرائیل برای توافق ایران و آمریکا سه شرط گذاشت!
-
در امیرآباد تهران همه در بهت مرگ ناگهانی عرفان و فرهاد هستند
-
سه برش ناب از سوگ که در سینمای ایران دیدهایم
-
پیام لیندسی گراهام به ترامپ درباره ایران
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
بازیگر سریال ستایش از تلویزیون خداحافظی کرد
-
درخواست فوری برای برکناری رئیس صداوسیما
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
اطلاعیه درباره علت مرگ مشکوک دو دانشجوی پزشکی
-
ماجرای چند نام تکراری در فهرست اعلامی دولت از جانباختگان
-
پیغام جدیدی که از آمریکا به ایران مخابره شد
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
خواننده و مجری سرشناس ترکیه درگذشت
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
پیام شهاب حسینی به پدر و مادرِ ایلیا دهقانی
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
یک سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
رابعه اسکویی از مردم عذرخواهی کرد
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خانواده ی مقتول چه دندون گردن.تمام دار د نداره اون بیچاره هارو بالا کشیدن و رضایتم نمیدن؟؟
لعنت خدا به چنین انسانهای فرصت طلب. پدر بینوا اونهمه زمین و املاک رو به خانواده مقتول داده که مسلما تا همینجا از لحاظ مبلغ دیه بی حساب میشن ، حالا هم مبلغی براش تعیین کردن که چه از لحاظ قانونی و شرعی، خیلی بیشتر از دیه ی یک انسانه . آیا واقعا از طریق قانون راهی برای رسیدگی به این سودجوییهای غیر انسانی وجود نداره؟؟؟
dige zendanesho keshide elahi be haghe in mahe mobarak afvesh konan.
با مرگ بچشون دارن کاسبی میکنن عجب بی وجدانایی هستن..... پولو که از این ادمای بیچاره گرفتین دیگه چرا رضایت نمیدین؟؟؟
خدایا خودت یاریشون کن.....................
ایشاا... رضایت بدن