حرفهای عجیب پلنگ سیاه پای چوبه دار
خیلی خونسرد کنار قاتلی دیگر ایستاده بود و به سنگفرش های اتاق شیشه ای می نگریست. انگار نه انگار که تا ساعتی دیگر به دار مجازات آویخته خواهد شد، هنوز هم قصد داشت غرورش را به رخ دیگران بکشد!
خیلی خونسرد کنار قاتلی دیگر ایستاده بود و به سنگفرش های اتاق شیشه ای می نگریست. انگار نه انگار که تا ساعتی دیگر به دار مجازات آویخته خواهد شد، هنوز هم قصد داشت غرورش را به رخ دیگران بکشد!

به ظاهر آرام به نظر می رسید و گاهی به چشمان قاتلی می نگریست که در کنارش قرار داشت و هراسان و وحشت زده به این سو و آن سو چشم می دواند تا شاید چاره ای برای رهایی از مجازات (اعدام) بیابد. در این هنگام بود که از پشت شیشه های اتاق نگاهش در نگاهم حلقه شد. برای اولین بار لبخندی زد و سری تکان داد. گویی تاکنون در عالمی زندگی می کرد که پای هیچ انسانی به خاک آن نرسیده بود و هیچ جنبنده ای در آن یافت نمی شد! و حالا آشنایی در برابرش قرار داشت.
او درحالی که مرا با نام کوچک خطاب می کرد، گفت: همان خبرنگاری هستی که قبلا فقط با تو مصاحبه کردم. بدون آن که فرصت را از دست بدهم پرسیدم:
ملاقاتی هم داشتی؟
نه به کسی زنگ زدم و نه کسی تاکنون به دیدارم آمده است.
یعنی در این ۳ سال و چند ماه که در زندان بودی، هیچ کدام از بستگان یا دوستانت به ملاقات تو نیامدهاند؟
نه!
عادت داشت پاسخ های کوتاه بدهد! کمتر سخن می گفت و من هم می دانستم که باید با ترفندهای خبرنگاری او را وادار کنم تا پاسخ سوالاتم را بدهد! به همین دلیل بی درنگ پرسیدم:
پس این همه آدمکشی آن هم به خاطر «رفاقت» هیچ و پوچ بود؟
نه! دیگران را نمی دانم ولی من همه چیزم را پای رفاقت گذاشتم.
روزی که دستگیر شدی فقط به دنبال این بودی که بفهمی چه کسی تو را لو داده است. خوب به خاطر دارم به من گفتی اگر بفهمم چه کسی مرا لو داده است، او را حتی در زندان هم می کشم! بالاخره در این مدت متوجه شدی چه کسی تو را لو داده است؟
با تعجب نگاهم کرد، گویی این موضوع را به کلی فراموش کرده بود! با حرص وولع خاصی گفت:
کی بود؟ جان من بگو! تو می دانی؟
چند بار خواستم به این قاتل بی رحم بگویم همان کسانی که تو برای رفاقت با آن ها آدم می کشتی، تو را بازیچه خودخواهی هایت کرده بودند و با تعریف و تمجیدهای چاپلوسانه کاری کردند که جان چند انسان بی گناه را گرفتی و امروز ... اما سکوت کردم؛ با او که در پای چوبه دار بود، سخنی نگفتم اما شاید این جملات درس عبرتی باشد برای آنانی که مدعی می شوند همه چیز را باید پای «رفاقت» گذاشت.
بی درنگ سوالاتم را تغییر دادم و پرسیدم:
پشیمانی؟
خیلی خونسرد و آرام گفت:
نه! اصلا!
اگر به سال های گذشته بازگردی، از مسیر آدمکشی برمی گردی؟
نه! باز هم به همین جا برمی گردم! یعنی آدم می کشم!
خلافکاری هایت را از همان سال ۸۴ آغاز کردی؟
نه! از سال ۸۲ زمانی که در یکی از مراکز دولتی کار می کردم.
اما گفتی سال ۸۴ پس از دستبرد مسلحانه به طلافروشی در باخرز روانه زندان شدی؟
بله! قبل از آن در سال ۸۲ با سلاح به سوی مردی شلیک کردم که لباس سنتی یکی از استان های جنوبی کشور را به تن داشت. به همین دلیل هم از کارم اخراج شدم البته قبل از آن هم خلافکاری داشتم!
هیچکدام از افرادی که تاکنون به قتل رساندهای، میشناختی؟
نه! من فقط نشانی آنها را از دوستانم میگرفتم. اگر کسی میگفت فلانی قلدری میکند و به من زور گفته است، برای روکمکنی او را میکشتم.
در مصاحبه قبلی گفتی اگر دستگیر نمی شدی چند نفر دیگر را هم می کشتی. حالا می توانی نام آن افراد را بگویی؟
حالا که تا چند دقیقه دیگر اعدام می شوم! چه فایده ای دارد؟ ولی اگر دستگیر نمی شدم باز هم دست به آدمکشی می زدم. قبلا هم که گفتم من معتاد به آدمکشی هستم! و برای دیگران انتقام می گیرم.
لحظات اجرای حکم فرا رسیده بود و ماموران بدرقه قصد داشتند «پلنگ سیاه» را پای چوبه دار ببرند! در حین انتقال به محل اعدام در کنارش قرار گرفتم و برای آخرین بار پرسیدم:
برای خانواده ات حرفی نداری؟
با حالتی تمسخرگونه نگاهم کرد و گفت:
کدام پدر و مادر؟
احساس کردم دل پردردی از خانواده دارد و ریشه تبهکاری هایش نیز به خانواده باز می گردد. اگرچه در مصاحبه هنگام دستگیری گفته بود پدر و مادرم فوت کرده اند!
بی درنگ سوال کردم:
به افرادی مانند خودت که مسیر خطایی را در پیش گرفته اند، چه می گویی؟
و او در حالی که به چوبه دار نزدیک شده بود، گفت:
آنها هم مانند من نصیحت پذیر نیستند. اگر نصیحت گوش کنند که راه غلط نمی روند.
و با این جمله طناب دار بر گردن گانگستر مخوف قرار گرفت. او برای لحظاتی چشمانش را بست و در افکار خودش غرق شد، گویی به همه انسان های بی گناهی می اندیشید که جان آن ها را گرفته بود و حالا باید تقاص پس می داد. دمپایی ها را از پایش بیرون انداخت و دوباره به قاتلی چشم دوخت که قرار بود در کنار او قصاص شود اما آن قاتل وحشت زده به اولیای دم التماس می کرد و فریاد می زد اشتباه کردم، غلط کردم.
و لحظاتی بعد در حالی طناب دار با مهلت یک ماهه اولیای دم از گردن قاتل مرد میوه فروش باز شد که برای آخرین بار نگاهم در نگاه «پلنگ سیاه» گره خورد و او بر دار مجازات جان سپرد.
شایان ذکر است گانگستر مخوف معروف به «پلنگ سیاه» پس از دستبرد مسلحانه به یک طلافروشی در باخرز به مدت ۸ سال در زندان به سر برد و پس از آزادی از زندان در سال ۹۲ فردی را در تربت جام به رگبار بست و سپس در اردیبهشت سال ۹۷ دو جوان را در اطراف میدان تلویزیون مشهد با شلیک گلوله به قتل رساند و چند روز بعد توسط کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی در حالی دستگیر شد که به تبهکاری های دیگری نیز اعتراف کرد.
تبلیغات متنی
-
تماس مشکوک ارتش آمریکا با کشور همسایه ایران
-
پیغام معنادار سپاه پاسداران درباره وضعیت تنگه هرمز
-
مدیرعامل استقلال: این دو زن زندگی ما را بههم زدند!
-
ترامپ: پایان جنگ اوکراین در راه است
-
ادعای قطر درباره رد و بدل پیام تهدیدآمیز بین ایران و آمریکا
-
مایکل شوماخر بعد از ۱۲ سال از کما خارج شد
-
توضیح روسیه درباره یک اتفاق عجیب برای ایران
-
ساپینتو، تاجرنیا را با خاک یکسان کرد
-
ادعای قطر درباره رد و بدل پیام تهدیدآمیز بین ایران و آمریکا
-
بانکها درباره اعتبار ۳۰ میلیونی هماهنگ شدند
-
تماس ناگهانی پزشکیان با بن سلمان درباره آمریکا
-
کره شمالی ۲ موشک جدید بالستیک پرتاب کرد
-
سکوت امبر هرد درباره حواشی دادگاه جانی دپ شکست
-
تاجرنیا با این حرکت مرزهای بیاخلاقی را جابجا کرد
-
رکورد عجیبی که قیمت دلار امروز ثبت کرد
-
تماس مشکوک ارتش آمریکا با کشور همسایه ایران
-
پیغام معنادار سپاه پاسداران درباره وضعیت تنگه هرمز
-
ادعای قطر درباره رد و بدل پیام تهدیدآمیز بین ایران و آمریکا
-
توضیح روسیه درباره یک اتفاق عجیب برای ایران
-
ادعای قطر درباره رد و بدل پیام تهدیدآمیز بین ایران و آمریکا
-
تماس ناگهانی پزشکیان با بن سلمان درباره آمریکا
-
رکورد عجیبی که قیمت دلار امروز ثبت کرد
-
تکلیف تعطیلی تهران برای فردا مشخص شد
-
میزان افزایش حقوق کارمندان و بازنشستگان تعیین شد
-
نتبلاکس: اینترنت ایران در حال بازگشت است
-
توصیه جنگی مهمان صداوسیما توجهبرانگیز شد
-
این ۵ کشور بیشترین ترس را از جنگ ایران و آمریکا دارند
-
دشت سه امتیازی ساپینتو در یزد
-
رفتار ویژه سامان فلاح در یزد
-
واکنش عجیب رئیس بانک مرکزی به افزایش نرخ ارز
-
پوستر معنادار رسانه مرتبط با سپاه جلبتوجه کرد
-
یک ناو هواپیمابر دیگر آمریکا به سمت ایران حرکت کرد
-
فاصله دقیق ناو «آبراهام لینکلن» با ایران فاش شد
-
میثاقی: شاید بازیهای استقلال سه بر صفر شود!
-
موضع غیرمنتظره خبرگزاری فارس درباره قطع اینترنت
-
شاید علیرضا دبیر خبر مهم دیروز را نشنیده باشد
-
قیچی برگردان استثنایی یامال، زیباترین گل فصل اسپانیا
-
اتمام حجت اوسمار با ستاره خارجی پرسپولیس
-
پیشبینی بارشهای پیدرپی در بهمنماه
-
گزارش جدید نت بلاکس از وضعیت اتصال اینترنت در ایران
-
تلاش لحظه آخری پزشکیان برای به تعویق انداختن جنگ
-
پرواز مشکوک هواپیمای جنگ الکترونیک نیروی هوایی آمریکا
-
منشا صدای شلیک و انفجار در پارچین مشخص شد
-
رنگ مخصوص متولدین هر ماه کدام است؟
-
آمریکا در نزدیکی ایران سامانه پدافند هوایی مستقر کرد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر