سرنوشت تلخ زندگی دختر دانشجو
زن جوانی با چهرهای پریشان راهی دادگاه خانواده ونک شد تا از شوهر کلاهبردارش طلاق بگیرد.
روزنامه ایران: زن جوانی با چهرهای پریشان راهی دادگاه خانواده ونک شد تا از شوهر کلاهبردارش طلاق بگیرد.
این زن وقتی روبهروی قاضی «عموزادی» از شعبه ۲۶۸ ایستاد، گفت: شش سال پیش وقتی «بهرام» به خواستگاریام آمد از همان ابتدا با مهربانیاش خود را در دل من و خانوادهام جا کرد. او مردی خوشقلب و مهربان بود. وقتی مراسم ازدواجمان برگزار شد و به خانه مشترکمان رفتیم بیشتر متوجه شدم بهرام همان مرد رؤیاهایم است که آرزویش را داشتم.
شاید زندگیمان خیلی تجملاتی نبود اما با هم خوش و شاد بودیم. در مدت پنج سالی که با هم زندگی میکردیم حتی یکبار با هم بحث نکردیم و همیشه به یکدیگر احترام میگذاشتیم. زندگیمان زبانزد خاص و عام بود و همه آرزو داشتند جای ما باشند. در یکی از روزها به شوهرم گفتم میخواهم ادامه تحصیل بدهم و به دانشگاه بروم او هم نهتنها پذیرفت بلکه تشویق کرد که حتماً به این کار ادامه بدهم.
«بهناز»۲۷ ساله با یادآروی خاطرات گذشته اشک میریخت. با افسوس از دست دادن روزهای شیرین گذشتهاش ادامه داد: همه بدبختیهایم از روزی شروع شد که پایم را در دانشگاه گذاشتم و با زن جوانی که خودش را دوست مهربانی نشان میداد آشنا شدم.
«شیدا» در ابتدای دوستیمان با چرب زبانیهایش اعتمادم را جلب کرد، او به قدری دلسوزانه رفتار میکرد که من راجع به زندگی خصوصیام همه چیز را به او گفتم. او وقتی فهمید در خانهای ۶۵ متری در منطقهای نه چندان بالای شهر زندگی میکنم و همسرم تنها یک کارمند است و درآمد بالایی نداریم در گوشم زمزمه کرد که چرا با این بدبختیها کنار میآیم. در ابتدا به او میگفتم که از زندگیام راضی هستم ولی وقتی میگفت ساده و قانع هستم، دیگر نمیتوانستم دفاعی کنم.
او میگفت لیاقت من خودروی ۲۰۶ همسرم نیست و میتوانم با مرد ثروتمندی زندگی کنم تا در رفاه بیشتری باشم. شیدا هر روز گوشم را از حرفها و وعدههایی پر میکرد که خودم نیز باورم شده بود که در زندگی با بهرام حیف شدم و لایق زندگی بهتری هستم. شیدا زندگی مشابه مرا داشت اما از وقتی طلاق گرفته بود زندگی بهتری برایش فراهم شد و آزادی بیشتری داشت.
با وعدهها و حرفهای شیدا وسوسه شدم و بداخلاقیهایم هر روز در خانه بیشتر میشد. سر هر مسألهای بهانه میکردم و بهرام به آرامی از کنار آن میگذشت ولی من دیگر علاقهای به او نداشتم. به همین خاطر تصمیم گرفتم خودم را از این زندگی نجات دهم. در یکی از روزها وقتی همسرم از سرکار به خانه آمد برخلاف همیشه به استقبالش نرفتم و گفتم دیگر دوستش ندارم و فقط طلاق میخواهم. بهرام از حرفهایم شوکه شده بود و باور نداشت این حرفها از زبان من زده میشود اما من فقط طلاق میخواستم.
زن جوان با صدایی گرفته به قاضی عموزادی گفت: این درخواستم همه را متعجب کرده بود. انگار گوشهایم کر شده بودند و هیچ نمیشنیدم حتی مخالفتهای جدی خانواده من و شوهرم بیفایده بود. با رفتارهایم همه را کلافه کردم. هر روز بداخلاقیهایم بیشتر میشد و وقتی بهرام اصرارم را دید دیگر پافشاری نکرد. راضی شد طلاقم بدهد و در ازای بخشیدن مهریه ۴۰۰ سکهای برگه طلاق را امضا کردم، بیخبر از اینکه بدانم چه عاقبتی پیشرویم قرار دارد.
بهناز ادامه داد: از این موضوع تنها شیدا خوشحال بود. برخلاف اینکه همه مرا طرد کرده بودند و حتی در خانه پدریام جایی نداشتم ولی شیدا به تلافی بیمهری همه آنها مرا در آغوش کشید و پناهم داد. در یکی از روزها شیدا به من گفت یکی از آشنایانش مرا همراه او دیده و خواهان ازدواج با من است. از این خبر خنده روی لبانم آمد، به خودم گفتم دیدی بالاخره آنچه میخواستی، شد.
به پیشنهاد شیدا با «فرید» آشنا شدم تا همدیگر را بیشتر بشناسیم. او مرد خوشتیپ و پولداری بود که شاید هر دختری آرزوی ازدواج با وی را داشته باشد. فرید هر روز با یک خودروی مدل بالا سراغم میآمد و به رستورانهای مجلل دعوتم میکرد. از برخوردها و احترامش خیلی خوشم آمده بود. او میگفت به من علاقهمند شده و حاضر است برای به دست آوردنم هر کاری انجام دهد. وقتی به خانوادهام گفتم خواستگار دارم هیچکس استقبال نکرد. من طرد شده بودم اما از شرایطم راضی بودم. فرید یک بنگاه املاکی در بالای شهر داشت، اوضاع مالیاش عالی بود. او هر روز از زندگیای که قرار بود برایم فراهم کند میگفت.
به سلیقه من خانه مشترکمان را انتخاب کردیم، در آن روزها در پوست خود نمیگنجیدم. به قدری خوشحال بودم که به هیچ چیز دیگری فکر نمیکردم و پشیمان نبودم. شانس با من بود و بدون ذرهای دلنگرانی به عقد فرید درآمدم تا کارهای عروسیمان را انجام دهیم و به خانهمان برویم اما...
بعد از عقد دیگر از خودروهای مدل بالا خبری نبود و فرید که تعجب مرا میدید، میگفت خودرویش را فروخته تا بهتر از آن را بخرد. رفتار فرید هر روز سردتر و بیتفاوتتر میشد، دیگر از آن شور و شوق زندگی مشترک خبری نبود. او سر هر مسألهای بداخلاقی و ناسزاگویی میکرد و دیگر از آن ابراز علاقه و عشق و مهربانی خبری نبود. حتی در اعتراضم برای رفتن به خانهمان بیتفاوت بود و گوشش هیچ یک از حرفهایم را نمیشنید.
رفتارهای فرید شوکهام کرده بود جالب اینکه شیدا هم دیگر جواب تلفنهایم را نمیداد و به دانشگاه نمیآمد. هر چه بیشتر میگذشت بیشتر میفهمیدم در چه منجلابی گرفتار شدهام. فهمیدن اینکه فرید اعتیاد دارد دنیا را بر سرم ویران کرد، آنها برایم نقشه کشیده بودند. زن فریبخورده که اشک میریخت، ادامه داد: من طمع کردم، زندگی اولم را به خاطر توهمات و رؤیاهای تو خالی ویران کردم، و حالا هیچ راه برگشتی ندارم.
هشت ماه منتظرم تا فرید پیدا شود و فقط طلاقم بدهد تا از شرش خلاص شوم. از این بلاتکلیفی خسته شدم. من قدر همسر اولم را ندانستم، کور و کر شده بودم و حالا موقعی چشمانم باز شده که هیچ راهی ندارم.
با شنیدن ادعاهای زن جوان، قاضی حسن عموزادی، مرد کلاهبردار را به دادگاه احضار و به دلیل عدم سازش حکم طلاق را صادر کرد.
بنابر این گزارش، در ازای طلاق توافقی بهناز تمامی حقوق قانونی از جمله مهریه ۱۳۶۵ سکه تمام بهار آزادی، اجرت المثل و... را به همسرش بخشید و به این سناریوی غمانگیز پایان داد.
این زن وقتی روبهروی قاضی «عموزادی» از شعبه ۲۶۸ ایستاد، گفت: شش سال پیش وقتی «بهرام» به خواستگاریام آمد از همان ابتدا با مهربانیاش خود را در دل من و خانوادهام جا کرد. او مردی خوشقلب و مهربان بود. وقتی مراسم ازدواجمان برگزار شد و به خانه مشترکمان رفتیم بیشتر متوجه شدم بهرام همان مرد رؤیاهایم است که آرزویش را داشتم.
شاید زندگیمان خیلی تجملاتی نبود اما با هم خوش و شاد بودیم. در مدت پنج سالی که با هم زندگی میکردیم حتی یکبار با هم بحث نکردیم و همیشه به یکدیگر احترام میگذاشتیم. زندگیمان زبانزد خاص و عام بود و همه آرزو داشتند جای ما باشند. در یکی از روزها به شوهرم گفتم میخواهم ادامه تحصیل بدهم و به دانشگاه بروم او هم نهتنها پذیرفت بلکه تشویق کرد که حتماً به این کار ادامه بدهم.
«بهناز»۲۷ ساله با یادآروی خاطرات گذشته اشک میریخت. با افسوس از دست دادن روزهای شیرین گذشتهاش ادامه داد: همه بدبختیهایم از روزی شروع شد که پایم را در دانشگاه گذاشتم و با زن جوانی که خودش را دوست مهربانی نشان میداد آشنا شدم.
«شیدا» در ابتدای دوستیمان با چرب زبانیهایش اعتمادم را جلب کرد، او به قدری دلسوزانه رفتار میکرد که من راجع به زندگی خصوصیام همه چیز را به او گفتم. او وقتی فهمید در خانهای ۶۵ متری در منطقهای نه چندان بالای شهر زندگی میکنم و همسرم تنها یک کارمند است و درآمد بالایی نداریم در گوشم زمزمه کرد که چرا با این بدبختیها کنار میآیم. در ابتدا به او میگفتم که از زندگیام راضی هستم ولی وقتی میگفت ساده و قانع هستم، دیگر نمیتوانستم دفاعی کنم.
او میگفت لیاقت من خودروی ۲۰۶ همسرم نیست و میتوانم با مرد ثروتمندی زندگی کنم تا در رفاه بیشتری باشم. شیدا هر روز گوشم را از حرفها و وعدههایی پر میکرد که خودم نیز باورم شده بود که در زندگی با بهرام حیف شدم و لایق زندگی بهتری هستم. شیدا زندگی مشابه مرا داشت اما از وقتی طلاق گرفته بود زندگی بهتری برایش فراهم شد و آزادی بیشتری داشت.
با وعدهها و حرفهای شیدا وسوسه شدم و بداخلاقیهایم هر روز در خانه بیشتر میشد. سر هر مسألهای بهانه میکردم و بهرام به آرامی از کنار آن میگذشت ولی من دیگر علاقهای به او نداشتم. به همین خاطر تصمیم گرفتم خودم را از این زندگی نجات دهم. در یکی از روزها وقتی همسرم از سرکار به خانه آمد برخلاف همیشه به استقبالش نرفتم و گفتم دیگر دوستش ندارم و فقط طلاق میخواهم. بهرام از حرفهایم شوکه شده بود و باور نداشت این حرفها از زبان من زده میشود اما من فقط طلاق میخواستم.
زن جوان با صدایی گرفته به قاضی عموزادی گفت: این درخواستم همه را متعجب کرده بود. انگار گوشهایم کر شده بودند و هیچ نمیشنیدم حتی مخالفتهای جدی خانواده من و شوهرم بیفایده بود. با رفتارهایم همه را کلافه کردم. هر روز بداخلاقیهایم بیشتر میشد و وقتی بهرام اصرارم را دید دیگر پافشاری نکرد. راضی شد طلاقم بدهد و در ازای بخشیدن مهریه ۴۰۰ سکهای برگه طلاق را امضا کردم، بیخبر از اینکه بدانم چه عاقبتی پیشرویم قرار دارد.
بهناز ادامه داد: از این موضوع تنها شیدا خوشحال بود. برخلاف اینکه همه مرا طرد کرده بودند و حتی در خانه پدریام جایی نداشتم ولی شیدا به تلافی بیمهری همه آنها مرا در آغوش کشید و پناهم داد. در یکی از روزها شیدا به من گفت یکی از آشنایانش مرا همراه او دیده و خواهان ازدواج با من است. از این خبر خنده روی لبانم آمد، به خودم گفتم دیدی بالاخره آنچه میخواستی، شد.
به پیشنهاد شیدا با «فرید» آشنا شدم تا همدیگر را بیشتر بشناسیم. او مرد خوشتیپ و پولداری بود که شاید هر دختری آرزوی ازدواج با وی را داشته باشد. فرید هر روز با یک خودروی مدل بالا سراغم میآمد و به رستورانهای مجلل دعوتم میکرد. از برخوردها و احترامش خیلی خوشم آمده بود. او میگفت به من علاقهمند شده و حاضر است برای به دست آوردنم هر کاری انجام دهد. وقتی به خانوادهام گفتم خواستگار دارم هیچکس استقبال نکرد. من طرد شده بودم اما از شرایطم راضی بودم. فرید یک بنگاه املاکی در بالای شهر داشت، اوضاع مالیاش عالی بود. او هر روز از زندگیای که قرار بود برایم فراهم کند میگفت.
به سلیقه من خانه مشترکمان را انتخاب کردیم، در آن روزها در پوست خود نمیگنجیدم. به قدری خوشحال بودم که به هیچ چیز دیگری فکر نمیکردم و پشیمان نبودم. شانس با من بود و بدون ذرهای دلنگرانی به عقد فرید درآمدم تا کارهای عروسیمان را انجام دهیم و به خانهمان برویم اما...
بعد از عقد دیگر از خودروهای مدل بالا خبری نبود و فرید که تعجب مرا میدید، میگفت خودرویش را فروخته تا بهتر از آن را بخرد. رفتار فرید هر روز سردتر و بیتفاوتتر میشد، دیگر از آن شور و شوق زندگی مشترک خبری نبود. او سر هر مسألهای بداخلاقی و ناسزاگویی میکرد و دیگر از آن ابراز علاقه و عشق و مهربانی خبری نبود. حتی در اعتراضم برای رفتن به خانهمان بیتفاوت بود و گوشش هیچ یک از حرفهایم را نمیشنید.
رفتارهای فرید شوکهام کرده بود جالب اینکه شیدا هم دیگر جواب تلفنهایم را نمیداد و به دانشگاه نمیآمد. هر چه بیشتر میگذشت بیشتر میفهمیدم در چه منجلابی گرفتار شدهام. فهمیدن اینکه فرید اعتیاد دارد دنیا را بر سرم ویران کرد، آنها برایم نقشه کشیده بودند. زن فریبخورده که اشک میریخت، ادامه داد: من طمع کردم، زندگی اولم را به خاطر توهمات و رؤیاهای تو خالی ویران کردم، و حالا هیچ راه برگشتی ندارم.
هشت ماه منتظرم تا فرید پیدا شود و فقط طلاقم بدهد تا از شرش خلاص شوم. از این بلاتکلیفی خسته شدم. من قدر همسر اولم را ندانستم، کور و کر شده بودم و حالا موقعی چشمانم باز شده که هیچ راهی ندارم.
با شنیدن ادعاهای زن جوان، قاضی حسن عموزادی، مرد کلاهبردار را به دادگاه احضار و به دلیل عدم سازش حکم طلاق را صادر کرد.
بنابر این گزارش، در ازای طلاق توافقی بهناز تمامی حقوق قانونی از جمله مهریه ۱۳۶۵ سکه تمام بهار آزادی، اجرت المثل و... را به همسرش بخشید و به این سناریوی غمانگیز پایان داد.
تبلیغات متنی
-
ترامپ شبانه درباره توافق با ایران سخنرانی کرد
-
گلزن پرسپولیس، تنها نامزد مایکل برای بوندسلیگا!
-
تصویری از ملاقات وینیسیوس و کیم کارداشیان در پاریس!
-
بگذارید هنرمندان از درد مردم حرف بزنند
-
عکس توجهبرانگیز از وضعیت هماکنون آسمان ایران
-
فال روزانه چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
دعوت رسمی نتانیاهو از آذربایجان خبرساز شد
-
تصاویر تست پروازی بالگردهای Mi-۲۸ در غرب تهران
-
ستاره پرسپولیسی یاغی شد!
-
دانشمندان راز بازگشت جوانی را کشف کردند
-
توضیحات مهم وزارت خارجه درباره محل مذاکره با آمریکا
-
روسیه برای یکسره شدن توافق ایران و آمریکا بسته پیشنهادی داد
-
آخرین وضعیت بازیگر وضعیت سفید در بیمارستان
-
تصویر بارش شدید و سیلآسای باران در شمال تهران
-
تراکتور، سپاهان و استقلال له میشوند!
-
ترامپ شبانه درباره توافق با ایران سخنرانی کرد
-
عکس توجهبرانگیز از وضعیت هماکنون آسمان ایران
-
تصاویر تست پروازی بالگردهای Mi-۲۸ در غرب تهران
-
روسیه برای یکسره شدن توافق ایران و آمریکا بسته پیشنهادی داد
-
ارتباط ایران با پهپاد ارسالی بر فراز ناو آمریکا قطع شد
-
گزارشی از احتمال انتقال پیام رهبر انقلاب به پوتین توسط لاریجانی
-
مالزی نفتکشهای توقیفی منتسب به ایران را آزاد کرد
-
سکوت هادی چوپان درباره وقایع اخیر شکست
-
نتانیاهو پیش از آغاز مذاکرات، درباره ایران به آمریکا هشدار داد
-
پیغام کاخ سفید درباره مذاکرات بعد از تنش ساعات پیش
-
ایران با کشور همسایه وارد یک معامله عجیب شد
-
یک روایت از علت درخواست ایران برای تغییر محل مذاکره
-
پیغام تلخ علی نصیریان به مردم در تولد ۹۱ سالگیاش
-
علی شمخانی خبر داد: جنگ حتمی است
-
ناو هواپیمابر آمریکا مدعی سرنگونی یک پهپاد ایرانی شد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
ساعدینیا بازداشت و تمام اموال وی مصادره شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
تصمیم جدید درباره حقوق کارکنان دولت در سال ۱۴۰۵
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
حامد بهداد و بهنوش طباطبایی دعوت جشنواره را پس فرستادند
-
حجت اشرفزاده همکاری با صداوسیما را متوقف کرد
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
مقام روسی: پیامهای آمریکا به ایران، اولتیماتوم هستند
-
هدف احتمالی ترامپ از «محاصره دریایی ایران» فاش شد
-
واکنش تند پدیده استقلال به برنامه شبکه افق
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
عاقبت طمع
آخه ی ذره پیش خودت فکر نکردی؟؟؟
آدم عاقل زندگیشو دستخوش این مسخره بازیا و حرفای خاله زنکی میکنه
پاسخ ها
خدا باید خودش سکان زندگی ما رو در دست بگیره ولا غیر ....
سرنوشت تلخ نه ، نتیجه ی حماقت......
به زن متاهل اجازه رفتن به دانشگاه رو نباید داد.
پاسخ ها
چه ربطی داره؟!
باز میپرسی چه ربطی داره؟؟؟؟
چراش تو همین داستانیه که خوندی
هیچ ربطی نداره!!! کسی ک بخاد کاری کنه توو شیشه ام نگهش داری کاد خودشو میکنه اینا فقط بهانس اگه عشقت عمیق باشه و خدارو بالا سرت ببینی خیانت نمیکنی!!! خیانت رو نمیشه هیچ جوره توجیح کرد
به دختر مجرد هم نباید حق دانشگاه رفتن داد چون ازدواجش دیر میشه، اصلا زن باید تو خونه و بی سواد و کور و کر بمونه، اینجوری خیالتون راحت میشه مردا؟؟؟؟؟؟؟؟