هممیهن: جای محمد رهبر کنار ماست
هر گاه محمد رهبر را در قاب تلویزیون اینترنشنال میدیدم احساس میکردم همچنان از جنس ماست و جای او کنار ماست نه در تلویزیونی با منابع درآمدی نامشخص با دستمزدهای سالانه گاه تا سه برابر معتبرترین رسانههای دنیا.
سایت هممیهن یادداشتی را در ستایش محمد رهبر (کارشناس سابق ایران اینترنشنال) به قلم مهرداد خدیر منتشر کرده و برترینها صرفا آن را بازنشر میکند:

هر گاه محمد رهبر را در قاب تلویزیون اینترنشنال میدیدم احساس میکردم همچنان از جنس ماست و جای او کنار ماست نه در تلویزیونی با منابع درآمدی نامشخص با دستمزدهای سالانه گاه تا سه برابر معتبرترین رسانههای دنیا.
این حس تنها به خاطر آشنایی از سالهای رونق و اوج مطبوعات نبود که دیگرانی نیز در آن شبکه چنیناند اما همواره حس می کردم جنس او با آنان جور نیست و این را میشد از نوع مطالبی که از روزنامهها گلچین میکرد دریافت تا این که با تهدید ترامپ به بازگرداندن ایران به عصر حجر و نابودی زیرساختها و استقبال یکی از همان جماعت و حتی تشویق به رفتاری چون هری ترومن رییس جمهوری آمریکا که فرمان حمله اتمی به هیروشیما و ناکازاکی را صادر کرد گویا حجت بر او تمام شد و از آنان جدا.
میدانم که صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی و ممکن است اختلافاتی عمیقتر داشتهاند و شاید روغن ریخته خرج امام زاده شده باشد یا این جدایی آنچه را که قبلا در تورق روزنامهها یا در مقام کارشناس گفته یا جاهایی نوشته، نپوشاند و به همین خاطر مخاطره نکرده و بازنگشته یا برخی بگویند محمد رهبر اصلا دیگر کیست و ما نمیشناسیم یا چرا محمد منظرپور نه که تندتر و صریحتر فاشگویی کرده اما این گونه جدایی در گرماگرم جنگ برای من یادآور مجتبی مینوی فقید بود اگر چه شاگردی او هم برای امثال ما افتخار باشد.
مینوی که در سال 1315 برای تحقیق روانه انگلستان شده بود در پایان احساس کرد چنانچه بازگردد فضا برای کار او مساعد نیست. از سوی دیگر روز و روزگار بر او دشوار میشد و در تصمیمی شگفتآور گویندگی رادیو فارسی و تازه تأسیس شدۀ بیبیسی فارسی را پذیرفت.

این اتفاق در سال 1319 رخ داد و بدین ترتیب نام استاد مجتبی مینوی به عنوان دومین ایرانی ثبت شد که صدای او به عنوان گوینده از رادیو بیبیسی شنیده شد. اولی «حسن موقر بالیوزی» است که میتوان او را پایه گذار بخش فارسی بیبیسی دانست اگرچه برخی نقش این دو را همسنگ میدانند.
جالب ترین خبری که «مجتبی مینوی» خوانده و در تاریخ ثبت شده اعلام مرگ جرج ششم پادشاه بریتانیا در متنی است که انگار خود او نوشته بود و با آیۀ قرآن شروع میشود: «کل نفس ذائقه الموت. هیچ کس را از مرگ، گریزی نیست. چه آن کس که بر خاکستر سیاه نشسته باشد و چه آن کس که بر اریکۀ سلطنت. همچنان که امروز جرج ششم، پادشاه انگلستان، دیده از جهان فروبست. تا آن زمان که شمّهای از احوال ایشان به سمعتان برسد صدای ناقوس کلیسای سنت مری را بشنوید.»
جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق که در ایران درگرفت اما استاد نامدار ادبیات و تاریخ ایران که طی 9 سال به یک برند در این رسانه تبدیل شده بود دیگر نمیخواست یا نمیتوانست در مناقشۀ ایران و انگلستان، صدای طرف مقابل ایران باشد و به همین سبب در سال 1328 همکاری خود با رادیو بیبیسی را قطع کرد و به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران مشغول به کار شد و ماند و بود و کار کرد تا ۷ بهمن سال 1355 خورشیدی که درگذشت.
کارنامه ادبی مجتبی مینوی بسیار متنوع است و با این که نام او در ردیف رجال درجه اول ادبی ایران ثبت شده اما بیشتر به خاطر آن کمتر از ۱۰ سال که با بیبیسی فارسی همکاری کرد فرایاد میآید و همین نشان میدهد فعالیت رسانهای تا چه حد اثرگذار است و بیش از آن همکاری، تن ندادن به این که صدایی علیه جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و دکتر مصدق باشد.
در آن زمان دانشگاه تهران بلافاصله از او دعوت کرد و بازگشت و به تدریس در دانشکده ادبیات پرداخت و از سال ۱۳۲۹ از طرف همان دانشگاه تهران مأموریت یافت طی سفرهایی به ترکیه، ضمن جستوجو در کتابخانههای آن کشور و بررسی کتب خطی فارسی و عربی و ترکی به عکسبرداری و تهیه میکروفیلم از تعدادی از کتب خطی بپردازد.
او گزارشی از نتایج علمی این سفرها را در مقالاتی با عنوان «از خزائن ترکیه» در مجله دانشکده ادبیات تهران در سه شماره متوالی در سال ۱۳۳۵ منتشر کرد. طی همین دوران موفق به تهیه میکروفیلم از بیش از هزار نسخهٔ خطی شد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود. از سال ۱۳۳۶ هم به مدت ۴ سال به سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه منصوب شد و در همین سال در کنگره بینالمللی خاورشناسان در استانبول حضور یافت.
در همین دوره عضویت در شورای عالی دانشگاهها و شورای عالی سازمان اسناد ملی و عضویت پیوستهٔ فرهنگستان ادب و هنر ایران (از سال ۱۳۵۲) و مشاوره در بنیاد فرهنگ ایران را داشت.
سال ها بود تا در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در همان سال سرپرستی علمی بنیاد شاهنامه فردوسی را بهعهده گرفت و تا پایان عمر به این کار ادامه داد.
این اشارات به خاطر آن نیست که همکار سابق خودمان را در جایگاه استاد فقید بنشانیم اما اگر مینوی هم ناگهان تصمیم به قطع آن همکاری نگرفته بود و دانشگاه تهران هم با درک شرایط بلافاصله او را دعوت نکرده بود شاید دیگر نمیشد به عنوان الگویی موفق در این زمینه معرفی شود و از این رو می توان نهادهای مدعی را مخاطب قرار داد و پرسید چه ایده ای برای ادامه کار فرهنگی و گذران زندگی جداشدگان دارید؟
خود مجتبی مینوی البته هرگز ادعایی نداشت و اگر آن تصمیم او مشهور است این جمله از او هم زبانزد است که «اگر به اندازۀ بالِ پشهای، به تمدن و فرهنگ ایران، خدمت کرده باشم، زندگانی من بیهوده نبوده است.»
شکی نیست که خدمات او به فرهنگ و تمدن ایران بسی عظیم و حجیم است ولی اگر آن تصمیم را نگرفته بود و متقابلا مقامات فرهنگی وقت درک و شناختی درخور نداشتند چه بسا مجال خدمات بعدی هم فراهم نمیآمد و در روزگار ما و حتی در همین جنگ ۴۰ روزه اگر لحن گویندگان و مجریان تلویزیون و رادیوی فارسی بیبیسی به نسبت با آن دو شبکه دیگر متفاوت بود میتواند ناشی از آن باشد که انگار سایه او همچنان سنگین است و هر از گاهی یادآوری میکند روح خود را نفروشید خاصه وقتی پای موجودیت ایران و جان ایرانیان در میان باشد و اگر نمی توانید کاملا بکَنید، دست کم بیشتر ملاحظه کنید.
محمد رهبر هرگز مجتبی مینوی نیست ولی همین که ناخواسته حکایت او را به یاد آورده سزاوار یادآوری است نه فراموشی و چه کند که مینوی فقید انتظارها را زیاد کرده با تشبیه آن همه کار و خدمت به اندازهٔ بال یک پشه!
نظر کاربران
آقای خدیر کمی در منطق پایه های تشبیه را مطالعه کن تا رهتر بتوانی شباهت سازی کنی.آیا دلیل خروج مینوی و رهبر از ایران مشابه بود؟